آقای استادی از سوی شورای عالی حوزه علمیه قم در نامهای خطابآمیز به ریاست جمهوری نسبت به اظهارات مطرح شده از سوی آقای آغاجری در یک سخنرانی اعتراض کرده و به قول تیتر اول یک روزنامه ضداصلاحات به رئیسجمهور هشدار داده است. واقعیت این است که حساسیت آقای استادی و دیگر همفکرانشان در این موضوع بخصوص نمیتواند تأثیر مثبتی بر افکار عمومی داشته باشد.
اگر ایشان فکر میکند که نگاه برخی از مردم به ویژه جوانان نسبت به اسلام به ویژه روحانیت در حال دگرگونی است، نباید علت آن را در این نوع سخنرانیها جستوجو کند.
پیشنهاد مشخص ما این است که به مردم و جوانان مراجعه کنیم و بپرسیم که چه عواملی سبب بدبینی آنان به اینگونه امور شده است؟ تردیدی نیست و مطالعات انجام شده اثبات کرده است که مخالفت با اصلاحات و اراده ملت که متأسفانه از سوی برخی از آقایان انجام شده و میشود، ریشه اساسی این بدبینیهاست. اگر ما بخواهیم مردم نسبت به امری اظهار علاقه کنند، قطعاً چنین هدفی با اجبار و اکراه نمیتواند تحقق یابد و اگر قرار باشد که با اراده و میل مردم انجام شود، چارهای نیست جز این که به این اراده و میل احترام گذاشته شود و هر کس که در برابر آن صفآرایی کند، از چشم مردم خواهد افتاد و نباید به دنبال دلایل دیگری بگردد.
آنچه که در این میان ناراحتکننده است این که بسیاری از روحانیون متفکر، وجیه، اصیل و مردمی به دلایل متعدد در این وانسفا مجبور به سکوت شدهاند، در نتیجه اقدامات ناصواب دیگران موجب سوختن تر و خشک با یکدیگر شده است. این حق مردم است که بپرسند چرا آقای استادی و دیگر همفکرانش در برابر شکنجه که تضییع حقوق اساسی مردم است سکوت کردند ولی در برابر اظهار چند جمله که حتی برخی از آنها قبلاً از طرف روحانیون معتبر و موجه مطرح شده است چنین برآشفته میشوند؟
مگر نه این که در زمان حکومت امام علی(ع) تعرض به یک زن غیرمسلمان از طرف عدهای موجب شد که چهره ایشان برافروخته شود و فرمود که اگر کسی این خبر را بشنود و از درد آن بمیرد، جای ملامت و سرزنش ندارد، در حالی که همین امام در برابر انواع تهاجمات و هتاکیها خوارج، جانب مسالمت و گذشت را میگرفت، حال چه شده است که حقوقی، در بدترین شکل آن تضییع شده و نوار آن به اطراف و اکناف جهان رفته و حیثیت و آبروی نظام را بر باد داده است ولی حتی صدای کوچکی از آقایان در نیامد و از اظهار و ابراز یک آه دریغ کردند، اما وقتی که سخنی قابل تفسیر در جمعی محدود درباره روحانیت گفته میشود، فریاد وا اسلاما بلند میشود؟ آیا روحانیت راستین شیعه چنین سیرهای داشته است؟ آیا سیره ائمه(ع) چنین بوده است؟ آیا همین رفتارها موجبات بدبینی را فراهم نمیکند؟ آیا این برداشت غریب است که مخاطب حس کند آقایان فقط در غم از دست دادن موقعیت خویش هستند؟ مگر نه این که عشق و علاقه به امام علی(ع) ناشی از عملکرد و رفتار آن حضرت بود، پس در این صورت چرا به سنت حسنه رفتاری آن امام همام تأسی نمیجوییم؟
جناب آقای استادی! ما نمیدانیم که آقایان تا چه حد در صدد اصلاح نگرش مردم نسبت به خویش هستند. اگر چه میدانیم بسیاری از روحانیون مستقل از تعلقات همچنان در قلههای رفیع محبوبیت قرار دارند که نمونههای آن را در شخص آقای خاتمی و نیز بسیاری از مراجع قم میتوان جست و جو کرد.
ولی اگر خواهان اصلاح این نگرش هستید، اولین راه آن پیدا کردن علل این بدبینی است، برای انی کار راحتترین و مطمئنترین راه پرسوجو از مردم است. اگر حاضرید بفرمایید تا چنین کاری انجام شود، اطمینان داریم که عامل اصلی این نگرش، رفتار برخی آقایان است و تا وقتی که نوع نگاه و رفتار خود را نسبت به مردم و نسبت به اصول و ارزشهای اصیل اسلامی تغییر ندهند، انتظار بهبود نگرش مردم نسبت به آقایان بیفایده است.
روحانیت شیعه به دلیل توجه به هشدارهایی که برخی از روحانیون همچون امام خمینی(ره)، مرحوم مطهری و بهشتی دادند، توانست خود را بازسازی کند و از حاشیه جامعه به متن وارد نماید و تأثیراتی شگرف بر جای بگذارد، بنابراین هر کس و گروهی که بخواهد مانع دادن چنین هشدارهایی؛ حتی بیش از اندازه واقعی بشود، نه تنها نمیتواند روحانیت را به جایگاه مطلوب برساند بلکه موجب تضعیف هر چه بیشتر روحانیت خواهد شد.
روحانیت اصیل شیعه متوجه است که افراد بادمجان دور قابچین بیش از منتقدان مشفق به این قشر لطمه خواهند زد، آن مؤتلفین غیر روحانی که روحانیت را در سال 76 به یک کاندیدای خاص سوق دادند و حتی حکم شرعی برای رأی دادن به وی گرفتند، بیشترین ضربه را به روحانیت زدند و ثابت کردند که چگونه میتوان تحت لوای حمایت از روحانیت آنان را پیش پای قدرت خود قربانی کنند. همانها امروز نیز کاسه داغتر از آش شدهاند و چنان خود را مدافع روحانیت معرفی میکنند که هر عقل سلیمی نسبت به این همه عشق و علاقه شک و تردید میکند به ویژه از جانب غیر روحانیون که بزرگترین ضربه را در سال 76 به روحانیت شیعه زدند.