* س ـ خانم رجائی تحلیل شما از انقلاب اسلامیمان چیست؟
** برای اینکه دریافت خود را از انقلاب اسلامیمان بگویم لازم میبینم که مروری کوتاه به سابقه و گذشته این انقلاب بکنم تا ببینیم که ریشه این انقلاب در کجا نهفته، چگونه رشد یافته و انگیزههای مردم برای این حرکت چه بوده است؟
در حقیقت انقلاب اسلامی ما در 15 خرداد به رهبری امام خمینی بتشکن زمان ما پایهگذاری شد. اما به علت اینکه تعداد پیروان ایشان در آن هنگام برای پیشبرد یک انقلاب کافی نبود، انقلاب در آن تاریخ به پیروزی نهائی نرسید گرچه این انقلاب تا سال 57 نمودی ظاهری نداشت ولی مخفیانه با تغذیهای که از اعلامیهها و سخنرانیهای امام (که از نجف به ایران فرستاده میشد) میکرد به رشد خود ادامه داد تا اینکه در سال 57 به نقطه اوج خود رسید.
مردم ما مذهبی و مکتبی هستند (هرچند این مکتب هنوز شناخته نشده) و این انقلاب ریشهای کاملاً مکتبی و مذهبی دارد مردم ما با توجه به ایمانی که نسبت به غیب و خدا داشتند زمانیکه شناختی را (تا اندازهای که برای حرکتشان لازم بود) پیدا کردند بر علیه ظلم و ستم و طاغوت قیام نمودند.
اوجگیری انقلاب ما از زمان اهانت طاغوت به امام، و تبدیل تاریخ هجری به تاریخ شاهنشاهی و اهانتهای رژیم به معتقدات مذهبی مردم شروع شد. یعنی انگیزههای حرکت مردم اینها بود علاوه بر این فساد موجود در جامعه را مردم مشاهده میکردند وقتی ریشه این فساد را در رژیم یافتند این نیز عاملی برای حرکتشان شد. علاوه بر این یکی از بزرگترین عوامل شروع حرکت انقلابی مردم شهادت مخفیانه حاج آقا مصطفی فرزند بزرگوار امام بود که امام هم در مورد آن فرمودند شهادت ایشان یکی از الطاف خفیه الهی بود که عاملی برای حرکت عظیم مردم مسلمان شد بعد از شناخت مردم نسبت به این مسائل تنها جرقهای لازم بود تا حرکت مردم آغاز شد و، این جرقه در 19 دی زده شد. راهپیمایی مردم در قم بمناسبت توهین به امام در روزنامهها آغاز شد.
از آن به بعد تظاهرات شروع شد و رژیم طاغوت هم مردم را در آنروز به رگبار بست و چهلم شهدا وسیلهای شد برای انسجام هرچه بیشتر مردم. هر چهلمی آغازی بود بر اوجگیری نهضت و تشکل بیشتر مردم، تا اینکه به 22 بهمن رسید. علت اصلی انقلاب و دگرگونی در جامعه ما ایجاد دگرگونی در درون مردم بود. برخلاف تصور سازمان مجاهدین خلق که فکر میکردند 30 تا 40 سال طول میکشد تا مردم آگاه شوند و مبارزه را آغاز کنند و در آن زمان سازمان رهبری را بعهده خواهد گرفت. مردم آن تغییر و دگرگونی را در خودشان بوجود آوردند و بدنبال آن با اراده و خواست خدا انقلاب تحقق پیدا کرد.
ما باید همیشه این آیه را در نظر داشته باشیم ان الله لایغیر ما بقوم حتی بغیروا ما بانفسهم.
ملت ما هم ابتدا در درونشان دگرگونی بوجود آوردند، ریشههای انحطاط را شناختند سپس اراده کردند و با احساس وظیفه به خیابانها ریخته و مبارزه را آغاز کردند الان هم که در دوران بازسازی بعد از انقلاب بسر میبریم احتیاج به خودسازی داریم. ما این مسئله خودسازی را در همه مراحل باید در نظر داشته باشیم. در دوران قبل از پیروزی انقلاب هم خودسازی تدریجی مردم ما، رشد آگاهی آنها و رشد ایثار و از خودگذشتگیشان باعث شد که سرانجام انقلاب برخلاف انتظار بعضیها از جمله سازمانهای مدعی مبارزات انقلابی، به رهبری پیامبرگونه امام خمینی بپیروزی برسد بنابراین این استنباط من این است که این انقلاب از ابتدا اسلامی بوده و ایمان مردم به خدا و مکتبی بودن آنها و رهبری پیامبرگونه امام بوده است که پیروزی ما را کامل ساخته است.
دورنمای درخشان
* س: شما آینده انقلاب و دورنمای آن را چگونه میبینید؟
** ج: ما چون مسلمان هستیم و معتقد به اصول و فروع دین، همه چیز را در رابطه با این دو جستجو میکنیم.
از آنجائیکه مردم ما بویژه جوانان پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن برای آگاهی هرچه بیشتر از مکتب اسلام به کتابهای مرجع مانند قرآن، نهجالبلاغه، صحیفه سجادیه و کتابهای افراد دانشمندی نظیر استاد شهید مطهری (که ریشههای فکری ایشان بدون هیچ نقص و انحرافی میباشد) رجوع کردند.
حرکتهای بعدیشان تماماً توأم با آگاهی بود اگر بگوئیم حرکتهای قبل از 22 بهمن (تا حدودی توأم با احساس بود) اما بعد از پیروزی انقلاب، و در حال حاضر نمیتوانیم این حرف را بزنیم چرا که در غیر اینصورت انقلاب ما با وجود این همه توطئه با شکست روبرو میشد اما آگاهی توأم با عمل (عمل صالح) تاکنون توانسته است این انقلاب را همچنان استوار و پابرجا نگاهدارد. در نتیجه من هم با استناد به این آیه شریفه که میفرماید:
وعدوالله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحا لیستخلفنهم فیالارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدونن لایشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فاولئک همالفاسقون.
(سوره نور آیه 54)
«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته میکنند وعده فرموده که حکومت و قدرت زمین را به آنان بسپارد همانگونه که پیش از آنان به دست دیگران سپرده بود و امکانات کافی و بادوام در اختیار آنان نهد تا از دینی که برای آنان پسندیده، پیروی کنند و پس از بیم و وحشت آنان را به امنیت و آسایش رساند که (در پرتو قرآن) مرا بپرستند بیآنکه برایم شریکی قرار دهند و از آنان پس هر کس به خدا کفر ورزد براستی بدکار و گناهکار است.»
به پیروزی نهایی انقلاب اسلامی یقین دارم چون مردم ما ـ برخلاف یک عدهای که فکر میکردند با کارهای روبنائی میشود نیروهائی را تربیت کرد تا جامعه را اصلاح کنند (من اینگونه کارهای روبنائی را که منجر به اصلاح جامعه میشود نامش را کار نیک میگذارم نه اصلاح) متوجه شدند که باید ریشه طاغوت را بکنند و با ایمانی که داشتند دست به این عمل صالح زدند، بر طبق این آیه قرآن یقیناً شکی ندارم که این انقلاب به پیروزی نهائی خواهد رسید و وعده خدا تحقق پیدا خواهد کرد. این آیه در 22 بهمن بطور نسبی تحقق پیدا کرد و مطمئناً طبق وعده خدا در آینده بطور کامل تحقق خواهد یافت و در نتیجه من دورنمای انقلاب را بسیار درخشان میبینم.
* س: شهادت شهید رجائی چه اثری در زندگی خصوصی شما و چه تأثیری در زندگی اجتماعی مردم گذاشت؟
اثرات فردی و اجتماعی شهادت رجایی
** ج: شهادت شهید رجایی ـ که در گذشته هم شهید زنده بود ـ در زندگی ما اثرات زیادی گذاشت او در زندگی برای من یک معلم واقعی بود چرا که فقط حرف نمیزد بلکه عمل میکرد و بهترین ویژگی یک معلم همان عمل او میباشد. ما احساس نمیکنیم که او از زندگی ما جدا شده من هر جا که میروم، به در و دیوار و گذشته و حال که نگاه میکنم او را میبینم، چون او شاهد بر زمانش بود و بر همین مبنا حرکت میکرد. همه ما بخاطر صفات خداگونهای که او داشت علاقه عجیبی به او داشتیم. او همیشه در دل ما و در فکر ما جا دارد و در عین حال چون اثرات کارش را در جامعه میبینیم جایش را خالی احساس نمیکنیم و فقط میماند وجود ظاهریش: و چون او نیز مانند دیگر پاکان در دل من جای دارد اصولاً او را دور نمیبینم و احساس میکنم که همیشه نزد من هست بنابراین نمیتواند اثر خاصی داشته باشد جز اثر مثبت در جهت تداوم راه او و دیگر شهیدان، البته منکر این نکته هم نمیتوانم بشوم که در فردای صبح آن حادثه نخستوزیری که بالای جسد سوخته شده او ایستاده بودم و مقایسه میکردم بین صبح آن روز که او شاداب و سالم از در خانه بیرون رفته بود و بعد از چند ساعتی به آن صورت درآمده بود بالاخره خوب عاطفه هست و احساسات تحریک میشود و انسان کمابیش تحت تأثیر قرار میگیرد و دل انسان میسوزد اما این حالت موقت و زودگذر است، بویژه اگر انسان یقین به روز قیامت و معاد داشته باشد همه مسائل و مشکلات برایش آسان حل میشود چون مرگ خودش را نزدیک میبیند مرگ و دنیا را ناچیز میشمارد، در نتیجه بیشتر از هر چیز شهادت اثر مثبت روی انسان میگذارد.
بد نیست که احساسم را در آن لحظهایکه بالای سر جنازه شهید رجائی ایستاده بودم بگویم، در آن لحظه از خدا خواستم که یک چنین شهادتی را نصیب من هم بکند بعد با خود گفتم: این حرفها چیست که تو میزنی تو اصلاً لیاقت داری که مثل رجائی شهید شوی.
از نظر اثر اجتماعی شهادت رجائی بر روی مردم میتوانم این را بگویم که این شهادت اثر عجیبی روی مردم داشت و برای اثبات حرفم میتوانم حالتهای مردم را در مراسم تشییع جنازه و شب هفت و چهلم شهید رجائی که بطور جمعی و فردی با آنها برخورد داشتم بگویم آنها میگفتند: دل ما سوخت، جگر ما سوخت، حتی خانوادههائی که فرزندانشان شهید شده بودند بمن میگفتند ما آنقدر که دلمان برای شهادت شهید رجائی سوخت برای فرزندانمان نسوخت.
البته من فکر میکنم که این احسا بخاطر مظلومیت ایشان در رابطه با درگیریهائی که با بنیصدر داشت بود که او بخاطر حفظ انقلاب و جلوگیری از تشنج در جامعه در مقابل بنیصدر سکوت اختیار کرده بود.
البته شهادت او باعث شد که حقانیتش تا حدود زیادی برای مردم آشکار شود و نیز باعث شد آنهائی که از روی عدم آگاهی با وی مخالفت میکردند یا نسبت به انتخابات و انقلاب بیتفاوت بودند در انتخابات ریاست جمهوری برای حجتالاسلام خامنهای شرکت کنند.
پس اثراتش در زندگی مردم آگاه شدن افراد مخالف و بیتفاوت و ناآگاه بود و ما اگر شهیدی میدهیم جز این چیزی نمیخواهیم.
بقول امام عزیزمان که میفرمایند «هرچه ما را بکشند ملت ما آگاهتر و بیدارتر میشود» پس ما ضرر نکردیم از شهادت این عزیزان و بد نیست که سخن خود شهید رجائی را که قبل از شهادت به من میگفت بگویم. او میگفت: «اگر مرا بکشند شما ضرر نکردهاید بلکه سرمایهگذاری دیگری برای انقلاب شده است.»
* س: اگر خاطرهای ناگفته و ناشنیده از روزهای اوجگیری پیروزی انقلاب در رابطه با خودتان یا شهید رجائی دارید بفرمائید:
** ج: خاطرهای از 17 شهریور دارم که میگویم: در 17 شهریور برای شرکت در تظاهرات رفته بودم ما جلوی کارخانه برق بودیم، در آنجا خانمها جلو ایستاده بودند و آقایان پشت ما. من با پسرم کمال رفته بودم، او با دوچرخه بود و من پیاده، در آن روز شهید رجائی در زندان بود و دخترانم خانه عمهشان بودند من به کمال گفتم اگر رفتیم و تیراندازی شد تو منتظر من نباش. ساعت حدود 9 بود که وارد جمعیت شدم، ماموران رژیم نشسته و آماده برای شلیک بطرف مردم بودند، جمعیت تقریبا نیم ساعت شعار دادند بدون توجه به اینکه جلویشان نظامیان آماده شلیک هستند و چندین اخطار کردند ولی جمعیت اعتنایی نکرد. بالاخره صدای شلیک گلوله بلند شد. جمعیت برای دور شدن از صحنه حرکت کردند در نبش خیابان خورشید منزلی بود، جمعیتی حدود 500 نفر توی آن خانه ریختند و از طرف پشتبام آن منزل هم به جاهای دیگر فرار میکردند آنچه برای من در آنروز جالب بود اینکه در آن لحظات برادران به فکر خودشان نبودند با اینکه باران گلوله از چپ و راست میبارید آنها به فکر نجات خواهران بودند و در را باز میکردند و تند تند خواهرها را در آن منزل جا میدادند.
در آن لحظه یک زخمی را داخل آن خانه آوردند که بر اثر شلیک گلوله چانهاش از بین رفته بود و من و چند نفر دیگر با تکه پارچههائی که داخل آن خانه پیدا کردیم چانه آن زخمی را بستیم (قبلا کمکهای اولیه را مخفیانه یاد گرفته بودیم) عدهای دیگر هم مشغول سوزاندن چیزهائی برای خنثی کردن اثرات گاز اشگآور بودند.
بعد از 7 تا 8 دقیقه مامورین آمدند پشت در خانه و چند بار اخطار کردند که بیائید بیرون و الا در را میشکنیم و بعد یک لگد زدند و در منزل را شکستند.
من در آن لحظات که جمعیت داشت از خانه خارج میشد با خودم گفتم برم پشتبام تا ببینیم چه تعداد کشته شدهاند و خلاصه ببینم خیابان چه وضعی دارد تا بتوانم برای دیگران اخبار را بیاورم و بازگو کنم (این خانه مسلط بود به سه راه خورشید و اداره برق که به میدان شهدا میخورد) اتفاقا در همان لحظه دیدم مامورین سه تا جنازه را از جوی کنار آن خانه برداشته مثل خاکروبه روی هم ریختند و بردند، در کف خیابان دوچرخه، موتور، کفش، و... روی هم ریخته شده بود، همینطور که به خیابان نگاه میکردم یکدفعه بخود آمدم که بروم از پشتبام پائین وقتی که پائین آمدم دیدم هیچکس در خانه نیست و فقط من یکنفر ماندهام. در حیاط منزل هم باز است و مامورین یک مبل گذاشتهاند و روی آن نشستهاند. خواستم از خانه بیرون بروم دیدم تو خیابان فقط من یک نفر هستم و امکان دارد شلیک کنند اگر مأمورین در خانه مرا ببینند ممکن است مرا به زندان ببرند و اگر متوجه هم بشوند که من همسر رجائی هستم مشکلاتی برای او در زندان پیش بیاید، خلاصه بفکرم رسید که اگر مأمورین مرا در خانه ببینند بگویم من صاحبخانه هستم با اینحال میترسیدم، اگر صاحبخانه به منزل بیاید و این مسئله معلوم شود مشکلات و مسائلی پیش بیاید. خوشبختانه تا ساعت 5 بعدازظهر که من در آن خانه بودم کسی نیامد.
نگران نماز ظهر و عصر بودم و چون در آن خانه آب لولهکشی نبود برای وضو مجبور بودم که از آبانبار آن خانه استفاده کنم، البته برای دور بودن از چشم مأمورین پشت رختخوابی پناهگاه گرفته بودم خلاصه بفکرم رسید که چگونه از مخفیگاه بیرون بروم تا مأمورین مرا نبینند، بالاخره از یک پنجرهای که ارتفاع آن تا زمین به 2 متر و نیم میرسید پائین پریدم و روی زمین خوابیده و از زیر پلهها خودم را به آبانبار رساند.
