تاریخ انتشار : ۱۴ دی ۱۳۹۰ - ۱۲:۳۸  ، 
کد خبر : ۲۳۱۹۴۹

کیهان، سعید امامی و فتنه خاتمی


«اکبر گنجی» در «صبح امروز» نوشت: «از وقتی مسئله کاندیداتوری آقای خاتمی برای انتخابات ریاست جمهوری مطرح شد، سعید امامی به تکاپو افتاد تا به هر شکل ممکن و با استفاده از هر روشی مانع انتخاب خاتمی شود.
سعید امامی به دوستان هم‌خطش می‌گفت: خاتمی طی یک دهه وزارت، آزمایش خود را پس داده است. او با «تساهل» و مدارا» و پذیرش تنوع و تکثر عقاید و گروهها راه استحاله را هموار می‌کند. اینک نیز با شعارهای «جامعه مدنی»، «آزادی» «گفت‌وگو»، «قانون‌گرایی» و «توسعه سیاسی» می‌رود تا نبض جامعه را در دست بگیرد و اگر در انتخابات پیروز شود باید فاتحه انقلاب را خواند. خاتمی لیبرالی است که زمینه‌های «تهاجم فرهنگی» و «خط نفوذ» را کاملاً هموار خواهد کرد. لذا به هیچ‌وجه نباید اجازه داد خاتمی رییس‌جمهوری و ماجرای مشروطه تکرار شود. مشکل بعدی که خاتمی برای کشور خواهد آفرید آن است که روابط گسترده‌ای با اروپا برقرار خواهد کرد و باب مذاکره با آمریکا را خواهد گشود و زحمات ده ساله ما را بر باد خواهد داد.
برادر مجتبی (سعید امامی) برای زدن خاتمی به یاد دو یار سابق خویش، برادر حسین و برادر حسن، افتاد سالها آن سه با یکدیگر همکاری داشتند. مسئولیت هدایت متهمان با برادر حسن و برادر حسین بود. برادر حسن که چند صباحی با نام مستعار «معصومی» بازجویی تواب‌ساز بود همچنان به نقش پشت پرده خود ادامه می‌دهد. بخش رسانه‌ای تاریک خانه اشباح به کار افتاد تا راه خاتمی به سوی ریاست جمهوری را مسدود نمایند.
1ـ کیهان در جهت اجرای سناریوی سعید امامی از اواسط بهمن 1375 تهدید خاتمی را آغاز کرد.
کیهان ابایی ندارد که نشان دهد مدارک افشاگری خویش را از چه منابعی تأمین خواهد کرد. «محفل اطلاعاتی» در این راستا هم سناریونویس است و هم تهیه‌کننده منابع.
«استحاله» یکی از مفاهیم کلیدی واژگان سعید امامی است که در برنامه «هویت» و دیگر سخنرانیها آن را به شدت به کار می‌برد. سعید امامی مدعی بود که اسناد غیر قابل انکاری در دست دارد که نشان می‌دهد آمریکا و اروپا به دنبال «استحاله انقلاب اسلامی‌اند» در همین چارچوب حسین شریعتمداری در یادداشت روز کیهان می‌نویسد: «شواهد و قراین موجود و برخی از اسناد غیر قابل تردید حکایت از آن دارند که دشمن... به شگرد «استحاله» روی آورده است» باز هم معلوم نیست «اسناد غیر قابل تردید» سعید امامی چگونه به دست حسین شریعتمداری افتاده است.
گفته‌اند که یکی از اهداف سعید امامی ایجاد اختلاف بین مقام رهبری و آقای خاتمی بود و در عمل این سودا را پیش گرفت. در همین زمان حسین شریعتمداری می‌نویسد: «رهبر معظم انقلاب در ملاقات اعضای مجلس خبرگان با ایشان هشدار دادند که همگان بایستی در انتخابات ریاست جمهوری، مراقب وسوسه‌ها و فتنه‌گری‌های دشمن باشند. به دنبال این هشدار، بایستی پاسخ این سئوال را جست‌وجو کرد که دشمن از کدام زاویه در پی فتنه‌گری خواهد بود؟... این روزها، از حکومت دینی، حوزه اختیارات ولی فقیه، آزادی، حمایت از محرومان، مقابله با حاکمیت سرمایه، فرهنگ و هنر اسلامی و... تفسیرهایی ارایه می‌شوند که با مفاهیم اصیل و اسلامی آنها تفاوت‌های فاحشی دارند...».
شریعتمداری که همچون سعید امامی نگران پیروزی خاتمی و عملی شدن شعارهای اوست پس از این مقدمه می‌نویسد: «مبادا تفسیرهای نادرست و برداشت‌های انحرافی بدون آنکه در عرصه اندیشه مورد ارزیابی قرار گیرند، در عرصه عمل به کار گرفته شوند!
با کمال تأسف باید گفت که سرنخ خط استحاله را در آن سوی مرزها و کانونهای مشکوک و توطئه‌گر به وضوح می‌توان دید و برخی از «خودی‌»های ساده‌اندیش، پای افکار و نظرات «غریبه»ها را به عنوان «صاحبنظرانی که بایستی از علم آنها بهره گرفت!» به عرصه‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی کشور باز کرده‌اند».
شریعتمداری آن‌گاه یک گام پیش می‌نهد و به شورای نگهبان راه حذف خاتمی را می‌آموزد: «بایستی میزان توجه آنان [کاندیداها] به خطر «خط استحاله» و اهمیتی که برای مقابله با آن قایل می‌‌باشند نیز مورد ارزیابی قرار گیرد».
هر چه زمان به دوم خرداد نزدیک می‌گشت و بر احتمال انتخاب خاتمی افزوده می‌شد، کیهان عصبانی‌تر می‌گشت و با درآوردن «فرمان ماشین» به رقیب حمله می‌آورد و با متهم کردن وی به «کلاه‌گذاری» او را افشا می‌کرد تا مردم او را برنگزینند «... ماجرای مضحک دادگاه برلین و پرونده میکونوس را شعبده‌بازی تازه غرب برای جان بخشیدن به جانوران موذی خفته در آستانه انتخابات ریاست جمهوری باید تلقی کرد».
نکته قابل توجه در یادداشت بالا ارتباط دادن دادگاه پرونده میکونوس با انتخابات ریاست جمهوری است و این دقیقاً خط سعید امامی است، او طی یک نمایش مضحک آدم‌ربایی فرج سرکوهی را توسط «محفل اطلاعاتی» اسیر و به روش‌های دور از انسانیت و دینداری از وی ساعت‌ها فیلم اعتراف به جاسوسی گرفت تا از آنها در وقت مقتضی استفاده کند. در یادداشت پیش نشان دادیم که کیهان مدعی در اختیار داشتن اسناد اعترافات وی بود. در همین‌جا دوباره مدعی در اختیار داشتن اسناد اعترافات وی بود. در همین‌جا دوباره باید به یادداشتی اشاره کنیم که در اول این مقاله ذکر آن رفت و طی آن کیهان خاتمی را تهدید به افشاگری کرد.
کیهان می‌نویسد: «نویسنده و سردبیر یک ماهنامه به نام فرج سرکوهی هنگام خروج غیر قانونی از مرز توسط مأموران وظیفه‌شناس دستگیر می‌شود و در پی آن سخنگوی وزارت خارجه آلمان تحت عنوان به اصطلاح دفاع از آزادی، به ایران اعتراض می‌کند که چرا با یک نویسنده ـ ولو که مجرم باشد ـ چنین برخوردی صورت می‌گیرد! شایان توجه است که همسر و دو فرزند نامبرده از قبل به آلمان رفته بودند و خود وی نیز اخیراً یک سفر مشکوک به آن کشور داشته است.
نفس فرار این فرد و همچنین دستپاچگی مقامات آلمان نشان می‌دهد که سردبیر ماهنامه «آدینه» دارای اطلاعاتی ذی‌قیمت از جاسوسان است که با پوشش فرهنگی در داخل کشور مشغول فعالیتند».
منظور از «مأموران وظیفه‌شناس» همان «محفل اطلاعاتی» است و ادعای این‌که فرج سرکوهی «دارای اطلاعاتی ذی‌قیمت از جاسوسان است که با پوشش فرهنگی در داخل کشور مشغول فعالیتند»؛ مبنی بر فیلم‌هایی است که به زور سعید امامی پر شده و توسط وی خبر آن به کیهان منتقل شده است.
اما پرسش این است که چرا سعید امامی و کیهان در انتخابات ریاست جمهوری از آن ماجرا به نوعی علیه خاتمی استفاده می‌کنند؟
کیهان در آخر فروردین 76 از بازگشت «جریان فاسد و مفسد به عرصه فرهنگ کشور» خبر داد و ضمن تحلیل آن گفت: «علت اصلی را باید در نگاه به اصطلاح دموکراتیک کسانی جست‌وجو کرد که در موضع هدایت فرهنگ کشور سیاست تسامح و تساهل را در قبال دشمنان نشان‌دار و بی‌نشان پیشه کرده بودند... کسانی (شخص یا جریان) که تا آنجا فاقد تحلیل صحیحی از اوضاع فرهنگی کشور باشند که دشمن را به جای دوست گرفته و به اسم آزاداندیشی به عناصر معاند انقلاب فرصت تاخت و تاز بدهند، آیا این اطمینان را در انسان برمی‌انگیزند که در صورت تصدی منصب بزرگی همچون ریاست جمهوری اشتباهات بزرگتری مرتکب نشوند؟».
کیهان سپس خط ایجاد شکاف بین مقام رهبری و آقای خاتمی را پی می‌گیرد. یعنی خاتمی در دوران وزارت ارشاد در مقابل رهبری ایستاد و اگر به ریاست جمهوری برگزیده شود همان خط را پی خواهد گرفت و «مارهای زخمی» را به میدان خواهد آورد.
چند روز بعد کیهان با ملت ایران «اتمام حجت» کرد و تأیید آیت‌الله مشکینی و آیت‌الله جوادی آملی از آقای ناطق نوری را برای مردم به منزله «حجت شرعی» دانست و افزود: «آنچه در روزهای اخیر از رهنمودهای دو عالم بزرگوار، محبوب و مورد احترام و محل رجوع اکثر مردم معتقد و دین‌باور جامعه ـ به ویژه جوانان عزیز ـ مشاهده شد... قدمهایی برای اتمام حجت در شناسایی «فرد اصلح» تلقی می‌شود». و در روز بعد «یک راه‌حل» ساده به مردم نشان داد. سوار اتوبوس علمای بزرگ بشوید (اتوبوس ناطق نوری) نه اتوبوس ضد انقلاب و مرفهای بی‌درد و دشمنان امام (اتوبوس خاتمی).
2- کیهان که از یادداشت‌ها و اخبار خویش علیه خاتمی نتیجه دلخواه را به دست نمی‌آورد، به کمک سعید امامی به خیال خام خویش بازی جدیدی علیه خاتمی را راه انداخت. از تاریخ 13/2/76 لغایت 30/2/76 ستون جدیدی در کیهان تحت عنوان «روایت تلخ» طراحی شد که منابع آن را سعید امامی تأمین می‌کرد. برای تأیید مدعای خود به جمله‌ای که در روایت تلخ، زیر عنوان «ردپای دشمن در خانه» آمده است استناد می‌کنیم. کیهان می‌نویسد: «برای شناخت امثال اسماعیل خویی کافی است به آرشیو فعالیتهای ضد انقلابی و ضد اسلامی آنها در خارج از کشور رجوع شود. او کسی است که در پاسخ دعوتی که یکی از دوستانش از او کرده بود، پاسخ می‌دهد: «تا هنگامی که جمهوری اسلامی بر سر کار باشد، به ایران باز نخواهم گشت».
آرشیو فعالیت‌های ضد انقلابی و ضد اسلامی امثال اسماعیل خویی در خارج از کشور چگونه در اختیار کیهان قرار گرفته است؟ پاسخ خصوصی اسماعیل خویی در خارج از کشور به یکی از دوستانش را کیهان از طریق کدام «محفل» به دست آورده است؟ نکند کیهان آنقدر امکانات و تشکیلات و نیرو در اختیار دارد که می‌تواند در تمامی جلسات گروههای خارج از کشور نفوذ کند و سوابق فعالیت‌های تک تک آنان را به دست آورد؟
این ستون براساس اسناد سعید امامی هر روز علیه خاتمی منتشر می‌گشت. یک روز یکی از خوانندگان کیهان از مدیران این روزنامه می‌پرسد: «ستون روایت تلخ برای نامزدهای دیگر هم صادق است چرا راجع به آن چیزی نمی‌نویسید؟» کیهان پاسخ قابل توجهی به این خواننده می‌دهد: «آنچه در ستون نوشته می‌شود، برگرفته از اسناد موجود درباره عملکرد مسئولان وقت فرهنگ کشور است، ما تاکنون به سندی در مورد افراد دیگر برخورد نکرده‌ایم».
یعنی خاتمی به تنهایی زمینه‌ساز تهاجم و شبیخون فرهنگی است. اگر خاتمی رییس‌جمهوری شود تهاجم فرهنگی پیروز و دشمن بر کشور مسلط خواهد شد اما در صورت شکست خاتمی با روش‌های سعید امامی می‌توان مانع گسترش تهاجم فرهنگی شد. از طرف دیگر کیهان باز هم از «اسناد موجود» سخن می‌گوید».
کیهان می‌نویسد: «بعد از این دعوتها، موجی از بازگشت فراریان را شاهد بودیم که در چهره عناصر فرهنگی فعالیتهای تخریبی خود را شروع کردند و دیری نگذشت به دلیل برداشت و نگاه انحرافی یا انفعالی برخی از دست‌اندرکاران امور، عرصه فرهنگ و هنر کشور به روی این جماعت گشوده شد و به نام تبادل فرهنگی، تهاجم حساب شده دشمن علیه اسلام و ایران آغاز گردید».
ارتباط روشن شد: «به دلیل برداشت و نگاه انحرافی» خاتمی، برخی از ایرانیان به ایران بازگشتند و به فعالیت فرهنگی پرداختند. اگر خاتمی با همکاری «محفل اطلاعاتی» آنان را به قتل می‌رساند، حتماً فرهنگ ما شکوفا می‌شد.
اگر خاتمی با سعید امامی همکاری می‌کرد و «با قاطعیت جلوی توطئه نوین دشمنان را سد می‌کرد» یعنی در قتل‌های زنجیره‌ای مشارکت می‌کرد، «فرصتها» از دست نمی‌رفت، پس به خاتمی رأی ندهید.
آری، مشکل خاتمی آن بود که به «خفاشان شب‌پرست» یعنی محسن مخملباف کمک کرد. اگر خاتمی امثال مخملباف را به «خانه‌های امن» محفل اطلاعاتی اعزام می‌کرد تا به سرنوشت سعیدی سیرجانی دچار شوند؛ مقبول برادر حسین و برادر حسن (معصومی) می‌شد.
پرسش ما از کیهان آن است که آنچه موجب رحل اقامت گزیدن عباس معروفی در آلمان و «عملیات آلمان شادکن» شد برخوردهای خاتمی و همفکرانش بود با عملیات شبانه اعصاب خردکن و جسم مجروح کن «محفل اطلاعاتی» و تبلیغات بخش رسانه‌ای تاریک خانه اشباع جنایتکاران دهمین سند تحت عنوان «راستی چه می‌شد اگر...» به انتشار کتابی 3 جلدی در اوایل سال 74 حاوی مجموعه‌ای از داستان‌های منتخب بیش از صد نفر از نویسندگان اختصاص یافته است.
از نظر کیهان پنج تن از افراد یاد شده (مهشید امیرشاهی، رضا علامه‌زاده، نسیم خاکسار، عباس پهلوان، فریدون تنکابنی) سوابق ضد انقلابی دارند. کیهان می‌نویسد: «تصور کنید اگر نگاه تسامع پیشه‌ای که در اواخر دهه شصت این دیوهای پلید را به اسم نویسنده و داستان‌پرداز، به جان اعتقادات دین و ملی مردم شهید داده ما انداخت، فرصت می‌کرد که همچنان سکاندار مسایل فرهنگی کشور باشد، ابعاد فاجعه تا چه حد گسترده می‌شد؟
یعنی اگر خاتمی رییس‌جمهوری شود و سکان فرهنگ را در دست گیرد «دیوهای پلید»، «ابعاد فاجعه» را چنان می‌گسترند که همه چیز از بین خواهد رفت. لذا به خاتمی رأی ندهید و آن «دیوهای پلید» (یعنی نویسندگان دگراندیش) را به «محفل اطلاعاتی» بسپارید تا آنها را همچون فروهر و همسرش با کارد قطعه قطعه کنند.
کیهان می‌نویسد: «... سعیدی سیرجانی به یمن میدانی که از طریق خودیها در فرهنگ و سیاست کشور برایش فراهم شده بود، در طول سالهای 68 تا اوایل دهه هفتاد به صورت پل و رابطی میان جریان ضد انقلابی داخل و خارج درآمده بود و دائماً نیروهای فعال ضد انقلابی با وجهه فرهنگی را تشویق به کار در داخل کشور می‌کرد، بد نیست نگاه این جناب در مورد اعتماد بعضی‌ها» را هم به اسلام بدانید. او وقتی می‌خواهد شناسنامه مردم مسلمان ایران را ارایه دهد این‌طور می‌گوید: «باید همگان بفهمند که ما بی‌بته نیستیم، از زیر درخت بیرون نیامده‌ایم، هزار و سیصد یا چهار صد سال پیش هم متولد نشده‌ایم!! ریشه ما بسیار کهن‌تر از اینهاست که غالباً تصور می‌شود...».
از بازداشت سعیدی سیرجانی توسط «محفل اطلاعاتی» و مرگ وی در یکی از «خانه‌های امن» سعید امامی و «تلنگر سفتی» که بر او وارد شد، در مقاله «هویت، کیهان، سعیدی سیرجانی» سخن گفتیم. همان‌گونه که بر یا دگراندیشان را به تیمارستانهای روانی و مجمع‌الجزایر گولاک اعزام می‌کرد، «روایت تلخ»نویسان و هویت‌سازان از به دره افکندن اتوبوس حامل نویسندگان و قتل زنجیره‌ای آنها حمایت می‌کنند.
از نظر کیهان قبول شکست فعالیت‌های سیاسی براندازانه و پناه بردن به فعالیت‌های فرهنگی بلندمدت یک توطئه بزرگ است. ایدئولوگ‌های بخش رسانه‌ای تاریک خانه اشباح نمی‌دانند که فرهنگ هیچ ملت و تمدنی را نمی‌توان در طول چند دهه تغییر داد چه رسد به این که چند نفر روشنفکر دگراندیش با چند رمان با تیراژ بسیار محدود بتوانند فرهنگ ملتی را در عرض چند سال تغییر دهند.
علیه خاتمی جنگ روانی به راه انداختند اما دو روز تا انتخابات باقی بود و باید این‌بار خاتمی را به سازمان چریکهای فدایی خلق و اسراییل مربوط کرد تا شاید شهروندان از وی روی برتابند. پانزدهمین سند تحت عنوان «بازتاب» انعکاس خارجی استعفای آقای خاتمی از وزارت ارشاد را به عنوان معیاری که «ارزیابی واقعی‌تری از مسایل» در اختیار می‌نهد، به مردم معرفی کرد.
اقبال خاتمی بلند بود و تبلیغات مخرب سعید امام و بخش رسانه‌ای تاریک‌خانه اشباح در مردم اثر معکوس به جای می‌نهاد. آنان که قبلاً با ساختن «هویت» به گمان باطل خود ضربتی اساسی بر پیکر جنبش جامعه مدنی ایران وارد آورده بودند «دام» جدیدی نهادند، سر حقه باز کرده و «آغاز مکر با فلک حقه‌باز کردند».
جامعه دینی ما چهارده قرن است که برای «شهیدان خدایی»، آن «بلاجویان دشت کربلایی»، اشک می‌ریزد و جانفشانی می‌کند. حضرت اباعبدالله با پوست و گوشت و استخوان ایران‌زمینیان عجین است و هر سال در عاشورای حسینی یک‌بار دیگر همچون حسین به قدرتمندان زمین «نه» می‌گویند. مردم ایران همیشه در صف حسین و در مقابل یزیدیان ایستاده‌اند. ذهن بیمار و خلاق «کمیته سه نفره محفل‌نشینان» سناریوی جدید تدارک دید؛ قرار دادن خاتمی و طرفدارانش در صف مقابل نهضت امام حسین. آنان با برنامه‌ریزی و آماده کردن اکیپ فیلمبرداری «کارناوال شادی» برای عصر عاشورا تدارک دیدند. از کارناوال شادی به نحو احسن فیلمبرداری شد. آن فیلم در تیراژ بالا در یکی از مراکز دولتی تکثیر و در اسرع وقت به سراسر کشور ارسال شد تا با نمایش آن احساسات پاک مذهبی مردم را علیه خاتمی بشورانند.
زمانی که فیلم کارناوال شادی عصر عاشورا به دست متخصصان افتاد؛ با لب‌خوانی آن خانمی که روسری خود را جابه‌جا می‌کرد، سخنانی که بین کارگردانها و آن زن رد و بدل می‌شد کشف شد. اما پرسش آن بود که مگر در انبان محفل‌نشینان چنان زنانی هم یافت می‌شود؟ و بخش تدارک چه اجناسی برای بخش رسانه‌ای آماده می‌کند تا از آن علیه خاتمی استفاده کنند؟ آیا ارزش منصب ریاست جمهوری آنقدر بالا بود که «شام غریبان» اهل بیت را با رفتارهای یزیدی آلوده کنند؟
محفل اطلاعاتی و بخش رسانه‌ای چهره‌های کاملاً مخدوش از خاتمی تولید می‌کرد، در دوم خرداد 76 بیش از هفتاد درصد مردم به خاتمی رأی دادند. این نتیجه را دوگونه می‌توان تحلیل کرد: یا اکثریت مردم ایران ضمن قبول واقعی بودن تصویری که دستگاه تبلیغاتی بخش رسانه‌ای تاریک‌خانه اشباح از خاتمی ارایه می‌کرد، به او رأی دادند و مقام رهبری حکم ریاست جمهوری را امضا کرد و یا این که کسی فریب آن همه تبلیغات دروغین و سندسازی و کارناوال‌سازی سعید امامی و همکارانش را نخورد و به آن سیدمظلوم رأی دادند تا آن روش‌های مخرب، فرهنگ‌ستیز، خشونت‌طلبانه و ویرانگر دیگر درباره «هیچکس» تکرار نگردد.
آن دستگاه «خردستیز» و «دگرباش» تحمل‌ناپذیر تا بدانجا پیش رفت که مرگ همسر محسن مخملباف را «خودکشی ایدئولوژیک» و «مادرش» را... نامید. یک روز هم بین زنان شهردار و شهردار یکی از مناطق روابط برقرار کرد.
