محمد جعفری
دوران جوانی
من المومنین رجال صدقوا ما عاهدو الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظرو ما بدلوا تبدیلا
از مومنین مردانی هستند که هر پیمانیکه با خدا بستهاند صادقند، بعضی از آنان بعهد خود وفا کرده و گروهی به انتظار وفای بعهد خویشند و هرگز پیمان خود را تغییر نمیدهند. (احزاب 23)
در کشورهای سلطهگر که لازمه سلطه همهجانبه، غارت و تخریب همهجانبه است بعد از کودتای 28 مرداد، تغییرات بنیادی در ایران کشور زیر سلطه و اجرای ادغام قطعی کشور را در نظام سلطهگر جهان آمریکا ایجاب میکرد برخورد ابرقدرتها و ورود قدرت جدید چین به صحنه برخورد، وضع خاورمیانه را عموماً و وضع ایران را خصوصاً برای قدرتهای جهانی سخت حساس و مهم میساخت. برای از بین بردن امکانات تغییر و بازگشت به استقلال و آزادی "اجزای انقلاب سفید" که اصول آنرا جانسون از آمریکا به ارمغان آورده و در تهران بشاه ابلاغ کرده بود، موازنه مثبت را ناگزیر میساخت.
یک قرن و نیم تخریب نظام یافته ایران و پیش روی "پهلوئیسم" بعنوان نیروی مخرب مبانی استقلال و آزادی و موجودیت ملی، در نیم قرن اخیر بقدر کافی قوای، فعاله سیاسی و نظام اقتصادی و روابط اجتماعی را دچار پراکندگی و تلاشی کرده و فرهنگ را بمثابه توانمندی خلاقیت و هویت دین و ملت عقیم ساخته، تا بتواند باتکاء "ارتش" برنامه انهدام کامل مبانی استقلال و آزادی و امکانات رشد مستقل کشور را به اجراء گذارد.
بدیهی بود که جامعهای با داشتن سنن انقلابی کهن بر پایه موازنه عدمی مقاومت نشان میداد "رژیم عامل سلطه خارجی، باید از پیش خود را برای مقابله آماده میکرد. او تعرض خود را آغاز کرد. نخست با مخفی کردن خود پشت اسطورههای این زمان "اصلاحات"، "ترقی"، "آزادی زنان"، "رسیدن بقافله تمدن" و... میخواست که نیروهای مخالف، چهارچوب اصلی را که رژیم حاکمه در آن عمل میکرد بپذیرند.
در این زمینه توفیق یافت و رهبران سیاسی بدون عنایت به محدوده ملی و جهانی که "اصلاحات" در آن انجام میگرفت، آنرا پذیرفتند. در این گیرودار خطرناک موج جدیدی بسرعت روی میآمد و نیز میخرامید. نخست فریاد "نه" از حلقوم مردی که ساخته جریان موازنه عدمی و منفی که از دیدگاه همین موازنه به "اصلاحات" مینگریست، برخاست و در 12 محرم (15 خرداد 1342) "هوش ویژه خلق مسلمان" بزرگی خطری را که متوجه اساس موجودیتش بود، اندریافت و خودش رایت عصیان برافراشت. و این آغازی شد که از یک حرکت جدید برای تغییر بنیادی و محو کامل رژیم در جهت "استقلال و آزادی" و قائدی یافت که بر دوام بیان این حرکت جدید است.
به یمن حرکتی که امام خمینی آغاز کرد. جامعه تولدی دیگر یافت و فضائی برای نفس کشیدن باز شد. از رهگذر این حرکت شریعتی نیز در بطن جامعه و از پایگاه موازنه عدمی وارد صحنه نبرد رهائیبخش شد و او که در خانوادهای پرورش یافته بود که بر دوام سنت پیشاهنگی را به یمن علم و عمل و نفی ضدارزشهای حاکم بر محیط اجتماعی حفظ کردهاند، پدر بر پدر از عالمان تشیع علوی بودهاند.
او رسالت پیامبرانهاش را از خاندانش به ارث برده برادرمان علی و پدرش محمدتقی شریعتی که در دوران تاریخ حیات کشور ما میان دو راه یکی کهنهگرایی و دیگری عربگرایی روش انقلابی توحیدگرایی را به پیش برد. شریعتی در مکتب اما جعفر صادق(ع) درس "تقیه یعنی رازداری متعهدانه را آموخته از آن بهرهها گرفت. و در زندگی فردی و اجتماعیش شریعتی خوب دریافته بود که در این زمان برای خارج شدن از بنبست، در جامعهای منجمد یخ بسته و سنگ شده.
باید مثل شمع سوخت تا در پرتو روشنایی خویش دیگران حیات یابند. باید علیوار و ابوذروار کار کرد، او با اندیشه و عمل خلاق خود پیامبرانه آگاهی و مسئولیت را بخلق مستضعف ایران میداد و میدهد ساخت اجتماعی ایران چنان است که برای درسخواندگان مجال ابداع و ابتکار وجود نداشت از اینرو به کسی که تحصیلات خود را با اخذ دانشنامه به پایان میبرند فارغالتحصیل گفته میشد ولی هرگز از تحصیل فراغت نجست و بکار علمی و عملی خلاق در زمینههای مختلف ادامه داد آثار قدمی و قلمی او میتواند مبین اهمیت شریعتی بعنوان الگوی جدید فعالیت و خلاقیت برای نسل حاضر باشد.
شریعتی در مکتب امام جعفر صادق درس تقیه یعنی رازداری متعهدانه را آموخته بود و در زندگی فردی و اجتماعیش از آن بهرهها گرفت و بکار برد بدون اینکه در عمل کوچکترین اثری از خود برای دشمن بجای گذارد. او در دوران نهضت مقاومت ملی رهبری و اداره چندین حوزه را بعهده داشت، در زمانیکه در فرانسه تحصیل میکرد همکاری نزدیک با مجاهدان الجزایر داشت و بجرم همکاری و حمل اسلحه به زندان ستیه پاریس افتاد.
پس از مراجعه به ایران در مرز بازرگان بدست ماموران ساواک گرفتار و روانه زندان شد. پس از آزادی از زندان در ده "طرق" مشهد که حتی امروز از وسایل ابتدائی زندگی محروم است: بر اخلاق اکثریت قریب باتفاق روشنفکران ما بشغل ساده آموزگاری پرداخت. بعد از تاسیس حسینیه ارشاد، در آنجا بدون کوچکترین چشمداشتی به کار اخلاق شبانهروزی پرداخت، بطوریکه روزها و روزها بدون کمترین غد "علیوار" بکار مداوم ادامه میداد. او در اواسط سال 51 پیشبینی کرده بود که عنقریب حسینیه را خواهند بست لذا تا فرصت داشت گفتینها را گفت.
او خیلی قاطع صریح خطاب به فرعونیان زمان ما در جلسه 12 آبانماه 51 چنین گفت "(...هیچ فکری و هیچ اندیشهای نوی وجود نداشته که در قبال سختیها، بیانصافیها، اجحافها، تهمتها، مسخرهبازیها مسخره کردنها اینها همه را تحمل نکند و در پیروانش بوجود نیاید، منتها کسانیکه لیاقت این را دارند که چنین مسئولیتی را انجام بدهند، همه را تحمل خواهند کرد و صبر بمعنای اسلامی خواهند کرد و بموفقیت مؤمن خواهند بود)
و بهر قیمتی، بهر قیمتی ولو مرگ در این راه شده گامی پس نخواهیم نشست."
در همین سخنرانی که بنام تفسیر سوره انبیا معروف است و آخرین سخنرانی او در حسینیه است خطاب به دستگاه فرعونی پهلوی که دیگر دیر شده است و اسلام راستین در قلب مردم جای گرفته، این اشتباه محض است که خیال کنید اگر حسینیه را ببندید جلو تشیع علوی را گرفتهاید که جو زمان را اشغال کرده دیگر بچهار دیواری حسینیه مربوط نیست: "هیچ خونی بناحق نمیریزد، و هیچ مرگی اگر در راه حق باشد بنابودی منجر نمیشود و هیچ خفقانی، اگر حلقوم، حلقوم، حلقوم حقیقتگو باشد بخاموشی نمیگردد، بلکه هر خونی قطرهای میشد که با آن قطره یک اسلامشناسی بهتر بوجود میآید.
اگر ابوذر با زن و فرزندش به تبعید "ربزه" رفت، علی تنها و بدون خانوادهاش از زندان بزرگ ایران گریخت و بهجرت پرداخت، تا با هجرتش نشان دهد زمانیکه لازم است، از همه چیز باید گذشت و همه را باید در راه هدف فدا کرد. مجاهد شهید دکتر علی شریعتی، همانطوریکه از قلم شهید برمیآید در تمام دوران زندگیش شهیدی بود که زنده بر خاک گام برمیداشت.
شهید یعنی "حاضر" گواه و گواهیدهنده، "خبردهنده"، راستین و امین، آگاه محسوس و مشهود کسیکه همه چشمها به اوست نمونه الگو و سرمشق است و شریعتی چه در حیاتش و چه در مماتش همیشه شهید تاریخ است. او پیرو معلم اول شهادت "حسین و در پی شعار "حیات عقیده و جهاد است" خون خویش را وثیقه حیات بر دوام عقیده و جهاد کرد.