غلامعباس رضایی
اقتصاد افغانستان بعد از سه دهه جنگ و چهار دوره خشکسالی بسیار شدید در سال 1381 وارد فضای جدیدی از زندگی خود شد. فضایی که ورود آمریکا و متحدانش با تغییر شرایط سیاسی در جامعه به وجود آوردند.
شروع زندگی جدید اقتصادی همراه با توجه به تامین منافع خارجیان در طول دهه هشتاد بار گرانی بود که آرمانهای استقلال، آزادی و آزادگی اقتصاد افغانستان را به تحلیل برد. تا آنجا که در دهه نود آرزویی جز کندن این غده سرطانی و بار سنگین از دوش خود ندارد و رسالت دهه خود را جهاد جنگی-اقتصادی قرار داده است.
اما از بین بردن این غده سرطانی جز با عمل جراحی به وسیله روشن بینی و موج بیداری اسلامی در سایه جهاد اقتصادی ممکن نخواهد بود. قطع ریشه ایی که در طول دهه هشتاد در روح و جان اقتصاد افغانستان رسوخ کرده است، تلاش و همتی بس مضاعف می طلبد.
استراتژی آمریکا برای ماندگاری در افغانستان در مرحله اول چینش مهره های سیاسی و رسوخ در روابط بین آنها است و استراتژی دوم رهبری فضای کسب و کار و اقتصاد افغانستان است. فضایی که باید برای تعالی و توسعه مردم محروم افغانستان تنظیم شود و فعالیت نماید، اما انگار هدفی جز تامین منافع خارجیان ندارد.
در ذیل به دو دهلیزی که آمریکا از آن برای تامین و حفظ منافع خود استفاده می کند اشاره خواهیم نمود.
الف: استمرار جنگ داخلی بهانه ای برای سیطره اقتصادی
جنگ پدیدهای خشونتبار و ویرانگر است. هیچ فردی در جامعه از اثرات آن فارغ و جدا نیست، هرچند که برخی از افراد و گروهها در خلال جنگ به منافع بزرگی میرسند، اما عدهای هم به شدت زیان میبینند، خانه و کاشانه آنها ویران و نابود میشود، اقوام و خاندانها کشته میشوند، خانوادههایی آواره شده و بدون هیچ امکاناتی در سختترین شرایط به شهر دیگری میروند. فرزندانی بیسرپرست میشوند، عدهای مجروح و معلول شده، پارهای دچار مشکلات روحی و روانی میگردند. گاهی مردم یک شهر به طور کامل در معرض آسیب ناشی از خشونت جنگ هستند.
کشوری جنگی همه چیزش بر پایه نظامی گری و اقتصاد نظامی بنا می شود. کشور آمریکا و انگلیس که فطرتاً تفکر استعمارگری دارد، شالوده های اقتصادی آن نیز بر این اساس تعریف شده است. همه روابط اقتصادی آمریکا بر اساس قدرت سیاسی، نظامی، اسلحه ، تهدید و... تنظیم شده است. همچنین افغانستان نیز کشوری است که با وجود بیش از سه دهه درگیری نظامی، میدان بسیار مناسبی برای تعامل و آزمایش فضای اقتصاد نظامی آمریکا، است.
بر اساس روایت تاریخ، کشورهایی که دچار بحران سیاسی و نظامی هستند، هم هزینه های گزاف آمادگی نظامی و هم هزینه فرصت عدم ثبات سیاسی و آرامش فضای سرمایه گذاری خارجی و داخلی را باید بپردازند.
لذا فضای ایجاد شده در میدان اقتصاد جنگی افغانستان، بهره ها را نصیب بالادستیان می کند و عواقب جنگ را عواید زیر دستیان یعنی ملت مظلوم ومحروم افغانستان می کند.
ب: مواد مخدر و اقتصاد زیر زمینی، بهانه ای برای چپاول بیشتر
رشد فزاینده تولید و قاچاق مواد مخدردر افغانستان، یک تهدید جدی علیه سلامت جامعه افغانی و ثبات و امنیت منطقه و افغانستان به حساب می آید. امروزه میلیون ها نفر در افغانستان و منطقه در کشت، تولید و قاچاق این مواد دست دارند که افغانستان و نهاد های مسئول مبارزه با این مواد به تنهایی قادر به مبارزه موثر با مواد مخدر نیست. در چنین شرایطی است که افغانستان به یکی از بزرگترین تهیه کننده گان افیون در جهان تبدیل شده است که به اشکال مختلف چون تریاک، مورفین و هروئین به بیرون قاچاق می شود. تغییر مسیر ترانزیت این ماده افیونی به کشورهای اسلامی هدف دیگر کسب منافع غیر مستقیم آمریکاییان است.
بسیاری از کارخانجات صنعت دارو سازی اروپا مستقیماً مواد اولیه خود را با قیمت بسیار ارزان از افغانستان تامین می نمایند و نیازهای خود را برطرف می سازند.
اما سیاستهای دیگر آمریکا تخریب فضای سالم کشورها و به انحراف کشاندن جوانان مسلمان کشورهای همسایه و اسلامی است. لذا هم مواد خام و هم محصولات لابراتوارهای خود را که در کشور افغانستان فعالیت می نماید، از این طریق به این کشورها عرضه می نمایند.