* اؤیرنجی: شما مشخصاً ارکان وحدت ملی را نام ببرند؟
** عبدی: ارکان وحدت ملی، یک ایران است و یک درک از ایران، هیچ چیز دیگری این وسط وجود ندارد.
* اؤیرنجی: آقای عبدی نظر شما در مورد سیستمهای فدرال که نوع پیشرفته شوراهای شهر و شوراهای عالی استانها و یا همان انجمنهای ایالتی و ولایتی دوران مشروطه هستند، چیست؟
** عبدی: اصلاً شما فرض کنید همه ایران هم یک دست شیعه و فارس بودند، باز در شرایط کنونی سیستم فدرال جواب نمیداد. مثلاً در آمریکا سیستم فدرال زمانی ایجاد میشود که توازنی میان گرایش به خود و گرایش به مرکز وجود داشته باشد. این توازن به دلیل نهادینه نبودن دموکراسی در ایران وجود ندارد. اصلاً بحث ترک و فارس و کرد هم نیست. گفتم که اگر همه مردم ایران شیعه و فارس هم بودند این سیستم جواب نمیداد ولی حرکت به سوی سیستم فدرال به نظرم یک اصل اساسی است یعنی با حل مسأله دموکراسی یعنی برگشتناپذیر شدن روند دموکراسی، باید کوشش کرد که اختیارات استانی، منطقهای شهری و روستایی را زیاد کرد، حتی مجالس استانی عین آنچه که در شوراها وجود دارد به مردم کمک میکند که بفهمند فقط این مرکز نیست که به آنان ظلم میکند. وقتی که مرکز اختیارات و مدیریت مربوط به آنها را متوجه نیست به همین میزان انتظارات را هم از خودش زیاد میکند.
اؤیرنجی: در آن صورت شما به شرط رعایت امنیت ملی وجود احزاب محلی را تأیید میکنید؟
** عبدی: عقیده شخصی من این است که احزاب بایستی ملی باشند. احزاب با چیزهای دیگر فرق میکند. چون احزاب هدفشان کسب قدرت است، قدرت هم واحد است. یعنی این که احزاب بایستی ملی رفتار کنند. حالا من میخواهم بگویم که این اتفاقاً به نفع اقلیتهاست. گر چه ترکها که از اقلیتها نیستند. سیستم دموکراسی طوری است که در آن اقلیتها بیش از حدشان میتوانند امتیاز کسب کنند. مثلاً در آمریکا سیاهان از این امتیاز استفاده میکنند. فرض کنید در آمریکا سفیدها 80 یا 90 درصد هستند. سیاهان هم 10 تا 20 درصد، آن 90 درصد سفیدها، 50 درصدشان با یک حزب و 40 درصدشان با حزب دیگر است. اینجا میبینید این گروه اقلیت میتواند با ائتلاف با گروه ضعیف تبدیل به اکثریت شده و خیلی امتیاز هم بگیرد. در حالی که اگر اینها احزاب محلی باشند تضعیف میشوند یا باید بروند روی تجزیهطلبی که این به درگیری میانجامد و یا این که تضعیف شوند. اگر دموکراسی وجود داشته باشد به نفع اقلیتهاست که احزابشان به صورت ملی رفتار کنند، ولی اگر دموکراسی نباشد چه ملیاش و چه غیرملیاش فرق نمیکند. وقتی که به سمت دموکراسی پیش برویم تنها راه این که حقوق اقلیت از هر نوع، حفظ و تقویت شود اینست که حزبش ملی باشد یا با حزب ملی وارد گفتگو و ائتلاف بشود در این صورت است که میتواند روی کل اثر گذاشته، امتیازهای بیشتری بگیرد.
* اؤیرنجی: آقای عبدی شما استحضار دارید که مثلاً در کانادا، فرانسوی زبانان کبک برای خودشان حزب دارند و یا در هند ایالتهای مختلف دارای احزاب محلی هستند ولی هیچ مشکلی هم از نظر تجزیهطلبی و اختلال در وحدت و امنیت ملی هم ندارند؟
** عبدی: دوست عزیر شما کانادا را با ایران مقایسه نکنید در آنجا یک فقیر هم نمیتوانید پیدا کنید.
* اؤیرنجی: در هند چطور؟
** عبدی: هند موضوعی متفاوت است. هند یک پسزمینه دموکراسی دارد. آنجا اصلاً در باب فقر کسی از کسی جدا نمیشود و میخواهیم بگوییم یک مقداری متفاوت است. بنابراین عقیده من مبتنی بر درک کنونی من است. اصلاً نمیتوانم بفهمم وقتی که در جامعه ما دموکراسی نهادینه شد، چگونه جامعهای میشود. من مثال این را زدم انگار که ما برویم در کره زندگی کنیم، چه میدانم شاید در آن صورت همه چیز جواب داد. حتی شاید احزاب فمنیستی هم جواب بدهد. من برحسب درک کنونیام میگویم که گرایش به مرکز با فضای کنونی کمتر از خروج از مرکز است. بنابراین وجود احزاب محلی گرایش به گریز از مرکز را تشدید میکند و این به فروپاشی میانجامد و هیچ کس در این قضیه نفع نمیبرد.
* اؤیرنجی: به نظر شما اکثر دانشجویان ترک در مراکز استانهای آذربایجان، شاخههای استانی حزب مشارکت دارای یک موضع نسبتاً بسته انفعالی بوده و نتوانسته نسبت به جذب جوانان تحصلیکرده و اصلاحطلب ملیگرای آذربایجان موفق شود. شما علت اینرا در چه میدانید؟
** عبدی: در مورد جبهه مشارکت اول باید دید واقعیت این جبهه چیست؟ جبهه مشارکت قدرت تشکیلات سازماندهیاش در تمام ایران یکسان نیست. چرا؟ به خاطر اینکه این حزب، حزبی نبوده که یک عدهای آنرا درست کنند. بعد شروع به شاخه زدن در اینطرف و آنطرف کنند. اگر ما شاخه بزنیم همانقدر نیرو روی تبریز میگذاریم که روی اصفهان، روی مشهد، ولی جبهه مشارکت که در تهران تشکیل شد. راهی را رفت که آن نقطه قوتش بود ولی ضمناً نقطه ضعفش هم بود. آن راه این بود که ما نمیخواهیم شخصی که به ما خیلی نزدیکتر است را مسؤول مشارکت در فلان شهر بکنیم. ما بحثمان این بود که نزدیکترین نیروهایی که در یک شهر یا استان میتوانند در مجموعه جبهه مشارکت قرار گیرند آنها را تأیید کنیم. بهمین دلیل عدم تقارن در فعالیتهای مشارکت میبینیم مثلاً یک استان مثل اصفهان منسجم است. چرا؟ نه اینکه ما آنجا قوی عمل کردیم. نیروهای خود آنجا قوی عمل کردند در مقابل یک استانی که در آن اختلاف بود جبهه مشارکت آنجا نیز ضعیفتر است. بنابراین باید اینها را د طی یک فرآیند به یک جای متعالی رساند. ولی چون من اطلاعاتم در مورد شهرستانها بسیار اندک است، نمیتوانم اظهارنظری در مورد آذربایجان بکنم. شما میتوانید اینها را در از دوستان ترکمان در مشارکت مثل آقای محمودزاده و یا آقای دادمان که با آذربایجان در ارتباط هستند بپرسید. آنها بهتر میتوانند توضیح بدهند.
* اؤیرنجی: تعبیری در آذربایجان وجود دارد و آن اینکه جناح چپ و راست دو تیغه یک قیچی هستند و نمیخواهند مطالبات ما را برآورده کنند و علتش هم اینست که ملیگراها و نخبگان ترک میگویند که به نامههای سرگشاده نمایندگان مجلس و روشنفکران و تحصیلکردگان آذربایجان در خصوص مطالباتشان هیچ جوابی داده نشده است، حتی روزنامههای اصلاحطلب در یک بایکوت خبری از درج این بیانیهها و نامهها خودداری کردهاند و همین اواخر خود همین روزنامه نوروز از درج نامه سرگشاده حدود 800 نفر نخبگان قومی به رئیسجمهور در خصوص اجرای اصل 15 و 19 قانون اساسی و گسترش آزادیهای فرهنگی اقوام و ملیتها سرباز زده است. با توجه به این وضعیت، این طیف از روشنفکران اقوام و ملیتها، بویژه ترکها که اتفاقاً خودشان را هم اصلاحطلب واقعی میدانند و ماهیت مطالباتشان نیز اصلاحطلبانه است تردید دارند که در انتخابات ریاست جمهوری از کدام جناح و به چه صورت حمایت کنند؟ (1)
** عبدی: ببینید شما دو سه مطلب را مطرح کردید که بایستی آنها را در نظر گرفت. یکی اینکه من درصحبتهای قبلیام گفتم که ما عمل در چهارچوب ملی و کلان را الان مقدم میدانیم. اما این به معنای این نیست که تأیید میکنیم خارج از این چهارچوب هیچ ظلمی انجام نمیشود. من معتقدم که حتی مخالفان اصلاحات خیلی راحت میآیند و شعارهای قومی میدهند برای چه؟ به خاطر اینکه میخواهند اصل قضیه را منحرف کنند. الان بعضی از همینها کاندیدای ریاست جمهوری هم شدهاند. این نکته خیلی مهم و اساسی است که ما تا حل یک حداقلی از یک مسأله، مسأله دیگری را عمده نکنیم. اینکه میگویید منتشر نشده حالا چون من نامهای ندیدم، نمیتوانم چیزی بگویم. این بهر حال سیاست یک روزنامه میتواند باشد که نخواهد یک چیزی را عمده کند.
* اؤیرنجی: روزنامهای که رکن حزب مشارکت با شعار ایران برای همه ایرانیان است، چطور میتواند این تفکر را داشته باشد که از درج یک نامه سرگشاده مربوط به اقوام و ملیتها خودداری کند؟
** عبدی: من که میگویم اصلاً این نامه را ندیدهام. این مواردی که شما میگویی به معنای این نیست که روزنامه حتماً و حتماً همه چیز را چاپ کند. شما باید این حق را برایشان قائل باشید که یک چیزی را چاپ نکند. حالا بحث کنیم و ببینیم که این مورد درست بوده و غلط بوده است. این دو موضوع جدا از هم میباشد. من اصلاً هیچ اطلاعی از آن نامه و اینها ندارم. استنباط من از مقدمات سؤال شما وجود یکسری نگرانیها است. کسانیکه مخالف اصلاحات بوده، این مسأله را به این شکل مطرح میکنند مسأله ملی مقدم بر مسائل قومیشان یا زبانیشان نیست و من معتقدم که اگر اینطوری باشد خیلی راحت کسان دیگری میآیند این شعارها را مال خود میکنند و در واقع سوار این شعارها میشوند برای حل مشکل خودشان، و مسأله ملی کماکان حل نشده باقی میماند. بعد از یک مدت هم همه اینها را به هم میریزند و سرکوب میکنند و همه چی تمام میشود و میرود. اما بنده به عنوان یک نفر هیچ احساس غیرخودی نسبت به ترکها نمیکنم و آنها هم متقابلاً با من رفتاری ندارند که غیرخودی بودن احساس شود. بالاخره حق خودشان هست، میخواهند زبان خودشان را یاد بگیرند و بخوانند. ولی فکر میکنم مشکلمان در سطح ملی است و باید فشار را روی این قضیه بیاوریم.
* اؤیرنجی: آیا فکر نمیکنید وقتش رسیده که مشارکتیها و دوم خردادیها یک موضعگیری صریح و صحیح در قبال مطالبات قومی اتخاذ کنند؟
** عبدی: ببینید این کار را کردند. خیلی روشن برایتان بگویم، انتخابات مجلس ششم نمونه خوب این قضیه است. در انتخابات مجلس ششم حداکثر کاندیداهایی که امکان داشته رأی بیاورند از این گروهها انتخاب شدهاند.
* اؤیرنجی: نه منظورم بصورت مکتوب میباشد در مقابل افکار عموم موضعگیری صریح بکنید.
** عبدی: ببینید، موضعگیری کردن مسألهای نیست. اینرا فراموش نکنید. اصلاً از ما موضع نخواهید، موضعگیری کردن را نخواهید بلکه پیش بردن کار را بخواهید. موضعگیری کردن را هر کسی میتواند بکند راحتترین کار است.
یک حزب سیاسی باید بداند که چطوری میتواند کار را پیش ببرد. شما نمایندگان مجلس ششم را با نمایندگان دوره قبل مقایسه کنید. ثقل این گروههایی که مورد نظر شما هستند، بدون استثناء همهشان اضافه شدهاند. به خاطر اینکه ما کوشش کردیم در یک جایی که بلوچ هست، نمایندهاش نیز بلوچ باشد. در جایی که کرد هست نمایندهاش هم کرد باشد. حالا در مورد آذریها! که اصلاً مسأله وجود ندارد. این نشان میدهد که دیگر بهتر از این نمیشود این کار را جلو برد. وقتی که یک نمایندهای میتواند از آن گروه به مجلس قانونگذاری بیاید، این همان پیش بردن امر میباشد. ولی شما اگر میخواهید مثلاً من الان موضعگیری بکنم، نه اینکار را نمیکنم.
اؤیرنجی: الان در ایران از همه قومیتها و ملیتها وجود دارد. ما انتظارمان این است که اگر دوم خردادیها و با مشارکتیها به پلورالیسم و تکثرگرایی واقعاً اعتقاد دارند، یک بیانیهای بدهند که ما چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی معتقدیم که در ایران مطالبات قومی محکوم شده است.
عبدی: ببینید آقا هیچ بیانیهای در تاریخ مهمتر از شعار ایران، برای همه ایرانیان وجود ندارد.
اؤیرنجی: این شعار بایستی عملی شود.
عبدی: بله، عملی وقتی میشود که شروع به انتخاب نامزدهایش میکند. اما این شعار یک فرآیند و یک پروسه است. یعنی این یک مسیر است و شما در این مسیر به جلو میروید. ولی شما ببینید که آیا این مسیر رو به جلو هست یا نه؟ وظیفه سیاستمدار این است که باید ببینید چگونه این مسیر را برود که همواره رو به جلو باشد. خوب بنده حرف شما را نخواهم زد، اگر حرف به تنهایی اثری داشت و به جایی رسید، دیگران زده بودند و تا به حال به منزل مقصود رسیده بودیم. بنابراین یک سیاستمدار بایستی ببیند آن شعار را چطوری محقق بکند و جلو ببرد. انشاءالله که موفق باشید.
اؤیرنجی: شما برای دانشجویان فرمایش با سخن خاصی ندارید؟
** عبدی: یک چیزی را برای شما بگویم که خیلی مهم است. بنده کلاً با نژادپرستی مخالفم. اینها که علیه عربها یا افغانها حرف میزنند من قبول ندارم. من بارها از افغانیها دفاع کردهام. چون من اگر یک افغانی را محکوم کنم، یک اروپایی هم مرا محکوم میکند و در این صورت نباید اعتراض کنیم. یکی دیگری هم پیدا میشود آنرا محکوم میکند. این کار آخر و عاقبتی ندارد. آنچه که مسأله اساسی است چیز دیگری است. میخواهم بگویم که اگر کسی از زاویه نژادی به انسان نگاه کند و انسانیت را به صفت کلی انسانیت که همه انسانها واجد آن هستند را نادیده بگیرد، آخرش ضرر میکند. گول شعارها را هم نخوریم. مثلاً کسانی میگویند که خدا سیاه و سفید را یکسان آفریده و بعد اگر یک سیاه را ببیند رنگشان پریده و به کناری میدوند فکر میکنند که یک موجودی از جای دیگری آمده است. بلی من اگر نتوانم فارسی حرف بزنم یا نتوانم فارسی بخوانم خوب خیلی ناراحت میشوم.
اؤیرنجی: آنوقت شما به دانشجویان حق بدهید که به زبان خودشان بخوانند.
عبدی: بلی، ولی میخواهم که مثل بعضیها که فکر میکنند اگر قوم خودشان را بزرگ بکنند، خیلی خیلی برایشان مثبت میشود، عمل نکنند. چون هر چقدر بخواهید به قومی ویژگی خاصی یا برتریطلبی بدهیدو موجب تضعیف آن خواهد شد.
