اما سناریوی جنگ بعنوان مقدمه عمل سیاسی نیز مشکلات خاص خود را دارد؛که عبارتند از:
برای ضربه زدن به مخچه تعادل بخش نظام ابتدا باید مطمئن شد که این نظام فرماندهی با ضربه نخست از کار خواهد افتاد یا کارآیی خود را از دست خواهد داد.چنین اطمینانی وجود ندارد؛ زیرا اولا نظام سیاسی با کسب تجربه از اقدامات ایالات متحده در قبال کشورهای دیگرپوشش لازم دفاعی را برای حفاظت از مغز سیستم خود در هنگام درگیری های محتمل ، تدارک دیده ؛ ثانیا شرایط ایران حاکی از آنست که نظام قادر است با ساماندهی لانه زنبوری از انتقال ضربات در هر بخش به سایر بخش ها و مکانیزم های درگیر دفاع جلوگیری نماید؛ثالثا معلوم نیست ضربه و از کار اندازی مکانیزم تعادلی نظام حتی اگر ممکن باشد ؛مفید تلقی شود زیرا در این صورت آمریکا با واکنش های محاسبه ناپذیر بسیاری مواجه خواهد شد که کنترل آن بسیار پرهزینه خواهد بود.
چگونه آمریکا می تواند مطمئن گردد که در صورت ضربه ای اینچنینی نظام به سمت رفتار نرم با واکنش های کنترل شده سیاسی خواهد رفت؟ شاید ضربه به سیستم تعادلی کشور؛ایران را به سمت حرکت های رادیکال کشانده و آتش را بصورت واکنش های زنجیره ای به منطقه و جهان سرایت دهد؟آیا کشورهای منطقه با موقعیت بسیار شکننده حاضرند در زمان چنین ریسکی در کنار ایالات متحده قرار گیرند؟
ضربه ای که آمریکا را اذیت خواهد کرد؛کشورهای عربی منطقه را با وضعیت نامطمئن داخلی نابود خواهد ساخت؟کشورهای اروپایی چطور؟آیا آنها حاضرند هزینه های حرکت محاسبه نشده آمریکا را بپردازند؟کشورهای اروپایی که اکثرا ارتباط اقتصادی خوبی با ایران دارند؛چرا باید برای منفعت بیشتر آمریکا با یک احتمال ضعیف ولی با هزینه زیاد وارد بازی خطرناکی شوند؟اروپایی ها ثابت کرده اند که تمایل دارند شریک نتیجه ای شوند که آمریکا هزینه آن را داده باشد به عبارتی مایلند از کیسه آمریکا به جشن و شادی بپردازند ضمن آن که آمریکا می داند اروپایی ها غیر از انگلیس که در صورت جدایی از آمریکا جزیره ای در برابر اروپا خواهد بود؛ از گرفتاری های آمریکا زیاد هم نگران نمی شوند بویژه اکنون که خطر شوروی هم رفع شده است.
ضربه به مخچه تعادل نظام و آشوب در کشور هدف روشنی را تامین نمی کند. نظام دارای آلترناتیو فعال و ساماندهی شده ای در درون کشور نیست که بتواند آشوب فرضی را تحت کنترل درآورد؛هدف آشوب برای آشوب اساسا در سیاست معقول نیست آنهم برای کشوری با مسئولیت های آمریکا! بنا براین چه بسا ممکن است بر فرض موفقیت، برنامه مورد نظر ایران آشوب زده فضای تحرک را برای رادیکال های ضد آمریکایی به جبهه گستردهای از افغانستان تا عراق مبدل گردانیده و جهان را نیز گرفتار آشوب های غیر قابل کنترل سازد.1
فرض شود که فشارها موفق بود و ایران را به پای مذاکرات تسلیم در حوزه هسته ای کشاند.چه تضمینی برای نتیجه گیری سریع است؛شاید در شرایط جدید نیز مذاکرات فرسایشی شده یا ایران با استفاده از یک فریب استراتژیک با روش یک گام آشکاربه پس دو گام پنهان به پیش بازی را به گونه دیگری ادامه دهد.
فرض شود اساسا دولت ایران در مذاکرات تسلیم شد و قرار دادی را مبنی بر از میان بردن تاسیسات هسته ای خود امضاء کرد؛اگر این رفتار تسلیم طلبانه مورد تایید مردم ایران قرار نگرفت.آیا آمریکا در آن زمان به بمباران مردم ایران خواهد پرداخت؟
در مورد گزینه جنگ نقطه ای یا کانونی هم که از درصد احتمال بیشتری برخوردار است؛پرسش های جدی زیر مطرح می باشد :
نقاط کانونی مورد نظر کجاست؟مرکز اقتصادی؟نظامی؟سیاسی؟ یا هسته ای؟ اگر مرکز اقتصادی را هدف گیرند؛عملا مردم ایران را مورد تهاجم مستقیم قرار داده اند؛هدف ایجاد شکاف میان حکومت و مردم متحقق نشده و مردم را در حمایت از حکومت بسیج خواهد کرد.چنانچه مرکز نظامی هدف قرار گیرد؛با عدم تمرکز یا پراکندگی مرکز نظامی چه حجمی از پرواز نیاز است؟ و این امر ظرف یک روز و دو روز یا حتی چند ماه محقق نشده و اساسا معلوم نیست چه ضربه ای به نظام دفاعی یا تهاجمی ایران خواهد زد.ضمن آنکه ایران نیز در این میان ساکت نمانده و واکنش های سنگینی را که حجم و نوع آن نامشخص است ؛ انجام خواهد داد که عملا جنگ نقطه ای را به جنگ تمام عیار تبدیل کرده و حداقل منطقه را به آتش خواهد کشید.اگر اهداف سیاسی مورد تهاجم قرار گیرد آن مراکز کجا خواهد بود؟بویژه عدم تمرکز آن معنای نقطه ای بودن را زیر سئوال برده و مردم را نیز احتمالا هدف قرار خواهد داد ونیز اساسا اثر بازدارنده ای برآن مترتب نیست.اما اهداف هسته ای که محتمل ترین هدف اسرائیل و آمریکاییان خواهد بود؛کداماست؟بوشهر؟ یا چند مرکز هسته ای مطرح؟ آیا حمله به بوشهر که فعال شده است با موازین اعلام شده و اعلام نشده بین المللی همخوان است؟ آیا آلودگی های پس از آن کشورهای منطقه را دچار وضعیتی چون وضعیتی که برای رآکتور شماره 4 نیروگاه چرنوبیل اوکراین رخ داد؛ نخواهد کرد؟اثرات اقتصادی آن چه خواهد بود؟ آیا این اقدام فارغ از واکنش محتمل ایران ؛تیر خلاص به کشورهای جنوب خلیج فارس نخواهد بود؟
آیا ضربه به تاسیسات بوشهر منجر به ازکار افتادگی سیستم اتمی ایران خواهد شد؟آیا بوشهر تمامیت توان هسته ای ایران است؟ آیا ضربه به یک تاسیسات هسته ای، توان علمی قابل تکرار را نیز از میان خواهد برد؟
آیا ضربه به گوشه ای از توان هسته ای ایران ارزش پرداختن هزینههای سنگین با دامنه نامشخص را خواهد داشت؟آیا جهانیان برای وضعیت بحرانی پدید آمده آمریکا یا رژیم صهیونیستی را خواهند بخشود؟آیا رژیم صهیونیستی آماده پرداخت سنگین ترین هزینههای تاریخ محدود خود خواهد بود؟ آیا واکنش محتمل تر ایران تهاجم موشکی خواهد بود یا هسته ای؟
مجموعه پرسش های زیر و دهها پرسش دیگر ما را به این باور می رساند که هر چند احتمال حمله نقطه ای بیشتر از سایر سناریوهاست ولی وضعیت نامعلوم پیرامون آن و خطرات محتمل برای مرتکبین آن این رفتار را غیر عقلانی می نماید. هر چند سیستم دفاعی ایران می داند که حتی اگر احتمال ضعیف باشد چون محتمل قوی است ؛باید آمادگی خود را در بالاترین سطح با فرض حداکثر سطح درگیری داشته باشد.
حال پرسش نهایی ایناست؛اگر هزینه های جنگ در وجوه مختلف آن زیاد و عمدتا نامعلوم است؛پس چرا بر طبل آن می کوبند؟ پاسخ ایناست که جنگ به عنوان یک بلوف همیشه وسیله خوبی برای آزمایش اراده طرف مقابل بوده و نیز اهداف چندی را دنبال می کند؛که عبارتند از:
به هراس انداختن مردم در جهت اعمال فشار به حکومت
ایجاد شکاف در حاکمیت میان آنچه که بازها و کبوترها می دانند.
اثرگذاری بر وضعیت اقتصادی و کاستن از قدرت توجیه شرایط برای مردم توسط حکومت
ایجاد بحران های درونی از طریق دامن زدن به وحشت عمومی
نتیجه گیری در حوزه تعاملات سیاسی
کشاندن حکومت از فاز تهاجم به فاز دفاع آنهم از بقاء خود
آزمایش حد آستانه بحران پذیری نظام
نتیجهگیری:
ایالات متحده جز در دوران بوش پسر همواره در قبال ایران از دو تزمکمل بهره برده است؛نخست تز" قورباغه آرام پز" که می کوشند بدون واکنش شدید ایران،این کشور را در مسیر اهداف خود قرار دهند. دوم؛ تضعیف مستمر از طریق کاستن از توان اقتصادی ایران و نیز قدرت چانه زنی سیاسی بهواسطه اعمال تحریم ها؛ظاهرا کوبیدن بر طبل جنگ مقدمه لازم و رادیکالی است که آنها می کوشند با طرح آن اروپاییان و حتی روسیه و چین را با تحریم های شدیدتر که درمقایسه با جنگ ،نرمتر می نماید؛ موافق سازند.
بنا براین طرح بحث جنگ آنهم با شدت بیشتر نوعی عملیات روانی است که چند هدف را دنبال می کند:
آزمایش واکنش ایران(حکومت،مردم و سیاسیون) و بررسی میزان شکاف میان حاکمیت
راضی سازی روسیه و چین با اقدام نرمتر(تشدید تحریم ها) در برابر اقدام شدید تر(جنگ)
ایجاد وحشت هدفدار در کشورهای عربی برای فروش سلاح های دفاعی به آنها
وادار سازی ایران به امتیاز دهی در حوزه سیاسی مثلا خودداری ازحمایت حزب الله یا سوریه و یا تاثیر گذاری بر روند بیداری اسلامی
اما تحلیل واکنش های فعلی ایران:
واکنش مشترک و همسوی سران قوا و جریانات سیاسی و نیز بی اعتنایی مردم به تهدیدهای انجام شده نشان از بی اثر بودن این روش در تامین این هدف خود بوده است.
در مورد روسیه و چین باید منتظر رفتار این دوکشور باشیم طبعا تحرکات دیپلماتیک ایران در این راستا موثر خواهد بود.
کشورهای عربی همواره مشتریان منفعل کشورهای غربی می باشند و این بهانه می تواند منجر به فروش حجمی از سلاح به آنان شود؛سلاح هایی که مشکل آنها را حل نخواهد کرد ولی شاید کمی از مشکل اقتصادی آمریکا را حل کند.
واکنش محکم رهبری ایران در کرمانشاه و سخنان دانشگاه امام علی(ع) مبنی بر پاسخ کوبنده مردم ایران به هر نوع حملهای عملا تز امتیاز گیری از ایران را با شکست مواجه کرده است و سیگنالی منفی به طراحان پروژه مذکور ارسال کرده است.واکنشی که می تواند اهداف زیر را برای آن متصور دانست:
1. توهمزدایی:این پیام با بیان محکم قصد داشت توهم اینکه با اعمال فشار و ادبیات سخت می توان از ایران امتیازی ستاند؛ از میان ببرد.
2. محوریت رهبری در موضوع آمریکا:آمریکایی ها ظرف سه دهه گذشته مستمرا وشدیدا در پی یافتن شکافی در میان مسئولان ولو وهمی برای نشان دادن اختلاف موضع در ایران علیه آمریکا
بوده اند؛موضع صریح رهبری نشان داد که وحدت تصمیم بامحوریت رهبری در این موضوع وجود دارد.
3. عقلانیسازی نوع تعامل:رهبری پیش از این از تمامی رفتارهایی که تغییر در رفتار آمریکا را نشان دهد به شرط صداقت و اثبات حسن نیت استقبال کرده اند و نشان داده اند که ایران در پی تز" خصومت برای خصومت" نیست و اگر تغییری عقلانی در رفتار ایالات متحده دیده شود ایران آن را مورد توجه قرار خواهد داد؛تغییری که متاسفانه رخ نداده و رهبران آمریکا لجوجانه برآن اصرار دارند.
4. اصلاح دیدگاه:رهبری ایران با تاکید براینکه " ما اهل تجاوز به هیچ ملتى و هیچ کشورى نیستیم؛ ما هرگز اقدام به جنگ خونین نمیکنیم" دیدگاهی را که می کوشد ایران را خطری برای منطقه وانمود کند ؛اصلاح کرده واما با بیان اینکه " ما ملتى هستیم که هرگونه تجاوز را، بلکه هرگونه تهدید را، با استوارى و با قدرت کامل پاسخ خواهیم داد. ما ملتى نیستیم که بنشینیم تماشا کنیم قدرتهاى پوشالىِ مادى که از درون کرمخورده و موریانهخوردهاند، ملت استوار و پولادین ایران را تهدید کنند." به تهدیدات اخیر رژیم صهیونیستی پاسخی بازدارنده داد.
5. ارائه مدل رفتاری: رهبری ایران برای ترسیم مدل واکنش ایران برای هر رفتار محتمل مدلی را ارائه کرده است تا ایالات متحده به روشنی نحوه رفتار ایران را دانسته و دچار سوء فهم نگردد. رهبری ایران با اظهار اینکه " ما در مقابل تهدید، تهدید میکنیم" عملا نوع رفتار ایران را منوط به رفتار طرف مقابل کرده است.هر چند رهبر نظام اسلامی بارها بر این مدل تاکید کرده اند ولی این بار صریحترین پیام در حساس ترین زمان بیان شد.