* آقای آغاجری! لابد باید بپرسم در همدان چه اتفاقی افتاد؟
** بله با توجه به شرایط پیش آمده، بهترین کار تبیین ماجرایی است که در آنجا پیش آمد. من چهارشنبه هفته گذشته، به دعوت جبهه دوم خرداد برای سخنرانی به مناسبت سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی به همدان رفتم. عنوان سخنرانی بنده «دکتر شریعتی و پروژه پروتستانتیسم اسلامی» بود.
در حالی که تالار محل برگزاری مراسم، پر از جمعیت بود و حتی در حواشی آن کسانی سرپا ایستاده بودند، حدود دو ساعت سخنرانی من ادامه یافت. البته از قبل اطلاع داده بودند، که عدهای برای برهم زدند سخنرانی در جلسه حاضر شدهاند و علیرغم اینکه در اثنای سخن در دو مورد، دو فرد به تناوب برخاستند که با طرح مسائلی جلسه را متشنج کنند اما من از آنها خواستم که سخنرانی من تمام شود، سپس به پشت تریبون بیایند و دیدگاههای خود را بیان کنند.
متأسفانه قبل از پایان سخنرانی من و در حالی که من درباره دیدگاه نواندیشی در مرجعیت شیعی میپرداختم و از فتوای آیتالله صانعی درباره برابری دیه زن و مرد سخن میگفتم، همان گروه فشار با فریاد سخن من را قطع کردند و با فریاد گفتند «این حرف، خلاف قرآن است». هر چند من گفتم که «این سخن یک مرجع تقلید است» اما گوش آنها بدهکار نبود. در نهایت کسی که فریاد میزد و همراهانش با فحاشی و شعار سخنرانی را نیمهتمام گذاشتند و من هم ناچار شدم برای جلوگیری از پیچیده شدن ماجرا و کشیدن درگیری به جای باریک محل را ترک کنم. در ادامه و پس از خروج از تالار برگزاری مراسم، چند تن از گروه فشار به دنبال ماشین حامل من افتادند و با فحاشی و وارد کردن مشت و لگد به اتومبیل ماهیت چماقدارانه خود را نشان دادند. البته شنیدهام که پس از خروج بنده، در محل مجلس مزاحمتهایی نیز برای جوانان و مردم فراهم کردهاند.
* بپردازیم به مهترین مسائلی که تریبونهای مخالف روی آن انگشت گذاشتهاند، یعنی بحث شما درباره روحانیت و تقلید...
** من در این سخنرانی در مقام شرح و تبیین دیدگاههای دکتر شریعتی بودم و در بخشی از بیان، به نقدی که دکتر شریعتی از روحانیت سنتگرای زمانه خود داشت اشاره کردم و شرح دادم که این روحانیت سنتگرا، با هرگونه نوآوری مخالفت میکرد و بسیاری از مسائلی را که صرفاً جنبه تاریخی، اجتماعی یا عرفی داشت، لباس دین و قدسیت میپوشاند و کوچکترین انتقادی را نسبت به آنها برنمیتافت.
مثال هم زدم و گفتم که حتی تا دهه 40 در جامعه ما، روحانیت سنتی، یادگیری زبان انگلیسی را حرام میدانست و یا حتی در دورههای بعد از مشروطه، وجود خزینه در حمام عمومی به عنوان یک اصل مقدس شمرده شده بود که گویا بدون آن نمیتوان فرایض دینی را به انجام رساند. ضمناً افزودم که این روحانیت سنتگرا در دوران شریعتی «عوامزده» هم بود و شریعتی عوامزدگی چنین روحانیتی را نقادی میکرد یعنی همان نقدی را که شهید مطهری هم داشت و میگفت: «روحانیت سنتی ما به دلیل وابستگی ملی به عوام، عوامزده شده و جرأت طرح مسائلی را که برای عوام ناخوشایند است، به خود را ه نمیدهد». اما پس از آن، در مقام بیان دو جریان دیگر در روحانیت بودم یکی روحانیت بنیادگرا و آمرانه و دیگر روحانیت نوگرا و اصلاحطلب که به گمان من، بهتر است از آنها به عنوان «عالمان دینی» یاد کرد.
هر چند که به روحانیت بنیادگرا و اقتدارطلب پرداختم و توضیح دادم که پس از پیروزی انقلاب، روحانیت عوامزده و سنتگرا ضعیف شده و به حاشیه رفته و در عصر جمهوری اسلامی به دلیل قدرت و حکومت یافتن نهاد دینی، روحانیت بنیادگرا به مانع اصلی اصلاح و نوآوری تبدیل شده است.
در همین ارتباط نیز بود که اشاره کردم متأسفانه ائتلافی از روحانیون بنیادگرا و سنتگرا در مقابل اجتهاد و نوآوری عالمان و مجتهدان نوآور، مقاومت میکند تا جایی که حتی صدور یک فتوای نو از سوی یک مرجع تقلید یعنی آیتالله صانعی را هم برنمیتابد و همانطور که توضیح دادم در همین نقطه جنجالآفرینان سخنرانی مرا قطع کردند.
این جریان سوم به گمان من، عالمان دینی و دینشناسانی هستند که میکوشند علاوه بر منابع کلاسیک اجتهاد مانند قرآن، سنت، اجماع و عقل از منابع دیگری همچون علم، زمان و تجربه بشری در کار فهم و شناخت دین سود ببرند و اتفاقاً این عناصری است که دکتر شریعتی هم مطرح کرده است. آنجایی که بحث «اجتهاد» را مطرح میکند، معتقد است که مبانی منابع و روشهای اجتهاد دینی ما، نیازمند اصلاح و نوسازی است و لذا بر ضرورت وارد کردن عناصر فوق در منابع اجتهادی، تأکید کرده است.
در خصوص بحث روحانیت که روزنامههای «کیهان» و «رسالت» بر سر آن معرکه گرفتهاند، باید عرض کنم که در آن سخنرانی من میان «روحانی» و «عالم» تمایز قایل شدم. همان تفکیکی که دکتر شریعتی به عمل آورده است و در مقام شرع و تبیین چنین تفکیکی گفتم که ما در اسلام، یک طبقه به عنوان «روحانی» در مقابل سایر مردم به عنوان «جسمانی» نداریم. تقسیمبندی «روحانی / جسمانی» یک تقسیمبندی مسیحی است. آنچه که ما در متون اسلامی داریم، «عالم دین» است که طبعاً برخلاف رابطه «مرید / مردای» که میان روحانی و جسمانی برقرار میشود، میان عالم اسلامی با مردم، رابطه معلم، متعلم برقرار است. برخلاف مرید که همیشه مرید است، متعلم تحت تعلیم معلم رشد میکند تا اینکه زمانی خود، معلم گردد. به علاوه رابطهای که ما در صدر اسلام و عصر ائمه و علمای بزرگ نخستین شیعه میان متخصصان دینشناسی با غیرمتخصصان داشتهایم، رابطه «مستفتی / مفتی» بوده است. مردم در مسائل مبتلا به دینی خود، به مفتی مراجعه میکردند و پاسخ پرسشهای خود را میگرفتند. در واقع، همانطور که میبینیم محتوای رجوع غیرمتخصص به متخصص، امر تأیید شدهای است. اما بحث بر سر عنوانبندیها و نیز سازمان و بوروکراسی حاکم بر جامعه دینی است. من در آنجا گفتهام که بوجود آمدن یک بوروکراسی با سلسلهمراتب خاص، یک امر عرفی و تاریخی است و نیز اشاره کردم که کسانی در زمانه ما میکوشند که همه مراجع و مجتهدین دینی را در قالب یک بوروکراسی واحد، متمرکز و فراگیر تحت «اقتداری مرکزی» همچون دستگاه کاتولیکی پاپ در قرون وسطی درآورند. البته اشاره کردم که به دلیل وجود عناصر گوناگونی در اجتهاد شیعی، آنان در این طرح موفق نخواهند شد.
جنجالآفرینان سعی کردهاند از یک عبارت مزاجآمیز در اثنای سخنرانی، سوءاستفاده کنند. یعنی آنجا که من، رابطه مریدی و مرادی را به عنوان یک رابطه تقلیدی، شبیه به کار میمون کردهام. میبینید که میان این سخن با قبول ضرورت رابطه عالم دینی با متعلم، تفاوت بسیار زیاد است.
* شما این برداشت متفاوت از متن خود از سوی این روزنامهها را چطور تحلیل میکنید؟
** البته، شاید اگر بخواهیم خوشبینانه داوری کنیم وقتی از حدود دو ساعت سخنرانی گزیدهای دو صفحهای و یا حتی کمتر منتشر شود، راه برای سوءتفاهم باز میشود. اما برخی از جنجالآفرینان نه از سر سوء ادراک و اشتباه در فهم مراد گوینده، بلکه صرفاً به عنوان یک تاکتیک سیاسی و تبلیغاتی در روزهای اخیر، غوغاسالاری کردند و کوشیدند پروژههای سوخته و تکراری چند سال اخیر را مجدداً تکرار کنند و آزمودهها را باز هم بیازمایند.
به خصوص این امر از آنجا آشکار میشود که روزنامههای «رسالت» و «کیهان» در ادامه خطر تفرقهافکنی در میان نیروهای اصلاحطلب و تلاش ناکامی که مدتهاست برای تحریک مجمع روحانیون مبارز و ایجاد تفرقه میان آنان با جبهه دوم خرداد به عمل آورده است، در روزهای اخیر تلاش کرد تا اینجانب بلکه کل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را به عنوان عناصری ضد علمای دین معرفی کند.
در اینجا لازم است که اعلام کنم اولاً تمام آنچه که در آن سخنرانی گفتم به عنوان کسی که در شناخت و تبیین اندیشههای دکتر شریعتی و نیز در شناخت تاریخ ایران خود را صاحبنظر میداند در آن سخنرانی دیدگاهها و اندیشههای خویش را بیان کردم و روشن است که سخنرانی اینجانب به عنوان یک استاد تاریخ دانشگاه، ربطی به دیدگاهها و مواضع یک سازمان یعنی مجاهدین انقلاب اسلامی ندارد.
سازمان دیدگاههای رسمی خود را از طریق اعلامیهها و بیانیهها و یا از سوی سخنگوی رسمی خویش به اطلاع افکار عمومی میرساند.
نکته دوم، با روزنامههای «رسالت» و «کیهان» و مؤتلفین آنهاست. این اولین بار نیست که این جریان، دست به جعل، تحریف و قلب حقیقت میزنند. مردم ما به یاد دارند که این عده در سال گذشته نیز کوشیدند که اینجانب را «مخالف دین» معرفی کنند و بر سر جمله «دین افیون ملتها و دولتهاست» معرکه گرفتند. در حالی که در آن گفتار، من به روشنی میان «اسلام رهاییبخش» با «اسلام افیونی» تفکیک کرده بودم. همچنان که امام خمینی نیز میان «اسلام آمریکایی» و «اسلام ناب» تفکیک کرده است. یا در همین چند هفته گذشته بود که روزنامه رسالت با اتکا به یک تیتر روزنامهای که خود مقالهنویس رسالت نیز اذعان داشت که آن تیتر در روزنامه «همشهری» عبارت من نبوده است اما به بهانه این تیتر، یعنی جمله «من به سوسیالیست تعدیل شده، اعتقاد دارم» کوشید تا چنین القا کند که اینجانب و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تغییر ایدئولوژی دادهایم و با نوعی شبیهسازی ناشیانه سعی کرد تغییر ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق را در سال 1354 پشتوانه روانی چنین دروغ بزرگی قرار دهد. در حالی که اولاً آن تیتر عنوانی بود که خود روزنامه برای آن مصاحبه انتخاب کرده بود و ثانیاً هر محصل دبیرستانی به خوبی میداند که میان «سوسیالیسم» به عنوان نوعی سازماندهی اقتصادی و اجتماعی با «مارکسیسم» به عنوان یک فلسفه اعتقادی و اجتماعی، هیچ رابطه تساوی و این همانی وجود ندارد.
با اینکه «رسالت» به خوانندگانش وعده داده بود که طی سلسله مقالاتی به اصطلاح، «تغییر ایدئولوژی» سازمان مجاهدین انقلاب از «اسلام» به «مارکسیسم» را ریشهیابی خواهد کرد اما پس از دو شماره، به دلیل سستی مبنی و خالی بودن دست آنان از هرگونه دلیل و برهان، خود ناچار شدند که بیسر و صدا آن ادعای واهی و دروغ را رها کنند. هر چند که اخیراً در جنجالهایی که بر سر سخنرانی اینجانب در همدان، به راه افتاده است، هنوز کسانی از آن دروغ به عنوان یکی از چالشهای تبلیغاتی علیه شخص بنده و سازمان استفاده میکنند.
من در اینجا به «کیهان» و «رسالت» میگویم که اگر صداقت و شجاعت دارند به جای فحاشی، تحریف و دروغگویی، متن کامل سخنرانی اینجانب در همدان را برای آگاهی و داوری همه مردم ایران در روزنامههای خود چاپ و منتشر کنند. هر چند که دوستان آقایان در همدان، مانع از اتمام و اکمال آن سخنرانی شدهاند.
* نکته جالب دیگری که رخ داده، ارتباط دادن موضوع از سوی این تریبونها با ماجرای «بازدارندگی سیاسی» است. مخالفان معتقدند که مخالفت شما با مسائل دینی (البته دین به قرائت آنها) فاز دیگری از پروژه بازدارندگی و در واقع چراغ سبزی به آمریکاست که با «حمله به دین» صورت میگیرد...
** البته این اولین باری نیست که «کیهان» و یا «رسالت» چنین تهمتها و دروغهای بزرگی را نثار مخالفان خود میکنند. مردم، در طول 5 سال گذشته شاهد بودهاند که نیروهای گوناگون اصلاحطلب از جمله دانشجویان، روشنفکران، مطبوعات و احزاب از سوی این جماعت متهم به داشتن رابطه با آمریکا با گرفتن دلار از آنها شدهاند. اما تاکنون پس از مدتی که آنان از این ترفند تبلیعاتی استفاده بردهاند و بعد، خود به بیفایده بودن آن رسیدهاند، موضوع را رها کرده و به سراغ موضوع دیگری رفتهاند.
در همین اواخر، مردم یادشان هست که نیروهای ملی ـ مذهبی را به عنوان «برانداز» و کسانی که در منزلشان اسلحه و جنگافزار کشف کردهاند، دستگیر نمودند اما اکنون شاهد هستیم که از همین نیروها که آزاد شدهاند و تا دیروز «آمریکایی» و «برانداز» بودند، امروز برای گفتوگو، تفاهم و «وفاق» دعوت میشوند.
«کیهان» و یاران شناخته و ناشناخته آن، به خوبی میدانند که اصلاحطلبان برای مقابله با استبداد و اقتدارگرایی در ایران، هیچ نیازی به آمریکا ندارند. مردم ایران در طول 5 سال گذشته به خوبی نشان دادهاند که دیگر نمیتوان انحصار و اقتدارطلبی را زیر شعارهای دهان پرکن ضدآمریکایی و مشتهای گره کرده برای زدن در دهان استکبار جهانی از آنان پنهان کرد.
استراتژی «بازدارندگی سیاسی» به افکار عمومی، آگاهی و اراده مردم و نهادهای منتخب آنان اتکا دارد. مردم ما با انتخاب خاتمی و اصلاحطلبان نشان دادند که میان اسلام مردمسالار، آزادیطلب و عدالتجو با اسلام ضدآزادی و مردمسالاری به خوبی تمایز قایل هستند و دیگر نمیتوان مخالفت با روحانیت اقتدارگرا را به عنوان مخالفت با کل عالمان آزاداندیش، مردمگرا و آزادیخواه و نقد اسلام استبدادطلب و ضدآزادی را به عنوان «نفی دین» و اسلام رهاییبخش، به خورد آنان داد.
* امروز خبرهایی داشتیم مبنی بر طرح شکایت جمعی از خانواده شهدا علیه شما و نیز افرادی که شما را به مناظره فرا خواندهاند، نظر شما درباره این شکایت و پاسختان درباره آن مناظره چیست؟
** البته من متأسفم که گروههای فشار شرایطی به وجود آوردهاند که یک سخنرانی علمی، تئوریک و تاریخی که باید از سوی صاحبنظران مورد بحث و ارزیابی قرار بگیرد، دستمایه جنجالهای تبلیغاتی و سیاسی شده و به نام خانواده شهدا و ایثارگران یا به نام متدینان و روحانیان، کسانی میکوشند طرحهای سیاسی خود را به پیش ببرند. من با اصطلاح «خانواده شهدا» یا عباراتی از این قبیل در فرهنگ سیاسی آقایان، خوب آشنایم. چنانکه در دو پرونده سابق نیز شاکیان خاص به نام «خانواده شهدا» وارد عمل شدند که بسیاری از آنان، عضو جمعیت مؤتلفه و گروه آقای عسگراولادی بودند.
اما در هر حال، بنده آمادهام چه در یک گفتوگوی علنی، عمومی با مخالفان فکری خویش به گفتوگو و مناظره بنشینم و از تمام آنچه که گفتهام «دفاع علمی» کنم. همچنانکه آمادهام که در هر دادگاه صالحه، به صورت علنی و با حضور هیأت منصفه به دفاع حقوقی از اظهارات خویش بپردازم. البته اگر مخالفان من، این قدر توسعهیافته شده باشند که حداقل، ادعاهای خود را از طریق قوه قضائیه پیگیری کنند، جای بسی خوشوقتی است و من، این را از علایم توسعهیافتگی سیاسی و از نتایج جنبش اصلاحطلبی دوم خرداد میبینم اما تریبونهای مخالف اصلاحات و اقمار آنها در چند روز گذشته به مخاطبان خود، خط ترور و آدمکشی را نشان دادهاند و من، همین جا اعلام میکنم که هرگونه حادثهای که برای اینجانب رخ دهد، پیش از آنکه «مباشرین» مقصر باشند، طراحان، الهامبخشان و احتمالاً «آمران پنهان» ماجرا مسئولیت دارند و از همین گفتارهای تهدیدآمیز و خط و نشانهای معطوف به «ادای تکلیف» که امروز بعد از ترور سعید حجاریان و قتلهای زنجیرهای همه مردم ما به خوبی معنای آن را میشناسند، میتوان به سویههای پنهان و نیمه تاریک آن حوادث فاجعهبار تا حدودی نزدیک شد. البته در این موارد، که مواردی ایدئولوژیک و سیاسی است و نه یک دعوای شخصی و عادی، باید دانست که سبب اقوی از مباشر است.