آقای شریعتمداری این سخنان آقای نیازی را به دقت بخوانید و توجه کنید که به غیر از «محفل اطلاعاتی» چه کسانی مخاطب آنند: «پس از شش ماه تحقیقات، ثابت شد که کلاه سرمان رفته و فهمیدیم چه کسانی و در چه چهره‌هایی به ما ضربه زدند... عاملان قتل‌های اخیر به نام دین و حکومت اسلامی چنان ضربه‌ای به اسلام زدند که هیچ منافقی نمی‌زد... عاملان این قتل‌ها به نام مبارزه با تهاجم فرهنگی و ضد انقلاب دست به اعمال ننگین زدند».
در اطلاعیه دادسرای نظامی تهران نیز آمده است: نظام اسلامی چه خسارت بزرگ و ضربه جبران‌ناپذیری را از ناحیه کسانی دریافت داشته است که فکر می‌کرده آنها دوست هستند ولی در واقع دشمن بوده‌اند و به کسانی اعتماد شده که اصلاً قابل اعتماد نبوده‌اند. پنهان کردن چهره اصلی در پشت نقاب «اسلامی» و «امامی» و «شریعتمداری» و «معصومی» و «حسن» و «حسین» و... ایراد اتهام به مراجع تقلید که «گستاخانه ضروریات دین را انکار کرده‌اند» چه معنایی دارد. تا چه زمانی ملت و نظام باید هزینه‌های سنگین روش‌های ناصواب و غیر اخلاقی و منافی منافع ملی شما را بپردازند.
ما با هیچ کس مسئله شخصی نداریم و معتقدیم که فرآیند گذار از اقتدارگرایی با مردم‌سالاری به چیزی بیش از خلاص شدن از دست چند تن «بدکار» در برخی از مناصب نیاز دارد. باید نگرشها و روشها را اصلاح و عقلانیت و تحمل و تساهل و مدارا و گفت‌وگو را جایگزین حذف و خشونت و سبک واحد زندگی کرد. باید حضور عقاید مختلف و متعارض و دگراندیشی و دگرباشی را به رسمیت شناخت.
اگر حسین شریعتمداری آن نگرشها را با این روشها در روزنامه شخصی تبلیغ کند، از حقوق خود به عنوان یک شهروند استفاده کرده و دیگران هم نگرش و روشهای مقبول او را نقد خواهند کرد. اما متأسفانه آقای شریعتمداری آن نگرشها و روشهای ناصواب را از طریق مؤسسه بیت‌المال در اختیار مقام رهبری تبلیغ می‌کند و این پیامدهای منطقی نامطلوبی به دنبال دارد.
بعد از واقعه کوی دانشگاه و سخنان آقای خاتمی در همدان که در تحلیل آن واقعه اعلام داشت دارد تاوان سنگین پی‌گیری پرونده قتل‌ها را می‌پردازد، مقام رهبری در نماز جمعه تهران اعلام کردند: من الان عرض می‌کنم و می‌دانم که ملت ایران می‌داند و با تکرار من خوشحال هم می‌شود و می‌دانم که دشمن هم می‌داند و با تکرار من ناراحت می‌شود، اما همه بدانند که مواضع رؤسای کشور ـ به خصوص رییس‌جمهور محترم ـ در این قضایا، مواضعی بود که صددرصد مورد تأیید و حمایت من بود... من به طور قاطع از شخص رییس‌جمهور حمایت می‌کنم. اگر اشکال و ایرادی هم به عملکرد بعضی از اجزای دولت داشته باشم، به رییس‌جمهوری می‌گویم و می‌دانم و اطمینان دارم که ایشان دنبال می‌کنند.
اما گویی آقای حسین شریعتمداری به عنوان نماینده ولی فقیه در مؤسسه کیهان از مواضع رهبری مطلع نیست که به تبلیغات گذشته خویش ادامه می‌دهد. توسعه سیاسی مدعیان دوم خرداد تا حالا غیر از تشنج و آشوب و چاقوکشی و تخریب و... چیزی نداشته است و توسعه اقتصادی آنها هم غیر از گرانی و تورم و بی‌کاری، نتیجه دیگری نداشته است... توسعه فرهنگی هم که غیر از به میدان آمدن جاسوس‌ها و ساواکی‌ها و عاملان سرکوب مردم در رژیم شاه و کارگزار اشرف پهلوی و مشاور فرهنگی فرح و عوامل وابسته بیگانه و... نتیجه دیگری نداشته است.
و این نکات در حالی نگاشته می‌شود که تنها روزنامه‌ای که به‌طور مرتب هفته‌ای یک تحلیل علیه توسعه سیاسی، جامعه مدنی، آزادی مطبوعات و... از واشنگتن به دستش می‌رسد و آن را به طور کامل منتشر می‌کند روزنامه کیهان است.
وقتی آقای خاتمی از کج‌اندیشانی که با کج‌فهمی خشونت را تئوریزه و آزادی را در مقابل دین قرار می‌دهند سخن گفت: آقای حسین شریعتمداری در یادداشت روز کیهان تحت عنوان «چرا آدرس غلط می‌دهید» خطاب به آقای خاتمی نوشت: چرا برداشت‌های خود از دین‌باوران قرون وسطایی اروپا را به مسلمانان آزاده و ایثارگران اسلامی نسبت می‌دهید؟ اگر در ایران هستید چرا واقعیت‌ها را نمی‌بینید؟... آیا برخی از تحلیل‌های این روزها، ادامه همان توهم‌پراکنی‌های دشمنان تابلودار اسلام و امام نیست؟... به جای آنکه برداشت‌های خود را از کج‌فهمی دین در قرون وسطی را به ایران اسلامی امروز و دین‌باوران امام دوست انتقال بدهید، فقط واقع‌بینانه به ماجرای این روزها نگاه کنید.
اما نگاه «واقع‌بینانه» چه چیز را نشان می‌دهد؟ معلوم می‌شود که در جبهه آقای خاتمی «افراد و گروههایی هستند که غریبه‌های فراوانی را در میان خود جای داده‌اند و با پوشش برخی از خودی‌های غافل و یا تغییر هویت داده و تجدیدنظرطلب به دشمنی با اصول و مبانی اسلام و انقلاب برخاسته‌اند. این جماعت که آشکارا مورد حمایت و پشتیبانی دشمنان تابلودار اسلام و قدرت‌های خارجی قرار دارند با کمک آشکار و پنهان همان محافل و مجامع بیگانه حذف دین از حکومت را دنبال می‌کنند.
اما در رأس جبهه دوم خرداد و جبهه مقابل آن چه کسانی قرار دارند؟ شریعتمداری می‌نویسد: آیا ماجرای امروز به درگیری مرحوم شهید مدرس با رضاخان مشابهت ندارد که آن شهید بزرگوار از اسلام استقلال‌طلب و عدالت‌خواه سخن می‌گفت و رضاخان با شعار فریبنده: «آزادمردان و آزادزنان ایران»!! حاکمیت انگلیس را دنبال می‌کرد؟
وقتی می‌گوییم «سعید امامی هنوز زنده است» مبتنی بر چنین شواهدی است. آنکه خاتمی را با رضاخان مقایسه می‌کند روح سعید امامی است که در کالبد دوست خود ظهور کرد.
چرا لبخند خاتمی آن همه خشونت‌طلبان را تحریک و آزرده می‌کند؟ آنان چه انتظاری از خاتمی دارند؟ به صراحت تمام می‌گوییم خاتمی «کفایت آدم‌کشی» را ندارد. او آمده است تا بر قتل‌های زنجیره‌ای دگراندیشان و دگرباشان مهر خاتمت بزند. خاتمی اهل منطق و گفت‌وگو است. برای او «امنیت ملی» و «منافع ملی» ایران مهم و استراتژیک است و اجازه نمی‌دهد تاریکخانه اشباح جنایتکاران با فعالیتهای دیوانه‌وار امنیت ملی ما را به مخاطره اندازد و منافع اسراییل را تأمین کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات