جواد پوریا
واژه ولایت، در اصطلاح خاصّ قرآنی و روایی، نشان میدهد که جامعه ولایی دارای ویژگیها و خصلتهای متعدّد بینظیری است که عمدتاً میتوان آنها را در سه وجهه و قالب مشخّص، معرفی و ارائه نمود. وجهه نخستِ جامعه ولایی، به هم پیوستگی و اتّحاد و یکپارچگیِ گروهی موحّد و مؤمن است که در مسیر اندیشه و هدف واحد گام برمیدارند؛ ایمانی مبتنی بر اندیشه صحیح و اعتقاد قلبی و آگاهی کافی دارند؛ با هم مهرباناند و به یکدیگر عشق میورزند: "والمومنون و المومنان بعضهم اولیاء بعض"(توبه:71) جوشش مستحکم و جدایی ناپذیر مؤمنان با یکدیگر که بر اساس عشق به خداوند و ایمان شکل میگیرد و برای منافع حزبی یا جناحی و دنیوی و رسیدن به متاع مادی و طعمه چرب زر و زور نیست، نخستین مؤلّفه تشکیل جبهه اهل ولایت و جامعه ولایی است. دومین وجهه جامعه ولایی، پرهیز از وابستگی به کافران، معاندان و دشمنان راه خداست. افراد این جامعه، ذرهای تحت فرمان آنان و تأثّر از افکار، اندیشهها و نظریههای جبهه مقابل قرار نمیگیرند. البته، منظور، قطع روابط سیاسی یا اقتصادی نیست؛ بلکه، پیوند جوهری و وابستگی به دشمن است که به شدت طرد میشود: "یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم؛ ای مؤمنان، یهودیان و مسیحیان را از اولیا و افراد جبهه خودی قرار ندهید، آنان اولیای یکدیگرند. هر کس از شما با آنان پیوند برقرار کند، از آنان به شمار میآید"(مائده:51).رکن رکین و رأس هرم تحقّق جامعه ولایی، وجهه سوم آن است. برای پیوند قلبهای مؤمنان به یکدیگر و تشکیل یک جبهه واحد در برابر بیگانه، وجود یک قلب تپنده ضروری است؛ یعنی رهبریِ نافذ و متمرکزی که آحاد مردم، با ارتقای آگاهی و بینش خود و با اعتقاد و ایمان قلبی خویش، از روی طوع و رغبت و با شوق و اشتیاق، با او ارتباط عقلانی و عاطفیِ مستحکم برقرار کنند؛ محوری که، همانند قطب یک آسیاب، همه جناحها را به دور خود جمع کند؛ از تعارضها جلوگیری نماید و همهی نیروها را به یک سمت و سو هدایت کند. مقام چنین رهبری، همان مقام امامت و ولایت امّت است.
تحقّق جامعه ولایی، بدون مشخّص شدن ولیّ، غیرممکن است. به عنوان مثال، مسلمانان صدر اسلام، در شهر مدینه، دارای جامعه ولایی بودند؛ چرا که با گرد آمدن دور شمع وجود پیامبر اکرم(ص) تشکیل حکومت ولایی داده، یک امّت را پدید آوردند؛ ولی پس از رحلت پیامبر، جامعه از ولیّ الله روی برتافت و غیر ولایی گردید، و پس از بیست و پنج سال که دوباره به ولیّ الله روی آورد، جامعه ولایی تشکیل شد. حکومت ولایی، در جامعهای ولایی قابل تحقّق است. حکومت ولایی، حکومتی است که مردم، با ایمان، آگاهی، بصیرت و اعتقاد قلبی، امام و رهبر خود را بر میگزینند و عاشقانه به سوی او میشتابند. امام و پیشوایی که در بصیرت و تدبیر، علم و آگاهی، عدالت و شجاعت، و تقوا و دوری از رذایل اخلاقی، شرایط امامت و ولایت را به طور کافی و کامل داراست؛ رهبری که همچون قلبی تپنده، تمام نیروهای جامعه را به پیکری واحد و متّصل و همسو تبدیل میکند، و آن گاه جامعه با حرکت هماهنگ به سوی کسب کمالات و ارتقا در تمامی ابعاد، به راه خود ادامه میدهد.
جامعه دارای ولایت، جامعهای است که تمام استعدادها در آن امکان رشد دارد و انسانها را به تکامل میرساند. در جامعه ولایی، ولیّ و حاکم، جامعه را در راه خدا قرار میدهد، و آحاد آن را اهل ذکر و یاد خدا میکند، عدالت اجتماعی برقرار و حقوق و شرف انسانها محترم شمرده میشود، نیکیها اشاعه مییابد و از پلیدیها جلوگیری میشود. در چنین جامعهای ولیّ امر، مجریِ قانون خداست و از خود هیچ اراده و اختیاری جز اجرای دستورات شریعت و رعایت مصالح امّت اسلامی نخواهد داشت: "الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوه و آتوا الزکوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر؛ همانان که وقتی در زمین تمکّن و نیرویی بیابند، به اقامه نماز و پرداخت زکات و امر به معروف و نهی از منکر میپردازند"(حج:41).