اما مسئلهای که برای من در این لحظات بسیار جالب بود، مهیج بودن آن لحظات بود. در فاصله بعد از نیم ساعت صدای شعاری شنیدم که با رگبار گلولهها قطع شد (مثل اینکه این افراد از جای دیگری به میدان شهدا آمده بودند چون جمعیت میدان تا آنموقع متفرق شده بود) مجدداً صدای شعار آمد و با یک رگبار دیگر صدا قطع شد این عمل چند بار تکرار شد دیگر نمیدانم چه اتفاقی افتاد چون فقط صداها را میشنیدم و صحنههای برخورد را نمیدیدم. در آن خانه یک بسته اعلامیه هم بود که راه درست کردن کوکتل مولوتف را و انواع و اقسام مواد منفجره را یاد داده بود، آنها را پنهان کردم تا مأمورین نبینند، بالاخره عصر حدود ساعت 5 صاحب آن خانه آمد. از او پرسیدم که دیگر خبری نیست او گفت نه: و بعد از صاحبخانه خداحافظی کردم و رفتم.
اولین دیدار غیر مترقبه با امام
البته خاطرهای که جالب باشد و در رابطه با روزهای اوج پیروزی از شهید رجائی ندارم چون ایشان بعد از آزادی از زندان در کمیته مدرسه رفاه (اقامتگاه امام) فعالیت میکردند و اکثر وقتشان را آنجا میگذراندند. اما خاطرهای از اولین دیدار شهید رجائی و خودم با امام دارم و آن این بود که:
به هنگام شب ورود امام، شهید رجائی از مدرسه رفاه بمن زنگ زد و گفت در اینجا خانمی گمشده بیا او را به منزل خودمان ببر تا ببینیم خانهاش کجاست و اقوامش کیستند منهم بدین منظور به مدرسه رفاه رفتم ولی همینطور که وارد آنجا شدم رجائی بمن گفت: امام دارند میآیند. (از در جنوبی مدرسه رفاه) بدون هیچ انتظاری و بطور تصادفی امام را دیدیم که آمدند و بمدت 5 دقیقه چهار زانو روی زین خالی نشستند. و سپس حدود 10 دقیقه برای مردم صحبت کردند و به اتاق مخصوصشان رفتند. این اولین دیدار ناگهانی و غیر مترقبه من و رجائی با امام بود که بسیار برای من جالب و هیجانانگیز بود.
نقش مهم و موثر زنان در تداوم انقلاب
* س ـ شما به عنوان یک نماینده مجلس نقش زنان را در شکلگیری انقلاب و تداوم آن چگونه مییابید و چه رهنمودهائی برای آنان دارید؟
** ج ـ من قبل از اینکه به نقش زنان برای تداوم انقلاب اشاره کنم لازم میدانم که، به نقش آنها در بوجود آوردن انقلاب بپردازم و بگویم که اگر زنان در بوجود آوردن انقلاب نقش مهمشان را ایفا نمیکردند اکنون انقلاب نمیتوانست تداوم داشته باشد. زنان نه تنها خود پیش از انقلاب پیشاپیش مردان در تظاهرات شرکت میکردند بلکه همسران و جوانهای خویش را به انجام این کار تشویق و ترغیب مینمودند چه اگر شاید زنها از خانهها بیرون نمیآمدند و به خیابانها نمیریختند مانع تظاهرات همسران و فرزندان خویش نیز میشدند. اینجاست که به اهمیت نقش زنان در انقلاب پی میبریم.
بعد از انقلاب نیز با شرکت خود در کارهای خدماتی مانند کار در بیمارستانها، جبههها، و نهادهای انقلاب مانند جهاد سازندگی، و سپاه و بسیج سبب سرعت بخشیدن به حرکت انقلاب شدند. بطور کلی همه و بویژه خانمها لازم است برای تداوم انقلاب، سطح فرهنگ اسلامی خویش را بالا ببرند. زیرا اگر فرهنگ اصیل اسلامی در جامعه پیاده شود مسائل دیگر از قبیل مسائل سیاسی اقتصادی، اجتماعی، براحتی قابل حل خواهد بود، اما از آنجا که جامعه از بهم پیوستن خانوادهها بوجود میآید و خانواده هم بیشتر در دست زن میگردد (زنان علاوه بر رابطه با همسر خویش در رابطه بیشتری با فرزندان خود میباشند) و در 7 سال اولیه زندگی کودکان بیشتر در دامان مادر پرورش مییابد بنابراین مسئولیت تربیتی فرزندان که گردانندگان انقلاب در آینده هستند بیشتر به عهده مادران میباشد.
آشنایی با فرهنگ اسلامی رسالت کنونی زنان
اگر مادران هرچه بیشتر با فرهنگ اصیل اسلامی آشنا شوند، فرزندان خویش (آیندهسازان) کشور را بر طبق موازین اسلامی تربیت میکنند و در نتیجه هنگامی که جامعه دارای افراد سالم و صالح شد تداوم انقلاب اسلامی تضمین میگردد.
حضرت فاطمه(ع) بهترین نمونه و الگو برای زنان ما میباشند و ما باید بتوانیم رفتار و کردار و گفتار ایشان را در زندگی فردی و اجتماعیمان پیاده کنیم تا شخصی شویم که دارای فرهنگ اسلامی است.
اما هماکنون مسئلهای در جامعه مطرح شده است مبنی بر این که باید بیش از این به زنان میدان داد تا رشد کنند البته در قانون اساسی ما هم آمده که باید امکانات را برای رشد همه افراد جامعه بویژه زنان (از آنجا که به آنان بیشتر از مردها ظلم شده است) فراهم کرد.
ولی ما نباید فراموش بکنیم که با وجود همین امکانات (که کم هم نیستند) رشدمان را بالا ببریم. و فرصتها را از دست نداده، با مطالعه کتابهای اسلامی و تفاسیر و قرآن و تفکر روی آیات هرچه بیشتر ارزشهای خود را بشناسیم. و به شخصیت انسانی، اسلامیمان برسیم و تکامل پیدا کنیم. چرا که جو، جو ارشادی است و همه جا صحبت از ایمان و تقوی و ایثار و فداکاری و گذشت است. ما زنان باید دستگاه گیرنده خویش را قوی کنیم. و با انعطافپذیری که در خودمان بوجود میاوریم سعی کنیم مسائل و مشکلات جامعه را حل کنیم. الان دیگر آیات خدا در جامعه ما عینی شده، پس حجت هم بر ما تمام شده است ما میشنویم که برادران ما در جبهه برای اینکه بتوانند سریعتر به دشمن حمله کنند و برای اینکه مینهای بیشتری را منفجر کنند بطور افقی روی مینها میخوابند و غلت میزنند برای اینکه افراد کمتری کشته شوند. در کدام مکتبی و در کجا میتوان چنین درس صرفهجوئی را آموخت؟ در مقابل این ایثارها ما زنان هستیم که باید بخواهیم و بتوانیم رشد کنیم و نشان بدهیم که کی هستیم. باید خودمان را بشناسیم، جا را خودمان برای خودمان باز کنیم و با همین مشکلات و مسائل جلو برویم در یک جامعه راحت و آرام همه میتوانند جلو بروند ولی مهم آن است که انسان بتواند با سختیها مقابله کند و زینتگونه حرکت کند. آن وقت، دیگر او (زن) جایگاه اصلی خودش را بازیافته و اگر در جائی و در راس مسئولیتی قرار گرفت دیگر نمیتوانند بگویند که جای تو اینجا نیست. زیرا او در آن هنگام به مرحله انجام وظیفه و احساس مسئولیت رسیده است و شخصیت اصلی خویش را شناخته است.
* س ـ نظر شما در مورد فعالیت اجتماعی زنان چیست و آیا با کار کردن زن خارج از محیط خانه موافقید یا خیر؟
** ج ـ البته من نظرم را در این مورد دور از هر گونه تعصب خاصی (که بگویم حساسیتی نسبت به خانمها دارم) بیان میکنم. و این در حقیقت یک واقعیتی است که در طول زندگی و با تجربه به آن رسیدهام: بنظر من لازم است که زنان ما 2 تا 3 ساعت در روز، بیرون از محیط خانه، به فعالیتهای اجتماعی بپردازند، زیرا تحقق این امر در گرم نگاهداشتن کانون خانواده و تربیت فرزندان و رفتار و کردار آنان نقش موثری دارد. زن اگر صبح تا شب در خانه بماند بجای فکر فقط با شیئی (نظیر در و دیوار و کاسه و بشقاب و فرش) سر و کار دارد. در نتیجه همیشه سوالاتی و مشکلاتی را که در زندگی دارد بعلت عدم شناخت و آگاهی نمیتواند حل بکند، چون در اجتماع نبوده، تا بتواند با دیگران تبادل نظر بکند در نتیجه بعلت عدم حل این مسائل ناخودآگاه عصبانی و افسرده میشود و کمکم این وضع عادی گشته و حالات او مستقیماً به فرزندانش منتقل شده و روی آنها اثر سوء میگذارد و فرزندش تربیت غلطی پیدا میکند.
اگر زن دور از اجتماع و فقط در محیط خانه زندگی کند، فکرش بسته میماند و چون در جریان مسائل اجتماع نیست و مشکلات را درک نمیکند و چهبسا توقعاتی را هم از همسرش داشته باشد که برای او امکان برآوردن این خواستهها نباشد و همین باعث درگیریهایی لفظی و برخوردهای غلط اخلاقی در محیط خانه میشود و صفا و صمیمیت را از خانه دور میکند.
البته متذکر میشوم که با فعالیت تماموقت خارج از منزل مخالفم زیرا لطمه بزرگی به کانون خانواده میزند، بنابراین صرفاً باید هدف از فعالیت اجتماعی زن خدمت به جامعه و رشد و تکامل وی در جهت الهی باشد. نه حصول اهداف مادی و یا صرفاً خارج از خانه بودن.
نکته مهم در اینجا این است که زنان باید با توجه به وضع و شرایط و موقعیت و امکانات خویش برای چند ساعت فعالیت خارج از منزل برنامهریزی کنند.
سوالی که اینجا پیش میآید این است که در ظرف این چند ساعت فعالیت اجتماعی مسئله تربیت فرزندان به عهده چه کسی گذارده میشود که این مسئله هم با ایجاد مهدکودکهائی که مربیان آن همین زنان متعهد اسلامی میباشند حل میشود.
زیرا در آن دو تا سه ساعتی که کودک دور از مادر است وقتی که به دامان او برمیگردد قدر محبت او را میداند و احساس نشاط و شادمانی به او دست میدهد.
* س ـ بعنوان نماینده مجلس شورای اسلامی فکر میکنید که مطبوعات رسالتشان را در قبال انقلاب بخوبی انجام دادهاند؟
** ج ـ البته رسالت هر فرد یا سازمان یا ارگانی در قبال انقلاب چیزی نیست که نقطه پایانی داشته باشد و هر کاری هم در شروع دارای نقاط ضعفهائی میباشد که مطبوعات نیز از این قانون مبری نیستند. ولی این مهم است که آیا مطبوعات بفکر رفع این نواقص هستند یا نه؟ که خوشبختانه بودهاند بخصوص از زمانیکه امام سرپرستی روزنامهها را به عهده انسانهای متعهد اسلامی گذاشتند و روزبهروز مطبوعات در جهت هرچه نزدیکتر شدن به مردم کار میکنند. البته ما هم امیدواریم که روزبهروز از این هم بهتر بشود و مطبوعات نیز با توجه به نیازهای جامعه، فرهنگ و ایدئولوژی اسلامی مردم را بالا ببرند و سبب رشد مردم بشوند.
و پیشنهاد من این است که در زمینه کارهای هنری فرهنگی (هنر در خدمت دین) از ابتکارات و خلاقیتهای بیشتری استفاده شود و بویژه در مجلات و روزنامهها از طرحهای هنری و نوشتار و مطلب برای بیان اهداف استفاده گردد.