تاریخ انتشار : ۱۱ دی ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۱  ، 
کد خبر : ۲۳۳۴۲۱
عواملی که بهار عربی آن را تغییر داد

قیچی نوار تسلیم


 وجیه قانصو
مترجم: ‌محمدعلی عسگری
کمترین نشانه‌های یک انقلاب شورش علیه وضعیت موجود و برهم زدن ترتیبات سیاسی و قیچی کردن مجموعه ارزش‌هایی است که ساخته شده تا – به صورت اجباری یا داوطلبانه – حالتی از اطاعت و اعتراف یا تسلیم را نسبت به نیروهای تنظیم‌کننده این واقعیت پدید آورد و اموراتش بگذرد. با وجود اینکه گروه‌های انقلاب‌کننده محکوم به این هستند که گروه حاکم را سرنگون کنند اما نظام سلطه نیز نقشی در فراهم کردن مقدمات برای پایان و مرگ دولتش یا برافروختن شعله‌های انقلاب از هر سو دارد. این اتفاق زمانی می‌افتد که نظام حاکم با همه سردمداران و ساختارهایش باری سنگین و خسته‌کننده بر دوش‌های جامعه تلقی شوند.
شاید در حال حاضر برای دریافت میزان تغییراتی که بهار عربی در جوامع خاورمیانه پدید خواهد آورد زودهنگام باشد. زیرا روشن نیست که این تحولات فقط محدود به یک‌سری تغییرات ظاهری برای گردش قدرت خواهد بود یا به‌تدریج عمیق‌تر شده و اثراتی پنهان در اعماق جامعه و خودآگاهی مردم خواهد گذاشت. به گونه‌ای که فرد و جامعه به فضایی از تفکرات مختلف و ارزش‌های جدید دست یافته و در پرتو آنها از این پس روابط خود را تنظیم می‌کنند. در این صورت حاصل انقلاب‌های یادشده تنها تولید نظام‌های سیاسی جدید نخواهد بود بلکه نگرش فرد را نسبت به خود و حقیقت و معنای وجودی خویش دگرگون خواهد کرد. از این رو می‌توان پرسید افق بهار عربی همین نزدیکی‌ها بوده و تنها به از بین بردن رویکرد خاصی از سلطه و تبدیل آن به نوعی دیگر منحصر می‌شود یا اینکه فراتر از این رفته و جوامع عربی را به‌تدریج به وضعیت دیگری منتقل خواهد کرد که مبتنی بر ارزش‌های دیگری است؟
دشواری پاسخ دادن به چنین پرسش‌هایی از آن روست که انقلاب‌های عربی تقریبا سوغاتی از خارج از فرهنگ این کشورها به حساب می‌آید. یعنی انتظاری برای آنها کشیده نمی‌شد و از پیش نیز گفتمان فکری یا نگرشی خاصی وجود نداشت که بیانگر آنها بوده یا نوید‌دهنده چنین تحرکاتی باشد یا به عبارت دیگر برای وقوع آنها زمینه‌سازی کرده باشد. از این رو تنها منبع فهم چنین انقلاب‌هایی یا تحلیل‌شان خود این انقلاب‌هاست و تنها از خلال آنهاست که می‌توان به رویکرد یا انگیزش‌های درونی یا دستاوردهایشان پی برد. با همین رویکرد است که می‌توان برای انقلاب‌های کنونی عربی چند دستاورد مشخص را شناسایی کرد:
1 هم‌‌زمانی این انقلاب‌ها در اکثر کشورهای عربی درحالی که هیچ‌گونه برنامه‌ریزی از پیش وجود نداشته نشان می‌دهد آهنگ این تغییرات همه‌جانبه و عمیق و فراتر از ویژگی‌های فردی هر کشوری بوده است. درواقع این تغییرات محدود به عزل یک حاکم یا تغییر یک نظام سیاسی یا نوشتن یک قانون اساسی جدید درخصوص یک کشور نمی‌شود بلکه با یک ساختار مشترک موجود در اعماق این کشورها ستیز دارد که دارای مبانی فرهنگی و ارزشی ویژه‌ای است. اصولی که به قدرت حاکم این اجازه را می‌داد تا با زور مشروع دیگران را به تسلیم وادارد. انگیزه این تغییرها تنها یک واکنش به فساد حاکم یا مساله وراثتی کردن حکومت یا سرکوب طاقت‌فرسای یک حاکم خاص نیست بلکه در بسیاری از نمادهایش مساله تسویه‌حساب با یک خودآگاهی عمومی در بین اعراب را مد نظر دارد که به نظر می‌رسد در همه این کشورها دارای مشترکات ثابتی است. هدف تسویه حساب با منطق موجود و رایج در مفهوم مطلق‌‌الید بودن قدرت حاکم و توجیه آن حتی با معانی غیبی و مقدس است.
2 دومین دستاورد محدود کردن شعارهای انقلاب به مسایل داخلی و روی برتافتن از مسایل مربوط به حاکمیت یا تهدید‌های خارجی است. در عین حال توجه ویژه به موضوعاتی حیاتی دارد که با زندگی فردی و زمینه‌های تحقق وجود خاص فردی او مربوط می‌شود. یعنی تلاش‌های اجتماعی را از حالت یک فرد ذوب‌شده در درون یک عصبیت اجتماعی متراکم‌شده که تنها راه تحقق آن را همراهی با ارزش‌ها و اصول و فداکاری فردی در راه بقا و استمرار جامعه می‌دانست خارج کرده و به تلاش‌های تازه‌ای تبدیل کرده است که به فرد یا افراد اجازه می‌دهد تا بکوشند شرایط اجتماعی و سیاسی را به شکلی درآورند که تامین‌کننده رفاه و احترام آنها باشد و در همان حال از حوزه خصوصی هر فردی حراست کند. یعنی تلاش‌ها از اصالت دادن به جامعه‌ای که فرد در دل آن قرار می‌گیرد به تلاش برای اصالت دادن به فردی که جامعه را می‌سازد تبدیل شده است. این امر در واقع برآیند تجربیات مبارزاتی و آزادی‌بخشی کشورهای عربی طی بیش از نیم قرن گذشته است که درنهایت تصویر عجیبی از حاکمان ارایه داد و جامعه را متلاشی و فرد را منکوب کرد.
3 سومین دستاورد تغییر گفتمان‌های اسلامی و نهادهای ویژه فقهی آن نظیر الازهر است که به آنها محتوایی انقلابی و جدید داده و با اقتضائات زمان هماهنگ می‌کند. این مساله در انصراف قطعی گروه‌های اسلامی از تشکیل دولتی دینی نیز تجسم می‌یابد. انتشار سند الازهر و اظهارات مفتی آن درباره حق افراد مبنی بر خروج بر شخص حاکم زمانی که کوچک‌ترین خلافی را مشاهده کرد، یک نوع خروج از سنت فقهی گذشته است. زیرا سنت قدیمی که برای قرن‌ها جریان داشت هرگونه خروج بر شخص حاکم را به دلیل ترس از ایجاد فتنه و شکستن شوکت امت در برابر دشمنان گناه قلمداد می‌کرد.
همراهی و پاسخگویی اندیشه اسلامی به این تحولات جدید، چنانکه برخی می‌پندارند نوعی تقیه یا مانور سیاسی برای جمع کردن غنایم حاصل از تغییرات آینده نیست بلکه دلیلی آشکار بر ظهور منطقی جدید است که دارد خودش را با قدرت تحمیل می‌کند و نیروهای حاشیه‌ای هم ناگزیر به سازگاری با آن و تغییر گفتمان‌های سنتی خود در جهت منافع این جریان هستند. سازگاری گفتمان اسلامی با این موج از تغییرات نشانه‌ای قوی بر وجود یک پارادایم جدید و در حال شکل‌گیری است که نیروهای اسلام‌گرا را هم برآن می‌دارد تا به فکر جایگزین جدیدی به جای پروژه اسلامی کردن شهر و دولت و جامعه کنند که از سال‌ها پیش آن را ترویج می‌کردند.
4 دستاورد بعدی این است که این بار انقلابیون عرب از نسل جوانانی هستند که دیگر فریفته طرح‌های ذهنی نمی‌شوند. آنها نسلی هستند که مزاج فرهنگی‌شان را وسایل ارتباط جمعی جدید تعیین می‌کند و به‌آسانی می‌توانند آنچه را در جهان می‌گذرد هضم کنند. مبانی و ارزش‌ها و شیوه‌های زیستی متعددی از خارج از فضای جغرافیایی یا اجتماعی خاص آنها آمده است و آنها را از چارچوب جوامع سنتی‌شان کاملا منفصل کرده است. مساله‌ای که به آنها انرژی حرکتی تازه و منحصر به فردی می‌بخشد، درواقع منابع فکری و اخلاقی آنها دیگر منحصر به مبانی داخلی نیست بلکه نسل دیگری به وجود آمده که دارای چارچوب ارزشی و فکری متفاوتی است. آنها آمادگی قطع رابطه با گذشته و حال متصلب خود را دارند و به سمت استقلال از این گذشته و حتی تسویه حساب با آن می‌روند. آنچه اتفاق افتاده و می‌افتد درواقع نزاعی ضمنی بین دو نسل است. نسل سابق که از خاطراتش برای تحقق استقلال و اثبات فردیت خود کمک می‌گرفت. زیرا این خاطراتش بود که به عنوان نوعی رمانتسیم توخالی به آن پناه می‌برد و خود را در آن زندانی می‌کرد حال آنکه نسل جدید برای خود چشم‌اندازهایی محوری می‌شناسد که غیرقابل چانه‌زنی است. اراده‌ای را در خود ذخیره کرده که به سمت بازتولید مبانی خودآگاهی‌اش راه باز می‌کند.
5 نکته دیگر تشکیل یک اراده قاطع و با‌جسارت برای ایجاد تغییرات است. اراده‌ای که آمادگی خود را برای شکستن محرمات سیاسی و شورش علیه فرهنگ رضا و تسلیم شدن در برابر تقدیر محتوم نشان داده است. اراده‌ای که فراتر از خاستگاه‌های سنتی می‌رود. همه اینها اجازه می‌دهد تا آنها بتوانند نوعی همبستگی‌های اجتماعی با تکیه بر خاستگاه‌های خودی به وجود آورند. مساله‌ای که قابلیت بی‌سابقه‌ای را در جهت ایجاد تحولات عمیق در درون جامعه می‌زایاند. این تحول زمانی شروع می‌شود که باورهای قدیمی راستی‌آزمایی شده و در عین حال باورهای جدید در حال شکوفایی باشد. باورهایی که قادر به ایجاد تحولاتی واقعی و عینی هستند و از یک مقبولیت اجتماعی گسترده نیز برخوردارند. این خیزش جدید می‌تواند پس از زدودن تردید و ترس نسبت به تغییرات، اتفاق مثبتی را در جامعه ایجاد کند. این موج حرکت تازه‌ای را پدید آورده که بشارت‌دهنده فضای انسانی متفاوتی خواهد بود. مساله‌ای که نهادها و خاستگاه‌ها و چارچوب‌های جامعه موجود را به لرزه درآورده و برخی از آنها را به ستیز و مقاومت در برابر این موج وامی‌دارد حال آنکه غالبا درنهایت ناچار به سازگاری با آن هستند.
6 دستاورد مهم دیگر این است که انقلاب‌های عربی زمینه سیاسی متفاوتی را به وجود آورده است که هرگونه توصیف مقدس یا متعالی و غیبی یا ستایش‌های سمبلیک از قدرت را زدوده و آن را صرفا تابع اجتماع قرار می‌دهد. همچنین به فرد به عنوان یک هستی کارآمد در حوزه عمومی بعد سیاسی می‌بخشد حال آنکه درگذشته این فرد در زمره رعایایی بود که باید اطاعت می‌کرد. از سوی دیگر مفهوم اکثریت – اقلیت را که غالبا با توصیف‌های قدیمی همراه می‌شد حذف و به جای آن اکثریت و اقلیتی می‌نشاند که صرفا مرتبط با اصل گردش قدرت بوده و بازتاب‌دهنده ائتلاف‌ها و همبستگی‌های سیاسی و تمایلات و خواست‌های عمومی است که هرگز شکل ثابت و واحدی ندارند. عرصه سیاسی، مبتنی بر آزادی فردی و کرامت او به عنوان دو اصل ثابت و غیرقابل چانه‌زنی است. همچنین بر اندیشه‌ای سیاسی تاکید می‌ورزد که در آن حکومت باید فارغ از هرگونه توصیه باشد. این جریان همچنین دارای عرصه فرهنگی جدید و متفاوتی است که به مرور زمان و در طول مرحله بازسازی یک حیات عمومی جدید شکل می‌گیرد.
مجموعه این دستاوردها کمک می‌کند تا انتظاراتی که خالی از خوش‌بینی مبالغه‌آمیز نیست معین شود. زیرا موانع بسیار و امکان گرد هم آمدن دوباره نیروهای سنتی و بهره‌مندی از بقایای نظام‌های سابق فراوان است. نیروهای وابسته به این‌گونه جریان‌ها در بند‌بند جامعه حضور داشته و به حکم تجربه و داشتن گفتمانی کامل و آماده قادر خواهند بود احساسات افراد و گروه‌های تازه‌رسیده را تحت تاثیر قرار دهند. به‌خصوص در شرایطی که انقلاب‌های عربی با وجود پدید آوردن واقعیت‌های تازه هنوز فرصت نکرده‌اند گفتمان سیاسی و فرهنگی خود را به منصه ظهور برسانند یا همبستگی‌های اجتماعی و ائتلاف‌های سیاسی خود را مستحکم کنند.
این سخن بدان معنا نیست که انقلاب‌های عربی بدون یک رسالت فرهنگی جدید متولد شده‌اند بلکه آنها منطق جدیدی را طرح و ذایقه‌های غیرمرسومی را به وجود آورده‌اند. چیزی که اندیشه رایج عربی از تحلیل آن عاجز است. لازمه چنین کاری بازنگری در اولویت‌های فرهنگی موجود و بازنگری در ابزارهای کشف و جست‌وجو و فهم موضوعات جدید است. به واقع باید یک دوران فرهنگی و معرفتی سپری و دوران دیگری از نو ساخته شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات