تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۸:۲۸  ، 
کد خبر : ۲۳۲۰۰۲

بررسی رابطه ولایت و توحید (بخش دوم و پایانی)


اگر مفاهیم توحید یعنی توحید درخالقیت و در ربوبیت تکوینی و تشریعی را قبول داریم، باید بدانیم که اراده خدا براین تعلق گرفته است که مبین قوانین و مجری قوانین درعالم اسلام، اول پیغمبر اکرم (ص) و بعد امیرالمؤمنین(ع) باشد. اگر در بعضی از روایات گفته شده که «... و من جحدکم کافر...»
(من لایحضر/2/613) بی حساب گفته نشده است؛ اگر برای کسی ثابت شد که خدا فرموده است:«باید از علی اطاعت کنید»، و درعین حال گفت:«نه قبول ندارم!»، این عمل، عین عمل ابلیس است. ممکن است برای شخصی ثابت نشده باشد، یا نفهمیده باشد، یا نتوانسته باشد بفهمد، این چنین شخصی مستضعف است و به اندازه ای که نفهمیده و نمی توانسته بفهمد، معذور است. اما کسی که فهمید و کسی که خودش از پیغمبر شنید:«... من کنت مولاه فعلی مولاه...»(بحار 23/145) اگر انکار کرد، قلباً کافر است، اگر چه در ظاهر مسلمان باشد؛ یعنی چیزی را که نص فرمایش خداست، قبول ندارد. وقتی فهمید خدا او را تعیین کرده است و درعین حال انکار کرد، دراصطلاح فقهی می گوییم: منافق است؛ ولی معنای منافق این است که باطنا کافر است و در ظاهر، مسلمان است؛ ظاهراً پاک است؛ ازدواج با او جائز است؛ ذبیحه اش حلال است. منافقین قلباً امر خدا را قبول ندارند و در دل می گویند:«خدا بیجا گفته است؛ نباید علی جانشین پیامبر باشد؛ علی جوان بود و هنوز صلاحیت این کار را نداشت!»
پس برای اینکه توحید تمام شود، باید توحید در خالقیت، در ربوبیت تکوینی و در ربوبیت تشریعی همه جمع شده باشد. چرا با اینکه ابلیس خالقیت و ربوبیت تکوینی خدا را قبول داشت، باز خداوند می فرماید:«... کان من الکافرین...» (بقره/ 34) این نسبت بخاطر این است که ابلیس ربوبیت تشریعی را قبول نداشت.ما اگر توحید را قبول داشته باشیم، و بخواهیم کلمه «لاالله الا الله» را درست بگوییم، باید خدا را به وحدانیت درخالقیت، در ربوبیت تکوینی و در ربوبیت تشریعی قبول داشته باشیم؛ ربوبیت تشریعی خدا اقتضاء می کند که دستورات پیغمبر اکرم (ص) وائمه اطهار(ع) را بپذیریم؛ چون او گفته است: «... اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم...» (نسا/ 59) اگر دستورات ایشان را قبول نکنیم، حکم خدا را قبول نکرده ایم؛ یعنی ربوبیت تشریعی خدا را نپذیرفته ایم و در این صورت، در توحید مشکل داریم. پس کلمه «لاالله الا الله» شامل ولایت علی(ع) هم می شود. فرمایش امام رضا(ع) یعنی «انا من شروطها»، یک شرط خارجی نیست، به این معنا که یک بار بگویند: «لاالله الا الله» حصن خداست و بعد بگویند: یک چیز دیگر هم باید به آن ضمیمه کرد؛ بلکه آن شرط باید از درون خود همین کلمه درآید. پذیرفتن ولایت علی و بعد پذیرفتن ولایت امام رضا و سایر ائمه اطهار از لوازم خود توحید است؛ چون خدا گفته است. اگر آنها را قبول نکنیم، از جهت توحید در ربوبیت نقص داریم؛ یعنی توحید ما از این جهت که خدا نسبت به بندگانش ربوبیت تشریعی دارد و هر قانونی او جعل می کند، باید بپذیریم و اطاعت کنیم، نقص دارد.
انکار مرتبه‌ای از توحید، یعنی انکار توحید
ممکن است کسی بگوید: «ابلیس از برخی کافران خیلی مقامش بالاتر است؛ زیرا کافرانی که می گویند: خدایی نیست، نه توحید در خالقیت را قبول دارند، نه توحید در ربوبیت تکوینی را و نه توحید در ربوبیت تشریعی را؛ اما ابلیس دومرتبه ازتوحید را قبول داشت؛ پس دو ثلث توحید را داشت؛ پس چرا رجیم شد و همه بدکاران به تبع ابلیس به جهنم می روند و او رئیس آنهاست. رئیس جهنمیان باید آن کفاری باشند که اصلاً خدا را قبول ندارند.»
مسئله این است که این سه مرتبه، سه وجه یک حقیقت اند. توحید یعنی هر سه مرحله و موحد یعنی کسی که هر سه را قبول دارد. اگر یکی را قبول نکرد، یعنی اصلاً توحید را قبول ندارد. اگر کسی بگوید: «من همه اسلام را قبول دارم و فقط نماز را قبول ندارم»، این مؤمن است یا کافر؟ کسی مسلمان است که این مجموعه را پذیرفته باشد. اگر یک ذره اش کم شد، دیگر فایده ندارد. اگر کسی یک کیلو برنج صدری بپزد و روغن خالص کرمانشاهی هم روی آن بریزد، ولی یک فضله موش، یا یک گرم زهر کشنده در آن بیفتد، چه می شود؟ این همه برنج خوب و گوشت خوب، چون یک گرم سم در آن ریخته شده همه اش فاسد می شود. اگر این مجموعه سالم بود. کارساز است. نباید گفت: «چون ابلیس خالقیت را قبول داشت، از خیلی ها بهتر است!» چرا باید این گونه باشد؟ چه بسیار افرادی وجود دارند که اصلاً منکر اصل خدا، نبوت و... هستند و هیچ کدام را قبول ندارند؛ چرا اینها باید با ابلیس هم سطح یا بهتر از ابلیس باشند؟ جواب این است که ابلیس رکنی را منکر شد که اساس اعتقاد را به هم می ریزد. با این انکار این مجموعه از بین رفت و فاسد شد. در این صورت هر قدر انکار شدیدتر باشد، مرتبه کفر بالاتر است. ابلیس به قدری عناد دارد که رو درروی خدا می ایستد و می گوید: «فبعزتک لاغوینهم اجمعین»(ص/82) با چنین عنادی، مرتبه کفر بالاتر می رود.
به هر حال عرض بنده این بود که می توان گفت: اصلاً ولایت در درون توحید است؛ زیرا توحید، به توحید در خالقیت، ربوبیت تکوینی و ربوبیت تشریعی منحل می شود، و ولایت از شئون ربوبیت تشریعی است؛ یعنی خدا می گوید: حاکم را من باید تعیین کنم و قانون را من باید جعل کنم و اگر دیگری دخالت کند، شرک است.
امروز ولایت فقیه جامع‌الشرایط، حصن الهی است
تا اینجا ما توانستیم بیانی داشته باشیم که با آن ولایت ائمه معصومین- علیهم السلام- هم مندرج در توحید می شود. حال می خواهم پا را یک قدم بالاتر بگذارم.
حدیث مقبوله عمر بن حنظله را هم شنیده اید که حضرت صادق(ع) در جواب این سؤال که وقتی ما به شما در امور حکومتی دسترسی نداریم چه کار کنیم؟ اگر اختلافی در مورد ارثی یا مسئله دیگری پیش آمد به طوری که به قضاوت قاضی نیاز شد و به شما دسترسی نداشتیم چه کار کنیم؟ فرمودند: به فقهاء جامع الشرائط مراجعه کنید و بعد فرمودند: «... فانی قدجعلته علیکم حاکما فاذا حکم بحکم و لم یقبله منه فانما بحکم الله استخف و علینا رد و الراد علینا کافر راد علی الله و هو علی حد من الشرک بالله...» (بحار2/221) این سخن حضرت به چه معناست؟ اینکه می فرمایند: ردکردن حکم فقیه جامع الشرایط، حکم شرک را دارد یعنی چه؟ کسی که حکم فقیه جامع الشرائط را رد می کند، نمی گوید: دو خدا وجود دارد؛ بلکه می گوید: حکم این فقیه را قبول ندارم. این فقیه هم نه خدا، نه پیغمبر و نه امام معصوم است؛ بلکه یک فقیه است؛ چرا باید انکار حکم او باعث شرک شود؟
اگر بیان قبل در ذهنتان باشد و یک مقدار آن را بیشتر تحلیل کنید، خواهید دید که این مطلب هم از آن بدست می آید؛ چرا که وقتی اطاعت امام معصوم واجب است و او فرمود: من فلانی را وکیل یا حاکم یا نائب خودم قرار دادم و باید از او اطاعت کنید، اطاعت او چه حکمی دارد؟ وقتی امیرالمؤمنین(ع) شخصی مثل مالک اشتر را تعیین می کنند و می گویند: او را عامل قرار دادم و اطاعت او بر شما لازم است، چه کار باید کرد؟ دراین صورت اطاعت مالک اشتر واجب می شود، چرا؟ چون اطاعت امام معصوم است. چرا اطاعت امام معصوم واجب است؟ چون اطاعت خداست؛ این حکم، مصداق ربوبیت تشریعی الهی است. خدا گفته است: امام معصوم باید حاکم باشد و وقتی امام فرمود: «در مرتبه نازل تر حاکم شما ولی فقیه است» اطاعت از او، از مصادیق اطاعت از ربوبیت تشریعی الهی می شود. دراین صورت این سخن که انکار حکم او در حد شرک به خداست (هو علی حد من الشرک بالله) معنا پیدا می کند.
چرا ابلیس با رد یک قانون الهی و سجده نکردن به آدم، مشرک شد؟ ابلیس به واسطه انکار تشریع الهی مشرک شد. همانطور که او با انکار ربوبیت تشریعی خدا مشرک شد، رد امام معصوم هم موجب شرک می شود. البته این شرک، شرک باطنی است. این شرک، شرکی نیست که موجب استحقاق زدن گردن آن شخص شود؛ بلکه این شرک در مقابل ایمان است و غیر از شرکی است که در مقابل اسلام است. این کفر و شرک باطنی است و احکام ظاهری آن محفوظ است؛ یعنی طاهر است، ذبیحه اش حلال است و ازدواج با آن هم هیچ اشکالی ندارد؛ همانطور که منافقین در صدر اسلام این گونه بودند. شرک ظاهری در مقابل اسلام و شرک باطنی درمقابل ایمان است. یعنی وقتی من می گویم: «شما به محمدبن مسلم مراجعه کنید، هر چه او گفت، اطاعت کنید» اگر اطاعت نکردید و حرف من را رد کردید، یعنی حرف خدا را رد کرده اید و این شرک تشریعی است. اگر از قاضی ای که خلیفه اموی یا خلیفه عباسی تعیین کرده است، اطاعت کردید، حکم او را شریک حکم خدا قرار داده اید؛ پس مشرک شده اید. از این جهت وقتی توحید را تحلیل کنیم و مراتبش را بسنجیم، به اینجا می رسیم که توحید، ولایت امیرالمؤمنین، ولایت امام رضا و ولایت سایر ائمه- علیهم السلام- را هم شامل می شود و در مرتبه بعد ولایت فقیه را هم دربر می گیرد. بنابراین اگر کسی بگوید: امروز ولایت فقیه حصن الهی است و من دخله امن من عذاب الله، حرف گزافی نزده است. به همان دلیل که «لااله الاالله» حصن الله است، به همان دلیل که «ولایت علی بن ابی طالب» حصن الله است و به همان دلیل که «ولایت امام رضا» از شروط توحید است، به همان دلیل هم ولایت ولی فقیهی که مرضی امام زمان(عج) است، جزء حصن الهی است.
در این ایامی که ایام ولایت است، به جاست که درباره این معارف الهی بیشتر بیندیشیم، تا هم بهتر بفهمیم و هم بهتر تبیین کنیم و هم بهتر عمل کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات