کتاب تمدن بشری را میگشائیم، و صفحات این کتاب را از دورترین نقاط تاریک تاریخ و از اعماق تیره خاک روی الواح و سنگنبشتههای شش هفت هزار ساله گرفته تا اوج اهرام مصر و هیاکل و معابد و کاخهای ویران مورد نظر قرار داده، و تمام آنچه را که کاوش باستانشناسان بدست آورده. و حوصله متتبعین اجازه جمع و تدوین آنرا داده است، بطور اجمال مطالعه میکنیم و سپس دامنه مطالعه خود را بتمدنهائیکه در آثار فکری و علمی و صنعتی امروز بشر نفوذ کرده و حاکمیت و حیات خود را حفظ کردهاند توسعه میدهیم و بالاخره از مطالعه همهجانبه و وسیع خود، عالیترین، پایدارترین، مؤثرترین ادوار تمدن بشری را، در صفحات روشن و جاوید تمدن اسلامی منعکس میبینیم:
تمدنیکه چهارده قرن قبل از یکی از تاریکترین مراکز توحش انسانی برخاست و بر وسیعترین قدرتهای حاکم جهان دست یافت.
تمدنیکه در قرن دوم طلوع خود حدود دو برابر مساحت تمام خاک اروپا را دربرگرفت. از کرانههای اقیانوس اطلس تا دیوار چین و از سواحل دریای مدیترانه تا ریگستانهای آفریقا در حالیکه جمعی از سربازان مسلمان، در شمال، پس از فتح اندلس، جبال پیرنه را زیر پا گذارده و بشهرهای مرزی فرانسه میتاختند، و گروهی دیگر از فاتحین مسلمان در جنوب خود را بکرانههای اقیانوس هند رسانده و جلال پروردگار را در امواج سیمین بحر محیط مشاهده میکردند عدهئی هم در قسمت غربی بلاد آفریقیه (مراکش، طرابلس، الجزائر...) را فتح کرده و مغاریه و بربرهای سرسخت را تسلیم نموده، و جلوه فتح و پیروزی را از زیر و بم امواج خروشان اقیانوس اطلس میدیدند و در ناحیه شرقی هم جمع دیگر، سند و پنجاب را تسخیر کرده و بسوی چین پیش میرفتند
تمدنیکه وارث تمدنها و قدرتهای کهن شده و از سقوط حتمی فکری و نظاماتی و مدنی انسانی جلوگیری کرده و تمدن با شکوه و همهجانبهئی آورد که پایهگذار تمدن جدید و پدیدآورنده تکامل علمی و صنعتی دوره پس از رنسانس اروپا است.
مگر نه این است که سیر فکری و فلسفی بشر پس از ظهور افلاطونیون اخیر متوقف شده و بدست دوره تاریک و وحشتبار قرون وسطائی داده شده بود. اسکولاستیک یا فکر متحجر و تحمیلی کلیسا، که خلاء هزار ساله جدول جوامع فلسفی اروپا (1) را پر کرده است چراغ علم را خاموش نموده و دریچههای فهم و استدلال را بر روی ذهن بشر بسته بود، قدرتهای حکومتی هم تحت نفوذ کلیسا درآمده و نشر و اشاعه نظامات و قدرت در اروپا براساس زور، و تحمیل و کشتارهای دستجمعی و قتلعامهای کلیسا بود. بطوریکه مثلا گوستاولوبون میگوید (2): آری در آفریقیه هم مانند مصر دیانت مسیح اشاعه یافت ولی برای اینکار نهرهائی از خون جاری شد.»
این وضع از اواخر قرن پنجم میلادی تا قرن پانزدهم هم ادامه داشت، تا بالاخره سیل تمدن اسلامی بر حکومت خفقانآور و وحشیانه کلیسا غالب شد و علوم اسلامی بدان سرزمین راه یافت و نهضت جدید اروپائی آغاز گردید و با تفصیلیکه در آینده خواهیم دید تمدن اسلامی حلقه اتصال بین تمدن باستان مصر و یونان و هند و ایران، و تمدن جدید اروپائی شناخته شد.
جرجی زیدان مسیحی میگوید (3): «از تاریخ اسلام تمدن جدید سر زده و تمدن دنیای قدیم بآن پایان یافته است.»
حیدر بامات سویسی مسیحی میگوید (4): «این تمدن اسلامی است که تمدن یونانی را از نابودی نجات داد و آثار تمدن درخشان خود را باروپا تسلیم کرد و اکنون ما بتمدن اسلامی و هدایای گرانبهایش پایداریم.»
گوستاولوبون فرانسوی میگوید (5): «...... تمدن عرب بقدریکه در شرق تأثیر بخشید، در غرب نیز همانقدر مؤثر واقع شد بدینوسیله اروپا داخل در تمدن گردید.......»
تمدنیکه دنیای آشفته و متزلزل را رام کرد و جهان مدنیت را از انحراف اخلاقی و سقوط فکری و معنوی نجات بخشید، قدرت عظیم روم شرقی که در قرن پنجم میلادی از دریای آدریاتیک تا فرات و دجله و از سرزمین تاتار تا جنوب حبشه، یعنی تمام ممالک جنوبی و غربی اروپا و شمال آفریقا و سوریه و آسیای صغیر را تسخیر کرده بود، گرفتار خرافیترین افکار مسلکی و اختلافات شدید و مبتذل بنام مذهب شده بود و نظام تحمیلی و فشار کلیسا، سوابق تمدن چهارده قرنی روم را در آستانه سقوط قرار داده و زمینه را برای انقلاب اصلاحی اسلام آماده میکرد.
ساسانیان هم که جناح مقابل و قدرت عظیم مشرق را تشکیل میدادند، گرفتار نوعی دیگر از اختلافات مذهبی و جنجالآفرینیهای آئین مزدک و مانی و هرج و مرجهای اخلاقی و اجتماعی بودند.
جنگ و ستیز دامنهدار دو نیروی جهانی روم و ایران هم زمینه سقوط آنانرا فراهمتر میساخت.
اسلام افکار پراکنده و استعدادهای شکوفا را در مسیر تفکر صحیح و دستجمعی انداخت و براساس توحید و نیروی ایمان قدرتهای وحشیانه و ضد انسانی را در هم کوبید و در پناه حکومت عادلانه و منطق آزاد خود جهان مدنیت را تسخیر کرد سرزمین پهناور ساسان را متصرف شد و نیروی روم را در هم شکسته و آنانرا از آسیای صغیر و مصر و آفریقای شمالی راند و بساحل اقیانوس اطلس و حدود قفقاز، ورود جیحون و شط سند رسید.
تمدن اسلامی خیلی سریع ولی طبیعی و آرام نفوذ کرد و بدون آنکه برای مسلمان کردن ملل مغلوب، بزور اسلحه و خونریزی متوسل شود، با روشنبینی و تدبیر به روشنگری افکار و نشر حقائق پرداخت و رفته رفته دلها را بخود متوجه کرد.
هاری. هازارد میگوید (6): «...... مسیحیان مصر و شام، دشمنان کینهتوز روم شرقی به تدریج اما بطیب خاطر! دین اسلام را پذیرفتند.......
زردشتیهای ایران نیز که فاتحین عرب با آنان بملایمت و ارفاق رفتار کردند، اندک اندک باسلام متمایل شدند. در حملات بعدی این مدارا و حسن سلوک در طرف دیگر جهان هم از طرف فاتحین مسلمان معمول گردید.... حیدر بامات میگوید (7): «عربها برعکس بربرها که بر سرزمین روم تسلط پیدا کرده و بلاد شرق و غرب را خراب کردند و جز خرابی ببار نیاوردند، اینان تمدن درخشانی بوجود آوردند که تمام ملل مسلمان در آن سهیم بودند گوستاولوبون میگوید (8): «...... آری رحمت و شفقت اسلام در اخلاق اقوام اروپا نرمی و ملایمت ایجاد کرده بود و از خونریزیهای مذهبی و فجایع قتلعام سنبارتلمی و مظالم دادگاههای مذهبی که تا چندین قرن نهرهائی از خون در اروپا جاری کرده بود؟ و مسلمین بکلی از آن برکنار بودند ـ آنانرا نجات بخشید.» آری این دین زنده و جاوید با تعلیمات عمیق و منطق متین و پیروز خود در کلیه مذاهب و ادیان رخنه کرده و همانطور که بتپرستانرا در سرزمین عربستان وادار کرد که بدست خود خدایان مجسم را در هم بشکنند، در فارس شعلههای آتشکدهها را خاموش کرد و در مصر و شام طومار سلطه خدائی اربابان کلیسا را در هم پیچید و در جای دیگر ستارگان و ماه را از مقام خدائی تنزل داد و در مدار خویش انداخت....... و حتی در چین سرسخت هم نفوذ کرد.
گوستاولوبون میگوید (9): «چین در تبدیل مذهب یک سرزمین خیلی سختی است که کشیشان اروپا با وسائل زیادی که برای آنها فراهم است، معهذا، صراحتاً به عجز خود اعتراف مینمایند، ولی اسلام با فقدان وسائل خارجی روزانه توسعه پیدا میکند چنانکه امروزه زیاد از چهل کرور مسلمان در تمام چین و در پکن، حالیه صد هزار نفر مسلمان موجود است (10)
پروفسور وازیلیف مینویسد: «مذهب اسلام از راهیکه وارد چین شده مذهب بودا هم از همان راه بچین ورود نموده است ولی تعجب در این است که مذهب اسلام بر مذهب بودا غلبه پیدا میکند.....»
این تمدن درخشان، برخلاف تمدنهای کهن، مانند تمدن اقوام آشوری مصری یونانی، رومی و ایرانی که از آنها جز سقفهای فروریخته و خرابههائیکه بزحمت میتوان از اعماق آن سند مبهمی از جلال و شکوه از دست رفته آنان پیدا کرد، همچنان استوار و زنده مانده و در کلیه شئون ملل مختلف ریشه دوانده است.
درست است که حکومت عظیم جهانی اسلام در هم شکسته شده است، ولی نفوذ تمدن آن در افکار و عقائد و نظامات و آثار صنعتی و علمی همچنان باقی و در جهت توسعه و انتشار است، تا آنجا که افکار بیدار جهان اسلام را زندهترین و ارزندهترین ادیان جهان شناخته و مبانی و حدود وسیع و همگانی آنرا شایسته پذیرش و قبول دنیای علم تشخیص میدهد.
از طرفی خلأ فکری و مذهبی دنیای نو هم زمینه را برای پیشرفت اسلام آمادهتر میکند چون دنیا کم کم احساس میکند که تردید و ابهام در امر دین با واقعجوئی و تلاشی که بشر امروز برای فهمیدن همه چیز میکند، سازگار نیست باید این مسئله را هم حل کرد و تکلیف بشر را از نظر غریزه مذهبی روشن نمود افکار کلیسا که امتحان خود را دادهاند و نمیتوان آنها را بعنوان مذهب قرن فضا انتخاب کرد طبعاً ادیان و مذاهب باستانی دیگر هم هر چه بیشتر و سریعتر سنگرها را تخلیه کرده و عقبنشینی میکنند.
بنابراین به نظر میرسد بشر در آینده بر سر یکی از دو راه قرار خواهد گرفت: یا پا نهادن بر روی احساس حقیقتگرائی و خداجوئی خویش و سرکوب غریزه مذهب و یا پیروزی از حقایق تابناک اسلام اصیل، و شکی نیست که تلاش تلاشگران مزدور برای سوق انسانها براه نخست هیچگاه با موفقیت قرین نخواهد بود پس بر رهبران و مقامات عالیه اسلام است که با تلاش پیگیر خود اسلام را آنگونه که هست به جهانیان معرفی و آنان را در جستجوی یک پناهگاه مطمئن در برابر هجوم حوادث یاری دهند.