رد پای ایران
بلافاصله پس از اینکه اسراییل مساله انفجار را با یک گروه کماندویی اسلامی مرتبط دانست حکم «تعیین ایران به عنوان مسئول حادثه» نیز صادر شد.
استدلالی که برای اثبات این حکم بکار گرفته شد از این قرار بود: «انفجار توسط گروههای مخالف برقراری صلح در خاورمیانه بین اعراب و اسراییل صورت گرفته است. سازمانهای اصلی مخالف صلح عبارتند از: حزبالله، حماس و جهاد اسلامی. تمام این سازمانها بنحوی توسط ایران حمایت میشوند. بنابراین ایران مقصر و مسئول اصلی انفجار است.»
از این جهت که این منطق صهیونیستی و فرض و برهان و حکم، این قضیه سیاسی به عنوان یک «اصل» مقرر شد، دیگر در کشورهای غربی تمامی دلایل و تحقیقات و نتیجهگیریها بیاساس قلمداد شد. انکار و تکذیب مسئولیت انفجار توسط حزبالله و ایران هیچ ارزش نداشت، ولی فرضیات و جعلیات و اتهامات صهیونیستها و حامیان آن به عنوان «حقیقت مقدس و غیر قابل انکار»، مطرح میشد. هیچگونه مدرک مشخص وزندهای برای این اتهامات لازم نبود زیرا آنچه صهیونیستها گفتهاند قطعاً صحت دارد.
هنگامی که تمام دستگاههای تبلیغاتی جهان بدین صورت عمل میکنند و رسانههای جمعی یک کشور مانند آرژانتین نیز بطور یکصدا و بدون هیچ اظهار نظری اینگونه اخبار را که در این مورد از سوی تلآویو به آنها «ابلاغ» شده است تکرار میکنند، پوچترین مطالب به یک «واقعیت غیر قابل بحث» تبدیل میشود.
بدین جهت از زوایای مختلف طرفدار صهیونیست اتهامات مختلف بسوی ایران سرازیر شد و ایران بعنوان مسئول فکری و یا مادی، سوء قصد معرفی شد. حتی این یاوهگوییها بدان حد رسید که از مضامین و اظهارات محکومکننده صهیونیسم و اسراییل بوسیله ایران نتیجهگیری شد که ایران بدون هیچ تردیدی عامل انفجار بوده است، و این مطلب را بخاطر دفاع کورکورانه از ایران نمیگویم چرا که اگر برای من به هر دلیل قانعکنندهای ثابت شود که ایران در یک عمل تروریستی دست دارد هیچ تردیدی در محکوم کردن شدید آن بخود راه نمیدهم.
ولی اینجا مطلب عکس این است. در این مورد با کمال وضوح میتوان یک نقشه از پیش طراحی شده را در روند اوضاع دید.
تنها چیزی که باید روی آن مطالعه شود این است که آیا انفجار مزبور با هدف مقصر شناختن و محکوم کردن ایران طراحی و برنامهریزی شده بود یا اینکه این تراژدی پس از وقوع آن برای این هدف بکار گرفته شد.
به عبارت دیگر مشخص است که ایران در نقطه دید قدرتهای غربی و اسراییل قرار داشت و هدف آنها نیز این بود که هرچیز مخربی را به ایران نسبت دهند تا بدین وسیله این کشور را در صحنه بینالمللی منزوی سازند.
پس از حادثهای که قدرتهای مزبور انتظار آن را میکشیدند یعنی انفجار «امیا» تمام ماشین تبلیغاتی آنها به یکباره به کار گرفته شد. بدینترتیب که بناگاه یک ایرانی عامل سیا پیدا میشود و تروریستهای مفروض را معرفی میکند و دیپلماتهای ایرانی را در این مساله دخالت میدهد.
همین امر که در ابتدا به عنوان «خبر مهیج و تماشایی» معرفی شد با گذشت زمان و بخاطر نبودن مردارک بتدریج کمرنگتر و کمرنگتر شد. این امر را میتوان در بیانیه شورای امنیت سازمان ملل روز 29 ژوئیه که در آن علیرغم فشارهای موجود به ایران اشارهای نشد، بوضوح دید.
«رد پای ایران» در واقع مجموعهای است از حدسیات و فرضیات مختلف که با کمک مونتاژهای تلویزیونی و مطبوعاتی کمابیش به عنوان اصول صحیح و مسلم ارائه میشود. همین تاکتیک پس از انفجار سفارت اسراییل در سال 92 در آرژانتین نیز بکار گرفته شد ولی این بار با روشهایی تکمیل شده و بهبودیافتهتری صورت میپذیرد.
قدرتهای موازی در آرژانتین
به محض اینکه تلآویو «مقرر» شد که یک گروه کماندویی اسلامی در انفجار «امیا» دست داشته و ایران نیز در این مساله شرکت داشته است، بلافاصله صدای صهیونیسم آرژانتین با تمام توان در صحنه شنیده شد و در این زمان بود که چیزی که تا بحال به عنوان یک راز آشکار وجود داشت یعنی قدرت واقعی و کارآیی جامعه یهودی آرژانتین در این کشور به منصه ظهور گذاشته شد.
لحن طلبکارانه و توقعآمیز نمایندگان مختلف صهیونیسم از جمله سفیر اسراییل در آرژانتین در تقاضا از مقامات کشور برای «روشن شدن موضوع» به جایی رسید که حتی دولت آرژانتین ناگزیر شد ناخشنودی خود را از این موضوع ابراز کرده و به آنان تذکر دهد.
طبعاً این شکوه مقامات دولتی همان لحن و شکلی را داشت که غرب در مقابل جنایتکاران صرب بکار میگیرد. یعنی «برخوردی که بین دوستان دارای منافع و اهداف مشترک» انجام میشود.
هیچکدام از رسانههای جمعی نتوانستند این واقعیت و دیگر برخوردهایی که عملا خط مشی و راه دولت را تعیین میکردند پنهان سازند.
بخاطر همین مساله بود که کارلوس منم، رئیسجمهوری آرژانتین شتابزده به نیروهای صهیونیستی آزادی عمل کامل در تحقیقات مربوطه را اعطا کرد.
روزنامه پاخینا ـ 12 در شماره 30 ژوئیه (8 مرداد) خود این عملکرد را چنین منعکس کرد: «درخواست دولت آرژانتین از شورای امنیت برای کسب محکومیت تروریسم دقیقاً گامهای دیپلماسی اسراییل را دنبال میکند.»
این موضوع تاییدی بر همین قدرت و نفوذ صهیونیستها بر دولت آرژانتین میباشد.
ولی همانطور که گفته شد تمام این مسایل واکنش بخشهای وسیعی از ملت آرژانتین را به دنبال داشت که این نارضایی و خشم مردم حتی در برخی از رسانههای گروهی نیز منعکس شد.
این مساله سبب شد که سفیر اسراییل در بویرس آیرس طی یک سخنرانی در یک کنیسه یهودیان اعلام کند که «آنها قصد تسلط بر آرژانتین را ندارند و ارتش اسراییل فقط به قصد همبستگی و همکاری با نیروهای آرژانتینی وارد این کشور شده است و به محض اتمام کارشان، خواهند رفت» البته اگر کسی بخواهد این حرفها را باور کند از حق قانونی «باور کردن» برخوردار است.
از دیگر اموری که مردم آرژانتین را شدیداً تحریک کرد بالا بردن پرچم رژیم صهیونیستی در محل حادثه انفجار و در تمامی مکانهایی بود که نظامیان اسراییلی پا گذاشتند. این مساله سبب شد که مقامات صهیونیستی در توجیه آن اعلام کنند که «پرچم اسراییل نه تنها معرف حکومت اسراییل است بلکه معرف تمامی قوم «یهود» نیز میباشد. البته ما فکر نمیکنیم که همه یهودیان در این عقیده اشتراک نظر داشته باشند و حداقل ملت آرژانتین به این امر اعتقاد ندارد و برخلاف آن هماکنون نارضایتی نظامیها، مامورین آتش نشانی و پلیس فدرال نیز به نارضایتی بقیه شهروندان آرژانتین افزوده شده است.
«ناتوانی» آرژانتین در برابر «توانایی» اسراییل
اغلب استدلالهایی که برای توجیه حضور عوامل موساد (سازمان جاسوسی اسراییل) و نظامیان اسراییل با اونیفورم و پرچم رژیم صهیونیستی در آرژانتین مطرح شد، حول این محور دور میزد که «تجربه» و «کارآیی» این نیروها برای اینگونه شرایط حضور آنها را ایجاب میکند. مقامات آرژانتینی با گفتن این مطلب در واقع اعلام کردند که در این کشور وسایل مناسب و پرسنل کارا برای عملیات نجات و امداد وجود ندارد.
این اظهارات رسمی بلافاصله واکنش منفی سازمان آتشنشانی و ارتش آرژانتین را برانگیخت. به گفته مسئولین این دو نهاد «به رغم اینکه بلافاصله پس از انفجار تمام خدمات و ابزار کار خود را که شبیه همان ابزرای بود که اسراییلیها آوردند در اختیار دولت قرار دادند، مقامات دولتی به آنها توجهی نکردند.»
دلیل این امر چیست؟ برای درک قضیه هوش زیادی لازم نیست.
برخورد یک قاضی که سعی میکرد یک کاروان نظامی اسراییل را در یک جاده کشور بخاطر نقض قانون اساسی در مورد تحرک نیروهای خارجی در سرزمین آرژانتین متوقف سازد و مقابله مقامات کشوری با این مساله نشاندهنده منافعی است که به شکلی سلطهجویانه در آرژانتین حاکم است و میزان فشاری را که این منافع بر مقامات کشور وارد میسازند، افشا میسازد.
مصونیت
هم مخالفین سیاسی دولت کنونی آرژانتین و هم مقامات صهیونیستی یا یهود، حادثه انفجار «امیا» را به مصونیت موجود و معافیت از مجازات افرادی که با دست باز در کشور عمل میکنند نسبت دادند.
دولت نیز به نوبه خود انفجارهایی را که در لندن رخ داد به عنوان مثال ذکر کرد تا ثابت کند که کنترل کردن چنین اعمالی مشکل است.
ما نیز اعتقاد داریم که در کشور بخشهایی وجود دارند که از مصونیت و معافیت قانونی یاد شده برخوردارند، ولی باید به تمام افرادی که از این امر بهرهمند میشوند اشاره کرد و فقط به بمبگذاران اکتفاء نکرد.
در درجه اول باید رسانههای جمعی و اربابان جراید را نام برد که بدون واهمه از مجازات قانونی و به بهانه «آزادی بیان» به انتشار همه گونه اتهامات بیاساس و حتی افتراهای وخیم بدون هیچ مدرک مستدل و متکی به حدس و گمان دست میزنند.
برای مثال اتهاماتی فاقد مدرک مستدل به نمایندگی سیاسی ایران منتشر شده است و همن رسانههایی که یک شایعه را انتشار میدادند بعداً مجبور به تکذیب آن شده ولی اتهامات و شایعات دیگری را پخش میکردند.
همین مصونیت و آزادی عمل شامل افراد خارجی همچون برخی از نمایندگان اسراییل میشود.
روزنامه «پاخینا ـ 12 در شماره 25 ژوئیه (3 مرداد) خود بدین صورت به این مطلب اشاره میکند: «گشایش همهجانبه درهای کشور بسوی قوای نظامی، مقامات، عقاید، سرویس جاسوسی و اهداف اسراییلی بنحوی که انسان تصور میکند که تمام آنها متعلق به آرژانتین و جزیی از آن هستند.»
همین آزادی عمل و مصونیت شامل کسانی میشود که صریحاً دست زدن به «جنگ کثیف» علیه تروریستهای مفروض اسلامی را اعلام میکنند. این مطلبی است که یک وزیر اسراییلی اعلام کرد و هیچ پاسخی و واکنشی نیز در آرژانتین دریافت نکرد.
در واقع برای صهیونیستها آن پدیده وحشتناکی که از آن دم میزنند اسلام است و بدین دلیل مدافعین اسلام را به انجام اقدامات تروریستی متهم میکنند. آنها از اینکه اسلام دیوار شکافناپذیری در برابر اهداف تروریستی و رویای طلایی اذهان فاسدشان یعنی ایجاد «اسراییل بزرگ» است، وحشت دارند.
آن افرادی در این نقطه از دنیا معاف از مجازاتند که تاریخ ایجاد حکومت اسراییل را با مخفی کردن ویژگی بارز آن یعنی «تروریسم خونین و قتلعام»، تعریف میکنند و این مصونیت است، چرا که عملاً صدای افشاگرانه و فریاد اعتراض کسانی را که میخواهند این تاریخ وحشت و خون را آشکار سازند خاموش میکنند و بدینترتیب تاریخ واقعی کسانی که مستقیماً مسئول کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم میباشند، سانسور میشود.
صحبت کردن از این مسایل در رسانههای جمعی بزرگ آرژانتین عملاً غیر ممکن است تمام افراد حتی تبهکارهای خیابانی به آزادی میتوانند در این رسانهها آنچه را که «تروریسم اسلامی» خوانده میشود تقبیح کنند ولی تقبیح «تروریسم اسلامی» خوانده میشود تقبیح کنند ولی تقبیح «تروریسم صهیونیستی» رویایی بیش نیست چرا که هیچگاه منتشر نخواهد شد. در دفعات معدودی که به مسلمانان آرژانتینی حق ابراز عقیده در رسانههای کشور داده شد همگی از مطرح کردن و پرداختن به این حقیقت خودداری کردند. ما مسلمانان صرفاً به دفاع از خود و گفتن چیزی شبیه «کار من نبود» که مختص افراد بیگناه و ناتوان و تحت فشار است اکتفا کردیم و با اینکار آزادی عمل بیشتری به دشمنان اسلام دادیم.