ایمان لطفینسب
در حالی شاهد انتشار گزارش آژانس انرژی اتمی در قبال فعالیتهای هستهای کشور جمهوری اسلامی ایران بودیم که غرب به همه آنچه از قبل طراحی نموده بود دست پیدا نکرد.
غرب با رویکردی متفاوتتر از سالهای گذشته در قبال پرونده هستهای به دنبال تحریم بیشتر بود ولی در این رهگذر علاوه بر شکست سیاست مدنظر خود تا حدودی از اهداف از پیش طراحی شده در قبال خاورمیانه و شمال، سوریه و... خود را دور میبیند.
غرب با یک استراتژی از پیش طراحی شده تلاش داشت تا با به دست آوردن منافعی در سه جبهه داخلی، منطقهای، بینالمللی اهداف خود را دستیافتنی بکند ولی به نظر میرسد در برخی از این اهداف متحمل شکست و در برآورده شدن برخی دیگر متحمل هزینههای سهمگینی شده است که تا مدتها باید تاوان آن را پس بدهد.
منحرف کردن افکار عمومی از جنبش والاستریت
از ابتداییترین اهداف غرب در نگاه به پرونده هستهای ایران میتوان به منحرف کردن افکار عمومی از جنبش والاستریت اشاره داشت. غرب یکی از راههای برونرفت از این بحران داخلی را در معطوف کردن نگاه افکار عمومی به پرونده هستهای ایران ترسیم کرده بود اما ساده انگارانه بود چراکه موضوع والاستریت یا جنبش ۹۹درصد یک موضوع ریشهای میباشد و همانند بحرانهای اقتصادی در سال ۲۰۰۰ نبود که بتواند آن را مستمسک اهداف توسعهطلبانه خود بنماید ولی جنبش والاستریت این بار از سطوح پایین جامعه به دنبال به دست آوردن عدالت در تمام ابعاد است که با این فرافکنیها نمیتوان آنها را به تاریخ سپرد بنابراین میتوان از منحرف کردن افکار عمومی از والاستریت به عنوان یکی از اهداف غرب در قبال ارائه گزارش آمانو و به تبع آن تحریم بیشتر ایران یاد کرد که ابتداییترین شکست این طرح را در اضافه شدن قشر دانشجویان امریکایی در جنبش والاستریت میتوان برشمرد.
منحرف کردن افکار انقلابیون منطقه از بیداری اسلامی
غرب با تلاش فراوانی به دنبال مصادره کردن حرکت انقلابیون به سمت ایدهآلهای مطرح شده از طرف خود میباشد و از این هدف به سادگی نمیتواند چشمپوشی بکند بنابراین تلاش خود را صرف انحراف در مسیر انقلابهای منطقه خواهد داشت. در همین راستا تلاش دارد تا با بحرانی نشان دادن وضعیت جمهوری اسلامی ایران انقلابیون منطقه را مأیوس نماید اما در این راستا با شکست مواجه شده است چراکه کشورهای غیر متعهد با جانبداری از ایران عملاً بر اقتدار فرامنطقهای ایران مهر تأیید زدند و از طرف دیگر با جانبداری روسیه و چین نیز در قبال قدرت جهانی ایران غرب سر تعظیم فرود آورد.
میتوان اشاره داشت غرب نتوانست ایران را به عنوان یک بازیگر بازنده از صحنه تحولات خاورمیانه به دور بیندازد و با اتخاذ یک استراتژی پر از اشتباه بر اقتدار ایران عملاً صحه گذاشت.
نمایش قدرت
امریکا با به جریان انداختن یک جنگ تبلیغاتی تمام عیار در خصوص پرونده هستهای ایران به دنبال نمایش قدرت بود ولی در عمل شاهد پوشالی بودن قدرت امریکا بودیم و عملاً امریکا نتوانست از خود قدرتی به نمایش بگذارد و با شکست درخصوص گزارش دیکته شده به آمانو جز با زیر سؤال بردن استقلال آژانس و تلاش بیهوده خود به چیز دیگری دست پیدا نکرد و حتی در مقابل کشورهای غیر متعهدها نیز خود را قرار داد.
گرفتن رأی اعتماد لابی صهیونیسم
با نزدیک شدن به زمان انتخابات و پی بردن مردم امریکا به دروغ بودن شعارهای تبلیغاتی اوباما، رئیسجمهور کنونی امریکا تنها راه برونرفت را استفاده مجدد خود از کارت لابی صهیونیسم برای بازگشت به قدرت میداند و به خوبی واقف است که یکی از این راهها تحت فشار قرار دادن ایران است و یکی از این راهها پرونده هستهای و ادعای همیشگی عدم رعایت حقوق بشر در ایران و سایر اتهامات واهی است که خود نیز در واقع به دروغ بودن آنها ایمان دارند و از طرف دیگر به خوبی واقف است که برای جلب اعتماد سران رژیم اشغالگر باید همیشه از ایران به عنوان یک تهدید یاد بکند اما در شرایطی ایران را به عنوان تهدید یاد کرد که نتیجه معکوس به بار آورد و باعث به انزوا کشیدن شدن خود و همپیمانانش شد.
فشار برای بازگشت ایران پای میز مذاکره
یکی دیگر از برنامهها فشار بر ایران بود که در این زمینه نیز با شکست مواجه شد و عملاً نتوانست با در مخاصمه قرار دادن ایران و مطرح کردن تحریم بانک مرکزی به دنبال کشاندن ایران به مذاکره مستقیم بود که در این زمینه علاوه بر شکست درس بزرگی به افراد بی بصیرت داد و آن اینکه امریکا هیچگاه نمیخواهد از سر اعتماد متقابل پای میز مذاکره بیاید بلکه به عنوان یک مدعی خواهان مذاکره است که در این راه مسلماً شکست خورده چراکه سیاست خارجی جمهوری اسلامی حفظ اقتدار کشور است و هیچگاه نمیتوان انتظار داشت که دولتی با ژست زورگویانه و قلدرمآبانه با ایران رفتار داشته باشد بلکه باید در سایه استقلال باشد. در این راستا نیز نتیجه چیز دیگری برای غرب به ارمغان آورد.
مرهم گذاشتن بر خروج از عراق
خروج از عراق دردی نیست که به سادگی غرب بتواند آن را فراموش بکند غرب با اهداف بزرگتری خود را وارد منطقه خاورمیانه و خلیجفارس نموده بود ولی کمتر از دو ماه باید کشور عراق را تخلیه بکند بدون کمترین بهره. شاید بتوانیم به تاراج بردن نفت را به عنوان یکی از اهداف به شمار برد ولی نفت در کنار احساس تنفر مردم و دولت عراق نمیتواند قابل مقایسه باشد.
امریکا تلاش میکرد تا با استفاده از رسانههای تبلیغاتی خود اخبار اول دنیا را به پرونده هستهای ایران اختصاص بدهد ولی خیلی زود این موضوع با عدم ارسال پرونده به شورای امنیت خاتمه پیدا کرد و خورشید از پشت پرده غیب به نمایش درآمد و نشان داد که تحت هر شرایطی باید کشور عراق را ترک بکنند.
نگرانی اسرائیل از کمرنگ شدن فعالیت هستهای ایران
اسرائیل مهمترین نگرانیاش ایران قدرتمند و آرام است بنابراین از هر حربهای استفاده میکند تا قدرت و امنیت ایران را بر هم بزند بنابراین در این راستا با طرح مباحث مختلفی که بیپایه و اساس بودن آنها از ابتدا مشخص است، تلاش میکند تا ایران را وارد بازی مرگ بکند؛ بازی که به آنها و همپیماناش اجازه حمله نظامی حتی در ظاهر هم شده است را بدهد ولی غافل از اینکه غرب و اسرائیل پس از شنیدن فرمایشات رهبر معظم انقلاب پاپس گذاشتند و اعلام نمودند که ما حمله نظامی نداریم. این موضعگیری جز شکست استراتژی فشار بر ایران از طریق پرونده هستهای چیز دیگری که به همراه نداشت بلکه دلهره و ترس را در دل دشمن بیشتر نمود.
ترس از اسلام سیاسی ایران در بین سایر کشورها
مسلماً باید اشاره داشت که غرب اجازه نخواهد که اندیشه اسلام سیاسی در منطقه خاورمیانه مجدداً با الگوگیری از ایران در کشورهای همچون لیبی، مصر و... پدید بیاید بنابراین از همه تلاش خود برای به انحراف کشاندن آن بهره خواهد برد و یکی از این راهها درگیر کردن ایران و به چالش کشاندن ایران است که با استفاده از این چالش باعث ناامیدی انقلابیون منطقه و از طرفی معطوف نمودن دستگاه سیاست خارجی کشور به پرونده هستهای و بیتوجهی به تحولات منطقه بشود که عملاً شاهد شکست این هدف نیز بودیم چراکه حمایت دولت و ملتها از پرونده هستهای ایران شاهد این ادعا بود.
به کار انداختن موتور رسانه و ایجاد هجمه تبلیغاتی علیه ایران
خوراک رسانههای غرب از طریق امریکا تأمین میشود بنابراین امریکا با مطرح کردن گزارش آژانس در قبال پرونده هستهای ایران به دنبال در اختیار نهادن اخبار مورد نظر خود برای رسانهها و به تبع آن انتقال در سطح جهان بود که بلافاصله با به دست گرفتن ابتکار عمل توسط ایران شاهد شکست این هدف نیز بودیم.
نتیجهگیری
به نظر میرسد غرب و در رأس آنها امریکا تلاش همه جانبهای در راستای تحت فشار دادن ایران نمود ولی عملاً نتوانست به اهداف مورد نظر خود دست پیدا بکند و علاوه بر تحمل هزینههای گزاف، خود را در مقابل جهت عظیمی از دولتهای عضو کشورهای غیرمتعهد و چین و روسیه دید و ضعف دستگاه دیپلماسی خارجی خود را نظارهگر شد.