تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۹۰ - ۱۲:۲۵  ، 
کد خبر : ۲۳۲۱۹۲

حکومت «مبتنی بر دین اسلام»؟


آیت‌الله مصباح‌یزدی: هنگامی که حکومت حق مبتنی بر دین اسلام در جامعه تشکیل شد، مخالفان آن باید از کشور بیرون بروند... اگر می‌خواهید در این کشور زندگی کنید، باید حکومت اسلامی را بپذیرید، ولو این که حکومت به زور متوسل شده باشد. (جراید دیروز)
ظاهراً، امروز هم از آن روزهایی است که مطالعه بیانات استاد مصباح، لاجرم خواننده را متوجه نسبت میان اظهاراتی از این دست با فرمایشات رهبر فقید انقلاب(ره) می‌کند؛ همه به یاد داریم که شاه در اوج قدرت خود یک جمله بسیار معروف داشت؛ و آن این که «هر کس حزب رستاخیز را قبول ندارد، می‌تواند پاسپورت بگیرد و از مملکت برود» واقعیت آن است که سال‌ها پیش از آن که استاد مصباح و همفکرانش از اجباری بودن پذیرش قرائت خود از «حکومت اسلامی» برای مردم سخن بگویند، همین مردم شنونده مستمر تأکیداتی بودند که بنیانگذار نظام جهوری اسلامی ایران، در خصوص «اجباری نبودن» پذیرش هر نوع عقیده (ولو قرائت امام راحل از «حکومت اسلامی») بیان می‌کردند. به عنوان نمونه: «در فلسفه اسلامی از همان ابتدا مسأله کسانی مطرح شده که «وجود خدا» را انکار می‌کرده‌اند. ما [علمای اسلام] هیچ‌گاه آزادی آنها را سلب نکرده و بدان لطمه وارد نیاورده‌ایم: (صحیفه‌نور، ج 2، ص 46)؛ یا: «ما تابع آرای ملت هستیم. ملت ما هر طوری رأی داد ما هم از آنها «تبعیت» می‌کنیم. پیغمبر اسلام به ما حق نداده که ما به ملتمان یک چیزی را تحمیل بکنیم» (صحیفه‌نور، ج 11، ص 34)؛ یا: «در جمهوری اسلامی، کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزادند»(صحیفه‌نور، ج 3، ص 48)؛ یا: «تمام مردم آزادند که رأی خودشان را بنویسند و بگویند... آزادند که بگویند ما رژیم غربی می‌خواهیم» (صحیفه‌نور، ج 6، ص 277)؛ یا: [در پاسخ به سؤالی در مورد نحوه برخورد با کسانی که به فرایض مذهبی عمل نمی‌کنند و یا اصولاً به مذهب عقیده‌ای ندارند]: «ما سعی می‌کنیم به این افراد راه سلامت و نجات را نشان دهیم. اگر نخواهند این راه را بپیمایند، در زندگی یومیه خود آزاد خواهند بود» (صحیفه‌نور، ج 4، ص 186)... البته تأکیدات مکرر رهبر فقید انقلاب در مورد «آزادی عقیده» در حالی صورت می‌گرفت که همزمان با آن، تأکیدات مکرر دیگری نیز از سوی ایشان در تخطئه کسانی که به هر نحو در پی «حکومت دیکتاتوری» هستند (همان چیزی که استاد مصباح اخیراً با عبارت «ولو این که حکومت به زور متوسل شده باشد» به بیان «عامه فهم» آن پرداخته‌اند) انجام می‌شد. از باب مثال: «حکومت اسلام، یک حکومتی است که برای از بین بردن دیکتاتوری می‌آید [مقایسه شود با حکم «باید حکومت اسلامی را بپذیرید ولو این که ...»]، آن کسی که اسلام قرار داده برای حکومت، آن کسی که با دیکتاتوری برحسب مذهبش مخالف است؛ مذهبش حکم می‌کند به این که دیکتاتوری نباشد» (صحیفه‌نور، ج 11، ص 36)؛ یا: «این یک دیکتاتوری است که انسان بخواهد آن چیزی را که خودش فکر کرد درست است دیگران از او بی‌جهت قبول بکنند... نمی‌داند که این رویه، رویه دیکتاتوری است. خیال می‌کند که رویه، رویه انسانی و «اسلامی» است. دیکتاتورها این صفت را دارند که می‌خواهند خودشان برسند به یک قدرت بزرگ؛ ولو این که یک ملت تباه بشود» (صحیفه‌نور، ج 14، ص 74)؛ یا: «یکی از انگیزه‌هایی که دیکتاتوری پیش می‌آورد، این است که دیکتاتورها می‌بینند ملت همراهشان نیست؛ [نتیجتاً] اعمال دیکتاتوری می‌کنند... آن روزی که شما احساس کردید می‌خواهید فشار به مردم بیاورید، بدانید که دیکتاتور دارید می‌شوید» (صحیفه‌نور، ج 18، ص 83)؛ یا: «اسلام به ما اجازه نداده است که دیکتاتوری بکنیم. ما تابع آرای ملت هستیم» (صحیفه‌نور، ج 11، ص 34)؛ یا: «معنا ندارد که یک اقلیتی بخواهد تحمیل کند به یک اکثریتی [مقایسه شود با اظهارت کسانی که با استناد به هزار و یک دلیل «فلسفی» می‌گویند: «معنا دارد...»] این همان است که زمان رضاخان هم بود و یک عده معدودی بودند و با سرنیزه تحمیل می‌کردند به ملت» (صحیفه‌نور، ج 10، ص 35)؛ یا: «اگر یک فقیهی بخواهد زورگویی کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد... اگر امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه یک آدم دیکتاتوری بوده، آن وقت فقیه هم می‌تواند دیکتاتور باشد... ولایت‌ فقیه ضد دیکتاتوری است؛ نه دیکتاتوری» (صحیفه‌نور، ج 10، ص 29)؛ یا: «دولت‌های استبدادی را که وجود دارند، نمی‌توان حکومت اسلامی خواند... رژیم اسلامی با استبداد جمع نمی‌شود» (صحیفه‌نور، ج 4، ص 145)...
آموزنده آن که حتی دیگر مورد مشخص موجود در اظهارات استاد مصباح یعنی «مخالفان حکومت مبتنی بر دین باید از کشور بیرون بروند...» نیز، در بیانات امام راحل(ره) مورد توجه خاص قرار داشته است؛ «مردم عقیده‌شان آزاد است... کسی که به شما الزام نمی‌کند که حتماً باید این را انتخاب کنی؛ کسی الزامتان نمی‌کند که در کجا مسکن داشته باشی یا چه شغلی را انتخاب کنی. آزادی یک چیز واضحی است» (صحیفه‌نور، ج 9، ص 88)... و آموزنده‌تر این که امام(ره)، حتی از سوی دیگر در برخی موارد «اخراج از مملکت» را، سزای آنهایی دانسته که «جلوی آزادی را می‌گیرند»، «آزادی را خدای تبارک و تعالی به ما عنایت کرده است... خداوند به شما [ملت] این عنایت را فرموده است که آنهایی که جلوی آزادی شما را گرفته بودند، آنها را از این مملکت اخراج کرد» (صحیفه‌نور، ج 7، ص 92)...
حقیقتاً، حتی «مرور» دیدگاه‌های بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ایران در خصوص نظریاتی از نوع «مخالفان باید از کشور بیرون بروند» و «اگر می‌خواهید در این کشور زندگی کنید...» و «باید بپذیرید... ولو این که حکومت به زور متوسل شده باشد» و امثالهم، به حجمی بسیار بیش از فضای محدود ستون «بدون قضاوت» نیاز دارد ـ به هر ترتیب، به راستی «قضاوت» دلسوزان نظام در مورد نسبت قرائت استاد مصباح با قرائت امام(ره) از دین چیست؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات