* پیشینه تاریخی که برای جنبش «وال استریت» قابل تصور است، چیست؟ در واقع روندی که به جنبش والاستریت ختم شد، چه تاریخی پشت سر دارد؟
** ما در حال حاضر در دوران مدرنیته اخیر زندگی میکنیم و پس از 1960 را جامعهشناسان «دوران مدرنیته اخیر» مینامند. این دوره از اساس، با جنبشهای اجتماعی و مدنی آغاز میشود که مشهورترین آنها جنبشهای دانشجویی و کارگری در سطح اروپا و امریکاست. اساس این جنبشها البته جلوههایی نیز در هنر داشت و اعتراضی علیه وضعیت اقتصادی و سیاسی بود. همانگونه که «آدام اسمیت» و «کارل مارکس» گفتهاند این جنبشها «اقتصادی سیاسی» است و نمیتوان گفت که صرفاً اقتصادی یا سیاسی است. بروز آن به شکل جنبشهای اجتماعی و مدنی در ایران معروف است اما در انگلیسی به آن «سوشیال موومنت» گفته میشود. به عنوان مثال بحثی که در دهه 60 مطرح بود ضمن انتقاد از اقتصاد سرمایهداری بیشتر سیاست خارجی دولتهای جمهوریخواه مورد اعتراض قرار میگرفت. دنباله این جنبش نیز جنبش مدنی «مارتین لوترکینگ» بود. این جنبشها در دهه 70 افول کرد و در دهه 80 مجدداً در اندیشمندان امریکا رشد کرد و به عرصه ادبیات جامعهشناسی رسید. در دهه 90 شاهد شورشهای خیابانی به عنوان مثال در «لسآنجلس» بودیم که همانند آن در دهه 60 در «میامی» اتفاق افتاده بود.
این شورشها، جنبههای ناسالم و آسیب دیده جنبشها هستند و وقتی جنبش زمینه رشد پیدا نمیکند به شکل شورش در میآید. به نظر من، ماهیت یا گوهر خاصی در تاریخ اجتماعی زمان حال در حالگذار است. از سال 2006 به بعد یک سری حرکتهای اعتراضی نه فقط در جوامع غربی بلکه در شرق نیز دیده میشود که جنبههای دینی و اقتصادی اجتماعی دارد.
* وجه مشترک این جنبشها در چیست؟
** نکته جالبی که در همه اینها مشترک است که من فکر میکنم ویژگی جدیدی است و تازگی دارد، این است که این جنبشها بدون رهبر شکل گرفتهاند و رهبران نقش چندانی در آن ندارند.
در دهه 60 در امریکا رهبری را دانشگاهیان و روشنفکرانی که هم رنگین پوست بودند و هم از حوزه فرانکفورت و انتقادی و رادیکال بودند بر عهده داشتند اما به نظر میرسد این جنبشهای جدید متکی به رهبر نیست و بدون رهبر، خود به خود در حال رشد بوده و به همین دلیل نیز طولانی شدهاند و ادامه یافتهاند.
بنابراین زمینه «اقتصادی - سیاسی» جنبش «وال استریت» به این شرح است که سرمایهداری سعی بر آن دارد که هوشمند عمل کند به شکلی که توده کارگر و متوسط شهری ناراضی نباشند. یعنی با اینکه استثمار اقتصادی صورت میگیرد و سرمایهداری ناگزیر از آن است، در کنار آن رفاه اجتماعی نیز تا حدودی وجود دارد که البته این تنها حاصل هوشمندی سرمایهداری نبوده بلکه مبارزات سندیکایی نیز در آن نقش داشته است. معمولاً گرایشی در جناح رادیکالتر دموکراتها در امریکا وجود دارد که بر آن است که اساس باید بر «دموکراسی اجتماعی» باشد. یعنی سرمایهداری، بیشتر به سمت «دولت رفاه» حرکت کند. شعار آنها این است که به جای پول خرج کردن در سیاست خارجی، آن را باید در جهت بیمه و بهداشت و تحصیلات عمومی و مسکن مصرف کرد. این وظیفه طبق اعتقاد برخی از اندیشمندان مارکسیست،گذاری است که دموکراسی از طریق سرمایهداری به طرف «سوسیالیسم» طی خواهد کرد. «مارکس» نیز بر آن بود که امریکا از طریق «دموکراسی اجتماعی» به سمت «سوسیالیسم» حرکت میکند.
در دوران دولت «بوش» که یکی از محافظهکارترین و تسلیمترین دولتهای معاصر امریکا در برابر سرمایهداری لیبرالیستی بود، توجهی به اندیشههای «دموکراسی اجتماعی» نشد و ناگزیر «آنتی تز» این دولت، دولت «اوباما» بود که با همین طرح جلو آمد. در زمان مبارزات انتخاباتی «مک کین» بر آن بود تا از ترس جامعه امریکا از «سوسیالیسم» استفاده کند و رقیب را متهم کند که به دنبال گرفتن ثروت از ثروتمندان و دادن آن به فقراست. به هر حال این دعوای گرایش به سمت سوسیالیسم به شکل ملایمش در امریکا به نحو «دموکراسی اجتماعی» و «سرمایهداری لیبرالیستی» همیشه وجود داشته است. «اوباما» با این وعده آمد ولی فقط توانست «بیمه» را پیش از به هم خوردن موازنه کنگره سر و سامان بخشد.
* بنابراین این جریانی روشنفکرانه است که در مردم منتشر شده و مقبول میافتد و پس از فشارها به جنبشی اقتصادی سیاسی بدل میشود، آیا جریان روشنفکری نیز درآن دخالت مستقیم دارد؟
** با وجود اینکه اندیشه دولت رفاه در میان روشنفکران چپ و جامعهشناسان انتقادی همواره در امریکا وجود داشته است، در جریان «وال استریت» هیچکدام به عرصه نیامدهاند.پس از اینکه دولت به دلیل بحران اقتصادی مجبور شد پول را به بانکها تزریق کند، این باعث شد که نتواند به برنامههای رفاهیاش جامهعمل بپوشاند و انبوه طرفداران در هنگام انتخابات وضعیت را ناامید کننده دیدند و میپرسند که دولت کی میخواهد به وضعیت اقتصادی مردم رسیدگی کند؟ این بزرگترین انگیزه شد که گفته میشد پس تا کی باید زحمت کشید و مالیات پرداخت و سرمایه به جای بازگشت به شکل رفاه باید به بانکها سرازیر شود. مسئله دیگر خرجهای کلان نظامی است.
اندیشه حزب دموکرات این بود که بودجه نباید خرج سیاست خارجی شود و به جای آن باید در داخل مصرف شود. سرمایهداری این ایده را نمیپسندد زیرا باید گسترش پیدا کند و برای این گسترش باید خاصیت «امپریالیستی» حفظ گردد. اما روشنفکران دانشگاهی و چپ سعی در توضیح این مسئله دارند تا جریان «دموکراسی اجتماعی» شدت بگیرد. سندیکاها در پی اعمال فشار برای حرکت از سمت سرمایهداری لیبرال به سمت سرمایهداری دموکراتیک اجتماعی هستند. این یک «چرخش» در دل سرمایهداری است. بنابراین حرکت هم از سمت بالا یعنی دولت و هم از سمت توده مردم و نیز روشنفکران برای حرکت به این سمت است که جنبش «وال استریت» نمونه مردمی آن است.
این حرکت نه به معنای حرکت به سمت «سوسیالیسم» به مفهوم مارکسیستی آن است و نه به معنای گرایشات دینی است بلکه به طرف نوعی تغییر ثروت و قدرت در دل سرمایهداری امریکایی است که گرایشات از سرمایهداری لیبرالیستی به سمت سرمایهداری است که به اهداف «دموکراسی اجتماعی» نزدیکتر است. این حرکت مورد تمایل حزب دموکرات است و دلیل آن نیز بسیار روشن است چرا که این وجه مشخصه و ممیزه اندیشه دموکرات و جمهوریخواه است ولی مشکل اساسیتر این است که اجازه ندهند که طبقه متوسط شهری و قشر کارگری ناراضی شود.
* علت انتشار وسیع این جنبش در بسیاری از کشورهای اروپایی در چیست و چه چیز این سرایت را تداوم میبخشد؟
** به نظر من جنبش «وال استریت» نتیجه این دو فعالیت بود که یکی واکنشی است نسبت به هشت سال فشار شدید «بوش» به طرف جموریخواهی و دیگر دریچههایی است که دولت بعدی سعی کرد برای تحقق «دموکراسی اجتماعی» باز کند. دلیل دیگر شکست دولت پس از شکست کنگره دموکراتها است که نتوانست برنامههای اقتصادی و اجتماعی خود را دنبال کند. بنابراین سطح مطالبات مردم افزایش یافت و تصوری شکل گرفت که میتوان دوباره فشار آورد و حرکتی ایجاد کرد.
«وال استریت» نیز به عنوان سمبل تمرکز سرمایه در دست سرمایهداران نخستین جایی بود که میشد به سمت آن نشانه رفت. بنابراین وقتی مردم، دولت را در تحقق وعدهها ناتوان دیدند به شکل معمول جوامع غربی به تظاهرات خیابانی و نشستن و اعتراض کردن روی آوردند.
اینگونه «رفتارهای جمعی» هنگامی که به وجود میآید خودش، خود را خواهد زاد و به تولید خود، خواهد پرداخت. وقتی این رفتار جمعی گسترش پیدا کرد با توجه به اینکه چندین سال بود که سرمایهداری به سمت لیبرالتر شدن حرکت کرده بود، میل به سمت «دموکراسی اجتماعی» در بیشتر جوامع غربی وجود داشت و باعث همراهی آنان شد. پس وقتی دولتها به سمت «ریاضت اقتصادی» حرکت کردند، این آرزوها به خیابان کشیده شد و به شکل جنبش اجتماعی به نام «وال استریت» بروز پیدا کرد. این جنبشی علیه مدیریت کشورهای اروپایی و امریکاست که به دنبال ایجاد دریچهای برای دادن این برنامه است که مردم نمیخواهند سرمایه کشورشان خرج بودجه نظامی شود و به گسترش سرمایه بینجامد بلکه بیشتر باید به دنبال افزایش رفاه درونی و حرکت به سمت دولت رفاه باشد.