تاریخ انتشار : ۰۶ دی ۱۳۹۰ - ۰۸:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۳۲۷۰۹

نسل سوم


محمد قوچانی
در شامگاه شانزدهم دی ماه 1378، در واپسین پنجشنبه ماه رمضان 1420، آنگاه که در رفت و برگشت عزت‌الله سحابی به سوی تریبون سخنرانی در ضیافت افطار اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان، سعید حجاریان دوبار و هر بار تمام قد به نشانه احترام از جای برخاست و ایستاد، در واقع این اعتبار نمادین دو نسل از اعضای انجمهای اسلامی دانشجویان بود که چهره به چهره یکدیگر قرار می‌گرفتند، در حالی که با صدایی ممتد برخاسته از دستان و برقی درخشان در چشمان نسل سوم انجمنهای اسلامی دانشجویان در سالن دانشگاه شریف واقفی تهران بدرقه می‌شدند. آن شب نه تنها نمایندگان بیست دوره شورای مرکزی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان (دفتر تحکیم وحدت) گرد هم آمده بودند، بلکه گزیدگان سه نسل اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان این نهادهای جنبش دانشجویی دینی بر سر یک سفره نشسته بودند.
(1) رفرمیست‌ها
عزت‌الله سحابی نمادی از گذار نسل اول انجمنهای اسلامی دانشجویان به نسل دوم است. نسل اول که در بستر نهضت ملی ایران (میانه دهه 20 تا نیمه دهه 30) و با نگاه معطوف به اصلاحات از بالا (رفرم) شکل گرفته بود، آن زمان عمر خود را پایان یافته دید که حتی پدر معنوی آن: مهدی بازرگان نیز در دادگاه شاه سابق ایران گفت: «ما آخرین مردان نسلی هستیم که با زبان قانون با شما سخن می‌گوییم». چه بازرگان در همان زمان پیش چشمانش جوانان را می‌دید که به سان ارتشی در حال رژه رفتن از صفوف رفرمیست‌ها به جبهه انقلابیون بر میراث مبارزان سنتی رژیم پا می‌کوفتند. اندکی بعد پیش‌بینی پیرمرد درست از آب درآمد: همان‌گونه که مسعود احمدزاده و امیرپروزیر پویان از دل جبهه ملی بیرون آمدند تا در پیوند با بیژن جزنی: مارکسیست پیش‌افتاده از حزب توده، سازمان چریکهای فدائی خلق را تأسیس کنند، سه تن از جوان‌ترین اعضای نهضت آزادی: محمد حنیف نژاد، سعید محسن و اصغر بدیع زادگان، سازمان مجاهدین خلق را تأسیس کردند تا با زبان سلاح با شاه سخن گویند. از آن پس نه فدائیان پذیرای حزب توده بودند، نه مجاهدین نهضت آزادی را می‌پذیرفتند و نه هیچیک به جبهه ملی چونان سازمانی مترقی و پیشتاز می‌نگریستند. تاریخ مصرف ارتدکس‌ها تمام شده بود. تب تند انقلابیگری و صلای سرد سرکوبگری رژیم چنان جوانان را برآشفته بود که تاب تحمل حرکتهای گام به گام پیرمردها را از آنها ربوده بود، چنانکه حتی انجمن‌های اسلامی دانشجویان نیز در خطوط مقدم مبارزه مسلحانه قرار گرفتند. این در حالی بود که تأسیس نخستین انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه تهران در آغازین سالهای دهه 20 پیش از هر هدفی، رویکردی فرهنگی در ستیز با مارکسیسم داشت. آن گونه که مردان نسل اول جنبش اجتماعی برای همیشه نفرت تاریخی خود را از توده‌ای‌ها حفظ کردند. با وجود این نسل جدیدی ه در فاصله 28 مرداد 32 تا 15خرداد 42 شکل گرفت چنان فاصله جزوه «جوانان و بازی سیاست» مهدی بازرگان (که در آن ورود نسل جوان به قلمرون سیاست تقبیح شده بود) و روش مبارزه مسلحانه را طی کرد که نه تنها در حلقه نفرت از مارکسیسم نماند، بلکه از آن دوری جست و به وحدتی در عمل با جنبش چپ ایران رسید. آن اندازه که حتی پس از یک پاکسازی اسلامی در آغاز حکومت جمهوری اسلامی علیه مارکسیست‌ها بسیاری از فعالان نسل اول به طعنه نسل دوم را متأثرین از مارکسیسم در ردای اسلام می‌خواندند اما آن زمان که با زندانی شدن سران نهضت آزادی جوانان آن اعلامیه‌های برانداز علیه شاه نوشتند و جزواتی درباره آیین شورشگری نوشتند همه دریافتند که دوره رفرمیست‌ها به سرآمده است. در روزهایی که محمد مصدق آن پیر وفادار مشروطیت در احمد آباد درگذشت، مهدی بازرگان پدر معنوی نسل اول انجمنهای اسلامی دانشجویان در زندان قصر بسر می‌برد و امام خمینی مردی روحانی که می‌رفت دوران طلایی گفتمان انقلابی خود را آغاز کند، ناگزیر از تحمل تبعید بود، بدیهی‌ترین نتیجه، تولد نسل دانشجویان رادیکالی بود که از حصار ستیز با مارکسیسم خارج شده بودند و به دشمن مشترک بیش ار رقیب می‌اندیشیدند. پاره‌ای از آنان در این حصار و نیز روشهای فروگذارده شده‌ای چون رفرمیسم و پارلمانتاریسم ماندند تا فراموش شوند در حالی که بخش بزرگی از اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان گام به گام با سیر تکامل روش مبارزه پیش آمدند و نسل دوم انجمنها را شکل دادند.