اؤیرنجی: نه، ما کاملاً با نژادپرستی مخالفیم.
عبدی: آفرین، اصلا مسأله اساسی که در جامعه ما وجود دارد نه نژادپرست، نه زبان، مسأله اینست که جایگاه و حرمت انسان بایستی بازسازی شود.
اؤیرنجی: فرق نمیکند چه ترک باشد و چه فارس.
عبدی: آفرین، هیچ فرقی نمیکند. یعنی شما وقتی از حقوق خودت دفاع میکنی، بایستی اگر یک سیاهی را هم که دیدی، از حقوقش دفاع بکنی، یک افغانی با یک بدبختی که در خیابان نشسته را دیدی، بایستی از حقوقش دفاع بکنی. اگر به این نقطه رسیدیم آن موقع دفاعی که میکنیم هم اساسی و بنیادی میشود و هم قابل فهم و قابل درک.
اؤیرنجی: آقای عبدی الان یک جنبش ملی – مدنی گسترده و فراگیر در دانشگاههای ایران بین دانشجویان مخصوصاً دانشجویان ترک زبان وجود دارد و ما انتظارمان این است که نسبت به این جنبش یک رفتار معقول و متناسب با وزن آن را داشته باشند.
** عبدی: صد در صد درست است. ولی من میخواهم یک خطری را تذکر بدهم. اگر شما سعی کنید که این جنبش را پررنگ بکنید و هر چقدر تعریف از خودتات را پررنگ بکنید. بطور طبیعی من را از غیرخودتان میکنید. این پارادوکس مثل یک تیغ دو دم میباشد، فراموش نکنید.
اؤیرنجی: ما میگوییم که در ایران همه برادر و از حقوق مساوی برخوردارند. ما نمیگوییم که از دیگران برتریم.
عبدی: نه، من اینرا قبول دارم، اصلاً بحثی ندارم من چیز دیگری میگویم. من میخواهم بگویم که هر چقدر این را پررنگتر بکنید، دیگران را کمرنگ میکنید. یک مثال میزنم. مثلاً شما ممکن است که یک انجمن آذریها!! در دانشگاه داشته باشید. یک وقت ممکن است که همه شما با هم راه بروید، با هم غذا بخورید، با هم درس بخوانید و... اتفاقی که در نتیجه این رفتار میافتد، این است که شما دارید از خودتان یک تعریفی میکنید که بیشک این تعریف را هم به دیگران تحمیل میکنید که آنها هم از خودشان در مقابل خود شما یک تعریفی داشته باشند. این همان ضرری است که همه میکنیم مثلاً ببینید این چیز بدی نیست. این مسائل را آذریها (اؤیرنجی ترکها، عبدی: ترکها، من نمیدانم...) قبل از انقلاب نیز در دانشگاهها داشتند ولی فقط در داخل انجمن ادبی شکل میگرفت و به محض اینکه از آن انجمن بیرون میآمدند قاطی فارسها میشدند و با هم غذا میخوردند، با هم ورزش میکردند و...
این خطر وجود دارد که برای اینکه میخواهید به اهدافتان برسید، کوشش میکنید که خود را پررنگتر بکنید. وقتی که پررنگ کردید ضعیفش میکنید، به معنای اینکه از یک پایه اجتماعی قوی محرومش میکنید. بعد آن موقع آن تقابل شکل میگیرد.
اؤیرنجی: ما پررنگ نمیکنیم. این در روند مدرنیزاسیون، این خودآگاهی ملی خود بخود شکل میگیرد. ما که این را ایجاد نکردیم. این خودش وجود دارد.
عبدی: ببین، این چیزها را برای من نگو،...
اؤیرنجی: نه، شما میگویید که پررنگ میکنید، ما که پررنگ نمیکنیم، این وجود دارد.
عبدی: این بطور طبیعی وجود دارد؟ از آسمان که نیامده، اصلاً یک زمانی چنین مسائلی وجود نداشته است. مثلاً ترکها در ایران حاکم بودند و کسی هم نمیگفت که اینها ترکند. حاکم دیگر فرق نمیکند که ترک باشد یا فارس.
از زمان نادرخانش بگیر تا به بعد. ولی بعد از یک زمانی وقنی که این از خودش تعریف میکند. یعنی وقتی تو هر چقدر از خودت تعریف ]منظور تعین] بکنی، به معنای این است که غیر خود را تعریف کردی. این اصلاً یک بحث بدیهی جامعهشناسی و رواشناسی اجتماعی است. مثلاً من با نهضت فمنیست هم به این دلیل مخالفم، چرا فمنیست در غرب شکست خورد؟ چون خودش را خیلی تعریف کرد بعد دید که جلو مردها ایستاده است و به جای اینکه از حقوقش دفاع بکند تضعیف شد و کنار گذاشته شد. این که کار نشد، میخواهم بگویم که مواظب این باشید. حالا شما میگویید که این دیگری همین طوری است و مدرنیته است و... مدرنیته را رها کنید، این کار را نکنید. هیچ وقت ایران را از آذربایجان جدا در نظر نگیرید.
اؤیرنجی: ما میگوییم که آذربایجان سر ایران است.
عبدی: نه، این را هم نگویید.
اؤیرنجی: ما میگوییم ما با هم برادریم دوستیم.
عبدی: ببینید من 45 سال سن دارم، نه قبل از انقلاب و نه بعد از آن تا بحال ذرهای چنین احساسی را داخل هیچ جمعی مشاهده نکردهام همسایهمان ترک بوده، دوستمان ترک بوده. فامیل ترک داریم. نمیدانم این تازگی مطرح شده است.
اؤیرنجی: مثلاً نگاه کنید آقای ورجاوید یک نامهای به رئیسجمهور نوشته و در آن اشاره کرده است که آقای رئیسجمهور براساس این زمینهسازیهاست که گروه پان ترکسیتها به خود اجازه میدهند تا نامهای را با امضای شماری از نمایندگان شناخته شده پانترکسیت به حضور جنابعالی بفرستد. یا یک جای دیگر نوشته باشد سیاست بهره جستن از آموزگاران، دبیران و استادان بومی در برخی از استانها مورد تجدیدنظر قرار بگیرد و...
عبدی: ببینید، او هم نظرش را میگوید از آن آقا تندترش هم هستند. شما هم او را میشناسید. من فکر میکنم هر کس بخواهد خودش را بیشتر تعریف کند به طور طبیعی ترکها و آذریها را از خودش دورتر کرده است. این اشتباه را آنطرف هم بکند، فرقی ندارد. اینها همدیگر را تشدید میکند. هیچ کسی هم از این سود نمیبرد. شما تردید نداشته باشید که بیش از نصف ترکها در مناطق فارسزبان هستند و شاید درصد اندکی از فارسها هم در بین ترکها باشند. شاید بنیه اقتصادی ترکها بیش از نصف ایران باشد. مثلاً در تهران، بازار تهران و... این را به بهم نزنید. این آشی نیست که از داخل آن برای کسی چیزی در بیاید. ولی معتقدم باید وقتی که حکومت در کلانش دوگانگی را تشویق نکرد، مثلاً این احساس وجود نداشت که اگر رهبر میخواهند تعیین کنند، این ترک است یا فارس و همچنین رئیسجمهور یا وزیر و... این اوج یگانگی است. یگانگی و دموکراسی یعنی اینکه احساس بیگانگی با هم نکردن، احساس تعریف غیرخودی از همدیگر نداشتن، این مهم میباشد.
اؤیرنجی: این احساس بایستی داوطلبانه باشد، به زور این احساس را نمیتوان ایجاد کرد.
عبدی: صد در صد، اصلاً نمیشود. این احساس را بزور تحمیل کرد، ولی حواسمان باشد که این احساس را اگر بخواهیم یک ذره تعریف آن طرفش را غلیظ بکنیم به طور طبیعی به این طرف تحمیل میکنیم که اینها هم تعریفشان را غلیظ بکنند. یعنی اصلاً این امر بسیار بسیار طبیعی است که رخ میدهد. فکر کنیم این مملکت همهاش مال همه است. چه فرق میکند مال ترکها باشد یا فارسها.
اؤیرنجی: با تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید.