* شاید بد نباشد برای شروع از تعریف جنبش دانشجویی بگویید و از ریشههای آن در ایران.
** برای شناسایی جنبش دانشجویی ایران لازم است در این زمینه اندکی تبارشناسی کنیم. واقعیت این است که جنبش دانشجویی از بدو تشکیل نهاد دانشگاه در ایران وجود داشت و پیش از انقلاب نیز گروههای مختلف از چپها گرفته تا دانشجویان مذهبی در دانشگاهها فعال بودند ولی از آنجا که این مقطع تاریخی از جنبش دانشجویی در این بحث نمیگنجد از کنار آن میگذرم. بنابراین ریشه حرکتهای دانشجویی از قبل از انقلاب در دانشگاهها بوده است. ذاتا در تمام حوزههای علمی در تمام دنیا جریاناتی هستند که خارج از تکلیف اصلی علمآموزی به مباحث دیگری هم میپردازند بهویژه در حوزههای دانشگاهی که حوزههای روشنفکری است؛ به این منظور که پاسخهایی را برای پرسشهای اساسی خود پیدا کنند.
از آنجا که حوزههای روشنفکری در تمام حوزههای دیگر علمی نیز جاری و ساری است، جریانات فکری دانشجویی که در تمام دنیا به جنبش دانشجویی معروف است منبعث از چنین حرکتی است زیرا دانشجو علاوه بر تحصیل یک شاخه از علم سوالهای زیربنایی نیز دارد و چنین نیست که تنها در شاخهای که مشغول تحصیل است متمرکز باشد بلکه حوزههای اجتماعی و دینی نیز برای او ذیاهمیت است. روشنفکری در این مرحله از حوزه نظری به حوزه پراگماتیسم وارد میشود، یعنی یک روشنفکر نمیخواهد صرفا بحث نظری کند بدون اینکه کمترین تاثیری بر اجتماع داشته باشد. از اینجاست که تعریف جنبش دانشجویی آغاز میشود اما آنچه مد نظر ماست جنبش دانشجویی پس از انقلاب است.
* یعنی شما این مقطعبندی که جنبش دانشجویی را به پنج دوره پیش از انقلاب، اوایل انقلاب، دوران سازندگی، دوران اصلاحات و دوران جدید تقسیم میکند، میپذیرید؟
** بله، کاملا. اما از آنجا که پرداختن به جنبش دانشجویی پیش از انقلاب به دلیل نوع جنس آن نیاز به تبارشناسی مجزا دارد، تنها نگاهی گذرا به این مقطع میکنم. جنبش دانشجویی در مقطع زمانی پیش از انقلاب عمدتا منبعث از جریان چپ بینالمللی یعنی جریانات کمونیستی و تاثیرات ضدامپریالیستی آن بر دنیا بود و همین امر سبب شده بود همه کسانی که مدعی مبارزه با سرمایهداری بودند به نوعی گرایشی به جریان چپ داشته باشند. در ایران نیز کسانی همچون آقای نخشب و همفکرانشان با نگاه و گرایشهای دینی تشکلی را پایهریزی کردند به نام سوسیالیستهای مسلمان.
یعنی چهرههایی با گرایش دینی نیز نیمنگاهی به جریان سوسیالیستی داشتند؛ بهویژه آنکه در آن روزها تمام جریانات انقلابی دنیا چه در آمریکایجنوبی چه در اروپا، آسیا و اتحاد جماهیر شوروی به شدت جریانات پرولتاریا و کارگری را تبلیغ میکردند. بنابراین جریانات روشنفکری پیش از انقلاب متفاوت است با جنبشهای پس از انقلاب. البته این نکته را هم یادآور میشوم که همین مجموعههای روشنفکری که در دانشگاهها فعالیت میکردند در سالهای 55 تا 57 تشکیلاتیتر عمل کردند و فعالیتهای آنها بیشتر در جامعه بسط یافت. بخش اعظمی از جریانات انقلابی را همین جریاناتی که در دانشگاهها فعالیت کرده بودند، تشکیل دادند.
* برای اینکه بحث چندان پراکنده نشود به جنبش دانشجویی بعد از انقلاب و مقاطع مختلف آن بپردازیم. به نظر شما ویژگیهای جنبش دانشجویی در مقاطع پس از انقلاب چیست؟
** در زمان پیروزی انقلاب، حوزههای فکری در دانشگاه بسیار گسترده شد و نیروی سرکوبگر و جریان استبداد موجود در دانشگاههای پیش از انقلاب عملا از دور خارج شد و تضارب آرا در دانشگاه شکل عینی گرفت؛ به گونهای که چندین گروه در دانشگاه دارای آرم و اتیکت شده بودند. جریانات چپ، تودهایها، مارکسیستی اکثریت، اقلیت، سازمان مجاهدین آن زمان، نزدیکان به تفکر بنیصدر، جریانات اسلامی و... همه این جریانها در دانشگاهها فعال و در حال نشو و نمو بودند و شاید همین حوزههای مختلف فکری بود که باعث شد وحشتی در درون دانشگاه و جامعه ایجاد شود که به فکر یکدست کردن جریان فکری بیفتند و در نتیجه انقلاب فرهنگی رخ بدهد. پس از انقلاب فرهنگی چون دانشگاهها به طور کلی پاکسازی شدند دیگر ارتباط ارگانیکی هم در دانشگاهها با این مجموعه وجود نداشت.
در واقع پس از بازگشایی دانشگاهها بعد از انقلاب فرهنگی، دیگر اثری از جریانات مذکور فعال در دانشگاه نبود و از اینجا به بعد مقطع جدیدی برای جنبش دانشجویی تعریف میشود که مصادف است با تسخیر سفارت آمریکا در تهران. همین مجموعهای که در درون دانشگاه این حرکت را انجام میدهد بعدها در دانشگاههای سراسر کشور بهعنوان انجمنهای اسلامی دانشجویان با محوریت دفتر تحکیم وحدت مشغول فعالیت میشوند. نام تحکیم وحدت هم پس از آن بر این نهاد دانشجویی گذاشته میشود که گروهی از همین دانشجویان با تدبیر آیتالله موسویخویینیها برای پایان دادن به تعارضها به دیدار امام(ره) میروند و ایشان در آن دیدار، دانشجویان را به «تحکیم وحدت» میان خود فرامیخوانند. جنبش دانشجویی متاثر از این جریان پس از بازگشایی دانشگاهها وارد حوزه تازهای شد و افراد جدیدی با رویکردی نو، سکاندار جنبش دانشجویی شدند. توجه به این نکته مهم است که از این مقطع به بعد کسانی هدایتگر جنبش دانشجویی شدند که در سالهای تعطیلی دانشگاهها در همان چند سال بیشترشان در جریان حکومت صاحب پستهای اجرایی هم شده بودند که شاید همین موضوع با روح جنبش دانشجویی تا آن روز همخوانی نداشت.
اساسا شاید بتوان گفت سیاستگذاری دانشگاهها پس از بازگشایی را همین گروهها انجام دادند. در واقع باید گفت این جنبش دانشجویی و شکلدهندگان آن و ساختارش کاملا با آنچه پیش از انقلاب بود، تفاوت داشت. این مجموعه از آن سال تا اواخر جنگ در دانشگاه میداندار بودند با توجه به اینکه احزاب هم در بیرون دانشگاه به واسطه شرایط روز کشور خاموش بودند بیش از آنکه در حوزه دانشجویی و فکری فعالیت کنند، بهعنوان یک نیروی بازدارنده و سرکوبگر عمل کردند که یک بازوی اجرایی حاکمیت برای اشاعه فرهنگ حاکمیت و اجرای منویات حاکمیت بود. اما مهمترین اقدامی که جنبش دانشجویی در آن دوران انجام میداد، تدارک پشتیبانی برای جنگ بود.
* میتوان اینطور نتیجه گرفت که در این دوره جنبش دانشجویی به مفهوم واقعی وجود ندارد؟
** دقیقا. در این چند سال شاهد سکوت عمیقی در دانشگاه هستیم و اساسا چیزی به نام جنبش دانشجویی وجود واقعی ندارد و هیچ فعالیت دانشجویی را در آن سالها شاهد نیستیم. دانشگاه در این مقطع یک حرکت خطی خاموش دارد.
* فکر میکنید دلیل اصلی سکوت و سکون جنبش دانشجویی در آن مقطع چه بود؟
** شاید یک دلیل اصلی آن جنگ بود که یکدستی و همفکری میان جریانات سیاسی و دانشگاهیان و کل جامعه را طلب میکرد برای حفظ تمامیت ارزی و استقلال کشور در حقیقت در این دوران فعالیتهای دانشجویی بسیار کمرنگ بود و اگر احیانا مثلا سمیناری هم برگزار میشد، عمدتا با ذات حاکمیتی همراه بود. اما از اینجا به بعد جنبش دانشجویی وارد حوزه سازندگی میشود؛ زمانی که آقای هاشمیرفسنجانی در رأس دولت و جریان همفکر او قصد داشت پس از جنگ کشور را هدایت کند. افرادی که پس از جنگ در دولت به کار گرفته شدند، تکنوکرات بودند و لزوم یکپارچگی برای حفظ استقلال کشور هم به واسطه پایان جنگ دیگر چندان حس نمیشد. دیگر نمیشد به دانشجویان گفت که نباید تعارض افکار یا تضارب آرا وجود داشته باشد. در دوره سازندگی این ضرورت حس شد که افرادی وارد عرصه شوند که به بحثهای زیربنایی توجه داشته باشند این بود که تکنوکراتها عمدتا در ساختار مدیریتی قرار گرفتند.
تاثیرات این تغییر مدیریت در کشور در ردههای میانی مدیران نیز ساری و جاری شد و در نتیجه بخشی از این مدیران وارد دانشگاهها شدند، بنابراین نگاه به جریانات فکری و دانشجویی از همین جا تغییر کرد. دانشجویانی هم که وارد دانشگاهها میشدند عمدتا دو گروه بودند؛ گروهی که اساسا تفکر انقلاب برایشان آشنا نبود و متولد اواخر دهه 50 بودند و هراس برخوردهای اوایل انقلاب را نداشتند و گروهی که از جنگ برگشته بودند. همین از جنگ برگشتهها هم به دو گروه تقسیم شدند؛ یک گروه کسانی بودند که به سمت حاکمیت چرخیدند و یک گروه آنانی که نقد داشتند به عملکرد حاکمیت و چون سابقه حضور در انقلاب و جنگ داشتند خودشان را صاحبنظر میدانستند. هرچند این گروه به لحاظ کمی تعداد زیادی را شامل نمیشد، اما کسانی بودند که از منظر تشکیلاتی با دانشجویی که از دبیرستان به دانشگاه وارد شده بود کاملا متفاوت بودند. اگر تاریخ سالهای 73 تا 76 را بررسی کنیم در همه انجمنهای اسلامی دانشگاهها از این افراد حضور داشتند که بسیار هم تاثیرگذار بودند. در یک نگاه میتوان گفت جنبش دانشجویی در مقطع سازندگی در حال پوستاندازی بود و هنوز به بلوغ نرسیده بود. در واقع این دوره، دوره گذری بود برای جنبش دانشجویی. در این دوره رفتار دوگانه در دانشگاهها مشهود است ولی بارقههایی از جریانات دانشجویی با نگاه دانشجویی صرف دیده میشود.
* این دوره چه سالهایی را دربرمیگیرد؟
* از 69 شروع میشود تا سال 74. از این مقطع به بعد تقریبا دیگر حضور جنبش دانشجویی از منظر حاکمیتی حس نمیشود. از اینجا به بعد جریان حاکمیت در دانشگاه احساس کرد ابزار سیاستگذاری دانشگاه را توسط انجمن اسلامی از دست داد و حضور پررنگ بسیج و جریانات دیگر و حاکمیتی و حضور و بروز پیدا کردند؛ یعنی انجمنهای اسلامی جدیدی با اسامی تازه متولد شدند که کارهای زمین مانده انجمنهای اسلامی را عهدهدار شدند تا بتوانند جای خالی جنبش دانشجویی از دید حاکمیت را پر کنند.
از سال 75 که تقریبا جنبش دانشجویی در تمام کشور به محوریت دفتر تحکیم وحدت فعالیت خود را به شکل جدیدی آغاز میکند. این دفتر، کاملا متفاوت از دفتری است که سال 61 در دانشگاهها خودش را معرفی کرد. این دفتر، دفتری بود که از دل دانشجو و با انتخابات آزاد شکل گرفت. در واقع در این مقطع جنبش دانشجویی خود را بازیافت میکند. در این عرصه جنبش وارد فاز تاثیرگذاری عمیق در دانشگاه و جامعه میشود و از نگاه من کارکرد اصلی خود را پیدا میکند.
* به نظر شما دلیل اصلی برجسته شدن جنبش دانشجویی در این مقطع زمانی چه بود؟
** خلأ عدم حضور احزاب سیاسی. احزاب سیاسی در جامعه در سال 75 به طور جدی تشکیل نشده بودند. شاید موتلفه یا حزب کارگزاران وجود داشت ولی اینها احزاب از بالا تشکیل شده بود که در بدنه جامعه چندان وسیع و تاثیرگذار نبود. جنبش دانشجویی در این مقطع به واسطه عدم حضور احزاب سیاسی له یا علیه جنبش، بسیار به چشم آمد. به دلیل همین عدم حضور بود که حرکات جنبش دانشجویی در سال 75 در جامعه نمود خاصی مییافت و به نظر عمیق و بزرگ میرسید. البته برخلاف آنچه بسیاری تصور میکنند، حضور جنبش دانشجویی با تمام توان بوده است، به دلیل تضارب آرا در درون خود با اقل نیرو وارد حوزه جمعبندی شده میشد اما همین حضور اقلی نیز بسیار تاثیرگذار بود و نمود داشت.
از این رو شاید اگر نخواهیم بگوییم همه بار جریانات دوران اصلاحات به دوش جنبش دانشجویی بود به علت عدم وجود احزاب سیاسی، بخش عمده آن به عهده جنبش دانشجویی بود. نکته حایز اهمیت دیگر این است که در آن دوره جنبش دانشجویی به مثابه حزب عمل میکرد برخلاف آنکه بسیاری به اشتباه این جنبش را یک حزب قلمداد میکردند بهویژه نیرویی که جنبش علیه آن فعالیت میکرد. بعدها برخوردی هم که با دفتر تحکیم وحدت صورت گرفت، برخوردی بود که با یک حزب سیاسی صورت میگرفت.
* یکی از ویژگیهای بارز دانشجو روحیه پرسشگری اوست. خیلیها عقیده دارند که در این مقطع زمانی یعنی دوره اصلاحات انجمنهای اسلامی مرجعی بودند برای پاسخگویی به پرسشهای متعدد دانشجویان. آیا شما فکر میکنید این انجمنها که به نوعی جنبش دانشجویی را هم نمایندگی میکردند، واقعا در این قامت حضور داشتند؟
** بله. دانشجو به واسطه شرایط سنی و جوانی، ذاتا پرسشگر است بهویژه آنکه در محیطی علمی قرار بگیرد. اساسا هر انسانی به دنبال پاسخ پرسشهای هستیگرایانه و چیستیگرایانه است و در صورت نرسیدن به پاسخ این پرسشها دچار سردرگمی میشود. این قضیه در مورد دانشجو بیشتر حس میشود. انجمنهای اسلامی در واقع بهعنوان گروههای مرجع تلاش میکردند پاسخ این پرسشها را بدهند تا بتوانند دانشجوها را به خود جذب کنند.
این انجمنها به واسطه گرایشهای اسلامی اتفاقا پاسخهای راهگشایی هم میدادند و میتوانستند دانشجویان فعال و علاقهمند را هم به خوبی جذب کنند. این انجمنها معتقد بودند اگر پرسشهای دانشجویان به روشنی پاسخ داده نشود، جامعه در آینده دچار بحران بیهویتی خواهد شد. از اینجا به بعد بود که با پذیرش دانشجویان، انجمنهای اسلامی واقعا شکل جنبش دانشجویی به خود گرفتند و دیگر اثری از برخوردهای بازدارنده توسط این انجمنها نبود. در همین دوره بود که جنبش دانشجویی احساس کرد باید تغییری را در جامعه بهویژه در حاکمیت تکصدایی آن ایجاد کند و این تصمیم را نیز با حمایت از یک کاندیدای مشخص عملی کرد. به این معنا اگر بخواهیم بگوییم اگر جنبش دانشجویی در مقطعی خیلی پررنگ به مثابه یک حزب عمل کرد، همان سال 75 بود.
* اگر از این مقطع گذر کنیم و به مقطع جنبش در دوران پس از اصلاحات و بهویژه پس از انتخابات سال 84 بپردازیم، فکر میکنید آیا اساسا چیزی به نام جنبش دانشجویی وجود دارد؟
** خیر. اگر دوخط بیصدا را برای جنبش دانشجویی ترسیم کنیم، یکی همان دوران هشت ساله جنگ بود و یکی هم دوران جدید. از سال 84 به بعد انجمنهای اسلامی خاموش شدهاند و این نه به دلیل عدم علاقهمندی دانشجویان به فعالیت که به دلیل شرایط خاص این جریان است که ناشی از همان نگاه اشتباه به جنبش دانشجویی بهعنوان یک حزب است.
* اما در همان دوران شکوفایی جنبش دانشجویی که مقطع اصلاحات بود هم، زاویهای میان این جنبش و دولت وقت ایجاد شد. دلیل این اختلاف چه بود؟
** این نشانگر بازگشت جنبش دانشجویی به کارکرد اصلی خود است و نشان میدهد اگر این جنبش حزب بود باید آن دوران سهمخواهی و قدرتطلبی میکرد، درحالی که چنین نبود. اگر کسانی هم بودند که از جریان دانشجویی به حاکمیت وارد شدند چهرههای سابق این جنبش بودند، افرادی مثل آقای حجاریان یا میردامادی. تنها کسانی که از جنبش دانشجویی دوره 75 وارد حاکمیت شدند من بودم که به شورای شهر اول رفتم و چند نفری که به مجلس راه پیدا کردند که البته هیچ کدام از ما نیز دستوری و پیرو تصمیمگیری سیستم به این عرصهها وارد نشدیم. بلکه جنبش دانشجویی ما را معرفی کرد تا تاثیرگذاری و اثربخشی خود را به اثبات برساند. اینجا هم سهمخواهی جنبش دانشجویی فرهنگی بود نه حاکمیتی.
* اما نگاه به مقاطع مختلف جنبش دانشجویی این پرسش را ایجاد میکند که چرا این جنبش همواره در قامت منتقد ظاهر شده است؟
** البته باید توجه داشت سیستم تا قبل از سال 76 یک تعریف داشت که به سیستم یکپارچه از آن یاد میشد اما پس از سال 76 دیگر آن تعریف را نداشت. سیستمی که ما از آن یاد میکنیم سه قوه مقننه، مجریه و قضاییه است به علاوه مجموعههای دیگری که شاکله کلی را تشکیل میدهند. تا سال 75، 76 تقریبا یکپارچه است و همه تریبونها تقریبا یکپارچه سخن میگویند ولی از آن سال به بعد به واسطه تغییری که با استقرار دولت اصلاحات اتفاق افتاد و با این تغییر از این جهت که دو فکر متفاوت بودند، در واقع هر دو معتقد به انقلاب اما با رویکردهای متفاوت. زاویه جنبش دانشجویی با هر دو اینها بود اما شدت و ضعف داشت.
* چرا؟
** چون ذات جنبش دانشجویی در همه دنیا تغییرطلب است کمااینکه ذات جوامع در حال توسعه تغییر به سمت روزگار بهتر را طلب میکند. این در متن جنبش دانشجویی همیشگی است و هرکس این واقعیت را نپذیرد، پایبند به واقعیت جنبش دانشجویی نیست.
* با وجود اینکه در دو مقطع زمانی نه چندان کوتاه جنبش دانشجویی ایران دچار ایستایی و سکون شده، اما اساس این جنبش مانا و ماندگار است. به نظر شما راز ماندگاری این جنبش چیست؟
پاسخگو بودن و روحیه پرسشگری جنبش دانشجویی راز ماندگاری آن است زیرا اساسا جریانها و تفکرات تاثیرگذار بر جامعه و دانشگاه معتقد به پاسخگو بودن به دانشجو هستند و همینها هستند که میتوانند بهعنوان گروههای مرجع بر دانشجو و به تبع آن بر جامعه پیرامونی او تاثیر گذاشته، پاسخ مناسبی برای پرسشهای این قشر داشته باشند و به این ترتیب به رفع بحران بیهویتی کمک کنند.
در آستانه انقلاب نیز افراد مرجعی همچون دکتر علی شریعتی بودند که میتوانستند به بهترین شکل پاسخگوی پرسشهای گروه نخبه جامعه باشند و از همین روست که وی را معلم شهید انقلاب لقب دادند. پس از انقلاب نیز انجمنهای اسلامی بهعنوان جنبش دانشجویی و در راس آنها دفتر تحکیم وحدت تلاش میکردند پرسشهای دانشجویان را به طور مناسب پاسخ دهند و دورانی که در این فضا مهیا بود، در واقع دوران طلایی جنبش بود، اما متاسفانه در برخورد با دفتر تحکیم وحدت مهمترین نکتهای که لحاظ نشد همین مرجعیت بود.
* اما الان این استدلال وجود دارد که دفتر تحکیم وحدت همچنان فعال است.
** همه میدانند که این دفتر تحکیم درواقع همان دفتر تحکیم سال 61 است نه بیشتر و تفاوتهای ماهوی بسیاری با تحکیم وحدت دوران پس از سال 61 دارد.
* آقای درودیان، بهعنوان نماینده جنبش دانشجویی فکر نمیکنید یکی از دلایل از هم پاشیدن دفتر تحکیم وحدت فاصله میان فعالان این دفتر با بدنه دانشجویان بود؟ منظورم این است که این دفتر بهعنوان پرچمدار جنبش دانشجویی البته از منظر انجمنهای اسلامی، با وجود تلاشی که کرد، نتوانست ارتباط محکمی با دانشجویان برقرار کند و اعتماد قاطبه آنان را جلب کند. ازهمینرو وقتی دچار مشکل شد دانشجویان هم پشت این تشکیلات نایستادند.
** بخشی از گفتههای شما را قبول دارم از این جهت که پرداختن به جنبش دانشجویی از منظر صرفا انجمنهای اسلامی محدودیتهایی را ایجاد میکند زیرا گروههای فکری مختلفی در دانشگاهها حضور داشتند و دارند که به دلایلی نمیتوانستند در این انجمن حضور رسمی و فعال داشته باشند. با این نگاه آن شکافی که میگویید ایجاد میشود درست است. ولی این به معنای عملکرد بد جنبش دانشجویی نیست بلکه به دلیل محدودیتهایی است که وجود داشت و شاید تکصدا بودن جنبش دانشجویی نه به دلیل عملکرد بد و انحصارطلبی خودش بود بلکه به دلیل عدم وجود قوانینی برای بسط جریانات فکری دیگر بود.
به نظر من اگر عدم حمایت همهجانبه دانشجویان را بپذیریم بخشی از آن برمیگردد به اینکه اگر قانونی وجود داشت که اجازه میداد نمایندگان تفکرات دیگر هم برای خودشان تشکیلات داشته باشند با اتیکت و نشان مشخص، میتوانستند بخشی از دانشجویان را پشت سر خود بهعنوان جنبش دانشجویی جمع کنند. اما این به عملکرد ضعیف دفتر تحکیم وحدت یا جنبش دانشجویی در قالب انجمنهای اسلامی برنمیگردد. از سوی دیگر در همان انجمنهای اسلامی با اینکه شاکله اسلامی داشت کسانی بودند که حتی به اصول اولیه شرع نیز پایبند نبودند و این برمیگشت به همان ضعف قانونی که اجازه نمیداد نمایندگان این تفکرات برای خودشان تشکیلات منظم داشته باشند.
* یعنی شما از عملکردتان دفاع میکنید؟
** من میخواهم بگویم که جنبش دانشجویی در سالهای 75 تا 78 حتی فراتر از نام خودش ظرفیتسازی کرد و تلاش داشت در حوزههای مختلف فرهنگی، هنری و ورزشی فراتر از اساسنامه خودمان عمل کنیم برای اینکه بتوانیم تعداد بیشتری از دانشجویان را جذب کنیم. از این منظر من از جنبش دانشجویی دفاع میکنم.
* گفته میشود جنبش دانشجویی دچار رادیکالیسم شده است و تندرویهای این جنبش اجازه نمیدهد بدنه آن با رهبران محرک آن هماهنگ باشد. نظر شما چیست؟
** قبول دارم. جنبش دانشجویی با همه محدودیتهایی که داشت، دچار تضارب آرا شده بود و جمع کردن این همه فکر در ظرفی به نام انجمن اسلامی دیگر ممکن نبود و حفظ این فاصلهها و زاویهها مشکل بود. از سوی دیگر ساختار جنبش دانشجویی البته از نگاه انجمن اسلامی نیز که ساختاری براساس انتخابات داشت، میطلبید کسانی برای جذب رأی دچار تندرویهایی شوند. همین طراحی برای رأیآوری باعث شد افرادی را جذب کنند و بعدها برای ماندگار شدن در جایگاههایشان شعارهای رادیکالتری بدهند. ضمن اینکه اساسا فضای جنبش دانشجویی رادیکال است. بنابراین کسانی که رادیکالتر بودند بیشتر مورد اقبال قرار میگرفتند.
* آفت جنبش دانشجویی در یک کلام چیست؟
** شاید در تمام دنیا آفت جنبش دانشجویی از منظر خود جنبش عدم کارکرد فرهنگی و پرداختن به حوزههای فکری است که جلو رونق و زایش جنبش را میگیرد.
* موانع پیش روی جنبش در حال حاضر چیست؟
** اصلیترین مانع جنبش دانشجویی در ایران امروز بیرون از جنبش است. البته موانعی هم در درون خود دارد که به دلیل این مانع بزرگ دیده نمیشود. این مانع بیرونی که تلاش دارد جنبش دانشجویی را محدود کند بیش از آنکه به نفع خود و جامعه کار کند در جهت اضمحلال و بیهویتی جامعه گام برمیدارد. باید توجه داشت که جنبش دانشجویی حزب نیست و به مثابه یک حزب عمل میکند.
* آینده این جنبش را چگونه میبینید؟
** سرنوشت جنبش دانشجویی را با شرایط کنونی، متفاوت از جامعه نمیدانم و معتقدم جامعه و جنبش دانشجویی در همسرنوشتی کامل با یکدیگر قرار گرفتهاند.