تاریخ انتشار : ۰۵ دی ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۳  ، 
کد خبر : ۲۳۱۸۵۸

بهانه و اصل

ابوالقاسم قاسم‌زاده مقدمه: تحلیلگران سیاسی از سه مشکل نام می‌برند که محورهای اصلی اختلاف ایران با آمریکا است. پرونده انرژی هسته‌ای ایران، موضوع و موضوعیت تروریسم و حقوق بشر. سیاست خبری رسانه‌های غرب برای امتداد جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی ایران برمدار این عناوین می‌چرخد. پرسش این است، آیا واقعیت دیپلماسی دولت‌های غربی و اختلاف با ایران بر این محورها استوار است؟ یا این محورها بهانه است و اصل ماجرا مشکل دیگری است؟ آمریکا و شرکای اروپایی‌اش همواره در این سه محور، برخوردهای دوگانه و متضاد دارند. تأیید یا تکذیب آنها در این محورها بستگی به چگونگی تنظیم مختصات منافع استراتژیکی آنها دارد. آنجا که تروریسم یا حقوق بشر و اتمی شدن کشوری در راستای توازن استراتژیکی غرب قرار گیرد. نسبت به آن یا بی‌تفاوتند یا با توجیه‌گری‌های خاص به آن بار مثبت می‌دهند. در این نوشته مختصر به برخی شواهد تاریخی اشاره می‌گردد.

رژیم صهیونیستی به روایت وقایع تاریخی از سیر تکوینی آن با استفاده از انواع و اقسام شیوه‌های تروریستی اما با حمایت انگلیس و آمریکا در خاورمیانه حک شد. به آرشیو تاریخی وقایع در نیم قرن گذشته نگاهی داشته باشید، نقض حقوق بشر و استفاده از ترور و محوریت تروریسم برای رژیم صهیونیستی روال حکومتی است. دولت‌های غربی همواره یا در برابر این روال بی‌تفاوت بودند و یا به بهانه اینکه «دولت اسرائیل عضو کمیسیون حقوق بشر نیست و معاهده آن را امضاء نکرده است.» از آن عبور کرده‌اند.
درباره تولید سلاح‌های غیرمتعارف و اتمی،‌ به روایت منابع رسمی در غرب، رژیم صهیونیستی حداقل دویست کلاهک اتمی برروی موشک‌های خود دارد. در حالی‌که تا امروز نه عضویت آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای را پذیرفته و نه معاهده ان،پی،تی را امضاء و قبول کرده است. آیا تاکنون شنیده دارید که دولتی از دولت‌های اروپایی یا آمریکایی برای داشتن سلاح‌های اتمی به این رژیم اعتراض کرده باشد؟ در هر سه محور تروریسم، حقوق بشر و سلاح اتمی، غربی‌ها (آمریکا و شرکای اروپایی او) نسبت به رژیم صهیونیستی سیاست دوگانه با روش بی‌تفاوتی یا تأیید دارند.
پاکستان و هند که هر دو کشور در سال‌های اخیر اتمی شدند، بعد از رسمیت آن، آمریکا‌یی‌ها و اروپایی‌ها تنها به چند اعتراض سیاسی ـ تبلیغی اکتفا کردند. این هر دو کشور به راحتی به عضویت رسمی باشگاه کشورهای دارای سلاح‌ اتمی در آمدند و آمریکا علاوه بر ادامه روابط با پاکستان به گسترش روابط دوجانبه با هند اقدام کرد. اکنون هیچ اعتراضی به پاکستان و هندوستان درباره اتمی شدن این دو کشور در صحنه سیاسی ـ خبری دیده نمی‌شود.
نمونه دیگر از برخورد دوگانه آمریکایی‌ها در افغانستان و با گروه طالبان است. بسیاری از تحلیلگران سیاسی غربی بر این باورند که گروه طالبان با حمایت‌ سازمان‌های اطلاعاتی ـ امنیتی پاکستان و آمریکا شکل گرفتند و وارد مدار قدرت در افغانستان شدند. دولت آمریکا تاکنون سه استاندارد سیاسی و متضاد را درباره این گروه نشان داده است. در مرحله شکل‌گیری با سازمان اطلاعاتی ـ امنیتی پاکستان همکاری کرد و دست پاکستان را باز گذاشت تا طالبان قدرت و حکومت را در افغانستان در اختیار بگیرد. درباره فجایع گروه طالبان در افغانستان و دوران حکومت آنها، مدت‌ها بی‌تفاوت بود و سکوت کرد تا اینکه طالبان با گروه القاعده به رهبری بن‌لادن همراه و همگام شد. در این مرحله صدای اعتراض و تهدید آمریکا سربرآورد و طالبان خطرناک‌ترین گروه تروریستی در افغانستان نامیده شد که می‌بایست نابود شود.
