تاریخ انتشار : ۰۴ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۲  ، 
کد خبر : ۲۳۲۰۲۳

گفتمان نوین اصلاحی


برای آن که یک گفتمان در جامعه‌ای فراگیر شود باید واحد عناصر و مؤلفه‌هایی باشد که قابلیت اقناع و انگیزش اکثریت افراد جامعه را داشته باشد و البته گروه‌های مرجع در پیدایش و گسترش یک گفتمان فراگیر نقش مهمی دارند. برای مثال از گفتمان استبدادستیزی در جریان نهضت مشروطه می‌توان یاد کرد که رویکرد کلی استبدادستیزی را در قالب برنامه مشخص تأسیس سه نهاد قانون اساسی، دارالشورا و عدالتخانه ارائه کرد و از اقبال عموم مردم از طریق پشتیبانی روشنفکران و علما برخوردار شد. در جریان انقلاب اسلامی 57 نیز امام خمینی توانست با صورت‌بندی تازه‌ای از آزادیخواهی، استقلال‌طلبی و عدالت‌خواهی و تلفیق این مؤلفه‌ها در قالب یک گفتمان فراگیر سیاسی نوپدید رهبری یک جنبش اجتماعی رادیکال معطوف به سرنگونی سلطنت را برعهده بگیرد.
اگر همه کسانی که گرایش‌های ضداستبدادی، ضداستعماری و ضداستثماری داشتند و یا ارزش‌ها و نهادهای سنتی جامعه را در برابر پروژه مدرنیزاسیون آمرانه و سطحی رژیم پهلوی در خطر می‌دیدند به صفوف مردم پیوسته و گفتمان انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی را پذیرفتند، دقیقاً به جهت پوشش فراگیر مؤلفه‌های گفتمان مذکور نسبت به مطالبات اکثریت مردم و نیروهای فعال و مبارز بوده است.
پتانسیل اجتماعی گفتمان انقلاب اسلامی که قبل از پیروزی بمثابه ایدئولوژی بسیج‌کننده و پس از آن بمثابه ایدئولوژی مشروعیت‌بخش نظام جمهوری اسلامی عمل می‌کرد توانست در جریان سرنگونی رژیم شاه استقرار، تثبیت و تحکیم جمهوری اسلامی و دفاع از تمامیت ارضی کشور در جریان جمگ تحمیلی انسجام و همبستگی ملی ایجاد کند هرچند در برخی مقاطع نظیر درگیری‌های سیاسی و نظامی سال‌های 58 تا 60 دایره این فراگیری بالنسبه کاهش یافت.
درگذشت رهبر فقید انقلاب اسلامی و محرومیت جامعه از فرهمندی ویژه ایشان سبب شد که اندک اندک پتانسیل گفتمان انقلاب اسلامی که نوعی اینهمانی با شخصیت برجسته و تأثیرگذار امام یافته بود در تداوم همبستگی و انسجام ملی کاهش یافته و افزایش اختلافات جناحی از یک سو و بروز مطالبات مستحدث اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و نیز تحولات اقتصادی از سوی دیگر جامعه ایرانی را دچار خلأ گفتمانی فراگیر و ملی کند.
خوشبختانه فعالیت‌های روشنفکرانه اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 و کنار ماندن بسیاری از نیروهای گفتمان انقلاب اسلامی از قدرت سیاسی و امکان بازنگری در اندیشه‌های پیشین و بازسازی و نوسازی آنها سبب شد که بدون وقوع گسست، گفتمان فراگیر و ملی اصلاحات از بطن گفتمان انقلاب اسلامی متولد شود و پتانسیل تازه‌ای برای بسیج همگانی در جهت نوسازی و اصلاح ساختارهای سیاسی و اجتماعی جامعه فراهم آورد. (این گفتمان علاوه بر قابلیت بسیج‌کنندگی نقش مشروعیت‌بخشی را نیز برای نظام جمهوری اسلامی در داخل و خارج داشته است.) همین پتانسیل تازه موجب شد که همه گروهها و طبقات اجتماعی و اقتصادی از هر مذهب و قومیت به جنبش اصلاحی بپیوندند و از آن فراتر، بسیاری از مخالفان و دشمنان جمهوری اسلامی نیز با تجدیدنظر در تحلیل‌های نظری و رویکردهای عملی خود برای تعامل مثبت با این جنبش ملی اعلام آمادگی نمایند.