(2) چریکها
با وجود آنکه عزت‌الله سحابی از معدود مردانی است که دو نسل اول و دوم انجمنهای اسلامی دانشجویان را تجربه کرده است، تندباد سیر تکامل روش مبارزه چندان بود که حتی مردانی چون او را نیز وانهد و پیش رود. اگر آموزگار نسل اول انجمنهای اسلامی دانشجویان مهدی بازرگان و مقتدای آنان محمد مصدق بود، این نسل علی شریعتی را به مثابه یک آموزگار و امام خمینی را چون مقتدا برگزیده بود. از دل همین نسل، رشته‌ای از سازمان‌ها و نهادهای مبارزه شکل گرفت که در پیوند با روحانیت مبارز و گروههای چریکی خطوط متصل شیوه نوین مبارزه را شکل می‌داد و انجمن‌های اسلامی دانشجویان پناهگاه‌های آن در درون نهادهای رسمی جامعه بود. مهمترین تغییری که در این دوره در درون انجمن‌های اسلامی دانشجویان شکل گرفت نزدیکی قابل ملاحظه آن به روحانیان انقلابی بود. در شکل‌گیری این تغییر آنچه بیش از همه مؤثر بود کودتای مارکسیستی در درون سازمان مجاهدین خلق بود که بار دیگر بی‌اعتمادی تاریخی دو جریان مارکسیستی و مذهبی را به یاد آورد. آنگاه که جنازه مجید شریف واقفی به دست مجاهد مارکسیست شده محسن خاموشی سوزانده شد، انجمن‌های اسلامی دانشجویان برای همیشه از گروه‌های چپ فاصله گرفتند. در اینجا بود که تحلیل هوشمندانه بیژن جزنی در اذهان هواداران او درخشید، آنجا که گفته بود جذب مسلمانان به مارکسیسم نه تنها گامی به سوی فراگیر شدن جنبش چپ نیست بلکه عوامل تحول دموکراتیک و ملی در ایران را به پس خواهد راند چرا که با گسترش نفرت دینداران از مارکسیسم نه تنها پیوند دو جریان قطع می‌شود بلکه روشنفکران دینی را به سوی محافظه‌کاران مذهبی سوق خواهد داد. با وجود این انجمن‌های اسلامی دانشجویان طی سال‌های بعد یک تجربه جدید برای چپ مذهبی (خارج از چنبره گفتمانی مجاهدین خلق) ایجاد کردند: آنان که بار سنگینی دواعی انقلابی را بر دوش خود احساس می‌کردند، بدون آنکه جمله ارتدادی «مارکسیسم علم مبارزه» را بپذیرند کوشیدند در به دست گرفتن مقام پیشتازی خلق بر نمایندگان پرولتاریا پیشی بگیرند. بر سرعت آنها زمانی افزوده شد که افزون بر روشنفکران انقلابی مذهبی، روحانیان مبارز هوادار امام خمینی نیز وارد میدان شدند و فریاد رادیکالیسم سر دادند و در تأثیر پذیری آشکار از علی شریعتی، از پرولتاریا به مستضعفین، از سرمایه‌داران به مترفین و از بورژوازی به مرفهین بی‌درد و... یاد کردند. بزرگترین گام انجمن‌های اسلامی دانشجویان برای تبدیل شدن به یک نیروی سیاسی، اندکی پس از انقلاب اسلامی برداشته شد: در حالی که چریک‌های مارکسیست دو بار و هر بار ناکام اقدام به حمله به سفارت آمریکا در تهران کرده بودند، انجمن‌های اسلامی دانشجویان در سیزدهم آبان‌ماه 1358 «لانه جاسوسی» را (نامی که آنها به سفارتخانه ایالات متحده داده بودند) در دست گرفتند و از سوی رهبری انقلاب به مقام پیشتازی انقلاب دوم نائل آمدند. اینک آنان نه تنها از مارکسیست‌ها که حتی از نسل اول انجمن‌ها (که آنها را لیبرال می‌خواندند) فاصله گرفته بودند و بیش از همه خود را به روحانیت مبارز و انقلابی وفادار می‌دیدند. تاریخ مقدر کرده بود که نسل اول انجمن‌های اسلامی دانشجویان به دست نسل دوم آنها حذف شوند.
