دکتر علیاکبر افروز کاردار سفارت ایران در لندن در یک گفتگوی اختصاصی با «بامداد» ماجرای اشغال سفارت ایران در لندن را که به شهادت دو تن از برادران ایرانی (لواسانی و صمدزاده) و مجروح شدن عدهای منجر شد شرح داده است.
پیشبینی توطئه
دکتر افروز گفت: این مسئله ریشه داشت، ما از مدتها قبل همواره مورد تهدید امپریالیسم و عمالش بخصوصی بعثیهای عراق قرار میگرفتیم و پس از برگزاری کنفرانس اسلامی اروپا که در لندن برگزار شد و من نیز صحبت مختصری کردم این تهدیدات شدت یافت در کنفرانس مذکور از آقای دکتر یزدی دعوت شده بود که از طرف ایران شرکت کنند و چون تا آخرین لحظه برگزاری کنفرانس شرکت یا عدم شرکت ایشان اطلاع داده نشد لذا من بعنوان یک ایرانی در جلسات کنفرانس شرکت کرده و طی سخنانی ضمن محکوم کردن شهادت آیتالله صدر بدست عمال رژیم بعث عراق، انقلاب اسلامی ایران را نیز تشریح کردم، چون جو کنفرانس کلا بنفع ما بود و کنفرانس حمایت بیقید و شرط خود از انقلاب اسلامی ایران برهبری امام خمینی را تأیید و جنایات عراق را محکوم کرد در همان روز ابتدا سفیر وعدهای از هیات عراقی بعنوان اعتراض جلسه را ترک کردند و پس از آن تعدادی از دانشجویان بعثی که در جلسه بودند سعی بر ایجاد اغتشاش و برهم زدن جلسه را نمودند که با دخالت پلیس چند نفر از آنان بعنوان محرکین اصلی از جلسه اخراج شدند.
چند روز بعد عدهای از دانشجویان مسلمان عراق در لندن در مقابل سفارت عراق دست به تظاهرات زده و با شعارهائی علیه رژیم صدام عمل شهادت آیتالله صدر را نیز محکوم کردند البته عدهای از جوانان مسلمان و متعهد ایرانی در این تظاهرات برادران عراقی خود را یاری میدادند که پس از خاتمه یافتن تظاهرات یکی از دانشجویان ایرانی شرکتکننده در تظاهرات در حالیکه بوسیله دو نفر از کارمندان سفارت عراق تعقیب میشده است هنگام ورود به آسانسور کالج خود بوسیله دو نفر تعقیبکننده بداخل آسانسور کشیده میشود و بحال مرگ ویرا میزنند آن دو که قصد فرار داشتند بوسیله دانشجویان دستگیر و تحویل پلیس میگردند که این دو نفر در حال حاضر در زندان انگلیس بسر میبرند و سفارت ایران نیز قاطعانه جریان را دنبال میکند این دو ضمن تکذیب دیپلمات بودن، اعتراض کردهاند که کارمند ساده سفارت هستند.
البته سفارت ایران در لندن پس از انقلاب کوشیده است که ضمن تشریح مشی انقلابی خود و موضع اسلامی ایران جنایات و توطئههای امپریالیزم آمریکا و نوکر سرسپردهاش را بوسیله انتشار اطلاعیهها و بیانیهها برملا سازد، که این موضع مسلما بر سفارتخانه عراق در لندن خوش نیآمده و آنها دست به توطئهها و تهدیدهای مکرری نیز زده بودند.
بخاطر اوضاع خاصی سفارتخانهها و نمایندگیهای ایرانی در خارج از کشور بخصوص در لندن با توجه به توضیحاتی که داده شده ما از مدتها قبل پیشبینی همهگونه حادثهای را میکردم و ضمن آماده ساختن از راه دیپلماسی با پلیس انگلیس نیز در تماس بوده و از آنان تقاضای حمایت و محافظت بیشتر از محل سفارت و شعب وابسته و کلیه پرسنل ایرانی را کرده بودیم البته بارها با توجه به قانون انگلیس که هیچکس و هیچ سفارتی حق حمل یا داشتن اسلحه را ندارد از آنها خواسته بودیم که بما اجازه داشتن یک محافظ مسلح را بدهند که موافقت نشده بود ولی آنها قول هرگونه همکاری را با ما نیز داده بودند.
لحظههای مرگ و زندگی
دکتر افروز چگونگی آغاز 6 روز وحشت مبارزه و مقاومت را باین شرح تشریح کرد: چهارشنبه 30 آوریل حدود ساعت 30/20 دقیقه هنگامیکه یک مراجعهکننده ایرانی محل سفارت را ترک میگوید یکی از تروریستها با نگهداشتن پای خود در میان دراز بسته شدن آن جلوگیری بعمل آورده و بلافاصله صدای شلیک شنیده شد در آن لحظه من در اطاق خود در طبقه دوم با یک خبرنگار ایرانی مصاحبه داشتم سراسیمه از اطاق خود خارج شدم که به طبقه همکف بیایم که بلافاصله شلیکهای پیدرپی صورت گرفت من بیهوش شدم و پس از ساعتها که بهوش آمدم خود را در کنار دیگر کارمندان سفارت در گرو تروریستها دیدم تروریستها جمعا شش نفر بودند که در اطراف سفارت پنهان شده و پس از ورود اولین نفر بداخل سفارت به او پیوستند.
هنگامی که من در بیهوشی بسر میبردم رهبر گروه که دیگر دوستانش او را «عون» مینامیدند اعلامیهای را بزبان انگلیسی به گروگانها نشان میدهد که در این اعلامیه ضمن پوزش از دولت و ملت انگلیس بخاطر عملیاتی که در کشور آنها انجام میدهند تقاضای گروه خود که شهید ناصرالدین نام دارد از دولت انگلیس و ایران اعلام میدارد.
تقاضا از دولت ایران آزادی 91 زندانی در خرمشهر و تقاضا از دولت انگلیس یک فروند هواپیما جهت عمل خود و گروگانها به یک نقطه نامعلوم که این اعلامیه بلافاصله از طریق پنجره برای پلیس به بیرون پرتاب میشود.
دکتر افروز گفت از تروریستها خواستیم که بما اجازه دهند تا تلفنی خواستههای آنان را به وزیر خارجه کشورمان اطلاع دهیم آنها موافقت کردند و چون در آن موقع آقای قطبزاده در ابوظبی بودند لذا تماس پس از مدتی برقرار شد، و هنگام تماس اول یکی از تروریستها گوشی را برداشت و پس از اینکه مطمئن شد آقای قطبزاده است، گوشی را بمن داد و علیرغم تهدید آنان به اصرار برای انجام تقاضای آنها من فقط جزئیات گروگانگیری و تقاضاهای آنان را بطور فشرده برای آقای قطبزاده شرح داده و اعلام داشتیم که ما همه آماده هرگونه اتفاقی هستیم، تلفن قطع شد و مجددا ارتباط برقرار گردید اما اینبار تروریستها سعی کردند که با صحبت به وزیر امور خارجه و تهدید به قتل گروگانها او را مجبور به اجرای تقاضاهای خود کنند، که وزیر امور خارجه بآنها گفته بود ما تسلیم نخواهیم شد و شما جرات انجام هیچ کاری را ندارید و قاطعانه میگویم اگر حتی از بینی یکی از این گروگانها خون جاری شود، به تعدادش از زندانیانی که شما خواهان آزادی آنها هستید اعدام خواهیم کرد. افروز گفت: پس از این مکالمه رهبر تروریستها بمن گفت، وقتی وزیر خارجه شما جنازه ترا دید مسلما تهدید ما را جدی تلقی خواهد کرد.
پنجشنبه اول مه: از بامداد این روز گروگانها به دستههای مختلف تقسیم شدند البته همه در یک اطاق باستثناء خانمها که در اطاق مجزا بودند، یک دسته سه نفر انگلیسی همراه دو پاکستانی دسته دیگر ویزیتورهای ایرانی و دسته آخر کارکنان سفارت، تروریستها همیشه سعی میکردند که مرا در تیررس خود قرار دهند.