به علاوه ظرفیت‌های جنبش اصلاحی همچون انقلاب اسلامی 57 توانست از مرزهای سیاسی و جغرافیایی ایران فراتر رفته و بسیاری از جوامع هم‌جوار را نیز تحت‌تأثیر خود قرار دهد و به اصطلاح مجال صدور بیابد.
با این همه پس از گذشت پنج سال از خرداد 76 گفتمان اصلاحی با بحران یا دست کم به قول برخی نظریه‌پردازان با التهاب مواجه شده که ناشی از دو امر است. نخست آن که مقاومت سرسختانه مخالفان اصلاحات و تصلب ساختارها و بنابراین کندی و بعضاً توقف روندهای اصلاحی سبب ناامیدی بسیاری از مردم و فعالان سیاسی از امکان تحولات موردنظر و تحقق مطالبات اصلاح‌طلبان گردیده و دیگر آن که اصلاح‌طلبان فعال در بسط و توسعه گفتمان اصلاحی کوتاهی کرده و این گفتمان را از سطح مفاهیم و نظریات بدوی ارتقا ندادند. اصلاح‌طلبان در فربه‌سازی مفهومی و عینی جامعه مدنی به عنوان یکی از محوری‌ترین مفاهیم حرکت اصلاحی ناموفق بوده‌اند و از همین روست که اینک پس از گذشت پنج سال از یک سو دچار بحران بسیج‌کنندگی و مشروعیت (به معنای کارآمدی شیوه‌های اصلاح‌گرایانه برای ایجاد تغییرات مطلوب) شده‌اند و از سوی دیگر در سطح جامعه مدنی فاقد نهادهای لازم کارآمد برای مقابله با عملیات ایذایی مخالفان و دفع فشارهای آنان هستند.
اگر پتانسیل و ظرفیت گفتمان اصلاح‌طلبی به عنوان یک گفتمان فراگیر و ملی به پایان برسد و از بطن آن گفتمان نوینی متولد نشود، آنگاه جامعه ایرانی که نیازمند دگرگونی‌های بنیادین است (و شرایط داخلی و بین‌المللی اقتضائات و الزامات غیرقابل گریزی در این زمینه دارد) یا با شکل‌گیری خرده گفتمان‌های واگرایانه گروه‌های مختلف اجتماعی (اقلیت‌های قومی، دینی، جنسیتی و...) مواجه خواهد شد که به سبب فقدان یک بستر و چارچوب واحد موجب فعال شدن شکاف‌های اجتماعی تازه و به خطر افتادن ثبات و همبستگی اجتماعی می‌شوند و یا در انتظار یک گفتمان تازه فراگیر منقطع از گفتمان‌های پیشین خواهد نشست که قطعاً لغزندگی شرایط اجتماعی و پرشتاب بودن تحولات هرگونه پیش‌بینی و بنابراین آمادگی مدیریت را در این زمینه دشوار و بلکه ناممکن می‌کند (تجربه شکست انقلاب مشروطه و سقوط منحنی آزادی و استقلال به قعر استبداد و وابستگی در این مورد بسیار قابل توجه است).
با این اوصاف نظریه‌پردازان اصلاح‌گرا باید هرچه سریعتر درصدد شکل‌دهی گفتمان نوین اصلاحی و رشد و توسعه گفتمان پیشین براساس تعمیق و فربه‌سازی عناصر و مؤلفه‌های تشکیل‌دهنده آن برآیند. در این زمینه توجه به مفاهیم همبسته و محوری جمهوریت، مردمسالاری، تکثر، گفت‌وگو، مشارکت جامعه مدنی، حقوق اقلیت‌ها و حق هر نسل در تعیین سرنوشت خویش (تکثر در زمانی) از اهمیت ویژه برخوردارند. طراحی سرمشقی تازه برای بحث‌های نظریه‌پردازانه در باب مفاهیم یاد شده و مهندسی معرفتی برای ارائه دستگاه‌های جایگزین مرکب از همنشینی این عناصر و مؤلفه‌ها می‌تواند به شکل‌گیری یک گفتمان نوین اصلاحی و رفع خلأهای تئوریک و استراتژیک فعلی مدد برساند. در غیر این صورت همچنان که اشاره شد، باید یا در انتظار گسست گفتمانی باشیم و یا شکل‌گیری گفتمان‌های واگرایانه که هر دو حالت نیز انسجام و همبستگی ملی را به شدت با خطر و تهدید مواجه خواهد ساخت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات