مترجم: اسماعیل اقبال
هماکنون برای تمامی استراتژیستهایی که در خصوص جنگ جاری در عراق تحلیل میکنند، روشن شده است که بنا به برداشت جرج بوش، رئیسجمهوری آمریکا از مفهوم پیروزی، ارتش آمریکا در عراق با شکست مواجه شده است. روشن است که آنچه که امروز طرح امنیتی جدید بغداد نیز نامیده میشود، با شکست مواجه خواهد شد.
دولت جرج بوش در خلال چهار سال گذشته در حل و فصل بسیاری از پروندههای مربوط به عراق با شکست مواجه شده است، در همین حال وی تلاش میکند تا برخی از پروندههایی که ایالات متحده آمریکا را برای بار دوم بر نقشه رهبری جهان قرار میدهد، حل و فصل کند. این مسأله بسیار مهم است که بوش از منظر قدرت نظامی به جهان نگاه میکند، این بدین معناست که هرگونه موفقیتی از نظر او، باید از لوله تفنگ بیرون بیاید، همانطور که او خود را به عنوان رئیسجمهور جنگی لقب داد.
تمامی کسانی که تحولات جاری در عراق را دنبال میکنند، میتوانند این حقیقت را مشاهده کنند که چگونه هدفهایی که آمریکا پیش از جنگ علیه عراق دنبال میکرد، بطور گستردهای دگرگون شده است. تجاوز نظامی آمریکا به عراق، با توجیه کشف سلاحهای کشتار جمعی در این کشور بود. بنابراین بوش براساس اطلاعات دریافتی از سوی سرویسهای جاسوسی به دولت این کشور، تمامی جهان را به چالش کشید. زمانی که روشن شد، این اطلاعات نادرست بوده است، بوش به منظور سرپوش نهادن بر این اشتباه، موضوع را به این جهت که هدف از جنگ نابودی رژیم جنایتکار صدام حسین بوده است، تغییر داد.
اما اعدام صدام نیز باعث برقراری امنیت در عراق نشد بلکه خشونت افزایش نیز یافت.
همچنین چهار سال پس از جنگ آمریکا بر ضد عراق، حال روشن شده است که پیروزی ارتش آمریکا در عراق بسیار دشوار است، چون بنا بر آخرین گزارشی که مرکز تحلیل امنیت ملی آمریکا منتشر کرد، به این مساله اشاره شده است که امیدی به پیروزی نظامی در عراق نمیرود، چون دولت بوش در استقرار یک «نظام دموکراتیک مورد حمایت آمریکا» در عراق شکست خورده است.
همچنین کارشناسان استراتژیست آمریکا بر این باورند که راهبرد جدیدی که بوش در خصوص عراق ارائه داده، به منزله تشدید عملیات نظامی است و این امر مقدمه گسترش جنگ در منطقه است.
بدین ترتیب از این منظر، میتوان به این نکته پی برد که تبلیغات گستردهای را که دولت بوش در خصوص تشدید اختلافات میان سنیها و شیعهها در منطقه به راه انداخته است، تلاشی به منظور کشاندن کشورهای سنیمذهب به سوی یک ائتلاف ضدشیعی در منطقه خاورمیانه است.
از تحلیلهایی که در برخی از مطبوعات مهم آمریکایی ارائه شده اینگونه استنباط میشود که سیاست بوش در خصوص جنگ عراق گمراهکننده و فریبنده است و بر یک پایه و اساس واقعی بنا نشده است، درخواست کنگره از دولت بوش برای اعتراف به این حقیقت دلیل بر این مدعاست.
نمایندگان مجلس آمریکا همچنین از دولت بوش تقاضا کردهاند تا تلاشهای خود برای ایجاد یک نظام دموکراتیک حامی آمریکا در عراق را متوقف کند، چرا که حوادثی که امروز در عراق روی میدهد، بیانگر این حقیقت است که دولت بوش به اهداف مورد نظر در عراق نرسیده است، در مقابل هر اندازه که دولت بوش تلاش کند تا این واقعیت را نادیده انگارد، اما حوادثی که در عراق روی میدهد، اثر منفی بر افکار عمومی آمریکا گذاشته است، چرا که آمریکاییها هر روز اخبار مبنی بر کشته شدن سربازان آمریکایی با انهدام ادوات جنگی یا سقوط بالگردهای آمریکایی در عراق را میشنوند.
نکته دیگری که در خصوص جنگ آمریکا بر ضد عراق باید اشاره شود این نکته است که؛ حوادث جاری در عراق و مواضع دولت آمریکا نسبت به آن، میان دو واژه «مقاومت» و «تروریسم» قرار دارد.
دولت آمریکا جنگ در عراق را به عنوان جنگ بر ضدتروریسم جهانی به حساب میآورد، بنابراین اقداماتش در عراق و مواضع دولت بوش نسبت به حوادث کنونی در منطقه خاورمیانه به عنوان تلاشی از سوی او برای انتقامگیری از مقاومت به شمار میآید، برخی بر این باورند که دولت بوش از طریق شعلهور ساختن آتش جنگهای داخلی و ایجاد اختلاف در کشورهایی چون عراق، لبنان و فلسطین تلاش میکند تا از مقاومت انتقام بگیرد.
نگرانی از این ناحیه سرچشمه میگیرد که سیاست کنونی بوش این تصور را ایجاد میکند که صبر وی لبریز شده و آماده میشود تا به یک ماجراجویی نظامی جدید دست بزند. این تفکر با دیدگاههای بسیاری از کسانی که در کنار بوش قرار دارند، انطباق دارد، یعنی دیدگاههای آن دسته از همکاران بوش که بنابه دلایلی ایدئولوژیک و غیرایدئولوژیک میخواهند با ارائه یک سلسله توجیهات دروغین ایالات متحده آمریکا را وارد جنگ با دیگر کشورها کنند.
چنانچه اظهارات رسمی و غیررسمی مسئولان آمریکایی مورد بررسی قرار گیرد، ملاحظه میشود که دولت آمریکا در حال حاضر تلاش میکند تا افکار عمومی آمریکا را برای ورود به یک ماجراجویی جدید آماده سازد.
مسئولان آمریکایی این روزها همان اظهاراتی را بیان میکنند که دقیقاً قبل از حمله نظامی به عراق بیان میکردند، بنابراین مرتبط ساختن اقدامات تروریستی و حمله به نظامیان آمریکایی در عراق به دولت ایران بیانگر یک وجه مشترک در این جهت است.
گزارشی که 3 تن از ژنرالهای آمریکایی در عراق نوشتهاند و در آن ایران را متهم ساختهاند به اینکه متحدین خود در عراق را مسلح میکند و مواد منفجره پیشرفته در اختیار تروریستها قرار میدهد، موجب واکنشهای زیادی در داخل آمریکا شد، به طوری که برخی نسبت به عواقب ورود آمریکا به جنگی دیگر و تکرار اشتباه گذشته، به دولت آمریکا هشدار دادند.
بلافاصله پس از انتشار این گزارش یکی از مسئولان مرکز تحلیل امنیت ملی آمریکا در درستی اطلاعات دستگاههای اطلاعاتی آمریکا که گزارش فوق براساس آن تهیه شده بود، اظهار تردید کرد، این مسئول آمریکایی از مقامات آمریکایی خواست تا این موضوع را به دقت بررسی کنند تا آمریکا مرتکب اشتباه دیگری نشود، مشابه همان اشتباهی که به خاطر اطلاعات غیردقیق در خصوص وجود سلاحهای کشتارجمعی در عراق مرتکب آن شد.
طبیعی است که بوش، رئیسجمهوری آمریکا باید در خصوص اعتبار و درستی مستندات ارائه شده در این گزارش از خود دفاع کند، از سوی دیگر متخصصان به بوش توصیه میکنند که وی باید از تهدید ایران مبنی بر اینکه آمریکا شبکههای ایرانی حامی اقدامات تروریستی در عراق که منجر به کشته شدن سربازان آمریکایی میشود را نابود خواهد ساخت، دست بردارد.
اما تمامی مسئولین دولت بوش خوب میدانند عراقیهایی که در مقابل اشغالگران مقاومت میکنند صرفاً از منظر ایدئولوژی اسلامی با نیروهای اشغالگر مقابله نمیکنند بلکه مقاومت آنها بیشتر از منظر ملی و عربی است. این مسأله دولت آمریکا را نگران میکند، چرا که اگر صبغه دینی و تروریستی مقاومت در عراق از بین برود این به معنای تقویت بعد ملی.عربی آن خواهد بود، همچنین به ایده مقاومت در لبنان و فلسطین نیز بعد ملی خواهد داد.
بنابراین به مصلحت آمریکاست که مقاومت در عراق و سایر کشورهای منطقه صبغه دینی و فرقهای داشته باشد. برخی استراتژیستهای آمریکایی بر این باورند که مقاومت در کشورهای مختلف خاورمیانه چون عراق، لبنان و فلسطین به یکدیگر مرتبط است. هنگامی که از «استافکوک» یکی از محققین شورای روابط خارجی آمریکا سؤال میشود که آیا اوضاع کنونی کشورهای چون عراق، لبنان و فلسطین با یکدیگر ارتباط دارد، وی در پاسخ میگوید؛ بلی، به دلیل ارتباط محکمی که میان آمریکا و اسرائیل وجود دارد، تعامل ما با متحدان عربی بسیار دشوار شده است.
دولت بوش اعتقاد دارد ضربه زدن به ایران میتواند از افزایش خصومتها با آمریکا و متحدینش، به ویژه اسرائیل در منطقه جلوگیری کند، بنابراین هنگامی که در داخل آمریکا بحث بر سر اینکه علل بوجود آمدن این وضع در عراق چه میتواند باشد؛ باعث شده تا دولت بوش ایران را سرزنش کند و مسئولیت این وضع را به گردن این کشور بیندازد و مدعی شود؛ که دولت ایران شبهنظامیان در عراق را به سلاح و تجهیزات نظامی مجهز میکند. همانطور که برژینسکی، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا گفته است؛ تمامی این اظهارات از سوی دولت بوش، زمینهسازی برای ضربه نظامی زدن به ایران است؛ همان ضربهای که دولت بوش از آن به عنوان ضربه پیشگیرانه یاد میکند.
به درستی که هر نوع تحول در جنگ و کشاندن دامنه آن به خارج از مرزهای عراق بدین معناست که دولت بوش متقاعد شده است که امکان پیروزی نظامی در عراق میسر نیست. دولت بوش به جای آغاز رویکرد خروج نیروهای آمریکایی از عراق و توجه به درخواستهای عمومی جهان، در جهت کاملاً عکس آن حرکت میکند. چنانچه بوش به دنبال ورود به یک ماجراجویی جدید باشد روشن است که این اقدام به مثابه کوبیدن میخ آخر به تابوت سیاست بوش قبل از ترک کاخ سفیر محسوب میشود.
*شکست استراتژی جدید
این روزها در خصوص استراتژی جدید بوش برای عراق سخن فراوان گفته میشود، رئیسجمهوری آمریکا در استراتژی جدید صرفاً تلاش کرده تا در تاکتیکهای خود در جنگ بر ضد عراق که تاکنون استفاده میشد، تعدیلی ایجاد کند.
واقعاً مایه تأسف است که بوش، معتقد است قدرت به تنهایی میتواند پاسخگوی تمام مشکلات باشد. گویا او تجربهای را که ناپلئون برای تمامی سیاستمدارانی که رویای پیروزی از طریق قدرت آنها را فریفته فراموش کرده است. ناپلئون در این رابطه میگوید: «از اینکه قدرت از دستیابی به یک پیروزی تعیینکننده ناتوان است، بسیار مرا متحیر ساخته است.» این گفته ناپلئون ما را بر آن میدارد تا بار دیگر به سخنان ژاکشیراک رئیسجمهوری فرانسه توجه کنیم، یعنی آن زمانی که او در شامگاه حمله نیروهای آمریکایی به عراق، رئیسجمهوری آمریکا را نصیحت کرد تا از ورود در چنین ماجراجویی پرهیز کند. شیراک معتقد بود؛ بوش باید برای حل مشکلات بینالمللی باقیمانده، زبان گفتگو را انتخاب کند و از بکارگیری خشونت در بسیاری از مناطق جهان دوری گزیند، زیرا استفاده از خشونت، زمینه را برای افزایش تروریسم فراهم میکند و به هیچ وجه از شدت آن نمیکاهد. اما بوش امروز بار دیگر بر اشتباهات گذشته در عراق پافشاری میکند، وی تمامی توصیههای کمیته بیکر.هامیلتون را به دیوار کوبید و به کناری نهاد. در این تحقیق از بوش خواسته شده بود تا اشتباهاتی را که سیاست آمریکا در عراق داشته با تدوین و اتخاذ سیاستهای پختهتر و معتدلتر، تصحیح کند.
در اینجا لازم به ذکر است که گزارش کمیته بیکر.هامیلتون دو سطح از عوامل را به هم مرتبط ساخته بود:
1- عامل خارجی: در این سطح، کمیته بیکر.هامیلتون از دولت آمریکا میخواست تا سیاست گذشته آمریکا در تعامل با منازعه اعراب و اسرائیل را تصحیح کرده، همچنین از آمریکا خواسته شده بود تا میان تمامی طرفهای این منازعه نقش مثبت و متوازنی را ایفا کند. از سوی دیگر با ایران و سوریه به گفتگو بپردازد و آن دو کشور را برای ایجاد ثبات و آرامش در عراق به عواملی مثبت تبدیل کند.
2- عامل داخلی: همچنین از دولت آمریکا خواسته شده بود تا از تعداد نیروهای نظامی آمریکا در عراق کاسته و یک جدول زمانی برای عقبنشینی نیروهایش مشخص سازد، در مقابل از عراقیها نیز بخواهد تا با هدف تعمیم حاکمیت قانون و گسترش دایره گفتگو و مصالحه در کشورشان، زمام امور را به دست گیرند.
چنانچه بوش رئیسجمهوری آمریکا این توصیهها را به کار میبست، شاید این امکان وجود داشت تا از امکان موفقیت آمریکا در عراق سخن گفت یا اینکه آمریکا با حداقل خسارت ممکن نیروهایش را از عراق خارج سازد و یک محیط امنتر را در خاورمیانه فراهم سازد، اما بوش با تمامی آنچه که در این گزارش آمده بود به مخالفت برخاست و بار دیگر با تکیه بر سیاست زور که فقط هرج و مرج و بیثباتی را در عراق افزایش خواهد داد، به ماجراجویی ادامه داد.