تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۰  ، 
کد خبر : ۲۳۳۲۸۱

ارتداد در اسلام (بخش سوم)


حجت‌الاسلام و المسلمین احمد ابوترابی
تفاوت سب و ارتداد
در روایات، تعبیرات مختلفى داریم. سب، هجو، شتم، قذف نبى، قذف ام نبى. ظاهرا همه این روایات غیر از ارتداد است. البته بعضى خواسته‏اند و صاحب جواهر هم از کسانى است که اعتراض کرده به خاطر مسلّماتى که در فقه وجود داشته، بعضى خواسته‏اند حکم بعضى از ساب‏ها را از باب حکم ارتداد بگیرند، در مورد سایر انبیا و ائمه طاهرین(ع) بعضى تصریح کرده‏اند که این‌ها مرتدند و حکم ارتداد بر آن‌ها جارى مى‏شود. هجو را به معناى شتم به شعر (کسى که در ضمن شعر شتم کند) و شتم را خلاف مدح به معناى مذمت - هر نوع مذمتى- گرفته‏اند. چیزى که دال بر نقص باشد، تنقیص است.
در تفسیر المیزان آن‌جا که کلمه سب آمده، این تعبیرات به کار رفته است: «شنیع القول، الاهانه، السخریه» که ظاهرا همان عنوان عام شتم شامل آن مى‏شود. از امام صادق(ع) سؤال شد «ام من شتم رسول الله فقال(ع) یقتله ادنى فالادنى قبل از یُرفع الى الامام». این یکى از احکام اختصاصى و مربوط به ساب است که در مورد مرتد، مورد تردید واقع شده است. باز امام صادق(ع) مى‏فرماید: اخبرنى ابى عن رسول الله(ص)... تا این‌جا که فرموده‏اند: من سمع احد یذکرنى فالواجب علیه ان یقتل من شتمنى و لایرفع الى السلطان و الواجب على السطان اذا یُرفع الیه ان یقتل من نال منى.
در روایات، عبارات دیگرى آمده است که هر کس پیامبر(ص) را اذیت کند. این حکم به ائمه طاهرین(ع) و فاطمه زهرا (س) و انبیاء گذشته تعمیم داده شده است. درباره مادر پیامبر(ص) بحث قذف مطرح شده که اگر کسى ام النبى را قذف کند. معمولاً آن را تحت عنوان ارتداد مطرح کرده و حتى بعضى‏ها تصریح نموده‏اند که قذف النبى نمى‏شود جزو سب به حساب آورد و قاذف را ساب دانست، چون ممکن است قذف النبى سب نباشد. البته مى‏توان تصور کرد.
از جمله تفاوت‏هایى که سب با ارتداد دارد، چند بحث است: یکى این‌که ساب‏ها حکمشان واحد است و فطرى و غیرفطرى ندارند، تفاوتى بین مسلم و کافر هم نیست، این هم از مسلمات است. تفاوتى بین زن و مرد هم مطرح نیست و حکم اختصاصى رجوع الى الامام است که در مورد بحث ارتداد اختلافى است، و در مورد ساب النبى حداقل مورد اختلاف نیست.
تطبیق حکم بر مصداق
اما تطبیق حکم بر مسأله آغاجرى. در مورد آغاجرى چند مسأله را باید از هم جدا کنیم. یکى این‌که صرف نظر سخنرانى از همدان و یکى از سخنرانى‏هاى خاصش، آیا مى‏شود در مورد او این احکام را تطبیق کرد؟ دوم این‌که آیا سخنرانى همدان براى اثبات ارتداد کافى است؟ سوم این‌که آیا دادنامه‏هاى قاضى (دادنامه اول و دوم) استحکام لازم و قدرت اثبات ارتداد را دارد یا نه؟ بحث بعدى این است که آیا قاضی، نقص‏هایى را که شعبه دیوان عالى کشور به دادگاه بدوى ارجاع داد، برطرف کرده است؟ هر کدام از این‌ها مى‏تواند جداگانه بررسى شود. یعنى اگر کسى بگوید آن شعبه دیوان عالى کشور این چهار اشکال را داشت، اگر قاضى به موضوعات دیگر نپرداخته، نباید هم مى‏پرداخت، اگر این چهار اشکال برطرف شده باشد، دیگر آن شعبه دیوان عالى کشور نمى‏تواند اعتراضى داشته باشد، این بحث‏ها را باید از هم جدا کنیم.
اگر بخواهیم در مورد آغاجرى به صورت کلى تصمیم بگیریم، سخنرانى‏هاى مختلفى دارد؛ یکى از عباراتى را که معمولاً بزرگان حوزه به آن تکیه کرده‏اند، مى‏خوانم، تصمیم با شما. عبارت آغاجرى: «به یاد آوردم این جمله معروف را که مارکس گفته است که دین افیون توده‏هاست. سخنى که مارکس در باب دین گفته است هر چند که تمام حقیقت نیست، اما بخشى از حقیقت را در خود دارد، دین در حکومت‏هاى دینى نه تنها افیون توده‏هاست آن‌چنان که مارکس گفته است، بلکه من مى‏افزایم علاوه بر آن افیون حکومت‏ها هم هست.»
صرف گفتن کفر، ارتداد نیست؛ بلکه باید ببینیم آیا این فرد در حدى هست که معناى این کلمات را بفهمد؟ آیا در جامعه‏اى زندگى کرده است که معناى این کلمات معلوم باشد؟ و امثال این‌ها را باید در نظر بگیریم. آیا این فردى که اظهار کرده یک عامى بوده، یک دانشجو بوده، یک استاد بوده و کسى که خودش با مکتب مارکسیست ارتباط داشته؟ این‌ها را با توجه به همه آن‌ها در نظر گرفت. در مورد سخنرانى همدان آغاجرى، چند عنوان مورد استناد قاضى قرار گرفته است و من هم به‌عنوان بحث کلى از آن‌ها استفاده مى‏کنم: یکى این است که ایشان تمام آموزه‏هاى دینى را که قبل ازپیروزى انقلاب توسط دستگاه رسمى و سنتى مذهب ارائه مى‏شده، «گرد گرفته، تاریک، عتیقه، کهنه و سیاه» معرفى کرده است.
یک عبارتى دارد که به نظر مى‏رسد در تمام صحبت ایشان چیزى که بتواند مقیّد باشد، نه راه فرارها که قطعا در هر سخنرانى راه فرار وجود دارد. امروزه ما کم‌تر سخنى را در بین کسانى که قطع داریم اعتقادى به هیچ چیزندارند مى‏یابیم که نتوانید یک کلامى از آن‌ها در بین سخنانشان پیدا کنید که یا ایهامى به خلاف آن داشته باشد، یا تصریح به خلاف آن باشد. در مجموع سخنرانى آغاجرى مى‏توان چیزى را یافت که به این قید بزند که او تصریح مى‏کند تمام آموزه‏هاى دینى که توسط دستگاه رسمى و سنتى مذهب ارائه مى‏گردد، کهنه، گرد گرفته، عتیقه، تاریک و سیاه است. تمام این تعبیرات وجود دارد، البته شاید من بعضى‏هایش را جا به جا کرده باشم، عبارات هم هست.
این یکى از تکیه‌گاه‏هاى اصلى کلام است. در بحث ایشان که یک نمونه ندارد. این عام بود، اطلاقاتى هم داریم. آن‌‌چه علما و فقها و روحانیون گفته‏اند، آن اسلام تاریخى است و اسلام تاریخى را هم آن اسلامى مطرح مى‏کند که باید با آن مبارزه کنیم. این یک نکته بود.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات