حکومت ریگان رسما اعلام کرده است که نسبت به اوضاعی که در خاورمیانه بوجود آمده است به تجدیدنظر خواهد پرداخت. موضوعی که در پس این مطلب قرار دارد جستجوی راههائی برای درگیر شدن هرچه وسیعتر در منطقه است.
تفکری که فرد را به مراقبت وامیدارد
البته آنچه که چنین تجدیدنظری در پی کشف آن است راهی برای حل اوضاع بحرانی در منطقه نیست بلکه چیزی کاملا برعکس است. در حقیقت توجه چنین کاری معطوف بر این است که چگونه اوضاع کنونی را برای تحقق برتریجویی واشنگتن و امیال نظامی و استراتژیک و تقویت مواضع طرف او، اسرائیل جنایتکار مورد بهرهبرداری قرار دهد.
علائق مستقیم واشنگتن بطور مستقیم در ارتباط با تجاوز رژیم اشغالگر قدس در لبنان مربوط است و اساسا در جهت گریز از حل مسئله فلسطین که ریشه و اساس بحران خاورمیانه است قرار دارد. ایالات متحده و رژیم اشغالگر قدس بدنبال راهی هستند تا همهی امور منطقه را در خط «کمپ دیوید» قرار دهند. لذا تصادفی نیست که مداخله تلآویو در لبنان، برنامه رادیکال را که به دفعات از سوی جهان غرب به مثابه چیزی که هیچوجه مشترکی با حل موضعی فلسطین ندارد به اوج خود میرساند. تمامی تجدیدنظر واشنگتن در سیاست خاورمیانهای تنها یک موضوع در پس پرده خود دارد و آن عبارت است از تحمیل معامله جداگانهای از نوع کمپ دیوید به کشورهای زبون عرب به هر بهانهای! خواه در چهارچوب برنامههای ریگان یا در قالبهای دیگر.
این سیاستی در جهت تقسیم جهان عرب و وسیع ساختن هرچه بیشتر شکاف است که به عنوان وسیله اساسی برای نیل به این هدف برگزیده شده است. چنین هدفی با استفاده از روش تحریکات سیاسی، فشار اقتصادی و تهدید به مداخله نظامی تعقیب میشود. در حالیکه قبلا هر عمل خاصی توسط ایالات متحده از دکترین خاص خود برخوردار بود در خط آتی از این نوع، دکترین جهانخواهی شدت مییابد. هدف این دکترین در خاورمیانه، کشورهای عربی هستند که همراه با لیبی بخشی از جبهه پایداری را تشکیل میدهند. حکومت آمریکا که با محاصره سیاسی و اقتصادی آن کشور مستقل شروع کرده بود، کار را با تجاوز آشکار علیه مردم لیبی و از جمله بمباران سنگین شهرها و روستاهای لیبی به پایان رسانید.
(فرماندهی مرکزی پنتاگون اخیرا به نمایشات و تمرینات نظامی عمده و مشخصا ضد لیبیایی با نام رمزی عقاب دلاور! دست زده است. این تمرینها در صحرائی که نزدیک پایگاه نیروی هوائی کالیفرنیا قرار دارد انجام میشود. اسکادران دریائی آمریکا که بطور دائمی در مدیترانه حرکت میکند به تمرینات تحریکآمیز در سواحل لیبی میپردازد. تمریناتی که در هر لحظه ممکن است با عمل تازهای تجاوزی علیه آن کشور پایان یابد. آخرین تمرین نظامی از این نوع با نام رمزی «باد دریا» دقیقا با مشارکت مصر انجام گردید.)
در حقیقت ایالات متحده در منطقه خاورمیانه صرفنظر از اجرای طرح دکترین نوجهانخواهی خود، به تامین امیال و مطامع رژیم اشغالگر قدس میپردازد. غالبا وضع مشابه لیبی در نقاط دیگر جهان عرب نیز دیده میشود.
