حدود 5ماه قبل از آغاز تحولات منطقه عربی سندی متعلق به سفارت آمریکا در آنکارا در یک سایت معروف اروپایی منتشر شد که در آن دو مقام وزارت خارجه ترکیه- فریدون سیزلی اوغلو معاون وزیر و مراد اوزچلیک مامور ویژه در امور عراق- در فوریه 2007 یعنی بهمن ماه 1385- به همراه سفیر آمریکا و طی جلساتی در سفارتخانه ایالات متحده در آنکارا به منظور ضربه زدن به ایران و از میان برداشتن نفوذ منطقهای آن «طرح تغییر در سوریه» را تهیه کردهاند. براساس این سند- که با کد ANKARA169 09 ثبت شده- معاون وزیر امورخارجه ترکیه متعهد شده است که همه توان آنکارا را برای ضربه زدن به سوریه وارد میدان کند.
در این سند- که پس از انتشار، توسط دولتهای آمریکا و ترکیه تکذیب نشده- آمده است: «دولت ترکیه تلاش خواهد کرد تا ابزارهای نفوذ را از دستان ایران بگیرد. اعتقاد بر این است که بهترین راه برای این کار جدا کردن سوریه از ایران است چرا که بدون حمایت سوریها، تلاش ایران برای تغییر در کشورهای وابسته به غرب اثربخشی بسیار کمتری خواهد داشت.» براساس این سند مقامات آمریکا و ترکیه نسبت به نفوذ ایران روی دولت عراق و شخص نخست وزیر- نوری مالکی که 8ماه پیش از این جلسه روی کار آمده است- به طور جدی ابراز نگرانی کردهاند. در این سند، ترکیه «تعهد کامل» داده است که به رابطه قوی با رژیم صهیونیستی، وادار کردن حماس به سازش با حکومت خودگردان و شخص محمود عباس و کمک به فرآیند سازش عربی با رژیم تل اویو کمک کند. علاوه بر این در روز 4نوامبر جاری- مقارن با جمعه 13 آبان گذشته- روزنامه انگلیسی گاردین اقدام به درج مطلبی با عنوان «سوریه و ایران و بازی بزرگ» کرد.
این مطلب مربوط به یک کارشناس کاملا خبره و مرتبط با MI6 است که در جریان جنگ 33روزه در لبنان مستقر بود و دقیقترین گزارشها را از روند اوضاع برای مقامات غربی و محافل مهم رسانهای غرب- بخصوص گاردین- ارسال میکرد. او «ستیرکروک» (settir crock) است. وی در گزارش خود به نکات مهمی که مستند هم هستند- و برخی از اسناد آن در همین گزارش کروک نیز آمده است- اشاره میکند. گاردین به نقل از او مینویسد. تصمیم به تغییر در سوریه در یک فرایند مشترک بین غرب و رژیم سعودی پس از شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه اتخاذ شد و هدف از آن هم ضربه زدن به ایران بود. او در ابتدای مقاله خود نوشت: «تغییر نظام در سوریه بهعنوان یک هدف استراتژیک اتخاذ شد و غرب و سعودی برای تحقق آن هماهنگ شدند.»
وی به جلسهای میان پادشاه سعودی و «جون هانا» فرستاده ویژه دیک چنی- معاون اول بوش و ضد ایرانیترین چهره آمریکایی- اشاره کرده، از قول ملک عبداله مینویسد: «تغییر در سوریه تاثیر مفید بسیار جدی برای عربستان دارد». پادشاه فرتوت عربستان اضافه کرده است: «هیچ چیز به اندازه تغییر در سوریه به ایران ضربه نمیزند.»
کروک در مقاله خود با اشاره به راه اندازی دولت انتقالی سوریه و تلاش برای شکل دادن به گروههای مسلح ذیل عنوان «ارتش مردمی سوریه» مینویسد: مقامات ارشد فرانسه، آمریکا و ترکیه- سه عضو مؤثر ناتو- پس از مدتی آشکارا به میدان آمده و با تشکیل مجلس انتقالی و ارتش مردمی عزم خود را برای تغییرات در سوریه جزم کردهاند. آنان معتقدند وقت آن فرا رسیده است تا ایران را از یک شریک استراتژیک محروم کنند.»
سعدا... زارعی در یادداشت خود میافزاید:
درخصوص مسائل سوریه نکات دیگری هم وجود دارد که به اختصار به آن میپردازیم:
1. دو سوریه وجود دارد، یک سوریه در فضای حقیقی و یک سوریه در فضای مجازی. غرب و رژیمهای وابسته منطقهای آن- به ویژه رژیم جنایتکار سعودی- یک سوریه مجازی و غیرواقعی ساختهاند و از طریق به نمایش درآوردن آن اولاً تلاش میکنند تا سوریه واقعی را متزلزل کنند و احیاناً مخالفان نظام سیاسی سوریه را به میدان بیاورند و از سوی دیگر اقدامات بینالمللی و منطقهای را برای تحقق هدف- مشترک رژیم صهیونیستی، غرب و کشورهای وابستهای نظیر عربستان و قطر- بسیج نمایند و در نهایت در یک فضای بینالمللی سوریه را محلی برای تاخت و تاز خود قرار دهند.
3. برخلاف آنچه تبلیغ میشود، سوریه به هیچ وجه مشابه لیبی نیست و امکان تکرار نسخه لیبی در سوریه وجود ندارد. رژیم معمر قذافی به طور واقعی با مردم درگیر بود و مخالفان به شکل جمعیتهای میلیونی حضوری 8 ماهه در میادین و خیابانها داشتند، مخالفان در لیبی در داخل سرزمین لیبی و لوای رهبری معین بودند، تسلط رژیم قذافی به طرابلس و چند شهر محدود شده بود، معمر قذافی در داخل لیبی محبوبیت نداشت، قذافی مدافع دیکتاتورهایی نظیر حسنی مبارک و بن علی بود، لیبی مورد حمایت جبهه مقاومت نبود و حزبالله را در کنار خود نداشت، قدرت تدبیر و سیاستورزی رژیم قذافی بسیار ضعیف بود و... اما همه اینها درباره سوریه حکایت دیگری دارد، رهبری مخالفان در خارج از مرز است، از جمعیت انبوه خبری نیست و آنچه در شبکههایی نظیر الجزیره به نمایش درمیآید، به صورت کلیشهای هر روزه حداقل 200، 300 نفر را نشان میدهد که در گوشهای از یک شهر راهپیمایی میکنند، هیچ نقطهای از سوریه در دست مخالفان نیست، رژیم سوریه دهها سال است که در صف مقابله با دیکتاتورها قرار دارد، سوریه در میانه جبهه مقتدر مقاومت قرار دارد، قطعنامه علیه سوریه در شورای امنیت رأی نمیآورد، ترکیه علیرغم خصومتورزی علیه سوریه، نه میتواند آسمان به ناتو بدهد و نه خود به سوریه حمله کند، علویها و کردها که نیمی از خاک و جمعیت ترکیه را در اختیار دارند با تغییر رژیم در سوریه به نفع آنکارا مخالفند و ورود ترکیه به جنگ، ابتدا به سقوط دولت در آنکارا منجر میشود و... تظاهرات میلیونی این روزها در شهرهای مختلف سوریه به نفع بشار هم نشان داد که بر تعداد هواداران میدانی و فعال نظام سوریه افزوده شده است. سوریه در عین حال، هم تجربه چنین شرایطی و هم تجربه شکستن اتحاد علیه خود را دارد؛ به همین دلیل علیرغم هجمه زیاد خارجی به سوریه، در درون سوریه خبری از بیثباتی نیست.
در بعد درون حکومتی هم فاصله لیبی با سوریه طی 8 ماه اخیر کاملاً متفاوت است. سیستم سیاسی لیبی در همان آغاز راه با شکاف مواجه شد. در درجه اول سفارتخانهها سقوط کردند و یکی- دو روز بعد ارتش دو شقه شد و فرماندهان ارشد در حد وزیر دفاع به مخالفان پیوستند و اکثر اعضای کابینه نیز استعفا داده به مخالفان پیوستند. در سوریه طی 8 ماه یک وزیر یا یک فرمانده جدا نشده. علیرغم تبلیغات گسترده مبنی بر جدا شدن 30 هزار نفر از اعضای ارتش، تعداد این نیروها- براساس آنچه در سایتها آمده- طی 8 ماه به200 نفر نرسیده که در هر کشوری در عادیترین شرایط هم ماهیانه بیش از 50 نفر از خدمت در ارتش فرار میکنند آن هم در ارتشی 500-600 هزار نفره، فرار 25 نفر در یک ماه کاملاً عادی است و این هم به معنای پیوستن به مخالفان نیست، جالب این است که بالاترین نظامی جدا شده از ارتش سوریه یک سرهنگ دوم است.