حمید کاویانی
حجتالاسلام والمسلمین علیاکبر هاشمی رفسنجانی، بیتردید یکی از شاخصترین چهرهها و تاثیرگذارترین شخصیتهای نظام جمهوری اسلامی طی بیست سال گذشته بوده است. وی در اکثر این سالها، با حضور جدی و تعیینکننده در میدان سیاست و اتخاذ مواضعی مدبرانه و زیرکانه در مواجهه با رویدادها و بحرانهای مختلف، خود را در صف نخست مقامات عالیرتبه نظام و مورد توجه مردم نگاه داشت؛ سالهایی که اغلب با مناقشات مختلف داخلی و خارجی همراه بود و برای فرد هوشمندی همچون هاشمی رفسنجانی، فضایی را فراهم میساخت تا با در دست داشتن ابتکار عمل، دیدگاههایش را به دیگران بقبولاند، به تحکیم جایگاه خویش بپردازد و ماهی مقصود را در میان امواج پریشان دریای سیاست صید کند. اینچنین است که برخی، او را «مرد بحرانها» یا «مردی برای تمام فصول» لقب دادهاند.
اما این سیاستمدار برجسته و کهنهکار انقلاب، پس از ترک پست ریاست جمهوری در تابستان سال 76 و با توجه به رویهای که طی دو سال گذشته در مواجهه با مسایل و بحرانهای سیاسی در پیش گرفته، دیگر مسمای مناسبی برای اینگونه القاب و عناوین به نظر نمیرسد. نحوه موضعگیری هاشمی رفسنجانی در قبال بحرانهای بیسابقهای همچون قتلهای سیاسی و فاجعه کوی دانشگاه تهران، بسیار قابل تامل بود و تصویر تازهای از او در برابر ناظران سیاسی و افکار عمومی به نمایش گذارد.
آقای هاشمی در ماجرای قتلهای سیاسی و واقعه کوی، جزو آخرین شخصیتهای مطرح کشور بود که به اظهارنظر و موضعگیری پرداختند و در واقع در هر دو مورد، پس از فروکش کردن بحران و روشن شدن تقریبی ابعاد حوادث، مواضع محتاطانهای معطوف به فضای حاکم و جو غالب اتخاذ کرد. این رویکرد محتاطانه، تا آنجا پیش رفت که حتی در جریان برپا شدن غائله «موج» و حمله محافظهکاران تندرو به دولت خاتمی و شخص وزیر ارشاد (که از نزدیکان هاشمی به شمار میرفت) و واکنش شدید عناصر سیاسی جبهه دوم خرداد و از جمله حزب کارگزاران سازندگی را نیز به دنبال داشت، سکوت کرد و هیچ موضع صریح و علنی در این باره از خود نشان نداد.
هاشمی رفسنجانی دو سال است که در لبه تاریکی راه میرود. او در این مدت، ترجیح داده است نیمی از چهرهاش قابل رویت و نیمی از آن در تاریکی باشد. بسیاری از عناصر میدان سیاست، مدتی است به دیدن تنها «نیمرخ»ی از چهره هاشمی رفسنجانی عادت کردهاند.
به دنبال انتشار بیانیه شدیداللحن جامعه روحانیت مبارز در حمله به رئیسجمهور خاتمی، برخی نزدیکان آقای هاشمی که همچنان عنوان عضویت در شورای مرکزی این جامعه را همراه دارد، از او خواستند تا سکوت خویش را در این باره بشکند و در قبال آن بیانیه اهانتآمیز، موضعگیری کند1. اطلاعیه دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام مبنی بر این که آقای هاشمی رفسنجانی در جریان صدور آن بیانیه نبوده است، نتیجه آن درخواستها و فشار سایر عناصر همراه جبهه دوم خرداد بود.
خطبههای نماز جمعه گذشته آقای هاشمی، تازهترین موضوعی است که عملکرد این شخصیت سیاسی را مورد سوال و نقد قرار داده است. روزنامه جمهوری اسلامی به مدیرمسئولی مسیح مهاجری که از علاقمندان نزدیک به آقای هاشمی است. روز یکشنبه گذشته در اولین مطلب ستون «جهت اطلاع» خود، نوشت: «خالی بودن خطبههای نماز جمعه تهران که به امامت آیتالله هاشمی رفسنجانی برگزار شد، از موضعگیری در قبال مسایل سیاسی روز، این سوال را در اذهان به وجود آورده که چرا خطیب جمعه گذشته تهران، از مطرح کردن مسایل سیاسی خودداری کرده است؟ این سوالی است که به خصوص با توجه به تحولات مهم خارجی از جمله کودتای نظامی در پاکستان، مسلمانکشی در چچن، تهدید نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران در هفته گذشته، به صورت برجستهتری این روزها مطرح است».
روزنامه خرداد نیز که عبدالله نوری آن را اداره میکند، در همان روز در یادداشتی به نقل از روزنامه آزاد، از این که هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه تهران به مسایل سیاسی روز نپرداخت، انتقاد کرد و نوشت: «اظهارات رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در حالی بود که در هفته اخیر کیفرخواست 44 صفحهای دادگاه ویژه روحانیت علیه عبدالله نوری، کودتای مهم ارتش پاکستان، محاکمه هوفر، انتخابات آتی مجلس، فشار دولتهای غربی برای آزادی 13 یهودی متهم به جاسوسی، سفر رئیسجمهوری یونان به تهران، سفر قریبالوقوع خاتمی به پاریس، قانون انتخابات مجلس... روی داده بود که ایشان در آن باره حتی کلمهای نگفتند. از جناب آقای هاشمی به عنوان سیاستمداری برجسته و یکی از پنج شخصیت اصلی کشور انتظار نمیرود که در یکی از معدود تریبونهایی که ایشان حضور مییابند، اینچنین سکوت کنند، اگرچه سکوت ایشان، خود نشاندهنده نوعی موضع نسبت به مسایل اخیر است اما سکوت و عدم موضعگیری حداقل در قبال پرونده روزنامه خرداد و عبدالله نوری، به عنوان یکی از نزدیکترین دستیاران وی در دهه گذشته، تأملبرانگیز است و این ظن را تقویت میکند که آقای هاشمی در برابر بیمهری آشکار به سوابق انقلابی و خدمات آقای نوری، همانند پرونده کرباسچی سکوت خواهد کرد».
اما قرار گرفتن در آستانه برگزاری انتخابات ششمین دوره مجلس شورای اسلامی، فصلی است که از هماکنون، هاشمی رفسنجانی را به طور جدی به چالش فراخوانده است. در این باره چند نکته قابل ذکر است:
1. در آخرین ماه رمضانی که جناب آقای هاشمی، پست ریاست جمهوری را برعهده داشت، یک شب در ضیافت افطاری به همراه جمعی از همکاران مطبوعاتی، میهمان ایشان بودیم. در آن ایام، بحث آینده سیاسی آقای هاشمی در محافل سیاسی و مطبوعاتی جدی شده بود. مطالبی که آن شب ایشان در این خصوص بیان کردند، چنین مضمونی داشت: «در خصوص آینده سیاسیام بعد از ریاست جمهوری، با مقام رهبری گفتوگوهای مفصلی داشتیم و در نهایت بنابراین شد که با قرار گرفتن در جایگاهی که تاکنون چندان توجهی به آن نشده و مورد عنایت قرار نگرفته است، خلاء موجود در این زمینه را پر کنم».
آنچه در آن زمان میتوانستم به عنوان یک ظرف برای محتوای سخنان آقای هاشمی تصور کنم، جایگاهی همچون قائممقام رهبری بود. اما ماجرایی که پیش از آن، بر مصداق قائممقام رهبری گذشته بود، سیلی بود که مقام و مصداقش را یکجا با خود برده بود و تصور این که در فاصلهای نه چندان طولانی، بار دیگر «قائممقام رهبری» به عنوان یک جایگاه و مقام رسمی حکومتی در نظام سیاسی کشور برپا شود، بسیار بعید به نظر میرسید.
گذر ایام نشان داد که جایگاه موردنظر هاشمی رفسنجانی چیز جز ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام نبوده است؛ مقامی که در دو دوره ریاست جمهوریاش هم آن را در اختیار داشت. در روزهای نخست جابجایی قدرت در دستگاه اجرایی کشور، استقرار آقای خاتمی در نهاد ریاست جمهوری و تثبیت موقعیت آقای هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت، تلاش چشمگیر و قابل ملاحظهای صورت گرفت تا جایگاه این مجمع و به طور خاص، ریاست آن، از سطح گذشته به سطوح بالاتری در ساختار سیاسی کشور ارتقا یابد.
اما شرایط آنگونه که پیشبینی میشد، پیش نرفت. دوم خرداد، جریانی بود که حرکت عظیمی را در عرصههای مختلف سیاسی و اجتماعی کشور به راه انداخت و عناصری به گستره یک جبهه را با هدف اصلاح ساختارهای حاکم بر جامعه و البته از خاستگاههای متفاوت، در کنار یکدیگر قرار داد؛ جبههای که خاتمی با طرح ایدهها و برنامههای خود و با جلب آرای بینظیر مردمی در انتخابات ریاست جمهوری، عملا آن را نمایندگی میکرد.
بدینترتیب، رئیسجمهور جدید ابتکار عمل را در عرصههای سیاسی داخلی، فرهنگی و سیاسی خارجی در دست گرفت و جریان اصلاحطلبی در جامعه حرکت خود را به طور چشمگیری آغاز کرد، به طوری که حتی کارگزاران سازندگی نیز که با محوریت هاشمی رفسنجانی شکل گرفته بود، در این جریان همراه خاتمی شد و چهرههای شاخص آن در دولت جدید فعال شدند. مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز تقریباً به سطحی مشابه آنچه در گذشته بود، بازگشت. در چنان شرایطی، هاشمی رفسنجانی در جایگاهی که پیش از آن تصور میکرد، قرار نگرفت و در طول دو سال گذشته عملا به یک شخصیت حاشیهای تبدیل شد.
طرح احتمال ورود هاشمی رفسنجانی در عرصه انتخابات مجلس ششم توسط برخی نزدیکان وی و قوت گرفتن آن در محافل سیاسی و مطبوعاتی، نشان میدهد که ظاهراً وی از جایگاه فعلی خود راضی نیست و قصد دارد نقش فعالتری در عرصه سیاسی کشور بازی کند؛ نقشی که سالها پیش در جایگاه ریاست مجلس شورای اسلامی و در راس قوه مقننه برعهده داشت.
2. اگرچه هاشمی رفسنجانی دارای چنان بار شخصیتی هست که ورود او به مجلس ششم و قرار گرفتنش در جایگاه ریاست مجلس، چندان دور از دسترس نیست اما شرایط امروز برای فردی همچون هاشمی رفسنجانی از سالهای آخر دهه 60 که وی ریاست دوره دوم و مقطعی از دوره سوم مجلس را در دست داشت، به مراتب پیچیدهتر و تصمیمگیری در این خصوص، بسیار دشوارتر است.
امروز عملکرد همه عناصر سیاسی و رفتارها و تحرکاتی که در میدان سیاست از خود نشان میدهند، در چارچوب جریان اصلاحی دوم خرداد و حرکتی که براساس خواست و اراده قاطبه ملت ایران آغاز شده است، ارزیابی میشود. آنان که اعتقاد خود را به اهداف این جریان که در قالب شعارها و برنامههای رئیسجمهور منتخب مردم تجلی یافته است، ابراز کنند بیتردید از حمایت مردم و همراهی عناصر فعال جبهه دوم خرداد برخوردار خواهند شد.
اگر در فضای کِدِر و غیرشفاف پیش از دوم خرداد، برخی عناصر سیاسی از این توانایی برخوردار بودند که در عرصه سوسیال و بیمرز میدان سیاست، جایگاه خود را میان طیفها و باندهای سیاسی به طور نسبتاً غیرمحسوسی تغییر دهند و بعضاً خود را در جایگاهی فراتر از باندها و جناحها به افکار عمومی عرضه کنند، امروز فعال شدن در عرصه سیاست بدون ترسیم مرزهای مشخص و تبیین وجوه تمایز با سایر عناصر سیاسی، تقریباً امری غیرممکن است.
دقیقاً با چنین نگاهی، معتقدم یکی از مشکلات اساسی پیش روی آقای هاشمی برای حضور فعال در عرصه سیاسی کشور طی دو سال گذشته، چگونگی تعیین نسبت خود با جبهه دوم خرداد و مجموعه عناصر مخالف جریان اصلاحات بوده است.
هاشمی عملا نتوانست به این سوال پاسخ بدهد و ترجیح داد در لبه تاریکی باقی بماند و حتیالمقدور از حضور فعال در عرصه سیاسی پرهیز کند. بدینگونه، او اگرچه در این مدت فرصتهای بسیاری را برای کمک به روند اصلاحات و افزایش محبوبیت عمومی و اقتدار سیاسی خویش، از دست داد اما همچنان امکان تصمیمگیری در این خصوص را برای خود محفوظ نگاه داشته است.
افکار عمومی درباره شخصیت نام آشنایی همچون هاشمی رفسنجانی و نسبت او با تحولات جاری کشور، هنوز به قضاوت روشنی دست نیافته است. در هر صورت، تصمیم هاشمی هرچه باشد، نیمه پنهان چهره او را آشکار خواهد کرد و در آن روز، وجدان عمومی جامعه در این باره به قضاوت نهایی خواهد نشست.
3. برخی همراهان جبهه دوم خرداد تصور میکنند فعال شدن هاشمی رفسنجانی در عرصه سیاسی و قرار گرفتن وی در جایگاه ریاست مجلس ششم، زمینههای بروز اختلاف و تنش در میان عناصر این جبهه و به دنبال آن، احتمال تضعیف جریان اصلاحات را افزایش خواهد داد و از ایجاد چنین شرایطی ابراز نگرانی میکنند. برخی اختلافنظرهای آقای هاشمی در زمینههای سیاست داخلی با برنامهها و دیدگاههای آقای خاتمی (از جمله در زمینه تکثرگرایی، توزیع منابع قدرت، تقویت نهادهای مستقل کنترل اجتماعی و افزایش مشارکت عمومی) و حتی تفاوت راهبردهای اقتصادی موردنظر هاشمی رفسنجانی با آنچه که خاتمی در پیش گرفته، بر این نگرانیها دامن زده است.
علیرغم وجود این نگرانیها، به نظر میرسد چنانچه اهداف مشترک و چارچوبهای کلان مورد اتفاق، مبنای همکاری و همراهی قرار گیرد و پیشرفت اصلاحات بر منافع شخصی و گروهی تقدم داشته باشد، این اختلاف دیدگاهها در آن چارچوب قابل تعدیل است و حتی در خوشبینانهترین حالت، به عاملی برای رشد جریان اصلاحات نیز تبدیل خواهد شد. این هدف، در صورت عملکرد خردمندانه عناصر شاخص و با نفوذ جبهه دوم خرداد و با اعمال حداقلی از ظرافت و هوشیاری در یک تعامل سیاسی، هدف دستیافتنی به نظر میرسد.
اما حتی اگر هاشمی رفسنجانی پس از حضور فعال در صحنه، در صف عناصر شاخص جبهه دوم خرداد قرار نگیرد، پیش از آن که جریان اصلاحات تضعیف شود، موقعیت شخص آقای هاشمی تهدید خواهد شد. قرار گرفتن در جایگاه ریاست مجلس ششم، امکان حرکت در «لبه تاریکی» و پرهیز از موضعگیریهای صریح و شفاف را از ایشان میگیرد. امروز فضای سیاسی و اجتماعی کشور بسیار جدیتر و حساستر از آن است که رئیس مجلس کشور بتواند در مقاطع بحرانی و ایجاد دوقطبیهای احتمالی، خود را از صحنه دور نگاه دارد و از تعیین نسبت خود با حوادث بگریزد.
امروز که هاشمی رفسنجانی با وجود داشتن نقشی حاشیهای، در مسالهای همچون بیانیه جنجالی جامعه روحانیت مبارز علیرغم میل باطنی خود، مجبور به موضعگیری میشود، هنگامی که ریاست مجلس را برعهده داشته باشد، در موارد بسیار بیشتری مجبور به اعلام موضع صریح و شفاف خواهد شد و اگر در آن زمان تکلیف خود را با دو جریان فعال کشور روشن نکرده باشد، آن که بیش از همه تخریب خواهد شد، خود اوست.
4. آنچه امروز بیش از هر چیز روابط میان عناصر سیاسی را مخدوش میکند، عدم شفافسازی مواضع و روشن کردن خطوط فکری و برنامههای عملی است. جبهه دوم خرداد طیف گستردهای از عناصری است که در عین داشتن وجوه اختلافی، در بخش قابل توجهی از جهتگیریها و اهداف با یکدیگر همراه و همقدم شدهاند و تلاش میکنند در کنار یکدیگر، حرکتی را برای اصلاح امور کشور و تعالی جامعه سامان دهند و در این راه، از رویارویی و مواجهه با عناصر مخالف اصلاحات نیز باکی نداشته باشند.
در این میان، شخصیتی همچون آقای هاشمی رفسنجانی، این زمینه جدی و بالقوه را دارد که در خلال رایزنی با عناصر تشکیلدهنده جبهه دوم خرداد و تبیین وجوه اشتراک و اختلاف، جایگاه و نقش شایستهای در جریان اصلاحات کشور بیابد و ضمن مرزبندی با محافظهکاران تندرو و مخالفان جریان اصلاحی، حضوری فعال و تعیینکننده در صحنه سیاسی کشور و به طور مشخص، مجلس شورای اسلامی و قوه مقننه داشته باشد و در کنار دستگاه اجرایی، حرکت جامعه به سوی پیشرفت و توسعه را تسهیل کند. چنین حضوری، بیتردید با استقبال جبهه دوم خرداد و اقبال عمومی مواجه خواهد شد.
اما همچنان که آقای هاشمی باید به نوعی تمایل خود را به ایفای چنین نقشی بروز دهد، عناصر فعال دوم خرداد نیز باید تا حد امکان، زمینه را برای چنین حضور آماده و مهیا کنند. در چنین تعاملی، فارغ از منافع گروهی و تشکیلاتی، این خواست مردم است که پیروز خواهد شد.