یمن جنوبی که در مبارزه علیه معاهده کمپ دیوید و معامله جداگانه و در راهحل جامع و کلی مسئله خاورمیانه فعال است از آغاز سال جاری یک موضوع جدی مورد توجه حکومت ریگان و دولت صهیونیستی بوده است. درست پس از رویدادهای غمانگیز ژانویه سال گذشته آن کشور، واشنگتن چندین میلیون دلار از صندوق سخاوتمند «سیا» را برای فعالیتهای سرکوبگرانه علیه این کشور اختصاص داده و تلاش فراوان بعمل میآورد تا غائله دیگری را در آنجا ایجاد نماید.
به این بهانه است که اینک موضوع تجدیدنظر در اقدامات حکومت آمریکا در خاورمیانه مطرح شده است. چنین تجدیدنظری دارای چه انگیزهای است و به سوی چه هدفی متوجه است؟
دقیقا چنین روندی متوجه وسیعتر کردن شکاف در جهان عرب و افزایش ماجراجوئی مسلحانه آمریکا و رژیم اشغالگر قدس در منطقه است. روزنامه «نیویورک تایمز» گزارش دقیقی از آنچه که واشنگتن را وادار به برداشتن گامهای بلند در خاورمیانه میسازد ارائه مینماید:
نیویورک تایمز سفر اخیر جورج بوش معاون رئیسجمهوری را به فلسطین اشغالی، مصر و اردن که به دنبال دیدارهای مقامات بلندپایه دیگر آمریکایی انجام شد به عنوان آغاز یک دور جدید فعالیتهای سرکوبگرانه آمریکا در خاورمیانه توجیه میکند. آنچه را که او انجام داد به بهترین وجهی میتوان از خلال مصاحبهای که از سوی خود مامور کاخ سفید با روزنامه کویتی «القبس» اظهار داشت درک نمود.
«بوش» اظهار داشت: «ایالات متحده به هر کاری دست خواهد زد تا سهم خود را در افزایش تعداد کشورهای میانهرو و منزوی کردن کشورهای مترقی ایفا نماید!»
این درست عین اظهارات «شیمونپرز» نخستوزیر رژیم اشغالگر قدس است. لیبی موردی است که با توجه به آن میتوان دید که منزوی کردن در دیدگاه فعلی واشنگتن و تلآویو به چه معنی است؟
بدین ترتیب حقایق به خوبی سخن میگویند. آنها نشان دادهاند که بجای اعمال سیاستی در جهت حل مناقشات منطقهای، خواستار تشدید بحران و الحاق سرزمینهای تازه به خاک فلسطین اشغالی هستند. در حالیکه تا این اواخر مناقشه اعراب و اسرائیل تهدید عمدهای برای صلح و امنیت در این منطقه به شمار میآمد از لحاظ جغرافیایی به مناطق عرب تحت اشغال رژیم صهیونیستی در سال 1967 محدود میگردید. اما ایالات متحده و اسرائیل با تحمیل جنگ ایران و عراق و تجاوز رژیم صهیونیستی به لبنان و اقدامات تحریکآمیز آمریکا علیه لیبی کوشیدند تا مسئله فلسطین اشغالی را کمرنگ نموده و همزمان رژیمهای زبون عرب مثل مصر و اردن را آشکارا در خط مطامع تلآویو قرار دهند.
اما آیا چنین وضعی میتواند ادامه یابد؟!
دو اسرائیل!
افکار عمومی در فلسطین اشغالی با مطامع توسعهطلبانه و تجاوزات نظامی رژیم اشغالگر قدس به سرزمینهای عربی مخالفت مینماید. بیست و نه ماه صدها نفر از محلی به نام «روش خانیکر»، واقع در مرز لبنان و اسرائیل برعلیه جنگ دست به راهپیمایی زدند. درست از همینجا بود که اولین ستون تانکها در تاریخ پنجم ژوئن سال 1982، تجاوز وسیعی را شروع کرده بودند. خط سیر طرفداران صلح تحت شعار «راه ما به سوی خانههایمان» برگزار شد. راهپیمایان در جاده حیفا به تلآویو رودرروی ستونهای ارتش صهیونیستی حرکت میکردند، ارتشی که میکوشد یکبار دیگر رهآورد مرگ و انهدام برای مردم زجر کشیده لبنان به ارمغان ببرد.
مخالفان رژیم اشغالگر قدس اکثرا از یهودیان ساکن شهرکهای جدیدالتاسیس صهیونیستی بودند. آنها شعار میدادند: «سرانجام ـ جنگ بیفایده است» ـ «دولت تلآویو نماینده صهیونیستهاست نه یهودیان!»
تظاهرکنندگان توقفهای خود را در شهرها و روستاها صرف تبلیغات ضد نظامی میکردند. در یکی از مناطق مسکونی مراسم افتتاح نه چندان بزرگ اما خاطرهانگیز مجسمههای یادبودی برگزار شد: مجسمهسازان پانصد «پیکره» بر سر گور سربازان اسرائیلی که در جنگ لبنان جان خود را از دست دادند ساخته بودند.
این راهپیمایی اعتراضآمیز به ابتکار سازمان «صلح امروز» که توسط افسران احتیاطی تشکیل شده که مشقتهای ماجراهای لبنان را در سال 1978 تجربه کرده بودند. یکی از رهبران این جنبش به نام «نفتالی رامتس» تعرف میکرد: در مسیر حرکتمان، معمولا ما را جزء خائنین و از ایادی سازمان آزادیبخش فلسطین میدانستند، اما این وضع کمتر از 3 ماه بطول انجامید. بعدها حرکت ما روز به روز با ابراز احساسات توام با تمایل عده بیشتری روبرو میشد. بنظر میآمد که هر روز تعداد بیشتری از مردم اعتراضات ما را جدی تلقی میکنند.
همهی مردم ساکن فلسطین اشغالی صهیونیست و توسعهطلب نیستند. رژیم اشغالگر قدس که نماینده صهیونیزم بینالملل و امپریالیزم جهانی است با جنایات خود در منطقه، محیط را برای زندگی یهودیان نیز ناامن ساخته است. تا قبل از تاسیس دولت غاصب صهیونیستی یهودیان در کنار فلسطینیها با آرامش زندگی میکردند اما در حال حاضر هیچکس در منطقه از آرامش و زندگی بیدغدغه برخوردار نیست.
خطمشی جنایتبار تلآویو، در افکار بسیاری از اسرائیلیها، حتی آنهائیکه پیش از این بیچون و چرا به آئین خشک توسعهطلبانه صهیونیسم معتقد بودند تغییراتی بوجود آورده است. روز به روز مردم بیشتر متوجه میشوند که دولت طرحهای جنگطلبانه خود را پیش از هر چیزی با استفاده از حساب مالی جمعیت یهودی خود عملی ساخته و جنگ کثیف تجاوزکارانه خود را پیش میبرد.
رژیم اشغالگر قدس برای نخستین بار در تاریخ موجودیت کثیف خود شاهد یک حرکت قدرتمند ضد اسرائیلی توسط خود یهودیان بود، حرکتی که متنوعترین اقشار زحمتکشان را به سوی خود جذب کرده بود. تشکیل «کمیته بر علیه جنگ» و «فعالیت برای صلح» جوابی بود به ماجراجوئیهای صهیونیستها.
تظاهرات ضد نظامی که دهها هزار نفر در آنها شرکت جسته بودند در سراسر فلسطین اشغالی براه افتاد. در یکی از این تظاهرات که در تلآویو براه افتاده بود صدها هزار نفر شرکت کردند و پس از قتل و کشتار در اردوگاههای مهاجرین فلسطینی اولین تظاهرات بزرگ بر فلسطین اشغالی بود. (در جریان کشتار اردوگاههای صبرا و شتیلا یک تظاهرات 400 هزار نفری در فلسطین اشغالی برگزار گردیده بود.)
موج افکار ضد اسرائیلی حتی به درون ارتش ـ این تکیهگاه ارتجاعی صهیونیستها ـ نیز رخنه کرد. پدیدهها و جنبشهای مخالفتآمیز به صورت فعالتری رفته رفته در آن ظاهر شدند، مراتب امتناع از خدمت نظام وظیفه، فرار و عدم انجام دستورات چه در میان سربازان و درجهداران و چه در میان افسران ارشد افزایش یافتهاند. بنا به گزارش خبرنگار روزنامه اسرائیلی «هآرتص» از آغاز اشغال لبنان، صدها نفر نظامی از ارتش فرار کردهاند!
بنا به گزارش نشریات اسرائیلی، جنبش: «سربازان مخالف سکوت هستند» در جریان نبردهای منطقه شاهراه دمشق ـ بیروت رشد کرد، یعنی همان جائیکه اسرائیلیها متحمل تلفات سنگین شده بودند. بیش از دو هزار سرباز رژیم اشغالگر قدس عرضحال دستهجمعی برای دولت امضاء کرده و ضمن آن از ادامه خدمت خود در ارتش صهیونیستی امتناع نمودند. این عده زندان را به رفتار خلاف وجدان و جنایتکارانه ترجیح دادند.
امروزه حرکتهای ضد دولت در فلسطین اشغالی از نظم و وحدت بیشتری برخوردار میشود، این حرکت مردمی را که دارای متفاوتترین نظریات سیاسی و اعتقادات مذهبی میباشند متحد میسازد. هزاران تن از دانشآموزان، دانشجویان، کارگران، مهندسین، پزشکان و سایر اقشار مردم در این حرکت سهیم میباشند.
قدرتهای صهیونیستی در پی تلاش جهت متوقف ساختن جنبش اعتراض در حال رشد کشور، مبارزین در راه صلح را سرکوب کرده، آنها را تحت تعقیب پلیس قرار داده و به پشت میلههای زندان میاندازند.
در فلسطین اشغالی، سازمانهای تروریستی و صهیونیستی فعالانه به کار مشغول میباشند و تعرضات خصومتآمیزی بر علیه طرفداران صلح به طور علنی انجام میپذیرد. بطوری که قدارهبندهای فاشیست نارنجکی را در میان تظاهرکنندگانی که در مقابل ساختمان دولت اجتماع کرده بودند پرتاب نمودند که در نتیجه آن یک دانشجوی جوان کشته و چند نفر مجروح شدند.
صهیونیستهای افراطی به کرات تظاهرکنندگان را به باد کتک میگیرند و آنها را مجروح میسازند. یک جوان یهودی ساکن تلآویو به خبرنگار نیویورک تایمز میگوید: ما نازیها را به علت بدرفتاری با یهودیان مورد انتقاد قرار میدهیم در حالیکه کاری که رهبران ما نظیر آریل شارون در مناطق اشغالی با فلسطینیها انجام میدهند به مراتب نفرتآمیزتر از جنایات نازیها میباشد.
به این ترتیب دو اسرائیل ـ یکی یهودیان مستضعف و محروم و صلحطلب و دیگری صهیونیستها و سرمایهداران کلان و جنگطلبان رودرروی هم قرار گرفتهاند.
یک یهودی ساکن نوار غربی غزه میگوید: من یک یهودی فلسطینی هستیم. اکثریت یهودیان مقیم فلسطین اشغالی نیز فلسطینیهای یهودی هستند و نسل اندر نسل در این منطقه متولد شدهاند اما رژیم اشغالگر قدس توسط اقلیتی از صهیونیستها اداره میشود که عموما مهاجرین یهودی میباشند.
تبعیض، ظلم و جنایت در فلسطین اشغالی بالاترین میزان در جهان است اما سازمانهای حقوق بشر در حالیکه مداوم از حقوق یهودیان در گوشه و کنار جهان دم میزنند چشمان خود را در برابر جنایات رژیم صهیونیستی در داخل فلسطین اشغالی میبندند.
در بازی با کلمات پیرامون «حقوق بشر» که در غرب جریان دارد، صهیونیستها نیز فعالانه شرکت مینمایند. اسرائیل نه دیروز و نه امروز، بلکه از همان تاریخی به آن ملحق گردید، که اندیشمندان غربی ضروری شمردند، که مسئله «حقوق بشر» در راس موضوعات تبلیغاتی قرار بگیرد. دستگاههای تبلیغاتی صهیونیستی با طرفداری از «حقوق بشر» در دیگر کشورها، ضمن مغازله با غرب، این کشورها را به «دمکراسی» و «غیر دمکراسی» تقسیم میکنند، و رادیوی اسرائیل مثلا، به شنوندگان خود در سایر کشورها میآموزد که چگونه باید حقوق بشر را مراعات کرد و به خاطر آن مبارزه نمود!!
حقوق بشر در فلسطین اشغالی
حال ببینیم در فلسطین اشغالی وضعیت حقوق بشر چگونه رعایت میشود؟
مطلب را از اینجا شروع میکنیم، که در قانون اساسی صهیونیستها نوشته شده است: «هر کس که از مادر یهودی متولد شده و از یهودیت پیروی نماید، شهروند اسرائیل محسوب میگردد!» به این ترتیب فلسطینیها که از قدیمالایام در این سرزمین به دنیا آمدهاند و در آنجا زندگی میکنند، حتی از بدویترین حقوق مدنی در سرزمین تحت اشغال محروم میباشند!
این مقررات قانون اساسی پایهای رسمی و قانونی برای خودسری و روا داشتن تبعیض نسبت به فلسطینیها در اسرائیل از نخستین روز موجودیت آن و به گوناگونترین اشکال اعمال میشود. آنچه که به مشرق اورشلیم ـ بیتالمقدس اشغالی ـ و ساحل غربی رود اردن و همچنین نوار غزه مربوط است، آنست که در این مناطق نیز از سال 1967، یعنی از آغاز اشغال، اهالی محل تحت پیگرد بیسابقه از لحاظ مقیاس و تنها قابل مقایسه با جنایات «رایش سوم» هیتلری و نژادپرستان آفریقای جنوبی، قرار دادند.
این حرکت با شروع محو دهکده «دیریاسین» در سال 1948، اعمال ترور نسبت به اهالی فلسطین به پدیدهای عادی برای سازمانهای صهیونیستی مبدل گردید و با گذشت زمان به سیاست عادی اسرائیل مبدل شد. مثلا، کمیسیون مخصوص سازمان ملل متحد، پس از بررسی اوضاع در سرزمینهای اشغالی اعراب به نتیجه زیر رسید: «دولت اسرائیل در اراضی اشغالی به سیاست و اعمالی متوسل میگردد، که نقض حقوق بشر میباشند.»
اراضی اشغالی با شبکه زندانها و اردوگاههای کار اجباری پوشیده شدهاند، که در آنها هزاران عرب، منجمله سالخوردگان، زنان و کودکان نگاهداری میشوند. جنایات مقامات صهیونیستی در این زندانها و اردوگاههای کار اجباری وسیعا افشا شدهاند. برای مثال، قسمتی از گزارش کمیته بینالمللی صلیب سرخ را ارائه میدهیم که بیانگر توسل به شکنجه و آزار در زندانهای هبرون ـ جشینا ـ تولکاریم و نابلس میباشد:
تعدادی از زندانیان در جریان بازرسیها، شکنجههای پلیس نظامی را روی گوشت و پوست و استخوان خود احساس نمودهاند. به موجب گفتههای شاهدان عینی، این شکنجهها عبارت بودند از: آویزان کردن زندانیان با دستها و کشیدن همزمان پاها در عرض چند ساعت پی در پی تا بیهوشی. سوزانیدن با سیگار، شوک الکتریکی، استعمال باتوم، بریدن اجزای بدن، تجاوز جنسی، کشیدن ناخنهای دست و پا، مثله کردن و...
صهیونیستها، معمولا ضمن تلاش جهت تبرئه خود در مورد دستگیری اهالی عرب و توسل به شکنجههای وحشیانه علیه آنان، به برچسب تروریزم متوسل میشوند.
نسبت به اعرابی که در زندانها و اردوگاههای کار اجباری به مثابه گروگانها، یا به صورت مجازات «پیشگیری» نگهداری میشوند، نیز شکنجه و آزار اعمال میشود. آنها را بدون محاکمه و بازجویی در زندان نگاه میدارند برای مقامات بالا، معمولا همین امر که زندانی، عرب میباشد کافیست!
رئیس زندان «هبرون» میگوید از نظر ما همهی فلسطینیها تروریست! هستند. ما همهی اعراب را دشمن خود میدانیم. از نیل تا فرات ملک مطلق اسرائیل است و همهی اعراب باید به دریا ریخته شوند!
تجربه بازداشتها و شکنجهها در اراضی اشغالی ـ تنها مطلب مربوط به گذشته چندان دور نیست، بلکه تا به امروز هم ادامه دارد. اشغال لبنان، صفحه افتضاحآور و رسوائیانگیزی در تاریخ صهیونیستی بود. اقدامات خونین نظامی و تضییقی، از جمله کشتار دستهجمعی فلسطینیها در اردوگاههای صبرا و شتیلا، تجاوزات ادامه یابنده در روستاها و قصبات جنوب لبنان، تکمیلشونده با بازداشتهای فلسطینیها و لبنانیها و بازداشت آنها در زندانیها و اردوگاههای کار اجباری اسرائیل، مورد تنفر و انزجار همهی ملتهای آزادیخواه جهان قرار گرفته است معهذا سرکوب و تضییق علیه اهالی فلسطینی در اراضی اشغالی، نیز قطع نمیشود.
نمایندگان محافل اجتماعی بینالمللی، از جمله حقوقدانان، رجال سیاسی و اجتماعی مشهور در کشورهای جهان سوم و کشورهای رو به رشد و غربی، جنایات صهیونیستها علیه مردم محروم فلسطین، لبنانیها و سایر ملتهای مسلمان عرب را بطرزی جدی مورد بازرسی قرار میدهند که ضمن آن حقایق جدیدی راجع به وحشیگریهای خونین در زندانهای صهیونیستی برملا میگردند. جلادان نمیتوانند آثار جنایات خود را از میان ببرند و از نور روشن حقیقت بگریزند.
این معنای حقوق بشر به شیوه غاصبان قدس عزیز است!
آموزش و پرورش در فلسطین اشغالی
در فلسطین اشغالی 40 درصد کودکان عربزبان پیش از آنکه حتی آموزش ابتدائی را ببینند، دبستان را ترک مینمایند. 50 درصد آنها به دبیرستان نمیرسند. تنها 10 درصد کودکان عربزبان به سنین قبل از تحصیل با سیستم آموزش پیش از دبستانی احاطه شدهاند (این رقم برای کودکان یهودی 98 درصد است!). در مدارس عربی در فلسطین اشغالی 1400 کلاس درس و 4000 آموزگار کفایت نمیکند. این اطلاعات آماری در سمپوزیوم مربوط به مسائل روشنگری در میان اعراب اسرائیلی برگزار شده در حیفا ایراد گردیدند. در پشت این ارقام خشک چه حقیقتی نهفته است؟ اینکه صهیونیستها مانع از کسب آموزش اعراب میشوند.
ـ در امالفهم سومین شهر بزرگ عربنشین در اسرائیل، حدود چهار دهم کودکان تا سن دبیرستان میرسند! (ضمنا همه آنها آنرا به پایان هم نمیرسانند)، ـ بقیه ناچار هستند از سن 15 - 14 سالگی کار کنند. در دو سال اخیر در تمام مدارس شهری برنامه آموزش زبان، علوم دقیق و حرفهها کاهش یافتهاند، زیرا شهرداریها برای اینکار بودجه ندارند و مقامات مرکزی از تامین مساله مدارس برای اعراب خودداری مینمایند!
ـ در مدارس عربی برای دهات وزیر و رومانا در هلیله از 500 دانشآموز 170 نفرشان زیر آسمان باز تحصیل میکنند برای آنها کلاس کفایت نمیکند، گر چه تمام بناهای موجود در مدارس با حداکثر ظرفیت مورد استفاده قرار میگیرند: کلاس کاملی مرکب از 40 دانشآموز ناچار است در محل دستشویی و توالتها تشکیل گردد! ادامه دارد...