تاریخ انتشار : ۰۶ دی ۱۳۹۰ - ۱۲:۲۱  ، 
کد خبر : ۲۳۲۷۳۴

«مرجع‌زدایی»؛ خطر اصلی


محمدجواد روح/Mj–Rooh@yahoo.Com
چند روز مانده به سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی، در این فکر فرو رفته بودم که اگر بخواهم مطلبی به این بهانه بنویسم، از چه زاویه‌ای شایسته‌تر است. زاویه‌ای تحلیلی یا منظری تجلیلی؟ بازخوانی اندیشه‌ها یا تکرار گفته‌ها؟ از نگاه امروز یا در خاطره دیروز؟
در این کشمکش درونی، دریافتم باید به دنبال پاسخ این پرسش باشم که «اگر شریعتی امروز بود، چه می‌کرد و چه می‌گفت؟» در همین باره با یکی از دوستداران دکتر نیز به گفت‌وگو نشستم و نظراتش را شنیدم. با این حال، نکته‌ای ذهنم را مشغول می‌داشت و آن، اینکه «آیا اگر شریعتی امروز حضور داشت، اصولاً آن نفوذ اجتماعی را در میان نسل جوان می‌یافت؟»
با این حال، گویی آن بافت موقعیتی، برای بیان آن مطلب مناسب نبود و فرصتی بهتر، می‌طلبید. ماجرایی که در پس سخنرانی اخیر «سیدهاشم آقاجری» پدید آمد، موقعیت بهتری برای طرح این پرسش و کاوش در ابعاد آن است.
در موجی که هفته گذشته بپاخاست و هنوز ادامه دارد، مطالب متنوعی مطرح شده است از تأیید اظهارات آقاجری تا انتقادات ملایم، از حمله به شخص آقاجری تا کوبیدن کل جبهه دوم خرداد و از مقالات روزنامه‌ای تا تجمع و تعطیل بازار و امضای طومار.
استدلال تمامی «منتقدان»، «معترضان» و «شاکیان» آقاجری، آن بوده که وی به «روحانیت» اهانت کرده، جایگاه «مرجعیت» را فروکاسته و بحث «تقلید» را به چالش کشیده است.
به عبارت بهتر، مخالفان و منتقدان آقاجری هر چند از زاویه «دفاع از دین»، «روحانیت» سخن گفته‌اند، اما به «حوزه نفوذ اجتماعی روحانیت» یعنی همان بحث «تقلید» نیز بی‌عنایت و کم‌توجه نبوده‌اند.
تقلید هر چند بحثی فقهی و دینی است، اما می‌توان آن را با نگاهی جامعه‌شناختی نیز نگریست. به طوری که مقلدان یک مرجع تقلید را «حوزه نفوذ اجتماعی» وی بدانیم و مجموعه مقلدان مراجع مختلف را «حوزه تقید دینی» تعریف کنیم.
از همین زاویه است که «مدافعان روحانیت و مرجعیت» ضروری می‌دانند نسبت به سخنانی که معتقدند جایگاه این گروه را «تضعیف» می‌کند، واکنش نشان دهند و حتی خواستار محاکمه سخنران و میزبان شوند.
فارغ از این که مدعای این طیف درست باشد یا نباشد و این که آیا سخنانی از جنس اظهارات آقاجری، می‌تواند «تضعیف‌کننده» جایگاه روحانیت و مرجعیت باشد یا نه، می‌توان از این زاویه به بحث پرداخت که راهکار «تقویت» جایگاه روحانیت و مرجعیت چیست؟
از این منظر؛ در کنار بحث تقلید، راه‌های دیگری نیز برای ترفیع و تقویت این جایگاه وجود دارد که از جمله آنها قرار گرفتن روحانیت در میان گروه‌های مرجع تأثیرگذار در عرصه عمومی است. گروه‌هایی که افکار عمومی را شکل می‌دهند و با سود جستن از نفوذ خویش، حرکت اجتماعی را سامان می‌بخشند. باید دید میزان و نقش روحانیت در میان این گروه کجاست. اگر جایگاهی بالا بود که باید گفت روحانیت نه تنها به دلیل انتقادات و خطابه‌های این سو و آن سو، از مشروطه تا امروز تضعیف نشده و توانسته جلودار انقلابی عظیم باشد، بلکه 24 سال حضور در مقام حاکمیت و مصدر مسئولیت نتوانسته این رتبه و جایگاه را تضعیف نماید و اگر این‌طور نباشد، شایسته است در آنچه که پس از انقلاب گذشته، بازخوانی صورت گیرد.
اگر گزینه اخیر درست باشد و روحانیت از رتبه‌ای والا در میان گروه‌های مرجع برخوردار نباشد، فراتر از اینکه «چرا چنین شده است؟» پرسشی دیگر به ذهن می‌آید و آن، این که «خلأ روحانیت» را در میان گروه‌های مرجع کدامین نیروهای اجتماعی ممکن است پر کنند؟
بد نیست در اینجا اشاره‌ای به اظهارات «علی ربیعی» مشاور رئیس‌جمهوری و مسئول دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی، داشته باشم. سه سال پیش و در آستانه انتخابات مجلس ششم، ربیعی طی سخنانی که در حزب اسلامی کار بیان شد، به همین نکته اشاره کرد و از قرار داشتن روحانیت در رتبه‌ای پایین‌تر از دوازدهم در میان گروه‌های مرجع سخن گفت. با این حال، او از این که رتبه‌های بالا در اختیار گروه‌هایی نظیر استادان دانشگاه، اهالی مطبوعات و روشنفکران است، ابراز امیدواری کرد و آن را ناشی از «تحول الگوهای ارزشی» که ناشی از تغییرات در زیرساخت‌های جامعه ایرانی است، دانست.
ربیعی پاییز سال گذشته نیز یک سخنرانی داشت. او که در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی سخن می‌گفت، نگران از تجمعات خیابانی که به دنبال مسابقات تیم ملی فوتبال برپا می‌شد، این بار گفت که نه تنها جایگاه روحانیت بلکه روشنفکران، اهالی مطبوعات و استادان دانشگاه نیز در میان گروه‌های مرجع پایین آمده است.
چنین اظهاراتی، نشانگر آن است که مسأله امروز جامعه ما، دوقطبی «روحانی ـ روشنفکر» و تقابل آنها نیست. در واقع، پرسش اصلی امروز در جامعه ما این است که کدام رفتارها و تحولات باعث می‌شود تا نه تنها روحانیت قرار گرفته در مصدر حکومت و مسئولیت، بلکه منتقدان اجتماعی نیز با چالش‌هایی پیرامون «مرجعیت» خویش مواجه باشند.
اینجاست که باید پرسید به راستی ناامن کردن میدان اندیشه و بیان برای اندیشمندان و روشنفکران دینی [و حتی غیر دینی] و رفتارهایی که باعث به حاشیه رانده شدن مطبوعات و اصحاب فکر و اندیشه می‌شود، با چه نگاهی به سود جامعه است؟
آیا اگر برخی ناکارآمدی‌ها از سوی حکومت یا رفتارها و گفتارهای پاره‌ای از روحانیون و یا اصولاً تحول در نیروهای اجتماعی از منظر سطح سواد، بینش و آگاهی‌ها باعث تغییر موقعیت روحانیت در میان گروه‌های مرجع شده باشد، بهتر نیست که جایگزین این طیف، روشنفکران و صاحبان قلم باشند و نه دیگر نیروهایی که به نظر می‌رسد به دور از این مسائل، تأثیری نه چندان اندک در جامعه ایرانی یافته‌اند.
و باز هم می‌توان پرسید آیا اقداماتی که باعث سکوت نخبگان و اندیشمندان می‌شود، به هر نامی حتی اگر تحت عنوان «دفاع از مرجعیت» صورت گیرد، حاصلی جز «مرجعیت‌زدایی» خواهد داشت و نیز می‌توان پرسید: «اگر امروز شریعتی بود، آیا سخنان او نفوذی اجتماعی می‌یافت و می‌توانست تحول‌آفرین باشد؟»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات