کویت روزهای پرالتهابی را سپری میکند. شیخ ناصرالمحمد، نخستوزیر مستعفی کویت، از سالها پیش با حملات پیدرپی و سختی مواجه شده است که بیشتر در رابطه با وظایف دولتهای متوالی او بوده است. این حملات را فراکسیونهای پارلمانی در مجلس امت ترتیب میدهند که خود را مخالف دولت میدانند. اما او در نهایت موفق میشود. با این حال هنگامی که کفه این ترازو به سمت مخالفان میچربد، دولت منحل و به دنبالش مجلس منحل میشود. آنگاه حملات تبلیغاتی فروکش میکند و بحث و جدلها پایان میپذیرد و همه آنچه قابل حل بود به کناری گذاشته میشود تا اینکه دوباره نخستوزیر میآید (آن هم به شکلی که نه به مردم ربطی پیدا میکند و نه نیروهای مخالف) و باز دور تازهای از این جنگ و گریز بین دولت و نمایندگان اپوزیسیون در پارلمان شروع میشود و فراکسیونهای مجلس میدانند یک بار دیگر با دولتی روبهرو هستند که میتوان آن را ساقط کرد.
بعد از تشکیل هفتمین دولت ناصر المحمد (که تا پیش از آن شش دولت را به روش اردنی _ ایتالیایی تشکیل داده بود) یکبار دیگر جنگ و گریزها بین الشیخ ناصر و گروه مخالف او شروع شد، حتی نتیجه این کار اشغال مجلس امت در دو هفته پیش توسط تعدادی از جوانان بود؛ با این تصور که حمایتشان از مخالفان دولت موجب تسریع در سقوط دولت هفتم شیخناصر خواهد شد و به دنبالش دولت جدیدی خواهد آمد که کشور را از بحران فعلی نجات میدهد و روند توسعه را به پیش میبرد. حال آنکه دولت فعلی نیز به دلیل جدال مکرر بین قانونگذاران و مجریان سرجای خود مانده و متوقف شده بود.
به نظر میرسد بخش اعظمی از این بحران دایمی به دلیل ماهیت دموکراسی کویت باشد، زیرا دموکراسیهای جهان آزاد معمولا از دو نیمه تشکیل میشود: نیمه اول بخشی است که مربوط به برگزاری یک انتخابات سالم در پارلمان میشود و نیمه دوم توانایی همین نمایندگان منتخب در تشکیل یک دولت ملی قابل تعویض. اما دموکراسی کویت فقط نیمه نخست این داستان را دارد و نیمه دوم به خاطر مواد قانون اساسی قابل دسترسی نیست. از اینرو آزادی بزرگی که در نیمه نخست این دموکراسی به مردم داده میشود، بهطور کامل هنگام تعیین مسایلی که به تشکیل دولت برمیگردد، از هم میپاشد زیرا نمایندگان منتخب مردم در کویت این حق را ندارند که دولت مخصوص خود را انتخاب کنند، بلکه آنها باید پیوسته انتظار دولتی غیرانتخابی را داشته باشند و بعد ببینند که با آن موافق هستند یا مخالف. نمایندهای که به صورتی صحیح دموکراسی واقعی را در نیمه نخست تجربه کرده است در نیمه دوم یا باید موافق باشد یا مخالف. به این معنا که در دموکراسی کویت هرگز دولت ناکام در انتخابات به اپوزیسیون یا اپوزیسیون برنده در آن به دولت تبدیل نمیشود و تحقق چنین امری در این کشور تقریبا معنایی ندارد.
همچنین سخن گفتن از یک دموکراسی کامل در جایی که قانونی برای تشکیل احزاب وجود ندارد که رویکردهای سیاسی مردم را دستهبندی کند و در نهایت افکار آنها را بر پارلمان تحمیل کند، معنایی ندارد و نقص دیگری در رابطه با یک دموکراسی کامل تلقی میشود، زیرا مانند حالت کویت این کافی نیست که نمایندگان پس از انتخابشان به صورت لحظهای وارد «فراکسیونها و تریبونها یا ائتلافها و جریانهای سیاسی» شوند و با تغییر زمان و منافع مواضع خود را دم به دم تغییر دهند. برای رشد و تکمیل یک دموکراسی این نکته ضرورت دارد که آرای مردم از طریق احزاب غیرطایفهای و قبیلهای و منطقهای توزیع شود و از بین آنها حزبی پیروز شود که بتواند اعتماد «اکثریت خاموش» جامعه را جلب کند؛ موضوعی که این روزها بسیاری از کویتیها میگویند اما ابزارهای مناسب را برای سنجش آن ندارند.
در کویت برای مثال مسلم البراک و ولید الطباطبایی و الحربش و الطاحوس در طول دوره نمایندگیشان مخالفان پارلمانی هستند بدون اینکه محمل یک اپوزیسیون واقعی را داشته باشند. آنها هرگز هم فرصت پیدا نکردهاند تا مثلا وزیر شده و برنامههای جایگزین خود را اجرا کنند. از همینرو پیوسته از این برنامهها فقط در رسانهها یا زیرسقف پارلمان سخن میگویند. در کویت کسی که دولتی است هرگز به اپوزیسیون تبدیل نمیشود مگر به دلایلی غیر از ناکامی در انتخابات. به این خاطر نمایندگان مخالف همچنان مخالف میمانند. نه اینکه آنها نمیخواهند موفق به تشکیل دولتی شوند که برنامههای سیاسیشان را اجرا کند بلکه به این خاطر که آنها نمیتوانند جز این باشند و فقط میتوانند اپوزیسیون باشند وگرنه ناچار صدایشان در همراهی با دولت خاموش خواهد ماند.
یکی دیگر از دلایل بحران فعلی کارکرد بد دولت شیخ ناصر المحمد طی سالهای گذشته است. این کارکرد تقریبا معایب دموکراسی کویت را عریان کرده و نشان داده است که از رویارویی با بحرانهای ناشی از اختلافات اجرایی و قانونگذاری ناتوان است. دموکراسی کویت از همان ابتدای تاسیس آن در دهه 60 قرن گذشته در همان نیمه پایین محدود مانده است. اما هیچکدام از کویتیها به این مساله فکر نمیکردهاند، زیرا دولتهای گذشته و پیش از دولت فعلی به لحاظ اقتصادی و سیاسی کارکرد خوبی داشتهاند. همین موفقیتها بوده است که نقطه ضعفهای دموکراسی در کویت را تاکنون لاپوشانی کرده است اما الان به نظر میرسد این نقاط ضعف دارد خود را برملا میکند.
بالاخره روزی دموکراسی کویت نیز کامل خواهد شد. این مسالهای قطعی است و خیزشهای عربی تاکید تازهای بر چنین خواستی در سراسر منطقه و از جمله کویت است.