چندی بعد بر هم خوردن یک جلسه سخنرانی اکبر هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تبریز فرصت شعله‌ور شدن انقلاب فرهنگی را فراهم آورد و انجمن‌های اسلامی دانشجویان مانند سلول‌های تشکیلاتی جنبش چپ مذهبی حتی از مائویست‌ها نیز پیش افتادند و خود را به حزب حاکم در دانشگاه‌های کشور تبدیل کردند با حذف و انتحار مسلحانه مجاهدین خلق «انجمن‌های دانشجویان مسلمان» بدیل وابسته انجمن‌ها حذف شدند و زمینه مهیا شد که دوره طلایی حاکمیت انجمن‌های اسلامی آغاز شود. دورانی چنان طلایی که سیادت هیچ کس جز امام خمینی را بر نمی‌تابید. آنها در دیداری با امام خمینی از وی شنیدند که باید وحدت موجود در میان خود را تحکیم کنند و همین بهانه نامگذاری موقت برای اتحادیه‌ای مرکب از انجمن‌های اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور شد که بعدها به نام دفتر تحکیم وحدت بیشتر شناخته شدند. ورود اعضای دفتر تحکیم وحدت حتی تا درون کابینه و حمایت بی‌دریغ رهبر انقلاب از آنها چنان ایشان را در مقام برتر قرار داد که همزمان در برابر لیبرال‌ها و محافظه‌کاران قد علم می‌کردند هم به دفاع از بنی‌صدر و علیه حسن آیت بیانیه صادر می‌کردند و هم آنگاه که ابوالحسن بنی‌صدر با مایه‌ای از اپورتونیسم کوشید با رهبری انقلاب فرهنگی بر سر این بدنه بدون سر بنشیند، انجمن‌ها از او فاصله گرفتند و به محمدعلی رجایی و میرحسین موسوی نزدیک شدند.
(3) اصلاح‌طلبان
در پایان دهه 60 هنگامی که حامی بزرگ انجمن‌های اسلامی دانشجویان: امام خمینی درگذشت، آنها در آستانه تحولی جدید قرار گرفتند. پایان جنگ، درگذشت رهبری فرهمند، فروپاشی چپ بین‌الملل در کنار بی‌مهری حاکمیت جدید انجمن‌ها را در عرض یک دهه از پاسداران حاکمیت به نهادهای اپوزیسیون تبدیل کرد. بی‌مهری حاکمیت زمانی اوج گرفت که نه تنها اکبر هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه به سرزنش کردن مخالفان رادیکال سیاست‌های خود پرداخت بلکه تاسیس گروه‌هایی چون انجمن اسلامی دانشجویی (گروه طبرزدی) و نیز جامعه اسلامی دانشجویان ایجاد تشکل‌های موازی و انجمن‌های بدلی را پیشه ساخت و اندکی بعد در دهه 70 تنها مانور قدرت‌نمایی انجمن‌ها: راهپیمایی روز تسخیر سفارت آمریکا را از چنگ آنها بدر آورد و به دست دستگاه تبلیغاتی حکومت داد.
به تدریج در کنار بحران موجودیت سیاسی، گفتمانهای جدید روشنفکری بحران هویت ایدئولوژیک انجمنهای اسلامی دانشجویان را شکل داد. یافته‌های جدید دین شناختی و رشد قرائت پلورال از دینداری، قرائت رسمی دینی در انجمنهای اسلامی دانشجویان را به مصاف دعوت کرد و بنیاد تفاسیر دیالکتیکی علی شریعتی (نسل دوم) را فروریخت، همچنان که شریعتی یک نسل پیش بنیاد تفاسیر پوزیتویستی مهدی بازرگان (نسل اول) از دین را فروریخت. همزمان با رشد گفتمان جدید شیوع رؤیای توسعه در اثر تلقینات تکنوکراتهای یقه سفید عصر سازندگی از نسل جدید انجمنهای اسلامی لیبرالهای مسالمت‌جویی ساخت که چندان مانند نسل گذشته در پرداخت هزینه بی‌پروا نبود. اگر نسل پیشین با گام نهادن در جنگ هشت ساله ایران و عراق آخرین آزمون آرمانخواهی خود را از سر گذرانده بود، نسل سوم تحت تأثیر آموزه‌های جدید فرا گرفته بود که عقیده برای انسان است، نه انسان برای عقیده. پیوند ایدئولوژی لیبرالی، محافظه‌کاری طبقاتی و بی‌مهری سیاسی در دهه 70 انجمنهای اسلامی دانشجویان را به نهادهایی اصلاح‌طلب مبدل ساخت که به جای تحول انقلابی به بازسازی حکومت می‌اندیشیدند. آیا این بازگشتی به نسل اول بود؟ شاید واژه هرگز مناسب‌ترین پاسخ به این پرسش باشد چه تفاوتها میان دو نسل اول و سوم تا بدان اندازه است که می‌توان چنین پاسخ قاطعی داد. نسل جدید حتی اگر خود را اصلاح‌طلب می‌خواند بیش از اتکا به نیروهای سیاسی حاضر در حکومت، متکی به بدنه اجتماعی خواهان اصلاحات بود. بدین ترتیب بود که در دوم خردادماه 1376 انجمنهای اسلامی دانشجویان با میزبانی نخستین میتینگ انتخاباتی محمد خاتمی در دفتر مرکزی خود شکل سلولهای تن فرسوده‌ای بنام اصلاح‌طلبی به خود گرفتند و همه جا- در سراسر کشور- او را مانند مظهر تمامی اراده جامعه معرفی کردند و به ریاست جمهوری رساندند. آنها نیاز به مقتدایی سیاسی داشتند تا بر تن این بدنه اصلاح‌طلب قرار گیرد و سیدمحمد خاتمی از هر دو سو (قدرت حاکم و جامعه) مجوز و موقعیت قرار گرفتن در این جایگاه را داشت و بدین ترتیب یکبار دیگر دانشجویان سفیران اصلاح‌طلبان شدند تا بار اصلاحات بر دوش دانشگاه قرار گیرد.
دفتر تحکیم وحدت به عنوان ستاد مرکزی انجمنهای اسلامی دانشجویان هیچگاه در تاریخ خود چنین باری را بر دوش احساس نمی‌کرد. با وجود آنکه طی چند سال اخیر به تدریج در گذار از نسل دوم انجمنهای اسلامی دانشجویان به نسل سوم، بحران هویت سیاسی و عقیدتی این انجمنها در مسیری تکامل یابنده رو به پایان است، اما نباید از بحران روش در آن غافل بود. عمق یافتن اندیشه اصلاحات تا بدانجا که دوره گذار انجمنها از گفتمان رفرمیستی نسل اول به گفتمان رادیکال نسل دوم را به یاد می‌آورد بدون توجه به روحیه آرامش‌طلبی جنبش کنونی دانشجویی صورت می‌گیرد. آیا نسل سوم می‌تواند مانند نسل دوم هزینه اصلاحات رادیکال را قبول کند؟ تردید بسیاری در پاسخ مثبت به این پرسش وجود دارد چرا که نسل جدید دانشجویان نه فرزندان انقلاب و جنگ که دانشجویان عصر سازندگی و توسعه هستند. با وجود این تعمیق مطالبات دموکراتیک پدیده‌ای قابل انکار نیست ضمن آنکه تلاش‌های معطوف به اصلاحات از بالا در گروههای ارتدکس جبهه اصلاح‌طلبان یادآور تلاشهای رفرمیستی و پارلمانتاریستی نسل حزب توده و جبهه ملی در گذار انجمنها از نسل اول به نسل دوم است. هراس از این رفتارهای محافظه‌کارانه زمانی برانگیخته می‌شود که اگر چنین تلاشهای پر وعده‌ای با کوچکترین انسداد در اراده سیاسی حاکمیت مواجه شود آوار آن بر سر همه خراب خواهد شد و شاید بار دیگر مجبور باشیم یک تصویر تکراری در تاریخ این سرزمین را شاهد باشیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات