محمد ایمانی
جهان جدید و درحال تغییر، پایان هفته شلوغی را پشت سر گذاشت. وقتی از جهان درحال تغییر و نو شدن سخن می گوییم، فرض بر این است که طیفی در این میان طرفدار تغییر مناسبات جهانی و عادلانه و انسانی تر کردن آن هستند و در مقابل طیفی محافظه کار شامل قدرت های مسلط و کارگزاران محلی آنها، به شدت در مقابل این تغییر مقاومت می کنند. به یک معنا، روزگار معاصر دستخوش یک جنگ جهانی اعلام نشده است تا از درون آن نظم جهانی نوین بجوشد و شکل بگیرد. این جبهه جنگ بزرگ طبیعتاً شامل «محور»های مختلف تقابل است. برخی از این محورها و خط ها، خطوط اصلی معارضه است و برخی دیگر صرفاً شاهد عملیات ایذایی است و محورهای سوم، محورهایی است که در آنها صرفاً عملیات فریب انجام می شود هرچند که عملیاتی پر سروصدا باشد و جلب توجه کند. اساساً ویژگی عملیات فریب، همین انحراف ذهن نیروهای جبهه مقابل از خطوط اصلی جنگ است. تقابل ماه های اخیر ما و آمریکا، بخش مهمی از این کش و قوس جهانی است. به تعبیری، این تقابل مانند صحنه بازی شطرنج، آرایشی چند لایه دارد و رفتارهای حریف در آن، ترکیبی از عملیات فریب، ایذایی و واقعی را به خود می گیرد. و البته شکل چهارمی از رفتار را در عمل آمریکایی ها می توان دید و آن بازی از سر لاعلاجی و اضطرار است.
جهان جدید پایان هفته شلوغی را پشت سر گذاشت، به چه معناست؟ مقامات آمریکایی در هفته گذشته، به ویژه روزهای پایانی آن، پرکار نشان می دادند. آنها پس از رقصاندن آقای آمانوی لپ تاپ به دست در انظار، قطعنامه ای را به شورای حکام بردند تا نمایش نگرانی از برنامه هسته ای ایران را کامل کنند. البته آنچه تصویب شد چون دروغ و از اساس خلاف واقع می باشد، ظالمانه است و به سیاق رفتار گذشته آمریکا و غرب می کوشد از تکرار مکرر ادعایی بی بنیان، سابقه و سند! بسازد. قطعنامه از آمانو می خواهد مجدداً در ماه مارس (اسفند ماه) به آژانس گزارش دهد. همان روز (جمعه) که قطعنامه مذکور از تصویب شورای حکام آژانس گذشت، رژیم کوک شده عربستان، قطعنامه ای را به مجمع عمومی سازمان ملل برد که در آن بدون متهم کردن رسمی ایران، نسبت به توطئه ترور عادل الجبیر سفیر این کشور در واشنگتن ابراز نگرانی شده است. آمریکایی ها درصددند درباره ادعای نقض حقوق بشر نیز کار مشابهی را در کمیته سوم مجمع عمومی انجام دهند. این فهرست را می توان با افزودن انواعی از اخبار مربوط به تهدید نظامی و تبلیغات تحریم یکجانبه اقتصادی و نیز فشارها به سوریه و حزب الله لبنان و... طولانی تر کرد اما این اخبار پر سر و صدا نمی تواند همه ماجراهای آخر هفته غرب را روایت کند. وسط همین سر وصداها و درحالی که دولت مافیایی برلوسکونی در ایتالیا سقوط می کرد، جنبش ضد سرمایه داری «تسخیر» در بیش از 30 شهر آمریکا ریشه دواند. حالا دیگر رقم بازداشتی های روزانه از مرز 400-300 نفر گذشته و سرکوب ها، رنگ خون و خشونت عریان به خود گرفته است. باز هم اگر در جست وجوی مهم ترین اخبار هستید، باید سری به خزانه تهی آمریکا بزنیم.
دولت آمریکا چهارشنبه گذشته، بی سروصدا یک رکورد بزرگ را شکست. رقم بدهی های این کشور که 3ماه پیش 14هزار و پانصدمیلیارد دلار اعلام شده و بازار وال استریت را لرزانده بود، چهارشنبه 16نوامبر 2011 از مرز 15هزار میلیارد دلار گذشت. بنابر اعلام وزارت دارایی آمریکا، اکنون روزانه 56میلیارد دلار بر بدهی های این کشور افزوده می شود و در مقابل رقم کسری بودجه فزونی می گیرد. و این یعنی این که اگر پلیس با اسلحه و باتوم و اسب می کوشد چادرنشینان خشمگین «جنبش تسخیر» را پراکنده کند، زمامداران کاخ سفید از آن سو هیزم در آتش می افکنند و با افزودن بر شمار محرومان و گرسنگان و تبعیض زدگان و بیکاران، ظرفیت اجتماعی جنبش اعتراض را بالاتر می برند! تحلیل گران چهارشنبه گذشته را از این حیث «روزی شرم آور در تاریخ آمریکا» نامگذاری کردند. معنای دیگر این اتفاقات، کاهش اجباری در بودجه های نظامی و اطلاعاتی است آن هم در شرایط ویژه ای که گویا همه در خاورمیانه دست به دست هم داده اند تا چهارپایه را از زیر پای حاکمان کاخ سفید بکشند. نمی خواهیم اوقات آقای اوباما را بیش از این تلخ کنیم و مثلاً بپرسیم از افغانستان و عراق و پروژه قرن جدید آمریکایی چه خبر؟ یا اینکه اگر گزارشگر بی بی سی می گوید سرافکندگی خروج تحقیرآمیز آمریکا از عراق را ایران رقم زد یعنی چه؟! نام ایران بردن همان و تب و لرز سیاستمداران آمریکایی و اسرائیلی و انگلیسی همان!
می توان نتیجه گرفت رفتار زمامداران آمریکا- و نظایر آنها در غرب و منطقه- در این طوفان تغییر، هم از جنس معارضه جدی است و هم از نوع «ایذایی»، «عملیات فریب» و «لاعلاجی». اگر قطعنامه ای علیه ایران انشا می کنند یا آهنگ تحریم یکجانبه می نوازند و اگر خیز ارجاع به شورای امنیت برمی دارند و وسط راه جا می مانند، در واقع صادقانه- کم پیش می آید که چنین صادق باشند!- می گویند که همه زور و تدبیر خود را در دشمنی با «ایران الهام بخش» به کار بسته اند و همه توان و تدبیرشان، همین است که می بینید. قابل پیش بینی است که این روند در ماه های آینده تداوم داشته باشد. بنابراین در این سو ضرورت دارد ضمن پیشروی ها و توفیقات، تحرکات دشمن را رصد کنیم.
اما درباره رویکرد آمریکا و غرب به عرصه داخلی ایران باید عنایت داشت که دشمن به موازات کند شدگی اغلب حربه ها و تشدید استیصال، به ضربه در عمق ایران می اندیشد. از نگاه دشمن، ترکیبی از ضربات روانی، سیاسی و اقتصادی باید بتواند انتخابات چند ماه آینده مجلس در ایران را از خود متأثر کند. انتخابات برای آنها هم موضوعیت و هم طریقیت دارد. براساس «گرا»ها و مشورت هایی که سرویس های اطلاعاتی و ایستگاه های دیپلماتیک غرب از گروهک های نفاق جدید و قدیم دریافت می کنند، باید ذهن و زندگی مردم را چنان آماج هدف قرار داد که از پشتیبانی جمهوری اسلامی دست بکشند یا بخشی ولو اندک از آنها تبدیل به پیاده نظام فتنه گران شوند. این حلقه های همکار در غرب معتقدند اگر فتنه چندلایه سبز پس از آن همه هیاهو، دود شد و هوا رفت، سیلی و ضربه اصلی را از مردم خورد و انتقام اصلی را باید از همین ها گرفت. ابداع واژه تحریم های فلج کننده از سوی مقامات آمریکایی در 17 ماه پیش دقیقا ناظر بر همین معنا بود، هر چند که در عمل بسیاری از محاسبات و ارزیابی ها معکوس از آب درآمد. به همین دلیل هم شماری از همان مشاوران کلاهبردار طی ماه های اخیر دستخوش اخراج و طرد قرار گرفته اند، اگرچه استراتژی ضربه در عمق، همچنان تنها استراتژی غرب تلقی می شود.
تحریم های اقتصادی غرب، هر چند که در ذات خود برای تهدید و فشار طراحی شده اما یقینا می تواند سکوی کمکی برای اتمام طرح تحول اقتصادی در ایران باشد. تحول و اصلاح ساختار اقتصاد کشور از 11 ماه پیش با آغاز طرح هدفمندسازی یارانه ها، وارد فاز تازه و مهمی شد. شاید اگر تهدیدها و فشار نبود، این جراحی ضروری در اقتصادی که به مدت 60 سال به ریخت وپاش، مصرف زدگی، هرز دادن منابع، افول بهره وری، و ضعف خلاقیت و تولید خو کرده بود، باز هم به تعویق می افتاد. در این میان اراده دولت و مجلس و همراهی ستودنی مردم باعث شد این پروژه بزرگ ملی و این جراحی اورژانسی با 90-80 درصد موفقیت پیش برود. حتی اگر هیچ دستاورد دیگری در این فرآیند، به جز صرفه جویی بی سابقه در مصرف بی رویه انواع حامل های انرژی نداشتیم، تحول اقتصادی، اتفاق پرارج و مبارکی بود. حقیقتا این بار باید از غربی ها تشکر کرد که ایران را به مرزهای خودکفایی مثلا در زمینه تولید و مصرف بنزین راندند. این قضاوت در آینده تاریخ، شفاف تر و بدون نقیض صورت خواهد گرفت که تحریم های اقتصادی دشمن اگر چه برای تهدید و عداوت بود اما به عنوان «مشوق» ملت و حاکمیت ایران در زمینه اصلاحات اقتصادی عمل کرد. درست گفته اند که شیطان- و دوستان و نوچگان آن- کلب معلّم (سگ دست آموز) خداوند هستند. اگر هم پارس می کنند و می رانند، در متن تدبیر بزرگ تر خداوندی عمل می کنند. بنابراین با وجود سختی های اولیه، تحریم ها و فشار را باید ارزشمند شمرد و از فرصت فراهم آمده برای بهره وری بیشتر، بهینه سازی و ارتقای مصرف، و سوق دادن یارانه ها از مصرف به سوی تولید ملی بهره جست.
مطابق آنچه که به اجمال گفته شد، اهمیت دو موضوع «جهاد اقتصادی» و «اتحاد انسجام ملی» آشکارتر می شود. اگر تحولات گسترده جهانی برای برپایابی مناسباتی عادلانه تر از سوی ملت ها- چه در خاورمیانه اسلامی و چه در غرب- در جریان است و اگر قرار است پیروزی های شیرین در این جبهه بزرگ را تثبیت کنیم، چاره ای جز تعمیق اتحاد ملی و در کنار آن اتمام موفق اصلاحات اقتصادی نداریم. فراموش نباید کرد که اقتصاد ما هنوز دوره نقاهت و بهبود را طی می کند. بنابراین هنوز، نیازمند همدلی و انسجام در سطوح «حاکمیتی» و «ملی» است. آنچه به مردم مربوط می شود تا حدود زیادی عملی شده هر چند که تا مرزهای بهینه سازی مصرف و بهره وری تولید فاصله زیادی داریم.اما از سمت حاکمیت (دولت و مجلس و دستگاه قضایی)، توقعات اجابت نشده فراوانی وجود دارد. به یک معنا هدفمندسازی یارانه ها، یعنی یارانه های هنگفت را از پرخواران و انگل های اقتصادی دریغ کردن و صرف خلاقیت و تولید و کارآفرینی نمودن.
چنین پروژه بزرگ تحولی، هم حاوی برنامه های ایجابی و هم محورهای سلبی است. هم اصلاح- به شایسته خرج و مصرف کردن- است و هم مبارزه با فساد و افساد. هم نیازمند مجاهدت ستادی است و هم مستلزم، اقدامات میدانی. یارانه ها در اقتصاد سالم و پویا، مانند خونی که از قلب پمپاژ می شود، به دوردست همان قدر می رسند و حرکت می بخشند که به نزدیک ترین بخش ها. در غیر این صورت نوسان ها و لختی و رکود یا انباشت نامشروع سرمایه ها اتفاقاتی طبیعی خواهد بود. در این میان با تأسف باید گفت برخی رقابت های مبتذل سیاسی- که به ویژه به اعتبار رقابت های انتخاباتی، بعضا شدت هم می یابد- در کنار برخی مفاسد و تخلفات اقتصادی، موجب کم توجهی به روند درمان اقتصاد کشور می شود. دامن زدن به بی ثباتی اقتصادی و افزایش ریسک یا غفلت از تزریق به هنگام داروهای تقویتی (یارانه ها و تسهیلات) و کم توجهی در زمینه رصد روند مداوا، ماحصل تعاملات ناصحیح است که در میان برخی نهادهای حاکمیتی، سیاستمداران، مدیران و حتی رسانه ها دیده می شود. برای برخی از این طیف ها، آن قدر که درگیری با رقیب یا تکمیل و تجهیز ستاد انتخاباتی اهمیت و اولویت دارد، اهتمام به مسائل مهم و تحولات تعیین کننده جهانی موضوعیت ندارد.
کوتاه سخن آن که جهان پیچ تاریخی سرنوشت سازی را می گذراند. درست مانند روز بزرگ صفین، آنجا که چند ضربت دیگر می توانست کار «سیاست اموی» را الی الابد یکسره کند. در اینکه جنگ بزرگی در جریان است، تردیدی وجود ندارد. اما باید جنگ را از فریب بازشناخت. صحنه آشنایی است این صحنه که عمله های معاویه کنار فرات، نمایش حفاری راه انداختند و همزمان کسانی گفتند آنها می خواهند سد را بشکنند تا سیل، اردوی سپاه علی(ع) را با خود ببرد. هدف آن بود که سپاه ایمان، موضع استراتژیک خود را خالی کند و به دشمن واگذارد. عمله های آمریکا ماه ها- بلکه سال ها-ست که می کنند و پر می کنند. اصل سیل، آمریکا را فراگرفته است.