* چرا بعد از حمایتهای جبهه اصلاحطلبان داخل نظام از جریان ملی ـ مذهبی که با تحلیل خود شما در مجله آبان یکی از بزرگترین دلایل رأی زیاد خاتمی بود، این حمایت از بزرگترین وزنههای فکری را کنار گذاشتند؟
** در اصلاحطلبان و دوم خردادیها همگی به اندازه توانشان از حقوق شهروندی، نیروهای ملی ـ مذهبی و نهضت آزادی دفاع کردند.
اگر مجلس ششم نامه دستجمعی خود را، نسبت به این دستگیریها، اعلام نمیکرد، معلوم نبود چه بر سر نیروهای ملی ـ مذهبی میآمد. پنج سال است که مخالفان دوم خرداد کوشش میکنند که دوم خردادیها از حقوق شهروندی نیروهای ملی ـ مذهبی دفاع نکنند، ولی به نتیجه نرسیدند و تقریباً شکست خوردند.
* آیا با وجود نهادی مانند شورای نگهبان به پیشرفت اصلاحات میتوان امیدوار بود، یا باید منتظر انقلابی دیگر شد و علت اینکه آقای خاتمی 22 میلیون رأی مردم را فراموش کرد، چیست؟
** سؤال شما به همان بحث «بنبست حقوقی» اشاره دارد. هماکنون حل این بنبست حقوقی مهمترین مسأله جنبش اصلاحات است به طوری که اگر این بنبست حل شود، مطالبات جنبش اصلاحی تبدیل به قانون میشود و جنبش اصلاحات خاموش میشود. اما همان 22 میلیون رأی به خاتمی نشان داد که این جنبش بیدار است. گویا هماکنون این جنبش در حال تأمل است که چه باید بکند.
* یکی از گفتههای اصلاحطلبان این است که اصلاحات هزینه دارد، اما چرا این هزینه را باید مردمی که طی 23 سال گذشته هزینه دادهاند بپردازند، نه آنهایی که با پول این ملت در این مدت در رفاه بودهاند؟
** جنبش اصلاحی در مقایسه با جنبشهای انقلابی و تودهای کمهزینه است، اما خیلی تدریجی به نتیجه میرسد. من هم با شما موافقم که مردم نباید هزینه بدهند. اتفاقاً مردم باید از مزایای این جنبش اصلاحی سود ببرند. مردم ما یک بار انقلاب کرده و هشت سال دفاع کردهاند و به اندازه کافی هزینه دادهاند، الان باید با «آگاهی سیاسی» و مسئولیت شهروندی به تحقق هدف جنبش اصلاحی (که تقویتساز و کار مردمسالاری و تضمین حقوق شهروندی است) کمک کنند و این کار کمهزینهتری است.
* به نظر شما رهبر جنبش اصلاحات کیست و وظیفه او در این برهه زمانی چیست؟
** جنبشهای اصلاحی متکی به شهروندان آگاه است، متکی به روشهای آرام و قانونی است، به دنبال حقوق برابر شهروندان است.
این ویژگیها، جنبشهای اصلاحی را از جنبش انقلابی جدا میکند. در جنبشهای انقلابی میلیونها نفر از مردم در ستیز مستقیم با دولت قرار میگیرند، لذا رهبری در جنبشهای انقلابی یک امر خطیر و تعیینکننده است با جان هزاران نفر از مردم سر و کار دارد، ولی رهبری در جنبشهای اصلاحی «خودفرمان» است، یعنی به آگاهی تک تک شهروندان متکی است. در جنبشهای اصلاحی هماهنگیها در سطح گروههای سیاسی و نهادهای مدنی صورت میگیرد و شخص محور نیست. البته در تمام جنبشهای اصلاحی پارهای از شخصیتها نفوذ بیشتری از سایرین دارند. مثلاً در ایران هماکنون بانفوذترین شخصیت در جنبش اصلاحی، آقای خاتمی است.
* آیا به نظر شما قانون اساسی کنونی آزادی بیان برای کمونیستها را محترم دانسته است؟
** پاسخ حقوقی این سؤال را از حقوقدانان بپرسید. اما از لحاظ اجتماعی باید بگویم همه در ایران برای ارائه نظرات خود آزادند ولی اولاً بعد از ارائه بیانشان ممکن است امنیت آنها به هم بخورد. ثانیاً صاحبان اندیشهای در ایران هستند که تریبون مستقیم (مثل روزنامه) برای اظهارنظر، ندارند آنها حرفشان را به صورت غیرمستقیم میزنند.
* آیا به نظر شما در شرایط کنونی امکان تلاش مسالمتآمیز برای تغییر قانون اساسی فراهم است؟
** ببینید ما در کشوری زندگی میکنیم که 23 سال پیش در آن یک انقلاب شده است. رهبر (امام ره) این انقلاب با رضایت اکثریت مردم ایران، قانون اساسی و نظام سیاسی را تشکیل داد. اصل مردمی بودن حاکمیت و کسب رضایت مردم در همین قانون اساسی آمده، و یک بار در این قانون هم بازنگری شده است. لذا انتظار بازنگری در قانون اساسی با رضایت مردم امر غیرمنتظرهای نیست ولی شرط بازنگری در آن «وفاق عمومی» است و یک امر فردی و سلیقهای نیست. مثلاً اگر بنبست حقوقی فعلی حل نشد ممکن است برای «بازنگری» یک وفاق عمومی ایجاد شود.
* بعنوان یک جوان این سؤال را داشتم که آیا اسلام مغایر مردمسالاری است؟
** آن اسلامی که من یاد گرفتهام با «مردمسالاری» مغایرت ندارد، آموزشهای دینی من متأثر از روشنفکران دینی (چون عبدالکریم سروش، محمد شبستری و مصطفی ملکیان) است. البته در آموزشهای دینی تکمنبعی نیستم لذا معمولاً کتابهای سیدحسین نصر را هم میخوانم با این که نگاه او سنتی و محافظهکارانه است اما مطالب او، به مسلمانان معاصر «بصیرت» میدهد.
* نظر شما در مورد بهائیت چیست؟
** جواب این سؤال را میتوانید در جواب سؤال قبل جستوجو کنید.