* جنبش دانشجویی ایران طی دوران فعالیت خود پس از انقلاب چه راهی را پیموده و به چه شکل فعالیت کرده است؟
** یکی از موضوعات مهمی که همیشه ذهن فعالان جنبش دانشجویی و علاقهمندان به پیگیری جنبشهای اجتماعی و سیاسی را به خود مشغول میکند، این است که یک جنبش اجتماعی در طول فعالیت خود چه راهبردهایی را اتخاذ میکند و فعالیتهایش را در چه مداری تنظیم میکند. تلاشهای زیادی صورت گرفت و در رابطه با جنبش دانشجویی ایران مطالعاتی انجام شد و دیدگاههایی در این زمینه که جنبش دانشجویی ایران در دهههای مختلف چه فعالیتهایی داشته است، مطرح شد. این تلاشها هم در عرصه مطبوعات بوده، هم در عرصه سخنرانیها و هم بعضا در کارهای تحقیقی بوده است. اما به نظرم این تحقیقاتی که صورت گرفته عمدتا ویژگی تاریخی داشته، یعنی محققان یا سخنرانان یا مولفان مقالات و گزارشها و کتابها آمدند و گفتند در یک دوره تاریخی مورد نظر فعالیتهای جنبش دانشجویی چگونه بوده. ولی به نظر من، ما میتوانیم یک فراتحلیل از پنج دهه حیات جنبش دانشجویی داشته باشیم و سپس بگوییم که عنصر محوری شکلدهنده فعالیتهای جنبش دانشجویی در این پنج دهه بر چه مداری میچرخیده است. بهمعنای دیگر مدلسازی کنیم و براساس آن مدلسازی رفتارهای جنبش دانشجویی را تحلیل کنیم. این مدلسازی گرچه ساده کردن واقعیت است و بالطبع نمیتواند تمام واقعیت را با اجزا به ما نشان دهد اما تلاشی است برای اینکه نظریهای را در جنبش دانشجویی خلق بکند تا جنبش دانشجویی بتواند عمیقتر مسایل خودش را مورد بررسی قرار دهد. گرچه معتقدم این دیدگاه تا پختگی کامل و تا نهایی شدن میتواند مورد نقد و تحلیل قرار بگیرد.
یکی از مباحثی که در مدیریت استراتژیک مطرح میشود تدوین استراتژی بر مبنای نقاط مرجع یا SRP است. نقاط مرجع مشخص میکند که یک سازمان یا جریان (در اینجا جنبش دانشجویی) اصلیترین و محوریترین عواملی که بر آن اساس راهبردهای خودش را شکل میداده چه چیزهایی هستند. به نظرم دو نقطه مرجع در جنبش دانشجویی هست که عمدهترین عوامل تاثیرگذار در تصمیمگیری و تعیین استراتژیهای جنبش دانشجویی به آنها بستگی دارد. یکی از این دو عامل رابطه جنبش دانشجویی با دولت است که در برخی اوقات در سطح تعامل قرار داشته و در زمانهای دیگر به سمت تعارض کشیده شده است. به میزانی که دیدگاههای دولت حاکم با جنبش دانشجویی در یک سنخ و در یک جنس قرار داشته، رابطه بین جنبش دانشجویی با دولت در سطح تعامل بوده و به میزانی که دیدگاهها، ارزشها، آرمانها، افکار و ایدهآلهای جنبش دانشجویی با دولت در دو سمت مخالف خود قرار گرفته، رابطه جنبش دانشجویی با دولت به سمت تعارض کشیده میشود. موضوع بعدی مرکز توجه جنبش دانشجویی است. به میزانی که مرکز توجه جنبشهای دانشجویی به درون خود و به تشکیلات خود معطوف بوده و بیشترین فعالیت را به درون خود سوق داده، مرکز توجه درونی و به میزانی که جنبش دانشجویی توجهش را از درون تشکیلات خود به بیرون و به عرصه سیاست و اجتماع مبذول کرده مرکز توجه جنبش دانشجویی به بیرون از خودش بوده است.