دکتر افروز گفت روزانه چند مرتبه اطاقهای ما عوض میشد و این عمل بمنظور جلوگیری از هرگونه اقدام احتمالی پلیس انگلیس برای آزادی ما بود.
عصر آن روز هنگامی که سه نفر از تروریستها مرا به دستشوئی میبردند، به هنگام بازگشت به رهبر آنان گفتم، پس از انقلاب اسلحههای زیادی بدست افراد غیرمسئول افتاد و آنها تاکنون بارها استانداران، فرمانداران و یا روسای دانشگاهها و افراد مهم مملکتی را مسلحانه به گروگان گرفتهاند و در تمام این توطئهها آنها خواستههائی داشتهاند و دولت ما تاکنون در مقابل هیچکدام از این توطئهها تسلیم نشده و همواره مقاومت کرده است. شما نیز مطمئن باشید که اگر ما بجای 25 نفر 200 نفر هم بودیم دولت ایران تسلیم نمیشد.
تروریستها پس از این جریان چون از نظر تبلیغاتی نیز ارجاع شده بودند و در آن مدت 2 روز به اندازه کافی دستگاههای ارتباط جمعی کشورهای جهان از آنان سخن گفته بودند لذا آنها از تقاضای قبلی خود یعنی آزادی 91 زندانی صرفنظر کرده و تقاضا کردند که برای حل مسئله با سفرای کشورهای عراق، الجزایر و اردن صحبت کنند و همچنین تقاضای یک فروند هواپیما از دولت انگلیس برای حمل گروگانها به نقطه نامعلومی که گمان میرفت عراق باشد را نیز کردند.
از همان آغاز من به تروریستها گفتم بگذارید بجای سفیر عراق سفیر یک کشور عربی دیگر در مذاکرات شرکت کند چون مسلما دولت ما حضور سفیر عراق در هرگونه بحثی را نخواهد پذیرفت، حتی هنگامیکه آنها مرا برای صحبت با پلیس به طبقه همکف بردند علیرغم اصرار شدید آنان به حضور سفیر عراق در مذاکرات من به پلیس گفتم آنها خواستار بحث با سه نفر عربی هستند.
جمعه دوم مه: ساعت حدود 8 صبح عون برهبر گروه با عصبانیت وارد اطاق شد و اظهار داشت پلیس پیام ما را به سفراء داده است ولی هیچیک از سفرا حاضر به حضور در سفارت جهت مذاکره نشدهاند پس از آن مرا برای گفتگو با پلیس به طبقه پائین بردند و در حالیکه سه نفر از تروریستها با مسلسل مرا تحت نظر داشتند از من خواستند که به پلیس بگویم که حال گروگانها خوب است و از آنها بخواهیم که مسئولان امور را مجبور به تسلیم در مقابل خواستههای آنان بنماید البته من فقط به پلیس گفتم رفتار تروریستها تاکنون بد نبوده و گروه مسلح میخواهد به نحوی به این گروگانگیری پایان داده شود.
آنها مرا مجددا باطاق بالا برده و پس از مدتی اجازه استفاده از رادیو نیز بما داده شد حدود ساعت 4 بعدازظهر بود که عون و فیصل با شتاب به اطاق آمده و در حالیکه سعی به حفظ خونسردی خود داشتند عون گفت همین حالا رادیو ایران اعلام کرده است که قطبزاده از طرف شما پیام محرمانهای داشته است مبنی بر اینکه گروگانها حاضرند جان خود را فدای جمهوری اسلامی کند عون دستور داد اطاق خود را مجددا عوض کنیم.
و دکتر عزتی یکی دیگر از گروگانها را با خود بپائین برد و پس از ده دقیقه به اطاق بازگشت البته با حالتی فوقالعاده دگرگون و اظهار داشت که عون با حضور من به رئیس پلیس گفته است که اگر پیامی را که ما امروز به خبرنگار بی.بی.سی دادیم در اخبار ساعت 9 شب اعلام نکنید دکتر عزتی را کشته و جسدش را از پنجره به بیرون پرتاب میکنیم در این موقع مجدا سکوت بر همه حکمفرما شد و نزدیک به ساعت 9 پلیس اجازه آزادی یکی از خانمها را که حامله بود نیز میدهد بشرطی که موقعیت خطرناک گروگانها را برای پلیس تشریح نماید.
هنوز چیزی از ساعت 9 نگذشته بود که فیصل و عبدالله با شادی به اطاق ما آمدند و مصطفی فریاد زد آنها اعلامیه ما را خواندند کلمه به کلمه در این هنگام شادی همه فضای اطاق را پوشاند و همه گروگانها شادیکنان بطرف تروریستها دویدند یکی از آنها از شدت شادی گریست.
شنبه 3 مه: امروز دیگر تروریستها آن خشونت روزهای قبل را نداشتند آیا آنها براستی خواهان تبلیغ بنفع خود بودند و بخاطر معروف شدند دست به چنین فاجعهای زده بودند؟ سلاح گرمشان دیگر در دستشان آنچنان گرم نبود آنها حتی با ما سر یک میز به بحث و گفتگو نشستند از خود سخن گفتند از فعالیتهای سیاسیاشان خاطرات دور و نزدیکشان چهرهاشان کاملا مشخص بود آنها تروریست حرفهای نبودند شاید امروز آنها به آرزوی دیرینه خود یعنی پخش شدن نامشان بعنوان تروریستهای حرفهای رسیده بودند ولی یک دفعه بخود آمدند که مأموریتشان هنوز بپایان نرسیده است و ممکن است شاید هم میل آنرا داشتند که قبل از آفریدن فاجعهای بس عظیم از ادامه راهی طولانی و خطرناک که ندانسته آنرا انتخاب کرده بودند بازایستند ولی اگر در آن حال ما را آزاد میکردند سرنوشتشان چه میشد؟
دکتر افروز اضافه کرد در آن روز طبق معمول نماز جماعت به امامت شهید لواسانی برپا شد و در پایان نماز من دعای بعد از نماز را شروع کرده و با صدای نسبتا بلندی میخواندم آیاتی از قرآن، سخنانی از علی(ع) و بالاخره دعای شهادت حسین بن علی(ع) پس از پایان دعا چون چند نفر از تروریستها شدیداً تحت تأثیر قرار گرفته بودند رهبر گروه اعلام کرد که دیگر حق برگزاری نماز جماعت را ندارید.
بعدازظهر آنروز هنگامیکه به دستشوئی رفتم در راهروهای سفارت شعارهائی توهینآمیز بر علیه تنی چند از مقامات مملکتی و در چند نقطه شعارهائی علیه رهبر علیه انقلاب ایران نوشته شده بود من به سه نفر تروریست محافظ بخاطر توهین به مقام رهبری اعتراض کردم و آنها ضمن قبول اعتراض من گفتند که با رهبر خود در این مورد صحبت خواهند کرد و در بازگشت در حالیکه سخت منقلب شده بودم مسئله را برای همه دوستان مستقر در اطاق توضیح دادم و چون هنوز به اعتراض خود با صدای بلند ادامه میدادم و گفتم آنها یا باید شعارهای توهینآمیز به امام را پاک کنند و یا اینکه با خون من بنویسند در این هنگام شهید لواسانی به حمایت از من برخاست و گفت توهین به امام دشمنی مسلم با تمام امت اسلام است.
در این هنگام بلافاصله عون و فیصل با سلاحهای آماده به شلیک و نارنجک آماده به انفجار به ما حمله کردند که با میانجیگری همه گروگانها بخصوص نیرور انگلیسی و گروگان سوری مسئله بدون اتفاق ناگواری خاتمه یافت اما پس از چند دقیقه فیصل در حالیکه ماژیک درشت و سیاهرنگی بدست داشت به اطاق بازگشت و بر روی دیوار اطاق جمله توهینآمیزی علیه امام نوشت من و شهید لواسانی با یکدیگر نگاه تبسمآمیزی کرده و خطاب به دوستانم گفتم این جمله حتی از نظر فیزیکی برای ما درود بر خمینی بزرگ است.
یکشنبه 4 مه: امروز ساعات به سکوت میگذرد در یک سکوت همراه با انتظار کامل تروریستها برا برآورده شدن خواستهاشان که همه ملاقات با سفیر است لحظهشماری میکنند و گروگانها همه با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم میکنند.
دوشنبه 5 مه: لحظات مرگ و زندگی. امروز روز اضطراب کامل بود از همان بامداد مثل اینکه معلوم بود که همه چیز امروز پایان مییابد شهادت و یا آزادی. ضربالاجل تروریستها بپایان رسیده بود هنوز زمانی برای ملاقات تروریستها با سفیر کشورهای عربی از طرف پلیس اعلام نشده بود، رهبر تروریستها دائما با پلیس تلفنی صحبت میکرد ما خود همگی شنیدیم که عون روی این نکته چند بار در مکالمهاش با پلیس تکرار کرد اگر تا یک ساعت دیگر سفرا برای مذاکره حاضر نشوند هر نیم ساعت یک از گروگانها را خواهیم کشت پس از یکساعت یعنی حدود 40/10 دقیقه بود که عون و فیصل بالا آمده و آقای لواسانی را با خود به طبقه همکف بزدند البته هنگامی ویرا صدا زدند لواسانی که قدری عربی میدانست اظهار داشت که از سخنان آندو مطمئنم که آنها بلوف میزنند و نمیخواهند مرا بکشند از بردن او بپائین چیزی نگذشته بود که صدای شلیک سه تیر همه فضای سفارت را غرق در سکوت کرد هیچکدام از ما نمیتوانستیم باور کنیم که او را به شهادت رساندهاند بلافاصله رهبر گروه با پلیس تماس گرفت و گفت که بقتل رسیدن نفر اول را از رادیو اعلام کنند و حتی خبرنگار بی.بی.سی را که جز گروگانها بود با خود بپائین برده و از خاستند که به همکاران خود تلفنی این خبر را بدهد و از آنها بخواهد که از رادیو پخش کنند.
از این لحظه به بعد همه وجود تروریستها را دستپاچگی و اضطراب خاصی فراگرفته بود و با وحشت یکدیگر را نگاه میکردند.
البته پس از مدتی خبر کشته شدن لواسانی از رادیو پخش شد. رهبر گروه مجددا به اطاق آمد و گفت: مثل اینکه هیچکس تهدیدات ما را جدی تلقی نمیکند و باورشان نمیشود که ما او را کشتهایم اگر تا نیم ساعت دیگر خواسته ما را برآورده نکنند نفر دوم نیز بقتل خواهد رسید و جنازهها به بیرون پرتاب خواهد شد.
من که کنترل خود را از دست داده بودم مجددا به بهانه دستشوئی بیرون رفتم و در یک لحظه که طبقه همکف را نگاه کردم هیچگونه اثری از جنازه یا خون ندیدم و در برگشت در مقابل اطاق خانمها به آنان دلداری داده و از آنها خواستم که مقاومت کنند. وی گفت: تا ساعت 6 بعدازظهر بوقت لندن عون رهبر گروه چند مرتبه پیدرپی با پلیس صحبت کرد و صحبتها نشانگر آن بود که پلیس از آنان خواسته است که بطور مسالمتآمیز مسئله را پایان دهند.
عون در حالیکه فریادی در تلفنی بر سر پلیس زد سریع به پائین رفت که بلافاصله صدای سه تیر پیدرپی شنیده شد و متعاقب آن جسمی بخارج پرتاب شد که همان جنازه شهید لواسانی بود.
اینبار دیگر فضای مرگبار سرتاسر محیط را فراگرفت و همه وحشتزده و منقلب یکدیگر را نگاه میکردیم، رهبر گروه به اطاق ما آمد و در حالیکه با قیافه لرزان و گریان سعی به کنترل حالت خود میکرد با حالتی غیرعادی به دیوار تکیه داد که بلافاصله تلفن پلیس زنگ زد وی بطرف تلفن رفت و با پلیس بمذاکره پرداخت اینبار سخنی از هواپیما و مینیبوس و مذاکرات بر سر تعداد سرنشینان مینیبوس بود، تروریستها میخواستند ما را با خود ببرند.
نیم ساعت بعد آنها نفر دوم را برای کشتن صدا کردند، او را بپائین بردند. تلفن پلیس حتی برای یک لحظه از کار نمیافتاد عون با پلیس مشغول صحبت بود که صدای انفجار مهیبی ساختمان را بلرزه درآورد تروریستها که 4 نفر در اطاق ما بودند دستپاچه شده و فریاد زدند: حمله کردند فیصل همان تروریست زندهای که اکنون در اختیار پلیس انگلیس است شروع به شلیک بطرف من و صمدزاده و دادگر و دیگر گروگانها که در سمت چپ اطاق و در کنار من نشسته بودند کرد، گلوله اول به بینی من و گلوله دوم و سوم به پایم اصابت کرد.
دادگر و صمدزاده نیز مجروح شدند و بلافاصله در مقابل خود مردان قورباغهای مسلح اس.آ.اس انگلیس را دیدم و با گذشت چند لحظه هلیکوپترهای انگلیسی بر فراز آسمان سفارت نمایان شده و انفجارهای پیدرپی تمام ساختمان سفارت را شعلهور ساخت سه تن از تروریستها در مقابل من بوسیله رگبار مردان مسلح انگلیس بقتل رسیدند و همه گروگانها که روی زمین دراز کشیده بودند بوسیله پلیس از نفر اول به نفر بعدی پاس داده میشدند.
من که بخاطر جراحات حاصل از گلوله بیهوش شده بودم زمانی بهوش آمدم که روی تخت بیمارستان بودم و بمن اطلاع دادند که همه سالمند جز شهید لواسانی و چند نفر دیگر که در همان بیمارستان بستری بودند.
دکتر افروز در مورد تروریستها گفت: همه آنها بزبان فارسی آشنائی داشتند و حرف ما را متوجه میشدند و با یکدیگر با زبان بسیار غلیظ عربی صحبت میکردند ما از همان آغاز مطمئن بودیم که آنها اعمال بعث عراق هستند. بنظر من پلیس انگلیس بخصوص گروه اسآاس مهارت بسیاری برای آزادی جان ما بخرج دادند، تروریستها گذشته بر اسلحه همه مجهز به نارنجک نیز بودند و هنگام حمله پلیس سعی به استفاده از نارنجک کردند. سلیم یکی از تروریستها از نارنجک دستی خود استفاده کرد که با مهارت پلیس نافرجام ماند.
بنظر من این یک توطئه آمریکائی بود که توسط صدام حسین طرحریزی و بوسیله سفیر عراق در لندن بمورد اجرا گذاشته شده بود.
در مورد تحقیقاتی که تاکنون از تروریست بازمانده بعمل آمده است دکتر افروز گفت: اقدامات قانونی از طرف وکلای انگلیس سفات شده است و در مراحل اولیه تحقیقات مشخص شده است که گروه از عراق برای انجام این توطئه آمده بودند.
در مورد شایعه همکاری بعضی از کارمندان تصفیه نشده سفارت با این توطئه دکتر افروز گفت: اجرای امر پاکسازی با الهام از قرآن و رهنمودهای امام خمینی، تصفیه و تزکیه لازم در خلال مدتی که من در لندن مشغول خدمت هستم شده است بطوریکه حدود سی نفر از کارمندان بدلائل عدم صلاحیت یا عدم احتیاج پاکسازی شدهاند و آندسته از کارمندان سفارت که کارمندان رسمی وزارت خارجه هستند و تعداد آنان 12 نفر است در مرکز بطور دقیق روی آنها مطالعه شده و پروندههای آنان رسیدگی شده است و بطور کلی باید گفت که پاکسازی کلی کارمندان رسمی وزارت خارجه در تهران صورت گرفته است حتی چندی قبل وزارت خارجه دو نفر دیگر از این کارمندان را بتهران احضار کرد.
افروز گفت: دامنه شایعهپردازی و تهمت زدن متأسفانه زیاد است لذا از همه مردم معتقد و متعهد تقاضا دارم در صورتیکه علیه هریک از کارمندان سفارت در لندن هرگونه اسناد یا مدارکی دارند ارائه دهند چون شایعهپردازی نه اینکه مسئلهای را نخواهد کرد بلکه به انقلاب نیز لطمه وارد خواهد ساخت.