عباس پورابراهیم
چیستی، ماهیت و کارکرد «فرهنگ» هنوز برای بشر ناشناخته است! جامعهشناسان، مردمشناسان و صاحبنظران حوزه مطالعات فرهنگی به تعریفی جامع و متفقالقول از فرهنگ نرسیدهاند. پس اگر ادعا کنیم که «فرهنگ» هنوز برای بشر امروز ناشناخته است ادعایی بیراه نخواهد بود. دلیل این ناشناختگی هم به ذوابعادی ماهیت فرهنگ و چند لایه و عمیق و پیچیده بودن آن بازمیگردد.
هرکس در مجموعه مفاهیم ذهنی خود تعریف و شناختی از فرهنگ دارد. از دیدگاه عموم، فرهنگ مفهومی دانسته میشود که توصیفکننده فعالیتهای هنری چون سینما، تئاتر، ادبیات ،نقاشی، موسیقی و مجسمهسازی و... است. البته در شاکله ذهنی ما ایرانیان فرهنگ توصیفکننده ویژگیهای یک فرد «تحصیلکرده» و آموزشدیده است.
حال اگر بخواهیم از تلقیهای عام در مورد مفهوم فرهنگ بگذریم و به تعریف جامعهشناسان، مردمشناسان و نظریهپردازان مطالعات فرهنگی رجوع کنیم میتوان به تعریف دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن اشاره کرد که در کتاب «فرهنگ و شبهفرهنگ» مینویسد: «فرهنگ در تعریف سادهاش، عبارت است از رشتههایی که انسان را با محیط خود و دنیای خارج پیوند میدهد، وزنه تعادلبخش وجود است و مانع میشود که شخص مانند کدوی پوکی در دست باد به این سو و آن سو فکنده شود.»
اما تعریف دیگری که از فرهنگ وجود دارد و سعی کرده با توجه به تحول تاریخی واژه فرهنگ، مفهومی از آن ارائه دهد تعریف ریموند ویلیامز است. او مینویسد: ابتداییترین کاربردهای واژه فرهنگ در اواخر قرون وسطی به کشت گیاهان و پرورش حیوانات اتلاق میشد.
اما به تدریج این مفهوم برای توصیف «پرورش ذهن انسانها» استفاده شد و بعدها این جنبه از کلمه فرهنگ کاربرد عامتری یافت و در حیطه معنایی خود توسعه توانایی و استعدادهای بشری را نیز شامل شد و این سیر نشان میدهد که فرهنگ فرایندی اجتماعی و البته تاریخی است.
در فرهنگ فلسفی لالاند، مؤلفان شمول معناییای که برای فرهنگ در نظر گرفتهاند فرهنگ حتی مترادف با «تمدن» دانسته شده است.
حال که نمیتوان تعریف جامع، کامل و مورد اتفاق اصحاب نظر در مورد فرهنگ به دست داد، به تعریفی عام اکتفا میکنیم تا بتوانیم برپایه آن بحث خود را در این نوشتار برمبنای آن استوار کنیم؛ فرهنگ مجموعه پیچیدهای است که شامل دانشها، باورها ، هنرها ، اخلاقیات ، قوانین، آداب و رسوم و هرگونه توانایی و عادتهایی است که انسان به عنوان عضو جامعه آنها را کسب میکند. این ویژگیها در بستر جامعه شکل میگیرد و از طریق سنت باقی میماند و جالب این که با وجود این که مؤلفههای فرهنگ در فراسوی قلمرو نیازها و خواستههای مستقیم و آنی انسان قرار میگیرد ولی هیچ انسانی بینیاز از آن نیست و هیچ جامعهای نمیخواهد خالی از ارزشهای آن باشد.
فرهنگ صحن نمایش ارزشها، سبکها و رویدادهای فکری- هنری یک جامعه است، که جامعههایی که «فرهنگی» خوانده میشوند تلاش میکنند این صحن را هرچه گستردهتر، نفوذناپذیرتر، عمیقتر و پرطمطراقتر به نمایش بگذارند. صحنهآرایان این نمایش که سیاستگذاران فرهنگی- اجتمــــاعی محسوب میشوند سعی میکنند آنقدر بر جذابیت و نفوذ و گسترش آن بیفزایند که دیگر فرهنگها و جوامع را متأثر از خود کنند و این همان ابزار «قدرت نرم» است که وسیلهای میشود در دست سیاستگذاران فرهنگی- سیاسی که اکنون در دیپلماسی خارجی پرنفوذترین و برندهترین ابزار سیاستگذاری بهشمار میرود.
در روابط بینالملل، امروز فرهنگ و قدرت آن چنان جایگاه و پایگاهی یافته که «دیپلماسی فرهنگی» به یکی از حوزههای قابل مطالعه و در خور توجه دیپلماتها و رهبران کشورها بدل شده است و دیپلماتها سعی میکنند از طریق دیپلماسی فرهنگی، اهداف سیاسی خود را نفوذ و بسط دهند.