* خب با این تفاسیر چه استراتژیهایی را میتوانیم برای جنبش متصور شویم؟
** براین اساس میتوانیم چهار استراتژی برای جنبش دانشجویی ترسیم کنیم که در دهههای مختلف به نظر من این استراتژیها بیانکننده رفتارهای جنبش دانشجویی است. زمانی که رابطه جنبش دانشجویی با دولت در سطح تعامل قرار داشته و مرکز توجه جنبش دانشجویی به درون خود بوده است، استراتژی جنبش دانشجویی توسعه تشکیلات میشود، یعنی نشستهایش را خیلی منظم کرده و در عین حال سازوکارهای قانونیسازی فعالیتهایش را تنظیم کرده است. از منابع و امکاناتی که در دانشگاه وجود داشته استفاده کرده و منابع و امکانات خودش را توسعه داده، نیروهای خودش را توانمند کرده و در حقیقت یک تشکیلات و یک ساختار یا یک سازمان توانمند برای خود ایجاد کرده است. اما وقتی رابطه جنبش دانشجویی با دولت در سطح تعامل بوده ولی مرکز توجه جنبش دانشجویی به بیرون از خود بوده عمدتا رفتارهایی که جنبش دانشجویی اتخاذ کرده استراتژیاش مبتنی بر توسعه پایگاه نفوذ بوده است. یعنی جنبش دانشجویی تلاش کرده چه از طریق انتخاباتها و چه از طریق معرفی نیروهای کارآزموده و توانمند خود به دستگاههای دولتی بتواند مناصب مدیریتی یا پستهای مدیریتی را در اختیار بگیرد و در وزارتخانههای مورد علاقه و توجه خود مانند وزارت علوم، وزارت کشور یا سایر سازمانها و دستگاهها پایگاههای خود را در سطح حاکمیت توسعه دهد. به عنوان نمونه سالهای 76 تا 80 استراتژی جنبش دانشجویی توسعه پایگاه نفوذ بوده است. یعنی سعی کرده در انتخابات مجلس و در شوراها نماینده داشته باشد.
مناصب قابل توجهی از وزارت کشور یا وزارت علوم را بچههای جنبش دانشجویی در دست گرفتند. این دو استراتژی زمانی است که جنبش دانشجویی با دولت در تعامل است. در عین حال وقتی رابطه جنبش دانشجویی با دولت در سطح تعارض باشد بازهم بسته به اینکه مرکز توجه جنبش دانشجویی به درون خود یا بیرون باشد، استراتژیهای متفاوتی را برمیگزیند. اگر رابطه جنبش دانشجویی با دولت متعارض باشد ولی توجه جنبش دانشجویی به درون باشد، عمدتا جنبش دانشجویی دچار یک نوع درونگرایی میشود و در این درونگرایی جنبش دانشجویی به دنبال درک، فهم، شناسایی و پذیرش نظریههای ساختارشکنانه جدید بوده است؛ نظریههایی که میتواند فضای جدیدی را برای کشور متناسب با اندیشههای جنبش دانشجویی فراهم بکند. در سالهای 72 و 73 جنبش دانشجویی از طریق شناسایی و معرفی اندیشمندان جدید مانند سروش، مجتهد شبستری، مصطفی ملکیان و افرادی از این قبیل سعی میکند دیدگاه جدیدی مانند جامعه مدنی و تکثرگرایی را مطرح کند. مانند آقای خاتمی که اندیشه مردمسالاری دینی و جامعه مدنی را مطرح کرد؛ نظریههایی که شاید اکنون نگاه میکنیم، به نظر میرسد نظریههای طبیعی است ولی در زمان، بستر و موقعیت خود یک نوع نظریه ساختارشکنانه بوده است. یعنی جنبش دانشجویی به دنبال جذب و طرح بهگونهای بوده که بتواند راهبرد جدیدی را برای اداره کشور و تنظیم روابط اجتماعی و حاکمیت و مردم مطرح کند و میبینیم که سالهای 72 تا 76 عمدتا به این شکل گذشت.
در آن سالها فعالیتهای دانشجویی معطوف به این بود که دیدگاههای جدیدی را برای اداره کشور ایجاد کند و حضور آقای خاتمی و بیان دیدگاههای نوگرایانهاش حاصل همین مساله بود که خود آقای خاتمی هم میگوید من برآمده از جنبش دانشجویی و دانشگاه هستم. به نظرم رفتار جنبش در سالهای 46 تا 52 و تلاش برای طرح دیدگاههای مرحوم دکتر شریعتی که نظریهپرداز اجتماعی انقلاب اسلامی بود در چنین شرایطی قابل تبیین است. اما پدیدهای که شاید در سالهای اخیر با آن مواجه شدهایم، زمانی است که رابطه جنبش دانشجویی با دولت دچار تعارض شده و در عین حال توجه جنبش دانشجویی به بیرون از خود و دانشگاه یعنی صحنه اجتماعی و سیاسی جامعه است. عمدتا در این وضعیت جنبش دانشجویی استراتژی حرکت انتقادی و اعتراض مدنی را در پیش گرفته و سعی میکند از طریق اتخاذ این نوع راهبردها فضای دلخواه خود را در جامعه بهوجود آورد. وقتی نگاه میکنم به پنج دهه فعالیتهای جنبش دانشجویی از زمانی که در سال 1329 به بعد آقای مهندس بازرگان، آقای دکتر سحابی، آیتالله طالقانی، شهید مطهری و دکتر چمران سعی کردند انجمنهای اسلامی دانشجویان را در دانشکده علوم پزشکی و بعد در دانشکده فنی دانشگاه تهران ایجاد کنند، میبینیم که عمدتا قابل تحلیل در قالب همین چارچوب است. یعنی در ابتدای تشکیل انجمنها تعارض جدی و براندازانه با نظام شاهنشاهی وجود نداشته و بیشتر سعی شده با دانشگاهها تعامل ایجاد شود. مسوولان دانشگاهها با استادان مسلمان دانشگاهها تعارض جدی نداشتند و عمدتا با تلاش انجمنها به سمت توسعه تشکیلات رفتند. ولی بعد از سال 1342 و شروع انقلاب امام خمینی(ره) به نظر میرسد رابطه نظام شاهنشاهی با جنبش دانشجویی به یک رابطه متخاصم تبدیل میشود و رابطهای مبتنی بر تعارض شکل میگیرد و در عین حال مرکز توجه جنبش دانشجویی به بیرون میرود. مبارزه اجتماعی و انقلابی، حرکت انتقادی، اعتراض مدنی و حتی مبارزه مسلحانه و براندازانه شکل میگیرد.
یعنی گروههایی از جنبش دانشجویی از طریق تشکیل گروههای چریکی، مبارزه مسلحانه و مخفی را شکل میدهند. پس از انقلاب دیدگاههای جنبش دانشجویی به ثمر میرسد و انقلاب اسلامی ایران شکل میگیرد، جنبش دانشجویی با نظام احساس خویشاوندی میکند و رابطه با دولت رابطه تعاملی میشود و در عین حال توجه به درون جنبش معطوف میشود. شکلگیری و توسعه تشکیلاتی دفتر تحکیم وحدت مبتنی بر رابطه عمیق عاطفی و فکری با امام خمینی(ره) و توجه به درون شکل میگیرد و بعد از انقلاب فرهنگی، میبینیم که انجمنهای اسلامی از یک توجه ویژهای برخوردار میشوند و سپس سعی میکنند با تغییر راهبرد خود در سطح دولت توسعه پایگاه نفوذ داشته باشند و تبدیل به مدیران خصوصا مناصب حساس جامعه میشوند. بنابراین در مجلس، دولت و حتی قوهقضاییه و سایر نهادهای انقلابی نیروهای بسیاری از جنبش دانشجویی تزریق میشوند و پایگاه نفوذشان بسط پیدا میکند. البته باید تاکید کنم زمانیکه در ارتباط با جنبش دانشجویی صحبت میکنیم بیشتر نگاهمان به انجمنهای اسلامی است و لازم است بگویم که این مساله به این معنا نیست که سایر تشکلها در این عرصه وجود نداشتند، قطعا تشکلهای دیگر هم وجود داشتند و فعالیت میکردند و میکنند و نباید تلاشها، آرمانها و ایدهآلهای آنها را نادیده بگیریم ولی در عین حال آن چیزی که در پنج دهه اخیر ساخت و بافت اصلی جریان دانشجویی را تشکیل میداده چیزی به نام انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور بوده است.
* البته به نظر میرسد که نمیتوان این عدم ارتباط و تعارض را در همه مقاطع یکی دانست و مطمئنا تعارض جنبش دانشجویی با دولت در سالهای 70 تا 76 با دهه 80 قابل مقایسه نیست.
** بله، این صحبت دقیقا درست است. ما میتوانیم زمانهایی را داشته باشیم که جنبش دانشجویی در وضعیتهای بینابین بوده و در حقیقت استراتژیهایی ترکیبی از موارد پیشگفته را داشته باشد. برای مثال در سالهای 72 تا 76 هم دنبال جذب نظریههای ساختارشکنانه بوده و شاید هم تا حدودی در پی توسعه تشکیلاتی بوده است.
* اما مساله «دنبال نظریه رفتن» را گویا اکنون کمتر میبینیم یعنی به نظر میرسد همین فضا نیز برای دانشگاهها وجود ندارد.
** به همین دلیل میگویم جنبش دانشجویی به درون رفته است و در عین حال در هر فرصتی جنبش دانشجویی وارد حرکتهای انتقادی میشود اما به شما بگویم پدیدههایی مثل توجه جنبش دانشجویی به ماتریالیسم یا مارکسیسم، دور شدن جنبش دانشجویی از آن اعتقادات بعضا سخت مذهبی یا دادن ایدههای ساختارشکنانه جدید در ارتباط با غرب و رابطه ما با غرب و تعاملات دینی ما و... که این روزها در دانشگاهها زیاد شده، حاصل همین بازگشت به درون جنبش و به دنبال نظریات ساختارشکنانه بودن است.
* اما در حال حاضر این فعالیتها در قالب انجمنهای اسلامی تعریف نمیشود، تشکلهای پراکندهای وجود دارد اما انجمن اسلامی که جلسه تشکیل دهد نداریم.
** تقریبا جز انجمن تهران که استقلال خودش را هم حفظ کرده، انجمن اسلامی به معنای فعال با آن ویژگیهای دهه 70 نداریم یا من نمیشناسم. بنابراین تقریبا میتوانیم بگوییم توجه جنبش دانشجویی درحقیقت اکنون باید معطوف به توسعه تشکیلات باشد. البته فرصتی برای توسعه تشکیلات به جنبش دانشجویی نمیدهند و جنبش دانشجویی چارهای ندارد که در قالب حلقههای کوچک فکری عمل کند. به نظرم در حال حاضر حلقههای کوچک جنبش دانشجویی که از گذشته ماندهاند اکنون در دانشگاه همدیگر را پیدا میکنند. بدون اینکه ساماندهی تشکیلاتی شوند.
* پس میتوانیم بگوییم از سال 88 شکل جدیدی از فعالیتهای جنبش دانشجویی شکل گرفته که دیگر به نام انجمنهای اسلامی نیست و ممکن است در آینده اسمی جدید داشته باشد، یعنی از اینجا به بعد ما وارد یک حرکت جدید دانشجویی میشویم؟
** هر سازمانی یک چرخه عمر دارد. چرخه عمر سازمانها یعنی اینکه سازمانها روزی به دنیا میآیند بعد یک دوره کودکی دارند و سپس وارد دوران نوجوانی میشوند، بعد دوران جوانی و رشد آنها میرسد و بعد دوران میانسالی و سپس دوران اغما و مرگ آنها فرا میرسد. البته این سرنوشت محتوم تمام سازمانها نیست بلکه آنها میتوانند دوباره وضعیت خود را بهبود بخشیده و از بحران خارج شوند. بعضی اوقات نیز جنبش دانشجویی توانسته در نقطهای خود را بالا بکشد و از بحران نجات دهد. ولی به ذهن من میرسد که عوامل و بحرانهایی که هماکنون جنبش دانشجویی با آن مواجه شد، بسیار سخت است و اگر سازمانی به نام انجمنهای اسلامی دانشجویان در سراسر کشور را تحلیلی کلی کنیم به نظر میرسد که دوره میانسالی خود را طی کرده و علایم نشان میدهد که به دوره کهنسالی و فراتر از کهنسالی میرسد. فکر میکنم سرمایههای فکری در جنبش دانشجویی هستند که در طول تاریخ توانستهاند جنبش دانشجویی را بازتولید کنند، این بازتولید لزوما در قالب یک ساختار نبوده، یعنی میتواند در قالب و چارچوبهایی متفاوت باشد.
* این سرمایههای فکری چه چیزهایی هستند؟
** نخست سرمایه ساختاری جنبش دانشجویی که در تشکلهای مختلف ساماندهی شده، این تشکلها اساسنامه و تشکیلات داشتند، تجربه کار تشکیلاتی داشته و به این صورت فعالیت و روابط تشکیلاتی شکل میگرفته و این سرمایههای ساختاری هنوز در کشور ما وجود دارد. دومین دسته سرمایههای جنبش دانشجویی سرمایه انسانی آن است. شما ببینید الان افرادی که در جنبش دانشجویی ایران پرورش پیدا کردند دیگر نمیتوانیم بگوییم فقط در ایران بلکه باید ادعا کنیم که در بسیاری از کشورهای جهان نقش دارند. آنها در حال حاضر خبرنگار، روزنامهنگار، استاد دانشگاه و تحلیلگر هستند و مناصب موثری دارند. جنبش دانشجویی دارای یک سرمایه ارتباطی است و به این معنا که چه در درون کشور و چه در ارتباط با سایر سازمانهای بینالمللی، ارتباطات وسیعی دارد. بسیاری از اعضای جنبش دانشجویی اکنون استادان دانشگاهها هستند و توان نظریهپردازی و تجارب و تحصیلات حرفهای و عالی دارند.
این سرمایه فکری در جنبش دانشجویی وجود دارد، گرچه شاید جلو فعالیت تشکلهای دانشجویی مانند انجمنهای اسلامی گرفته شده ولی به این معنا نیست که آن سرمایه فکری از بین رفته، خصوصا اینکه به این سرمایه فکری، سرمایه اجتماعی را هم بیفزاییم. به هر حال مردم هنوز به جنبش دانشجویی توجه دارند، هنوز نگاهشان این است که دانشگاهها چه میگویند و دانشجویان چه میخواهند. وقتی این سرمایهها را کنار هم قرار میدهیم میبینید که جنبش دانشجویی باز هم میتواند نقش تاریخی خود را ایفا کند. منتها طبیعی است که ایفای این نقش تاریخی زمینههای مساعد اجتماعی میخواهد. یعنی به نظر من انجمنهای اسلامی هماکنون در دوران میانسالی و کهنسالی قرار دارند. شاید دورهای باشد که انجمنهای اسلامی دوباره بتوانند شیب عمر خود را تغییر دهند و جوانسازی ساختاری کنند یا اینکه سازمانهای جدید دانشجویی به وجود آیند که بتوانند آن دیدگاههای جنبش دانشجویی را ادامه دهند.
* یکی از انتقادهایی که درخصوص جنبش دانشجویی شده این است که دانشجویان اکثرا بیسواد هستند. چقدر این انتقاد را قبول دارید؟
** واقعیت این است که دانشجو چقدر باید دانش داشته باشد. یک دانشجوی 20ساله مگر باید چقدر سواد داشته باشد. دانشجویان در شرایط ویژه اجتماعی در بحران اجتماعی جذب ایدئولوژیها میشوند. حول و حوش دوران انقلاب اسلامی این اتفاق افتاد اما در یک دوران طبیعی شما از یک جوانی که قرار است زندگی معمولی داشته باشد و حالا 22-21 ساله است و وارد دانشگاه شده چه انتظاری دارید؟ حالا در یک رشته تخصصی هم باید درس بخواند و امتحاناتش را بدهد و باید موفق هم شود چقدر انتظار دارید که تئوریهای سیاسی و اجتماعی را کامل بداند؟ در عین حال من معتقدم اکنون دانشجویان ما سواد اجتماعی خوبی دارند و مسایل اجتماعی را خوب درک میکنند. دانشجوی امروزی با تکنولوژی و اینترنت و شبکههای جدید اجتماعی عجین است. فکر میکنم که غیر از کشورهای توسعهیافته، کمتر دانشجویی را بتوانیم در دنیا پیدا کنیم که آنقدر با تکنولوژی عجین باشد و آنقدر راحت بتوانند با تکنولوژی کار کند.
اگر همه اینها را سواد بدانیم در کنار هوش اجتماعی و ریاضی دانشجوی ایرانی که یک جوان باهوش است آن وقت میتوانیم در اینباره تجدیدنظر کنیم. فکر میکنم که البته خواندن و یاد گرفتن و آموختن و مصاحبه کردن و در سمینارها شرکت کردن عواملی است که میتواند برای جنبش دانشجویی تاثیرگذار باشد که البته فضای آزاد خاص خودش را میطلبد. درمجموع به نظر من آن چیزی که اکنون جنبش دانشجویی دارد در یک سطح قابل قبولی است. میتوانیم این موضوع را مقایسه کنیم حتی با دانشجویان کشورهای دیگر. ولی اگر بخواهیم با دهههای گذشته مقایسه کنیم به نظر من میتوانیم نقدش کنیم، خصوصا دهههای اول انقلاب.
* از سال 82-81 جنبش دانشجویی بهشدت از دولت طلبکار میشود و بیشتر در غالب یک حزب عمل میکند تا یک تشکل دانشجویی. انگار که حزبی بوده که باعث به قدرت رسیدن فردی شده و حالا آن فرد یا آن مجموعه از خواستههای آن حزب عدول کرده و بعد برخوردهایی را شاهد بودیم که 3-2 سال آخر با دولت شد. به نظر به صورت فعالیت دانشجویی به چشم نمیآید و ما این مساله را در سالهای قبل هم داریم یعنی در اوج فعالیتهای انجمنهای اسلامی دهه 60 که انجمنهای اسلامی فهرست انتخاباتی داشتند و همینطور دورههای بعدی و اینکه انجمنهای اسلامی به جای اینکه بیشتر به صورت تشکل دانشجویی شود به عنوان یک تشکل حزبی عمل میکردهاند.
** به نظرم جنبش دانشجویی نقش قابلتوجهی در تحولات اجتماعیای که در سال 76 رخ داد داشت. در سال 76 تا 80 جنبش دانشجویی به این امید بود که شاید دولت برآمده از اصلاحات بتواند آرمانهای جنبش دانشجویی را تحقق بخشد، آرمانهایی که شاید بعضا خیلی خوب تبیین و تشریح نشده بودند و همه جنبش دانشجویی هم روی آن آرمانها وفاق نداشتند ولی جنبش دانشجویی امیدوار بود که دولت بتواند این آرمانهای برآمده از اصلاحات را عملی و مستقر و فراتر از حرف و شعار عمل کند و در جامعه دیده شود.
برای همین نیز آخرین تلاشش را در انتخابات سال 80 ریاستجمهوری انجام داد. اما پس از تشکیل دولت دوم آقای خاتمی جنبش دانشجویی (البته باز هم نمیتوانیم بگوییم همه جنبش دانشجویی، بلکه باید اذعان کنیم بخشی از جنبش دانشجویی) احساس کرد که امید به اینکه این آرمانها و دیدگاهها در جامعه مستقر شود به شکل عملی دیگر وجود ندارد به علت همین ما شاهد این بودیم زمانی که آقای خاتمی در دانشگاه تهران حضور پیدا کرد با اعتراضهایی مواجه شد و آن اعتراضها شاید حکایت از این داشت که جنبش دانشجویی از یک استراتژی توسعه پایگاه نفوذ یا اتحاد استراتژیک که با دولت دارد به سمت حرکتهای انتقادی، اعتراضی میرود.
* در ایران جنبش دانشجویی تا چه میزان توانایی بسیج افکار عمومی را دارد و برای مثال مانند جنبشهای دانشجویی فرانسه و آمریکا میتواند نقش تاثیرگذاری در بسیج عمومی ایفا کند؟
** به نظر من جنبش دانشجویی در روزهای پایانی رژیم گذشته و در روزهای اولیه بعد از انقلاب و در تسخیر سفارت توانست افکار جامعه را با خود همراه کند. یادم است، در سالهای 72 تا 76 چطور توانستیم مردم را به سمت انتخاب آقای خاتمی بسیج کنیم. به عنوان فردی که ایدهها و آرمانهای جنبش دانشجویی را مطرح میکند و حتی یادم است که من مسوول ستاد انتخاباتی دانشجویی آقای خاتمی در سال 80 بودم و به خاطر میآورم که ما دوباره چگونه توانستیم قهری که در بخشهایی از مردم و جامعه با اصلاحات ایجاد شده بود را تبدیل به یک انتخاب پرشور کنیم.
به نظر من جنبش دانشجویی توانسته در دورههایی از تاریخ معاصر ایران نقش تاریخی خود را در همراهکردن مردم با ایدههای خودش یا همراهشدن خودش با آرمانهای مردم ایفا کند، ولی شاید وسعت آن حرکتی که در فرانسه، آمریکا یا در سایر کشورها صورت گرفته برخوردار نبوده. ولی یادمان نرود که آنجا یک موضوعی بوده و یکبار اتفاق افتاده و جنبش دانشجویی بدون محدودیت توانسته رابطه خود با مردم را برقرار کند ولی جنبش دانشجویی در ایران همیشه در یک چارچوب قرار داشته و گستردگی ارتباطش با جامعه تا حدودی محدود بوده است.
* با این توضیحات هویت انجمنهای اسلامی را چگونه تعریف میکنید؟
** شاهد اتخاذ یک نوع هویت نسبتا قابل تعریف از انجمنها در طول پنج دهه یا نیمقرن فعالیت انجمنهای اسلامی بودم که به نظرم این هویت در این پنج دهه مثل حلقههای زنجیر به هم پیوسته بودند. البته میتوانیم بگوییم که برخی از این مفاهیمی که جنبش دانشجویی یا ارزشهایی که جنبش دانشجویی به آن پایبند بودهاند در برخی از دورههای زمانی حلقههای ضعیفتری را تشکیل میداده ولی بههرحال همیشه این حلقهها وجود داشته است.
جنبش دانشجویی همیشه میهندوست، آزادیطلب و استقلالگرا بوده و به معنویت توجه میکرده است، و درعینحال مخالف استعمار و استبداد بوده. حتی باوجود اینکه اکنون خیلیها معتقدند که این ارزشها در جنبش دانشجویی و انجمنهای اسلامی کمرنگ شده و میبینیم برخی از اعضای انجمنها در داخل کشور و برخی دیگر در خارج هستند و باوجود همه این انتقادهایی که جریانهای دانشجویی به هم دارند اما به نظر من هنوز وطندوستی و اعتراض به معیارهای دوگانه حاکم بر جهان و حتی اعتراض به رفتارهای دوگانهای که غرب اتخاذ میکند در برخورد با رویدادهای جهان میبینیم و البته هنوز هم علاقهمندی شدیدی به آزادیطلبی و درحقیقت استقلالگرایی دیده میشود. من فکر میکنم این هویت جنبش دانشجویی و این تعلقی که جریان دانشجویی و انجمنها به ارزشهای خود دارند یک سرمایه است. یک سرمایه ارزشی که اگر از آن خوب حفاظت و حراست شود در برهههایی از زمان میتواند بازتولید و تکثیر شود و باز هم میتواند نقش محوری و سازنده و درحقیقت سازماندهنده به فعالیتهای جنبش دانشجویی داشته باشد.