رضا شریفزاده
گرایش فرهنگها به غلبه و چیرگی
اما از آن جا که فرهنگهای متقابل و متضاد، هرگز اجازه نمیدهند که دیگری گفتمان غالب و چیره شود، در شکل تمدنی نیز به برخورد و درگیری میانجامد و اختلافات فرهنگی (هود، آیه 118) به جنگ و برخورد تمدنی منجر میشود؛ چرا که فرهنگها و تمدنهای متضاد و متقابل هرگز جز به غلبه بر یکدیگر نمیاندیشند. تهاجم فرهنگی به هدف غلبه فرهنگی صورت میگیرد و هرگاه فرهنگی در یک عرصه کوتاه بیاید و از اصول ارزشهای خود دست بردارد میبایست گامهای دیگری را برای عقب نشینی از مواضع اصولی و ارزشی خود بردارد. (بقره، آیه 120) چراکه هر فرهنگ بزرگ و پیچیدهای چون فرهنگهای اسلامی و مسیحی و یهودی یا کفر و ایمان، گرایش به گسترش و نفوذ در فرهنگهای دیگر دارد و در بعضی مواقع آنها را در خود هضم و محو میکند (نمونه این واقعیت تمدن چینی و نفوذ آن در خرده فرهنگهای کره، ژاپن، ویتنام و غیره است) بعضی تمدنها واقعا فرهنگهای بزرگ و عظیم جهانی دارند که شامل ملتها و مناطق بسیاری میشوند و میکوشند تا همه را تحت سیطره فرهنگی و تمدنی خود قرار دهند که از آن جمله میتوان به فرهنگ مسیحی رومی غرب اشاره کرد که سلطه جهانی را میجوید.
خداوند در آیاتی از جمله آیه 23 سوره روم و 35 سوره مؤمنون از گرایش فرهنگها برای غلبه و چیرگی سخن به میان میآورد، زیرا هر حزب که یک گروه فرهنگی کوچک است، بر آن است تا فرهنگ خود را حفظ کرده و بر خرده فرهنگهای دیگر مسلط شود. این گرایش طبیعی است که در فرهنگ بزرگ و تمدنی به جنگ فرهنگی و برخورد تمدنی میانجامد.
خداوند در آیه 321 سوره بقره از اتحاد ابتدایی انسان و وحدت رویه در کسب مادیات سخن به میان میآورد و سپس میفرماید تفاوتهای فرهنگی که پس از علم و دانش و تجربه در میان انسان پدید میآید، مهمترین عامل برای اختلافات بشری میشود و انسانها به سبب تفاوتهای فرهنگی به جان هم میافتند. به سخن دیگر، حتی اگر وحدت ابتدایی در جامعه بدوی و نخستین در امور مادی وجود داشت با افزایش دانش و علم و تجربه، تفاوتهای فرهنگی را سبب شد که این تفاوتهای فرهنگی خود در شکل تمدنی به بروز جنگ تمدنی انجامید. (نگاه کنید: سیدمحمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 2، ص 111؛ محمد رشید رضا، المنار، ج 2، 627)
اصولا آن چیزی که در آخر الزمان میان اسلام و کفر رخ میدهد یک جنگ فرهنگی تمام عیار و جهانی است؛ زیرا اسلام به داعی عدالت جهانی در برابر کفر به داعی ظلم و بی عدالتی جهانی قرار میگیرند و حضرت صاحب الامر(عج) پیشوای تمدنی و فرهنگی اسلام در برابر فرهنگ کفر و ظلم و بی عدالتی قرار میگیرد و جنگ جهانی آخر الزمانی رخ میدهد: هر چند که وعده خداوند بر تسلط فرهنگ اسلام و هیمنه تمدنی اسلام است؛ زیرا هیمنه به معنای در برگرفتن همه خرده فرهنگها و شرایع و ملتهاست. از این رو در آخرالزمان فرهنگ مسیحی و یهودی همچنان میماند ولی با تسلط فرهنگی و تمدنی اسلام این معنا تحقق خواهد یافت. براین اساس خداوند در آیاتی از جمله آیه 33 سوره توبه از غلبه و چیرگی اسلام بهعنوان دین جهانی سخن به میان میآورد.
به هر حال، براساس آموزههای قرآنی نمیتوان منکر جنگ فرهنگی، تهاجم فرهنگی و جنگ تمدنی و برخورد تمدنی شد و هرگز انکار امری نمیتواند واقعیت امر را از میان ببرد. اینکه برخی میگویند جنگ فرهنگی و تمدنی و تهاجم فرهنگی توهمی بیش نیست، اگر به واقعیتهای جامعه جهانی نظری بیفکنند به خوبی درمی یابند که جنگ تمدنی وجود دارد و جنگ فرهنگها و برخورد تمدنی، واقعیتی انکارناپذیر است. در اثبات امکان چیزی همان وقوع آن کفایت میکند؛ اما آیا جنگ فرهنگی و تمدنی بهعنوان یک حقیقت مطلوب است، باید گفت که به یک معنا مطلوب و به یک معنا غیرمطلوب است؛ زیرا فرهنگها به سبب نظری بودن گرفتار جنگ نرم هستند و هر فرهنگی میکوشد تا غلبه بر دیگری یابد. البته اگر جنگ فرهنگی در حوزه جنگ نرم چون جدال احسن و مانند آن صورت گیرد زمینه انتخاب برترین فرهنگ فراهم میآید؛ (زمر، آیه 81) اما همواره جنگ فرهنگی به شکل تمدنی بروز میکند و از برخورد نظری و تخاصم علمی به تخاصم و جنگ و برخورد فیزیکی کشیده میشود.
اگر جنگ فرهنگی در قالب گفتمان و گفت وگوی فرهنگی از طریق شیوههای علمی چون جدال احسن و مناظرههای علمی و استدلال انجام گیرد، جنگ نرم مطلوب است که غلبه فرهنگ قوی تر را به دنبال خواهد داشت و رشد علمی و فرهنگی جهانی را سبب میشود، اما اگر جنگ نرم و تهاجم فرهنگی از طریق جدالهای دروغین و فریب و تخریب باشد، جنگی نامطلوب و تخاصمی باطل است. در بسیاری از وجوه جنگهای تمدنی میتوان جنگ نرم و فرهنگ باطل و نامطلوب را مشاهده کرد؛ زیرا جنگهای تمدنی چون جنگ غرب و اسلام در زمان کنونی، جنگ تمدنی همانند جنگهای صلیبی و بسیار خطرناک است.
در یک کلام، تحلیل و تبیین و توصیف قرآنی از واقعیتهای انسانی و جوامع بشری این است که جنگ نرم، جنگ فرهنگی، تهاجم فرهنگی، جنگ تمدن و برخورد تمدنی واقعیتی انکارناپذیر است و نمیتوان با چشم فرو بستن این واقعیت را توهم و خیال دانست بلکه باید با هوشیاری تمام به فهم و درک و واقع نگاری ابعاد و حوزههای جنگهای نرم و سخت فرهنگی و تمدنی پرداخت و زمینه تقابل و مقابله با آن را براساس نقشه راه دشمن تدوین کرد و اجازه نداد تا در دام فریب بزرگ فقدان جنگ نرم و یا جنگ فرهنگی، فرصت مقابله و تجهیز را از خود و امت اسلام و تمدن اسلامی گرفت.