* با توجه به این که شما نوه امام خمینی هستید و از مسائل مربوط به میراث امام خمینی مطلع میباشید سوال اول را به این صورت مطرح میکنیم، آیا معتقد هستید که فکر اصول و میراث امام خمینی همواره در ایران سالم مانده است و یا به گفته برخیها این مساله رو به زوال و نابودی است؟
** بسماللهالرحمنالرحیم، من هم تشکر میکنم از شما و امیدوارم که انشاالله با تلاش آینده خوبی را پیش روی جهان اسلام داشته باشیم، سوال شما شاید سوالی است که تقریبا همه روز ما در ایران از خودمان میپرسیم و دغدغه همیشگی کسانی است که به نوعی فکر میکنند که با اندیشه امام سر و کار دارند و یا به نوعی دغدغه حفظ آن را در خود احساس میکنند، به نظر میرسد که ما باید از زوایای مختلف به این سوال پاسخ بگوییم و در پاسخ به این سوال به یک بله یا خیر بسنده نکنیم.
ممکن است ما برخی اندیشههای امام را در جامعه بسیار روشن داشته باشیم و بعضی از آنها را معالاسف قبول بکنیم که مقداری در هالهای از ابهام فرو رفته است. روی هم رفته من ایران را کشوری میدانم که قصد دارد در این مسیر گام بردارد، مسئولان کشور را دارای این ویژگی میدانم، هم رهبر معظم انقلاب، هم رئیسجمهور، هم دیگر مسئولان کشور و احزاب سیاسی معتبر و عمدهای که در کشور هستند را دارای این عقیده میدانم که قصد دارند میراث امام(ره) را حفظ کنند، اما مشکل اینجاست که از اندیشه امام قرائتهای متفاوتی مطرح شده فکر میکنم این ضعف اندیشه امام نیست و شاید اشکال کار هم نباشد و ارگ به دیده دقیقی نگاه کنیم شاید حتی این یکی از نقاط قوتی باشد که پیش روی ما است.
علت آن هم این است که به هر حال گروههای متعددی به خاطر بزرگی شخصیت امام لازم میدانند در داخل جامعه ایران خود را منتسب به امام بدانند و از پتانسیل و ظرفیت بزرگی که امام در جامعه ایران و حتی در جهان اسلام دارد استفاده بکنند و نیز آنها واقعا از صمیم قلب به امام به عنوان محی تفکر دینی و محیی عزت اسلامی در ایران و کسی که به هر حال بعد از دوره طولانی استبداد و سیاست خاص و استعماری که بر ایران حاکم بوده و مشکلات شدیدی که پیش روی استقلال سیاسی کشور حاکم بوده ایران را آزاد کرد.
امام برای مردم ایران بیش از هر چیزی یادآور عزت است کسی بوده که این عزت را دوباره به آنها برگردانده است طبیعی است که همه گروههایی که در ایران کار میکنند از صمیم قلب به این سمبل و نماد عزت ملی ما و عزت اسلامی ما پایبند باشند همین است که ممکن است افرادی از زاویهای اندیشه امام را قرائت بکنند که از دید ما آن قرائت دارای مشکلاتی است و از دید من ممکن است آن قرائت غلط باشد اما از دید آنها در حقیقت این امامی را که تصویر و بیان میکنند، همانی است که هست. در یک کلام اگر بخواهیم بگوییم آن امامی که من میشناسم، من فکر میکنم از زوایای مختلفی ما به آرمانهایش وفاداریم و در بقیه آرمانها هم پشت نکردیم شاید سرعتمامن کم باشد، اما مسلما پشت نکردیم.
* جناب آقای سیدحسن خمینی بدون در نظر گرفتن عقیده مقامات بلندپایه ایران و گروههای سیاسی و مردمی، آیا به نظر شما جوانان از میراثهایی که به عنوان یک میراث باارزش تلقی میشوند قانع هستند؟
** بله همینطور است.
* آیا ملت قانع است؟
** بله من فکر میکنم که اکثریت عمدهای از مملکت و مردم ما به این اندیشه وفادارند.
* شما از مطالعات مختلف و برخی از مسائلی که الان در ایران اتفاق میافتد صحبت میکنید، حال نظر شما درباره ارتباط اسلام با دموکراسی و آزادیهای عمومی و سیاسی چیست؟
** من هیچ تضادی بین دموکراسی و اسلام نمیبینم و حتی احساس میکنم بحثی که آقای خاتمی داشتند و اقبالی هم که با آقای خاتمی بوده یکی از نقاط درخشان تاریخ انقلاب ماست. به خاطر این که شاید در روزگاری که خیلیها سعی میکردند تضادی را بین مردمسالاری و دین تصور بکنند بیان آقای خاتمی در آن روزگار و بیان عرف سیاسی کشور ما این شد که دموکراسی و دین سازگاری عمیقی با هم دارند و احساس میکنم این آزادی که در جوهره دین است و مخصوصا در جوهره اسلام شعار همه ماست و همه ما تلاش میکنیم که مردمسالاری دینی را در جامعه تحقق ببخشیم.
* بعد از گذشت ربع قرن و 25 سال از پیروزی انقلاب اسلامی آیا فکر میکنید هنوز ضرورتی برای بررسی برخی از اولویتها و مسائل اصولی مطرح شده در سطح استراتژیک فرهنگی، سیاسی و یا اقتصادی وجود دارد یا خیر؟
** نگاه کنید به هیچ عنوان فکر نمیکنیم که لازم باشد بر تمام استراتژیهایی که در گذشته داشته پافشاری بکنیم، اما به اهدافی تعیین کردهایم پایبندیم و شرایط روزگار وقتی تغییر میکند طبیعی است که استراتژیها و سیاستهای اجرایی که آن ما را به آن اهداف نزدیک میکند طبیعتاً باید تغییر کند. دقیقا همینگونه است. دقیقا فکر میکنم زمان و شرایطی که ما آنها را پدید میآوریم ما را مجبور میکند که نسبت به بعضی از سیاستهایمان تجدیدنظر بکنیم، ممکن است بعضی از آن سیاستها در طول مدت اجرایشان کاربرد خود را از دست داده باشند.
* به نظر شما، بعضی از تغییرات به چه چیزهایی نیاز دارد؟
** من فکر میکنم امروز مشکل بزرگ نظام ما بحث کارآمدی نظام دینی است، یعنی در نظامی که وجود دارد و در حقیقت از ذهنیت جامعه شبهاتی که پیرامون نظام است بیشتر ناشی از بحث کارآمدی نظام دینی است. یعنی آن قلت و قلتهایی که مطرح است که برای این است که اگر این نظام کار آمده است طبیعتا باید مشکلات را از پیش رو بردارد، من یادم میآید روزگاری آقای گورباچف بعد از فروپاشی شوروی جملهای را گفت. وی گفت: آن چیزی که در شوری فرو ریخت مارکسیسم نبود، بلکه آن ما بودیم و اجرای مارکسیسم بود که در شوروی فرو ریخت. این حرف ظاهر قشنگی دارد ولی واقعیت این است که اندیشههای سیاسی خودشان هیچ وقت به منصه ظهور نمیرسد، ما میدانیم و بزرگان فلسفه به خصوص در روزگار فعلی تصریح دارند که غلط بودن یک فلسفه الزاما و یک مکتب فکری صرفا به تناقض درونی خودش است، یعنی این که پارادوکسی کامل نباشد، اما در مقام اجراست که طبیعتا آن فلسفهها به مشکلات برمیخورند. از این روست که نظام ما باید مخصوصا در حدود مرزهای جمهوری اسلامی کارآمدی دین را به خصوص در زمینه مسائل اقتصادی جدی بگیریم البته من منصفانه خدمتتان بگویم با توجه به نگاه بیرون که به قضایا درام احساس من این است که آن چیزی که بیشتر تبلیغ میشود واقعیت ندارد. این نظام اسلامی به رغم کاستیهایی که دارد ولی در مجموع نمره قبولی در حیث کارآمدی اقتصادی میگیرد، ما میتوانیم در زمینههای مختلف نقدش بکنیم، اما میتوانیم نمره قبولی را به آن بدهیم، در یک کلام، من فکر میکنم مجموعه آن چیزی که در حیث کارآمدی نظام انجام شده شاید بیاشکال نباشد ولی مسلما قابل دفاع است.
* شما از نظام دینی سخن میگویید، اما یکی از پایههای این نظام در ایران روحانیون هستند و براساس گفتههای دیگران انقلاب به دست روحانیون انجام شده است و آنها همواره در نظام جمهوری اسلامی ایران حضور دارند. آقای سیدحسن خمینی آیا فکر میکنید که روحانیت هنوز در نزد مردم از جایگاه قابل احترامی برخوردار است یا خیر؟
** علمای دینی را ما باید تقسیمبندی کنیم ولی در مجموع اگر نگاه کنیم من فکر میکنم هنوز هم روحانیت یکی از قویترین نهادهای اجتماعی در جامعه ماست.
* چرا؟
چرا هست یا چرا باید باشد؟
نه چرا هست؟
** خوب برداشت من این است که هنوز هم هست، اگر واقعا به بطن جامعه رجوع کنیم نهادهای دیگری شکل گرفته، مخصوصا در دوره جدید با توجه به موج لیبرالیسم که وارد ایران شده نهادهای دیگری شکل گرفته، در حال حاضر روشنفکری دینی به عنوان یک رقیب برای روحانیت شکل گرفته است و در کنار آن نهادهای دیگری هم ممکن است که ما به عنوان گروههای مرجع اجتماعی در ایران تعریف کنیم ولی واقعیت این است که اگر به بطن جامعه برویم هنوز هم روحانیت به رغم انتقادهایی که به آن وارد است و ممکن است برخی از آنها انتقادهای درست باشد ولی واقعیت این ست که هنوز هم یکی از نهادهای مرجع بسیار پراهمیت در ایران است.
* آقای حسن خمینی من چندین بار از قم و حوزه علمیه دیدن کردهام و با روحانیون جوان دیدار داشتهام. من به عنوان یک بیگانه با این مساله مواجه شدم که ایرانیها انگار روحانیون را کاملا درک نکردهاند ولی با آنها مخالف هستند. روحانیت را قبول دارند چرا که آقای خاتمی را به عنوان رئیسجمهور قبول دارند. شما به عنوان یک روحانی جوان که در حوزه علمیه قم درس خوانده است آیا هیچ وقت نخواستهاید که اصلاحاتی را در موسسههای دینی و حوزه علمیه ایجاد کنید؟
** چرا من فکر میکنم لازم است و ما در حیثیات مختلفی لازم است که در نظام روحانیت تغییراتی ایجاد کنیم. من فکر میکنم باز این تز کاری بر آن نکتهای است که امام در اواخر عمرشان گفتند. ایشان یک جملهای دارند که میگویند من مصرم که اجتهاد مصطلح برای اداره کشور کافی نیست و مخصوصا بعد از این که روحانیت به نوعی مسئولیت قسمتی یا اکثریت از مسائل کشور را بر عهده گرفته در مقابل بالفرض اگر سیاست را هم حذف کنیم روحانیت نیست سیل جدید شبهاتی که وارد جهان اسلام میشود و به تبع جهان اسلام وارد ایران میشود باید خودش را یک بازیابی مجدد کند. بگذارید من هم خدمتتان عرض کنم مشکل اساسی که در نظام روحانیت ما و شاید نظام روحانیت اهل سنت وجود دارد این است که ما روحانیت را تعلیم میدهیم برای این که مطالبی را فرا بگیرند و فقیه شوند. درسی را که به آنها فرا میدهیم درس فقه است طبیعتا احکام را یاد میگیرند اما از آنها انتظار داریم که زعامت جامعه را بر عهده بگیرند مثل این است که شما یک نفر را آموزش بدهید و طب به او یاد بدهید و از او انتظار داشته باشید که مهندس خوبی باشد نمیشود. کسی کهبه او طب یاد میدهی باید انتظاراتت از او در حد طب باشد. وقتی به او طب یاد میدهید نمیتوانید انتظار داشته باشید که او مهندسی بکند برای شما روحانیت این مشکل را دارد مخصوصا این روزگار از حیث روابطی که با جامعهای که دارد که آن چیزی که در آن تحصیل میکند با آن انتظاری که جامعه از او دارد دو تا است و شما در جامعه انتظار زعیم دارید زعیم اجتماعی زعیم گروههای مرجع اجتماعی یک محلهای یک مسجدی را زعامت بکند زعامت یک مسجد تا حدودی به این است که طرف تا حدودی روانشناسی بداند جامعهشناسی بداند علوم تربیتی بداند و سلوک با مردم را خوب بلد باشد لذا میبیند شما کسانی که این مطلب را خودشان بلدند توفیق پیدا میکنند و کسانی که این مطلب را بلد نیستند توفیقی هم به دست نمیآورند یا اکنون که مثلا در مسائل روحانیت فقط و فقط با شبهات فقهی مواجه نیستند. روحانیت با نسل وسیعی از شبهات کلامی مواجه است. خوب ما در فضای روحانیت شیعه تحصیل کلام جدید را خیلی کمرنگ داریم البته من بر این باور تاکید دارم و آینده حوزهها را خیلی روشن میدانم به خاطر این که نسل جدید که آمده با روش تحقیق آشناست، روشهای جدید را میشناسد، ابزار تحقیق را اعم از کامپیوتر و وسائل دیگر در اختیار دارد، با آنها آشناست و اینها همه کمک میکند که ما آینده بهتری را از این جهت پیش رو داشته باشیم ولی به هر حال مثلا نسل شبهات اپیستمولوژیک که نسبت به مبانی معرفتشناسی فلسفه اسلامی یا فلسفه دینی ما وارد شده خوب اینها جوابش بحث خود را میخواهد ما باب بحثی در حوزه درس رسمی در این موضوع نداریم یا اگر داریم به صورت گسترده نیست بعضی فراگیر نیست. یک روحانی وقتی وارد یک شهر کوچک میشود یا وارد شهر بزرگ میشود نوع جوانانی که با او مواجه میشوند و یا از او سئوال میکنند سوالاتشان شاید 50 درصد احکام فقهی است و او هم توان پاسخگویی دارد. 50 درصد دیگر شبهاتی است در حوزههای جدید مسائل کلامی مباحثی که در حوزه کلام جدید در ایران مطرح است یا در جهان غرب مطرح است و ترجمه آن وارد ایران میشود و این نکتهای است که ما شبهاتمان را از غربیها میگیریم یعنی شبهات کلام جدیدی که در چند سال پیش در مسیحیت مطرح شده امروز وارد ایران میشود و معروف است که میگویند شبهات اول به غرب ایران یعنی به کشورهای عربی میرود بعد به شرق ایران به هند میرود. بعد وارد ایران میشود خوب این امروز یک مقدار ورودش راحتتر شده است. لذا شما میبینید که انتقال این شبهات به داخل ایران راحتتر صورت میگیرد و با توجه به ابزاری که وجود دارد سریعتر میآید پس من هم قبول دارم من واقعا معتقدم که ما باید یک تحولی را در نظام حوزه ایجاد کنیم و البته نه به این معنا که گذشته را ویران کنیم بلکه اولا آن انتظاری را که از روحانیت داریم به طلبهها تعلیم دهیم و ثانیا نسل جدید شبهاتی که مطرح میشود برای آنها کسانی باشند که کار کنند و پاسخگو باشند.