برخی آشکارا تاکید دارند که شرکتهای بینالمللی نفت کانون و بستر جهانی شدن هستند و طلای سیاه مادر جهانیشدن به شمار میآید.
مجله عالمالاقتصاد، چاپ عربستان، در مطلبی با عنوان «آیا نفت درخشش خود را از دست داده است؟» افزود: «نفت همچنان منبع اصلی انرژی به شمار میآید و کشورهای تولیدکننده آن توانستهاند با استفاده از این ماده و با این که امکانات اداری و فنی بسیاری از آنها در سطحی پایین قرار دارد، اهداف اقتصادی خود را تحقق بخشند.»
نفت اولین منبع انرژی است که از طریق عملیات گسترده اکتشاف، تولید و بازاریابی که با استفاده از شیوههای فنی، اداری و به وسیله شرکتهای بینالمللی نفتی ایجاد میشود، به سمت جهانیشدن پیش رفت و این شرکتها سراسر جهان را برای کسب امتیازهای نفتی طی کردند.
اکنون این پرسش مطرح است که آیا هنوز جهان نیازمند طلای سیاه است و نفت همچنان درخشش خود را حفظ کرده است یا این که درخشش خود را از دست خواهد داد و تسلیم جایگزینهای انرژی خواهد شد؟
عالمالاقتصاد در توضیح این مطلب مینویسد: «تقاضای جهانی نفت با رشد روز افزونی روبهرو است؛ به این معنا که تقاضای جهانی نفت در سال 1970 روزانه 56 میلیون بشکه بود اما این رقم در سال 2006 به روزانه 85 میلیون بشکه رسید که بیانگر رشد 52 درصدی تقاضای نفت در فاصله زمانی مزبور است.» در مورد دلایل افزایش شدید قیمت نفت نیز میتوان گفت که به محض بروز تنش سیاسی، حوادث طبیعی یا انتشار برخی اخبار در مورد زودهنگام بودن بروز هرگونه بحران یا تنش، قیمت نفت رو به افزایش میگذارد.» در هر صورت کشورهای جهان به ویژه کشورهای صنعتی همچنان نیازمند نفت هستند و آن را منبع اصلی انرژی میدانند و به زودی و در فاصلهای که شاید 50 سال یا بیشتر باشد، نمیتوان از نفت بینیاز شد. افزون بر این، افزایش سریع قیمت نفت در بازارهای جهانی از یک سو ناشی از رشد تقاضای جهانی و از سوی دیگر، ضعف امکانات عرضه جایگزینهای انرژی است. به سخن دیگر، قیمت نفت در واقع بازتاب اقتصادی مستقیم نیروی عرضه و تقاضا در آیینه بازار است.
عالمالاقتصاد معتقد است: «به دنبال افزایش پیاپی قیمت نفت خام در بازارهای جهانی، سود شرکت اکسون موبیل در سال 2005 به 36 میلیارد دلار رسید و جالب توجه این که سود آن تنها در سه ماه سوم سال 2006، 5/10 میلیارد دلار بود.» همچنین سود شرکت شل در سه ماه سوم سال 2006 به هفت میلیارد دلار و سود شرکت شورون نیز در زمانی مشابه به پنج میلیارد دلار رسید؛ بنابراین با توجه به آمار و ارقام میتوان گفت در حالی که شرکتهای نفتی سودی سرشار کسب کردهاند، نه تنها از دست رفتن درخشش نفت بیمورد به نظر میرسد که سود این شرکتها پشتوانهای قوی برای استفاده از امکانات فراوان و مهارتهای فنی و اداری به شمار میآید.
همچنین منافع اقتصادی و راهبردی این شرکتها موجب میشود آنها از سیاست و سیاستمداران به عنوان گذرگاه اصلی برای تحقق منافع خود استفاده کنند.
عالمالاقتصاد در توضیح این مطلب مینویسد: «شرکتهای بینالمللی نفت نه تنها بیشتر عملیات اکتشاف، تولید و بازاریابی نفت خام را در اختیار دارند که در تمام قارههای جهان و در بیشتر پالایشگاههای نفت نیز، مشارکتی فعال دارند؛ به گونهای که این وضع به آنان امکان میدهد تعیین عرضه و تقاضای جهانی نفت پالایش شده، همچنین قیمتگذاری آن را در اختیار خود درآورند.» این شرکتها از سیسال پیش نه تنها یک پالایشگاه در آمریکا و اروپا احداث نکردهاند که در این مدت، فعالیت صدها پالایشگاه نیز متوقف شده است. از سال 1981 تا سال 2006 تعداد پالایشگاههای نفت آمریکا از 324 پالایشگاه به 149 عدد کاهش یافته که بیانگر کاهشی 54 درصدی و این وضع در کاهش تولیدات نفتی پالایش شده تاثیرگذار است و افزایش قیمت را به دنبال خواهد داشت. نکته مهم این است که به دنبال افزایش تقاضای تولیدات نفتی در آمریکا و نبود نفت خام در این کشور، واردات نفت همواره رو به افزایش است؛ به این معنا که واردات آن در سال 1991 هشت میلیون بشکه در روز بود، اما در سال 2005 به 14 میلیون بشکه در روز رسید؛ یعنی در طول 15 سال، 75 درصد افزایش داشته است.
افزایش تقاضای نفت از سوی آمریکا و نبود سایر جایگزینهای انرژی موجب شد واردات نفت آمریکا از کشورهای اوپک در سال 2006 به شش میلیون بشکه در روز برسد.
شرکتهای نفتی به منظور توسعه تسلط بر بازارهای نفتی و کنترل آن، میلیاردها دلار به ایجاد زیرساختهای نفتی بزرگ در بسیاری از کشورهای جهان اختصاص دادند تا به این ترتیب، کنترل بازارهای جهانی نفت را در اختیار بگیرند.
این شرکتها کنترل حدود هشت میلیون کیلومتر خطوط نفتی که توزیع نفت خام به پالایشگاهها و انبارهای نفتی را انجام میدهد، سپس به ایستگاههای سوخترسانی کارخانهها و فرودگاهها میرسد، در اختیار دارند.
افزون بر این، شرکتهای بزرگ نفتی شبکه گستردهای از ایستگاههای سوخترسانی، انبارهای نفتی، نفتکشهای غولپیکر و شرکتهای پتروشیمی و شیمیایی را در اختیار دارند و مالک دفاتری هستند که در سراسر جهان با برخورداری از هزاران نیروی فنی، اداری و سیاسی فعالیت میکنند. عالمالاقتصاد سپس با اشاره به رشد مصرف نفت در چین مینویسد: «این موضوع سبب شد دولت چین عملیات اکتشاف نفت را در نقاط گوناگون جهان گسترش دهد و امتیاز اکتشاف نفت را در کانادا، قزاقستان، آذربایجان، عراق، سودان و ونزوئلا در دست گیرد و جستوجو برای یافتن آن در دیگر مناطق جهان همچنان ادامه دارد. با توجه به افزایش مصرف نفت در هند و کاهش ذخایر نفتی آن میتوان گفت که جایگاه نفت به عنوان منبع راهبردی و اصلی انرژی در کشورهای آسیایی قوت یافته است و این موضوع، هر سال نمود بیشتری مییابد.
این مجله در ادامه گزارش خود مینویسد: «شاید به نظر برسد که اوپک با برخورداری از قدرت فنی و اداری بالا و با توجه به ذخایر فراوان و ظرفیت تولید بالا بتواند بر بازارهای جهانی نفت تسلط یابد و چه بسا گمان فوق با در نظر گرفتن ذخایر فراوان نفت اوپک قوت یابد زیرا ذخایر نفتی اوپک 870 میلیارد بشکه است که 76 درصد کل ذخایر نفت جهان را تشکیل میدهد و در این میان عربستان 262 میلیارد بشکه و به عبارت دیگر 23 درصد کل ذخایر جهانی نفت را در اختیار دارد، اما واقعیت این است که اوپک نقشی موثر و کارآمد در بازارهای جهانی نفت ندارد و دلیل این وضع نیز روشن است، زیرا نشستهای دورهای و اضطراری اوپک در دستیابی به نتایج عملی ناکام مانده است و در این نشستها چیزی جز مسایل سطحی که فاقد تاثیر اقتصادی است، مطرح نمیشود.
اوپک برای در اختیار گرفتن اداره بازار تولیدات پالایش شده نفت، قدرتی ندارد و از همین جا نقاط ضعف آن در تصمیمگیریها روشن میشود. افزون بر این، اداره نامناسب، نبود معلومات مبتنی بر آمار و ارقام دقیق در مورد بازارهای جهانی نفت خام و تولیدات آن، همچنین نبود معلومات کارآمد در مورد بازار انرژیهای جایگزین که امکان برنامهریزی طولانیمدت را برای اوپک فراهم کند، از دیگر نقاط ضعف آن به شمار میآید. تولیدکنندگان نفت توانستند به دنبال افزایش قیمت نفت درآمدی هنگفت به دست آورند که بر تولیدات ناخالص ملی و بودجه آنان تاثیری مثبت داشت؛ به این معنا که درآمدهای نفتی اعضای اوپک در سال 2003، 203 میلیارد دلار بود و این رقم در سال 2005 یعنی به فاصله دو سال با 70 درصد افزایش به 345 میلیارد دلار رسید.