حال این سیاست تبدیل به مذاکره مستقیم با طالبان از سوی آمریکا شده است که باید از طریق مذاکره و تفاهم آنها را در ساختار حکومتی افغانستان شریک کرد. از پرونده مشکوک سربرآوردن گروه طالبان که بگذرید، درباره القاعده و بن‌لادن هنوز کتاب‌ها و مقاله‌های بسیاری نوشته می‌شود. بن‌لادن از خانواده‌ای ثروتمند و مشهور در عربستان سعودی بود که در انگلیس و آمریکا مدت زمانی طولانی دانشجو بود و زندگی کرده است. حمایت آمریکایی‌ها و سازمان امنیتی سیا از او از مرحله آغازین ورود اعراب به فرماندهی بن‌لادن به افغانستان و مقابله با اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی سابق، سیاست تأییدی آمریکا را در برداشت. در نقد تاریخی تروریسم بسیاری از جامعه‌شناسان آمریکایی بر این باورند که تروریسم ریشه در فقرزدگی و بی‌عدالتی دارد. از نظر این گروه از جامعه‌شناسان فقر و بی‌‌عدالتی در اغلب جوامع محروم در کشورهایی که دارای منابع ثروت‌اند اما فقرزده‌اند برآمده از سلطه سرمایه‌داری جهانی و هژمونی است که پیوند سرمایه‌داری بین‌المللی با تفکر نژادپرستانه صهیونیسم پیدا کرده است.
اما در کاربرد حقوق بشر، بهره‌گیری ابزاری دولت‌های غربی بخصوص آمریکا از آن آشکارتر است. از آشکارترین نمونه آن گذر تاریخی است که آمریکا و شرکای اروپایی او با دولت بعثی صدام حسین در عراق داشتند. اساس حزب بعث بر سلطه امنیتی از طریق بسط چتر ارعاب بنیاد نهاده شده است. صدام حسین با کودتا و ترور قدرت را در عراق به دست گرفت. دیکتاتوری او از زندان و شکنجه و ترور عراقی‌ها تثبیت گردید. نقض حقوق بشر از سوی دولت بعثی صدام حسین در عراق را همه مجامع بین‌المللی در آن زمان فاجعه‌بار می‌دانستند. همین دولت برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران و تحمیل جنگ به ایران چنان مورد حمایت دولت‌های غربی قرار گرفت که با قرار دادن انواع و اقسام سلاح‌ها در اختیار او میدان گسترده‌ای از جنگ هشت ساله را علیه ایران گشودند. هیچ صدایی از غرب علیه دیکتاتور حاکم در عراق با محوریت نقض حقوق بشر برنیامد.
بعد از جنگ بخشی از اطلاعات و پرونده سلاح‌های شیمیایی و میکروبی که آلمان و انگلیس در اختیار صدام حسین قرار داده بودند فاش شد، ماجرای این پرونده مدتی در صحنه خبری ظاهر شد ولی آمریکا و شرکای اروپایی او به سرعت آن را محو کردند. اگر تک تک پرونده‌های مربوط به تروریسم، حقوق بشر و سلاح اتمی را در کارنامه عملکرد سیاست‌های آمریکا و شرکای اروپایی او را در مناطق گوناگون از جهان، از منطقه آمریکای لاتین تا آفریقا و آسیا بررسی کنید، دوگانگی سیاست‌ورزی غرب را در تأیید یا تکذیب در قبول یا رد را می‌توانید مشاهده کنید. در این نوشته مجال برشماری این وقایع در گذر ایام نیست. اما این نتیجه را می‌توان دریافت که نیم قرن است، موضوع تروریسم، حقوق بشر و در سال‌های اخیر انرژی هسته‌ای و تولید سلاح‌های غیرمتعارف، بهانه و ابزار سیاستمداری دولتمردان غربی برای اهداف استراتژیکی آنها شده است.
خواهید پرسید اگر اینها بهانه است، پس اصل ماجرا چیست؟ در حوزه خاورمیانه به نظر این نویسنده اصل ماجرا بر معادله توازن و چگونگی آن استوار است. پرونده تاریخ سیاسی این منطقه حداقل در چند دهه گذشته گویای همین واقعیت است که مدار اصلی استراتژیک غرب بر کنترل توازن در جهت منافع استراتژیکی آنها در خاورمیانه است.
دوران رژیم گذشته در ایران، زمان ریاست جمهوری نیکسون در آمریکا و وزیر خارجه‌اش «کسینجر» را به یاد آورید. بعد از اینکه در دهه هفتاد میلادی انگلیسی‌ها از حوزه خلیج‌فارس خارج شدند و منطقه را تحویل آمریکایی‌ها دادند. طرح ژاندارمی شاه بر منطقه از سوی دولت وقت آمریکا اجرا شد. خاورمیانه در آن زمان دو قطب داشت که در اصطلاح سیاسی قطب‌های راست و چپ نامیده می‌شدند. مرکزیت قطب راست تهران بود و قاهره محوریت چپ را در زمان ناصر و پدیدار شدن ناسیونالیسم و سوسیالیسم عربی به‌عهده داشت. آمریکا و اروپا با دریافت دلارهای نفتی ایران انبارهای ارتش شاه را از تسلیحات نظامی پر کردند. حضور هزاران مستشار نظامی آمریکایی در ایران و ایجاد سیاست‌های امنیتی ـ نظامی در برابر همسایه شمالی ایران شوروی سابق در مجموعه تعریف محوریت ژاندارمی شاه برای حفظ توازن منطقه در جهت منافع استراتژیکی غرب قرار داشت. این سیاست را رژیم شاه با تبلیغ پنجمین ارتش نیرومند جهان توصیف قدرت برتر در منطقه می‌کرد. در همین سیاست، محور تهران ـ تل‌آویو به یکدیگر متصل شدند و در این اتصال رژیم‌هایی موروثی در جزایر نفت‌خیز حاشیه جنوبی خلیج‌فارس از چتر امنیتی و ژاندارمی شاه در منطقه برخوردار بودند. قاهره اما کانون خیزش‌های ناسیونالیسم و سوسیالیسم عربی با مدیریت ناصر و چتر حمایتی مسکو (شوروی سابق) بود. شکست ناصر در جنگ با اسرائیل و سپس درگذشت او، این معادله را در حوزه عربی با محوریت قاهره متزلزل کرد.
ظهور و پیروزی انقلاب اسلامی ایران به یکباره مجموعه توازن را در منطقه بهم ریخت. بهم‌ریختگی توازن چنان بود که هم واشنگتن و هم مسکو نگران آینده شدند.
باور سیاسی نویسنده بر این است که واشنگتن و مسکو در تشویق و ترغیب صدام حسین برای آغاز جنگی علیه ایران همگونی سیاست و اشتراک نظر داشتند. هدف این جنگ براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران و مسدود سازی عبور و گسترش انقلاب اسلامی در حوزه خاورمیانه بود. آمریکایی‌ها به موازات جنگ از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی طرح دومی را با تشکیل جبهه جدید عربی و با نام سازش اعراب ـ اسرائیل کلید زدند. سادات رئیس جمهور وقت مصر بعد از ناصر و مناخیم بگین نخست‌وزیر اسرائیل در واشنگتن و در محلی بنام «کمپ دیوید» دست در دست کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا گذاشتند و با موج وسیع تبلیغی پایان جنگ و آغاز برقراری توازن جدید براساس سازش اعراب و اسرائیل را اعلام کردند. تعریف و مفهوم جدیدی از دو مرکز اصلی خاورمیانه تهران و قاهره آشکار گردید. تهران مرکزیت انقلاب اسلامی برای نهادینه‌سازی توازن جدید از «امت»، مسلمانان منطقه بر دو پایه استقلال و آزادی شد و قاهره با مدیریت «سادات» محور سازش با اسرائیل برای نهادینه‌سازی «خاورمیانه جدید» در صحنه سیاسی بین‌المللی گردید.
جنگ صدام علیه جمهوری اسلامی ایران،‌ اهداف استراتژیکی غرب و شرق را برآورده نکرد. اگرچه به دو کشور همسایه و هم مذهب ایران و عراق خسارت‌های سنگینی وارد ساخت. ایران بعد از جنگ نه تنها از معیارهای انقلاب اسلامی دست نکشید و در مسیر سازندگی خود را بازسازی کرد. قدرت مردمی آن نه تنها در ساختار جدید توان نظامی بار دیگر سر برآورد بلکه جایگاه این قدرت در بسط صدور فرهنگ انقلاب در میان توده‌های مسلمان منطقه انکار ناپذیر شد. صدام سرنگون و عراق آزاد شد و افغانستان نیز از دوران گذشته عبور کرد و وارد مرحله جدیدی شد. در این تلاطم زمانی، انفجار عظیم قیام‌های مردم در اغلب کشورهای عربی با شعار تغییر و سرنگونی دیکتاتورهای وابسته به یکباره مجموعه نیمه جان توازن غرب پسند را بهم ریخت. سیاستمداران صهیونیست این انفجار بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را زلزله دوم در خاورمیانه نامیدند. اینک شدت به هم خوردن توازن چنان شده است که نتانیاهو نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل گفت، آنچه که به بهار عربی نامیده می‌شود اکنون زمستان اسرائیل شده است.
زمان، زمانی است که غربی‌ها اذعان دارند، جمهوری اسلامی ایران قوی‌ترین کشور منطقه است و برای برقراری هرگونه توازن جدید در خاورمیانه، نه تنها نمی‌توان ایران را نادیده گرفت، بلکه محوریت اصلی ترسیم هرگونه توازن آینده به چگونگی رفتار ایران و جایگاه جمهوری اسلامی ایران بستگی کامل پیدا کرده است. بهانه، تروریسم، حقوق بشر و پرونده انرژی هسته‌ای ایران است، اما اصل، نگرانی آمریکا و شرکای اروپایی او، حتی مسکو و پکن از ترسیم دورنمای توازن در خاورمیانه است. حوزه خلیج‌فارس قلب انرژی دنیا است و سیاست و اقتصاد برای قدرت‌های غربی و شرقی در این منطقه در ذیل این واقعیت شرح و تفسیر پیدا می‌کند. آمریکایی‌ها و شرکای اروپایی او اگرچه با بهانه تروریسم، حقوق بشر و پرونده هسته‌ای ایران جنگ روانی و تبلیغی راه‌انداخته‌اند و با روش تهدید و تحریم در میدان این جنگ روانی و سیاسی هیاهو می‌کنند اما دولت اوباما و بخصوص وزیر خارجه او خانم کلینتون در همین مصاحبه اخیر خود با شبکه‌های فارسی زبان بی،‌بی،سی و صدای آمریکا اولاً بر قدرتمندی جمهوری اسلامی ایران تأیید و تأکید داشت، ثانیاً وانمود می‌کرد که از نزدیک همه تحولات منطقه خاورمیانه را رصد می‌کند. ثالثاً به روشنی اعلام کرد که با قیام‌های مردم در کشورهای عربی امتداد روال گذشته برای غرب امکان‌پذیر نیست و آمریکا و اروپا از استمرار تأیید دیکتاتورهای حاکم دست برداشته‌اند. رابعاً، شاید مهمترین محور مصاحبه او که حداقل پنج بار تکرار کرد، خواهان مذاکره و گفتگو با جمهوری اسلامی ایران شد. زیرا به باور او و دولت اوباما زمان و زمانه در خاورمیانه آنچنان سرعت تغییر پیدا کرده است که آمریکا در جستجوی پاسخ روشن از معادله «یا باما، یا برما» است. خامساً، آمریکا می‌داند که بدون ایران امکان استقرار توازن جدید در خاورمیانه نیست.
غرب با فرماندهی دولت آمریکا، همچنان سه مشکل اساسی در سیاست خاورمیانه‌ای خود دارد: اول، ادامه سیاست دوگانه که موجب بی‌اعتمادی مردم به آنها شده است و هیچ دولتی در منطقه به سیاست‌ها و وعده‌های آمریکا اطمینان نمی‌کند. دوم، ادامه حمایت همه‌جانبه از رژیم صهیونیستی و هژمونی‌طلبی نژادپرستانه آن. سوم، در زمانه‌ای که مردم طومار قلدری را درهم ریخته‌اند، همچنان زبان تهدید دارند و تا این روش‌ها برجا است، بهانه یا اصل حاصلی جز فزونی التهاب از مسیر امتداد جنگ روانی نخواهد داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات