مقدمه
گفته میشود علمای ژئوپلیتیک بر این عقیدهاند که «جغرافیا سرنوشت است». برخی مناطق سرزمینی ـ جغرافیایی به لحاظ ماهیت ساختاری و هویت تاریخی خود در شرایطی به دوران حال وارد شدهاند که هنوز هم به رغم تغییرات عینی و ذهنی در دنیای فرامدرن کنونی، در اعصار کهن به سر میبرند آداب، آیین و سنن فرهنگی، اجتماعی و تاریخی همگی رنگ و بوی قدمت و عصبیت دارد. محیط زندگی و حوزه زیست قبایل پاکستان نیز یادآور چنین وضعیتی است. آنچه امروزه به عنوان نوعی نزاع سیاسی ـ امنیتی در این منطقه در حال وقوع است موجب اهمیت بیش از پیش ساکنان و هویت قومی قبیلهای ساکن در این مناطق شده است. در هیچ عصر و دورهای، هیچ دولت مدرنی قادر به تسلط بر این مناطق به ظاهر غیرمدرن و سنتی نشده است. اکنون در آغاز هزاره سوم، مناطق قبایلی پاکستان به معنای واقعی بیانگر خصلتها و رفتارهای یک سرزمین متعصب و پایبند به سنن و رسوم قبیلهای است که اصالت و هویت خود را حفظ کرده است. حاکمیتگریزی و بیگانهستیزی قبایل پاکستان همواره موجب بروز رفتارهای خشن سران و رهبران قبایل در برابر حاکمان سیاسی و نظامی اسلامآباد، افغانستان و سایر کشورهای مهاجم به منطقه شده است. تداوم این وضعیت منجر به شکلگیری چرخه جنگ و صلح بین قبایل مستقر در منطقه خودمختار قبایلی و محیط پیرامونش شده است. در ادوار مختلف و به اقتضای شرایط موجود، قدرتهای بینالمللی و کشورهای منطقه رویکرد و رفتارهای متفاوتی در ارتباط با نحوه مواجهه با قبایل در پیش گرفتهاند، اما همچنان با «معمای امنیت» در این نواحی روبهرو بودهاند. در این گزارش به برخی از این راهبردها و تاکتیکها اشاره میشود.
شناخت مناطق قبایلی پاکستان
مهمترین حوزه جغرافیایی ـ فرهنگی که امروزه پس از قرنها، ساختار قبیلهای قوم پشتون را حفظ کرده است، مناطق قبایلی پاکستان است که در مجاورت مرز افغانستان واقع شده است. «مناطق خودمختار قبیلهای» (FATA)1 پاکستان با جمعیتی بیش از 3 میلیون نفر که فقط 2 درصد جمعیت پاکستان را شامل میشود و مساحتی حدود 27 هزار کیلومتر مربع،2 از غرب به خط دیوراند و مرز افغانستان، از شمال به ایالت سرحد، از شرق به پنجاب و از جنوب به بلوچستان محدود و محصور شده است. مناطق قبیلهای از هفت ناحیه تشکیل شده است که به طور فدرال اداره میشوند و به «کارگزاریهای قبیلهای»3 موسوم هستند. این نواحی هر کدام زیر نظر یک مباشر یا «کارگزار سیاسی» اداره میشوند که حکومت مرکزی و نه ایالتی آنها را تعیین میکند. مناطق هفتگانه قبایلی از شمال به جنوب به ترتیب زیرند:4
باجور (Bagaur)، مهمند (Mohmand)، خیبر (Khyber)، اورکزئی (Orakzai)، کرم (Kurram)، وزیرستان شمالی (North waziristan) و وزیرستان جنوبی (south waziristan).
هر یک از این مناطق کوچک و بزرگ زیادی را در خود جای داده است که در دو طرف خط دیوراند در تردد هستند. اکثر قریب به اتفاق این قبایل پشتون بوده و مذهبشان نیز حنفی متعصب است که با سنتهای قبیلهای در آمیخته است. قبایل هر یک از نواحی هفتگانه مذکور عبارتاند از:
ـ وزیرستان شمالی؛ قبایل عثمان زئیوزیر (Utmanzai wazirs) و داور (Dawars) در کنار قبایلی همچون غورباز (Gurbaz)، خارسین (Kharsin)، سیدگئی (Saidgs) و محسودهای ملاکشی (mahsuds malakshi) در منطقه وزیرستان شمالی مستقرند، این قبایل به جز قبیله «سیدگئیها» همگی پشتون هستند.
ـ وزیرستان جنوبی؛ این منطقه بزرگترین ناحیه قبایلی است که در زمستان مرکزیت آن در تانک (tank) و در تابستان در «وانا» است. قبایل ساکن در آن شامل وزیریها (wazirs)، مهسودها، پوواندا (Powindah) و دوتاری (Dotaris) است.
ـ خیبر؛ در منطقه دره تیرا (tira) قبایل آفریدی (Afridis) زندگی میکنند که در صنعت اسلحهسازی به سبک سنتی ماهرترین قبایل به شمار میروند. قبایل دیگر عبارتاند از: بارا (bara)، جمرود (jamrud)، لندی کوتل (landi kotals) و قبایل ملاغوری (mulagori). اسامی بخشهای این منطقه نیز از اسامی قبایل ساکن در آن گرفته شده است.
ـ باجور؛ چهار قبیله بزرگ این منطقه عبارتاند از: اوتمن خیل (utman khel)، ترکانی (tarkani)، ماموند (mamoond) و سالارزئی (salarzai).
ـ مهمند؛ قبایل این منطقه نسبت به سایر مناطق از اکثریت بیشتری برخوردارند. این قبایل شامل مهمند، موسی خیل، میرو خیل (mero khel) تارک زئی (tarak zai) صافی (safi)، یوتمن خیل (utman khel) حلیم زئی (Halim zais) دادو خیل (Dado khel) و مورچه خیل (morcha khel) هستند که «صافیها» خود به چهار دسته تقسیم میشوند:
غور باز (gurbuz)، مسوواد (masowad)، قندهاری (qandhari) و شینواری (shenwaree).
ـ اورکزئی؛ قبایل منطقه مذکور عبارتاند از: اورکزئی (orakzai)، موسیزئی (Masozai)، علی خیل Ali khel))، مولا خیل (Mullah khel) میشتی (mishti)، شیخان (shikhan)، بلند خیل (buland khel) و اسماعیل زئی (Ismail zai).
ـ کرم ایجنسی: قبایل این منطقه که برخلاف سایر پشتونهای سنی مذهب، شیعهاند، دو قبله توری (Turis) و بنگشی (Banagashs) را شامل میشوند. مهمترین مراکز تجمع شیعیان پشتون در این منطقه شهرهای پاراچنار، کوهات و هنگو است.
مناطق قبایلی علاوه بر هفت ناحیه مذکور شامل پنج منطقه حائل5 (مرزی) نیز میشود که حد وسط ایالت سرحد و قبایلی قرار گرفته و همانند منطقه قبایلی از شمال به جنوب کشیده شدهاند. این مناطق عبارتند از: پیشاور، تانک، بنو (Banuu)، دیره اسماعیلخان (Deraismail khan) و کوهات (kohat).
آنچه مسلم است اینکه تمامی قبایل از قوانین عمومی واحدی که شیوه ویژه پشتونهاست، پیروی میکنند و طبق این قوانین و سنن که «پشتون والی» نامیده میشوند، آزاد و به دور از هرگونه حاکمیت سیاسی متمرکزی به سر میبرند. خط جنجالی دیوراند از میان این قبایل میگذرد. هر قبیلهای از روی لباس، لهجه و آداب و رسوم شناخته میشوند. اگر چه طبق برخی نظریات مناطق قبایلی «قدیمیترین منطقه در سراسر دنیاست که پیوسته بیقانون بوده است»،6 اما این باور منطقی به نظر نمیرسد. زیرا اگر چه این مناطق از قوانین رسمی و حکومتی که آن را نوعی «مداخله دیگران» در امور خود میدانند، گریزاناند، در مقابل، همواره بر پیروی از سنن و رسوم ویژه قبیله خود اصرار میورزند. لذا در این مناطق که آیین و رسوم قبیلهای حاکم است، مردم به رسوم قبیلهای بیش از قوانینی که در اسلامآباد وضع میشود، اهمیت میدهند و از آن اطاعت و پیروی میکنند. این شرایط زمانی که صبغه مذهبی به خود میگیرد، شدیدتر و عمیقتر میشود. اگر چه رهبران قومی ـ مذهبی قبائل، قوانین حاکم بر قبیله را اسلامی تلقی میکنند، به نظر میرسد این قوانین بیش از آنکه اسلامی باشند، آیین و سنن کهنه قبیلهای هستند که با تفاسیر اسلامی تلفیق شدهاند.
قبایل پشتون پاکستانی در هر منطقه این کشور که باشند به سختی اجازه میدهند ماهیت قبیلهای آنها دستخوش تغییر و دگرگونی شود. به ویژه قبایل مناطق FATA که موقعیت خاص سنتی و استراتژیک دارند به لحاظ تاریخی نه تنها دولتهای گذشته در طول سالیان دراز نتوانستهاند روی آنها نفوذ کنند، بلکه هیچ کس با هیچ ترفندی نتوانسته است خود و اهدافش را بر آنها تحمیل کند. در واقع آنها حکومتناپذیرترین مردم دنیا محسوب میشوند.
این قبایل زمانی که حس قرابت بیشتری نسبت به یکدیگر پیدا میکنند و از اختلافات و رقابتهای داخلیشان کاسته میشود، از سرزمین خود با عنوان «پشتونستان» دم میزنند و به آن افتخار میکنند غرور منحصر به فرد آنها نیز همانند پیشینه طولانیشان شگرف و قابل تامل است. «آنها هم به لحاظ مذهبی ـ اعتقادی سنیهای حنفی متعصبی هستند که غلظت و حدت این تعصب با حمایت آنان از طالبان به اوج خود رسیده است. به لحاظ قدرت نظامی ـ دفاعی نیز مردان قبیلهای این مناطق قدرتمندترین جنگجویان بودهاند که تاکنون طی قرنها مغولها، افغانها، سیکها، بریتانیاییها و روسها را شکست دادهاند.7 در حال حاضر، نیز مانع بزرگی بر سر راه آمریکا در این منطقه به شمار میروند.
حس خودمختاری شدید قبایل در منطقه قبایلی که یکی از مهمترین خصیصههای تاریخی این سرزمین محسوب میشود، معضل بزرگی فراروی دولت مرکزی پاکستان در نظارت بر این مناطق قرار داده است. زیرا با استفاده از ضعف حضور دولت مرکزی در این مناطق گروههای افراطگرا اقدام با ایجاد مراکز آموزشی و بازسازی گروههای شبهنظامی مخالف دولت و گروههای حامل القاعده میکنند شبکه بینالمللی القاعده تاکنون توانسته است از این فرصت بیشترین بهرهبرداری را در راستای حفظ عقبه پشتیبانی خود بکند. جغرافیای سرزمینی و عوارض طبیعی موجود در این مناطق، برخی از نقاط این منطقه را غیرقابل کنترل و دستنیافتنی ساخته است. این ویژگی کمک شایانی به فعالیتهای خارج از قدرت دولت مرکزی توسط قبایل، طالبان و القاعده کرده است. امروزه مناطق خودمختار قبایلی در حال تبدیل شدن به «ژئوپولیتیک تروریسم» در منطقه است. لذا یکی از دغدغههای اصلی دولت مرکزی پاکستان و ایالات متحده آمریکا چگونگی مواجهه با قبایل این منطقه است، چون آینده امنیت و ثبات افغانستان، پاکستان و حتی سایر نقاط دنیا به آینده سیاسی ـ اجتماعی این مناطق بستگی دارد.
شبه نظامیان مسلح مناطق قبایلی و بروز بحران امنیتی
امروزه گروههایی که افکار و خط مشیهای تندروی قومی ـ مذهبی دارند و خارج از کنترل دولت با اقدامات مسلحانه به اقدامات خودسرانه دست میزنند، یکی از کنشگران اصلی صحنه بقا در پاکستان محسوب میشوند. مجموعه گروههایی که «طالبان محلی» را شکل میدهند، در دستههای مختلف با نامهای متفاوت از جمله لشکر اسلام، انصار اسلام، گروه حاجی نامدار، گروه بیتالله محسود، جنبش شریعت محمدی، لشکر قدس و... به فعالیت مشغولاند. این گروهها با خاستگاه فکری و ایدئولوژیک نسبتا مشابه و مشترک دست به اقدامات مسلحانه علیه دولت مرکزی، آمریکا و ناتو میزنند. در کنار این گروههای محلی، برخی شبهنظامیان خارجی که در حدود سه هزار نفر برآورد میشوند، به عنوان بقایای القاعده نیز در منطقه قبایلی حضور دارند. در مجموع تمامی این گروههای مذهبی توانستهاند با برداشتهای افراطی «سلفیسم» جهان عرب، «دیوبندیسم» شبهقاره هند و «پشتونیسم» قبیلهای ـ قومی نوعی مکانیسم ستیزهجویانه و جهادگرا در جهت اجرای اهداف و ارزشهای خود و مقابله با دولت مرکزی تعریف کنند.
پس از حمله آمریکا به افغانستان، بسیاری از عرب افغانها و خارجیهای عضو القاعده به مناطق قبایلی آمده و در آنجا با تصرف برخی مناطق ساکن شده و خانهسازی کردهاند. اکنون آنها ساکن منطقه محسوب میشوند. در واقع، آنها مناطق قبایلی را به عنوان عمق استراتژیک خود انتخاب کردند. چرا که نبرد در آنجا خارج از توان ارتشهای کلاسیک و حتی فرامدرن امروزی است. امروزه طالبان مهاجر از افغانستان به پاکستان و مهاجران القاعده به این مناطق به کمک قبایل محلی آمدند و علیه دولت پاکستان از آنها حمایت میکنند. در چنین شرایطی نسل سوم القاعده مناطق قبایلی پاکستان را به عنوان مامن مألوف خود انتخاب کرده است. اگر نسل اول القاعده متوجه مبارزه با شوروی بود و نسل دوم القاعده آمریکا را هدف قرار میداد، نسل سوم القاعده پاکستانی اهداف بسیار وسیعتری برای خود تعریف کرده است و در حال مقابله با آمریکا و ناتوی صلیبی، دولت پاکستان و حتی شیعیان منطقه میباشد.8
نسل سوم القاعده دارای هویت و ماهیت پاکستانی است که ضمن پیوند با سران نسل اول، با طالبان محلی پاکستان نیز تلفیق شدهاند و امروزه تحت استراتژی مشترکی عمل میکنند.
حمله آمریکا به افغانستان پیامد مهم دیگری نیز در مناطق قبایلی بر جای گذاشت و آن این بود که فضای سیاسی ـ امنیتی به وجود آمده پس از اشغال افغانستان موجب شد گفتمانسازی و اعمال نفوذ و حاکمیت در مناطق قبایلی از رهبران سنتی قبایل که خانها و سردارها بودند گرفته شد و در اختیار مولویها و رهبران مذهبی قرار گرفت. از این رو، تحرکات ارتش پاکستان در مناطق قبایلی نیز همانند اهداف و نیات آمریکاییها در پاکستان ارزیابی شد که دارای ماهیت ضداسلامی بوده، در پی خدشهدار کردن استقلال خودمختاری و هویت قبایل است.
عقب روی القاعده و طالبان محلی پاکستان به عقبه استراتژیک خود در مناطق قبایلی که ناشی از اشغال افغانستان بود، منجر به شکلگیری پدیده جدیدی در منطقه شد؛ به گونهای که این منطقه تبدیل به میعادگاه تمامی گروههای خشونتطلب اعم از قومی، فرقهای و ایدئولوژیک جهادگر شد. یک کاسه شدن بسیاری از عناصر اسلامگرا در کمربند قبایلی فرصت نادری را فراهم ساخت تا مجموعه گروههای رادیکال و اسلامگرای نامتجانس و گوناگون پاکستان در یک مجموعه گرد هم آیند؛ در گام نخست؛ گروههای مختلف اسلامگرای پاکستان بر آن شدند که مرزهای قومی و فرقهای را برداشته و تحت پرچم «اسلامگرایی رادیکال» گردهم آیند.
به گونهای که حتی سازمانهای شبه نظامی کشمیری که رویکردهای ضدهندی دارند، مثل حرکت المجاهدین و لشکر طیبه در این مجموعه حضور یافتند. این وضعیت منابع مالی و انسانی در دسترس رادیکالها را افزایش داده است تا آنجا که حتی برای دولت مرکزی نیز غیرممکن میشود که هم زمان ارتباطات و کانالهای ارتباطی و مالی آنها را در میان گروههای نسبتا متمایز ردیابی کند.9
این شرایط، نوعی منبع پایانناپذیر استخدام افراطگرایان را نیز در پی داشته است. هر حمله نظامی منجر به پیوستن شورشیان بیشتری به افراطگرایان میشود. در کمربند قبایلی، شرایط اقتصادی ـ اجتماعی فقیرانه، جوانان بیکار، فرهنگ فراگیر اسلحه و مهمترین مورد موفقیت قابل ملاحظه مولویها در ربایش و به دست گرفتن قدرت جریانسازی و نفوذ در عامه مردم، حمایت مناسبی از ابزار و تجهیز افراطگرایان محسوب میشود. در این وضعیت صدها مشتاق و آرزومند بمبگذاری انتحاری رشد مییابند.
از آنجا که القاعده در افغانستان تحت کنترل طالبان توانسته بود مأمن مناسبی برای عملیاتهای جهانی خود بیابد، امروزه نیز در پی آن است تا با حمایت جدی از طالبان محلی پاکستان در امارتهای وزیرستان جنوبی و باجور به طالبانیزه شدن این منطقه کمک کند. حتی در صورتی که توافق صلح بین دولت فدرال پاکستان و طالبان محلی منجر به کاهش حملات به این مناطق شود، القاعده برای حفظ بقای خود به عنوان آخرین حربه از آن استفاده خواهد کرد. زیرا خروج کادر القاعده از این مناطق و مهاجرت به نقاط دیگر به ویژه آفریقا و جنوب شرق آسیا در شرایط کنونی به دستگیری و حتی قتل آنها منجر میشود. کنترل سرزمینی و استقلال عمل القاعده و طالبان در یک سرزمین خارج از کنترل دولتها به آنها اجازه میدهد آنها حملات بزرگتر و مهیبتری طراحی کنند. بر این اساس یکی از اهداف راهبردی القاعده کمک به حاکم شدن طالبان در مناطق باجور10 ـ به عنوان پرجمعیتترین منطقه قبیلهای ـ و وزیرستان جنوبی11 ـ به عنوان وسیعترین منطقه قبیلهای ـ میباشد که در این مناطق سوقالجیشی به کمک طالبان محلی نوعی امارت (خلافت) اسلامی تشکیل دهند و با فراغ بال بیشتری علیه آمریکا در افغانستان مبارزه کنند.
براساس آمار ناتو در سال 2006 که معاهده صلح وزیرستان امضا شد، حملات به افغانستان در حدود 300 درصد افزایش یافت.12
نسل سوم القاعده و طالبان محلی پاکستان به خوبی از امتیازات و فرصتهای طبیعی، اجتماعی، فرهنگی ـ تاریخی و قومی ـ قبیلهای مناطق قبایلی در راستای حفظ حیات و بقای خود بهره میگیرند. مهمترین خصیصه تاریخی مناطق قبیلهای پاکستان این بوده است که همواره مهاجمان را به بنبست کشانده است. تاکنون تمامی اشغالگران این منطقه با اراده خودشان وارد شدهاند. اما خروجشان به اراده خودشان نبوده است. انگلیس، شوروی و امروزه آمریکا به خوبی به این وضعیت دچار شدهاند. علاوه بر این، پشتونها به لحاظ روحی ـ روانی تندخو، سرکش و متعصب هستند و این خصایص تأثیرات عمیقی در نوع رفتار و مواجهه آنها با دیگر اقوام و کشورها برجای گذاشته است. این امر ناشی از محیط زیستی قبایل است که کوهستانی و صعبالعبور هستند. پایبندی شدید پشتونها به مذهب آمیخته با رسوم و سنن متعصبانه قبایلی و عدم ورود فرهنگهای بیگانه و مدرن در این منطقه موجب شده است که خصلتهای سنتی و شیوه معیشت و زیست قومی ـ قبیلهای همچنان در این مناطق پایدار بماند. امروزه این ویژگی به مهمترین محور اتکا و بقای طالبانیسم در بین پشتونها تبدیل شده است. از سوی دیگر، مانع و عامل بازدارندهای نیز در برابر حملات ارتش پاکستان، ناتو و آمریکا محسوب میشود. چرا که این امکان وجود ندارد که بتوان تعصب فرهنگی و مذهبی مردمان قبایلی را ریشهکن کرد. هر مرد قبایلی که کشته شود یک نفر و شاید بیشتر جای او را میگیرند. این وضعیت اینگونه بوده و خواهد بود. حتی زنان قبایلی نیز پسر زاییدن را وظیفه اصلی خود میدانند تا مردهای بیشتری جهت دفاع از هویت و موجودیت قبیله در دسترس باشند. کشتار مردان قبایلی در نتیجه حملات هوایی هدفمند یا بیهدف توسط نظامیان آمریکا و ارتش پاکستان، هیچوقت از سوی آنها فراموش نخواهد شد و این امر تعهد آنها به انتقامجویی و تعمیق عداوت را افزون میکند. تشدید عملیات نظامی علیه طالبان و القاعده کشتههای افزونتری در پی خواهد داشت و این کشتهها که عمدتاً غیرنظامیان را نیز در بر میگیرد، از سوی مردمان قبایلی به عنوان نوعی «نسلکشی و پاکسازی قومی» تصور میشود.13
در مجموع به نظر میرسد که طالبان محلی و القاعده از تمامی این شرایط و فرصتها در دو جهت کلی بهره میگیرند: نخست اینکه همواره از آن مناطق حملات شدیدی علیه دولت مرکزی پاکستان و نیروهای ناتو و آمریکا در افغانستان طراحی و اجرا میکنند. دوم اینکه در پناه وضعیت کنونی مناطق قبایلی، تلاش فزایندهای جهت حفظ خود در برابر حملات مرگبار آمریکا و ارتش پاکستان در پیش گرفته است. در کنار تمامی فرصتها و نقاط قوت مناطق قبایلی برای بقای القاعده و طالبان، آنها در تنازع بقای کنونی صحنه پاکستان به رویکردها و اقدامات متعدد دیگری نیز متوسل شدهاند. برخی از این اقدامات در ذیل ارائه میشود:
1. گسترش حملات ضددولتی و ضدآمریکایی به سراسر سرزمین پاکستان و گشودن جبهه گسترده علیه ارتش پاکستان و آمریکا؛
2. توسل به حملات انتحاری متعدد ضددولتی و ضدشیعی که امروزه به سلاحی کنترلناپذیر در پاکستان تبدیل شده است؛
3. ارتباطگیری ساختاری ـ تشکیلاتی با سایر گروههای تروریستی، فرقهگرا و شبهنظامی در سایر نقاط پاکستان به ویژه در کراچی؛
4. اقدام به تشکیل ساختارها و گروههای نظامی ـ قومی از جمله لشکر القدس در مناطق قبایلی؛
5. تلاش برای دخالت نظامی آمریکا در مناطق قبایلی و اشغال این مناطق.
از منظر رادیکالهای مذهبی، منطقه قبایلی نقطه ثقل دنیای اسلام است. چرا که تنها منطقهای در جهان اسلام است که توانسته اصالت باورهای مذهبی و رسوم و سنن قومی ـ قبیلهای را همچنان حفظ کند و اگر قرار باشد روزی خلافت اسلامی شکل بگیرد، مناطق قبایلی در دنیای کنونی مستعدترین بستر این رویش است. القاعده و طالبان توانستهاند نوعی ترکیب جدید از ساختار قدرت در این مناطق به وجود آورند که سه محور اصلی آن عبارت است از: سلفیسم جهادگر متعلق به دنیای عرب برآمده از عرب افغانهای القاعده، دیوبندیسم جهادگر متعلق به شبهقاره هند و پشتونیسم متعصب و بیگانهستیز به عنوان سنن ـ قومی قبیلهای ریشهدار مناطق قبایلی. این مثلث فکری ـ فلسفی و قومی قادر است که حامی و عامل اسلام رادیکال شود. لذا به نظر میرسد که نطفههای جنگ جهانی سوم در منطقه قبایلی در حال شکل گرفتن است که منجر به بروز جنگ بیناتمدنی و پی از آن درونتمدنی خواهد شد. به گونهای که پس از حمله آمریکا به مناطق قبایلی، القاعده و طالبان پایگاهی به وسعت جهان اسلام به دست آورده و حمایت قطعی بسیاری از جنبشهای جهان اسلام را به دست خواهند آورد. در این شرایط جناحبندیهای کنونی در داخل پاکستان به تدریج در سطح منطقه و سپس در دنیا کشیده خواهد شد.
آمریکا و مناطق قبایلی پاکستان؛ رویکردهای فرارو
پس از حملات 11 سپتامبر 2001 پاکستان به عنوان مهمترین حامی طالبان با نوعی خطمشی اجباری به مهمترین متحد غیرناتوی آمریکا تبدیل شد. پاکستان در ادوار مختلف و به اقتضای شرایط سیاسی ـ امنیتی منطقهای و ملاحظات، اهداف و منافع نظام بینالملل یکی از حلقههای استراتژیک و خط مستقیم رویارویی با افراطگرایی و تندروی طالبان و القاعده محسوب میشود که بر این اساس کمکها و حمایتهای سیاسی ـ امنیتی و اقتصادی متعددی را از غرب و آمریکا دریافت کرده است.
آنچه در حال حاضر در مناطق قبایلی پاکستان و افغانستان در جریان است، حاکی از این است که همکاریهای دفاعی آمریکا با پاکستان و توصیههای این کشور برای حل ناآرامیها در این مناطق تاکنون موفق نبوده است. به نظر میرسد پاکستان تاکنون از فاکتور «شرایط و حساسیت موجود نسبت به مناطق قبایلی پاکستان» برای کمک گرفتن از آمریکا از یک سو و اجرای بازیهای سیاسی ـ امنیتی راهبردی خود در سطح منطقهای و بینالمللی از سوی دیگر بهرههای وافری برده است. اما زمامداران آمریکا در پی آنند که جهت افزایش ضریب کارایی، اثربخشی و اطمینان طرحها، برنامهها و توصیههای خود، به طور مستقیم نظارت و کنترل داشته باشند. لذا آمریکا سعی کرده است که همزمان به پیادهسازی طرحهای اقتصادی ـ اجتماعی جهت بهبود شرایط عمومی از یک سو و اقدامات سیاسی ـ نظامی جهت تضعیف و سرکوب عناصر شبهنظامی ضدآمریکایی اعم از طالبان و القاعده از سوی دیگر بپردازد. نوع رفتار سیاسی ـ نظامی دولت مرکزی پاکستان و ارتش این کشور که غالباً با رویکردهای سختافزاری (تهاجم و سرکوب نظامی) به مواجهه با قبایل میپردازند. به سبب اینکه صدمات اجتماعی ـ روانی فزایندهای به اقشاری که جزو شبهنظامیان محسوب نمیشوند، وارد میکند، اساساً قبل از اینکه شرایط بازدارنده ایجاد نماید، موجب افزایش هواداران و نیروهای شبهنظامی طالبان و القاعده میشود که چنین وضعیتی به هیچوجه مطلوب ناتو، آمریکا و غرب که منافع، اولویتها و اهداف خود در افغانستان را بر پایه حفاظت و امنیت نیروهایشان تعریف کردهاند، نخواهد بود.
در پی تمرکز و توجه دولتهای آمریکا و پاکستان بر جامعنگری نسبت به تحولات مناطق قبایلی و نوع تجربه منحصر به فرد آمریکا در تعامل با قبایل عراقی، راهبرد آمریکا در نوع رویارویی با قبایل منطقه قبایلی پاکستان بر این مفروض قرار گرفته است که «برای پیروز شدن در جنگ علیه تروریسم باید به سمت یک راهبرد جامع در مناطق قبایلی حرکت کرد که امنیت نظامی و اصلاحات اجتماعی، اقتصادی و بازسازی سیاسی را تضمین کند. علاوه بر این، برای دستیابی به نتایج مطلوب از این راهبرد، میبایست اهداف آن به گونهای وسیع و چندجانبه باشد که بتواند مناطق قبایلی ایالت سرحد را که به طور سنتی خودمختار و عقبمانده هستند به جریان عملی بدنه سیاسی پاکستان پیوند بزند».14 به نظر میرسد که بتوان مبنای نظری این راهبرد را در این فراز منطقی یافت که «ثبات سیاسی ـ امنیتی مناطق قبایلی پاکستان و افغانستان منوط به امنیت اقتصادی و اجتماعی اعضای قبایل به ویژه اقشار تحت سلطه خوانین و شبهنظامیان القاعده و طالبان خواهد بود».
رویکردهای اقتصادی ـ اجتماعی
اگرچه وضعیت عمومی اقتصاد و معیشت در سراسر پاکستان به ویژه ایالتهای غیر پنجاب اعم از بلوچستان و سرحد از شرایط نامطلوبی رنج میبرد، اما برخی مناطق حاشیهای و پیرامونی این کشور به سبب پراکندگی جمعیت، ویژگیهای طبیعی سخت و خشن، روشهای امرار معاش سنتی و قبیلهای و ناتوانی دولت مرکزی در تأمین اقتصادی ـ اجتماعی این مناطق با وضعیت بغرنج و بسیار بدی مواجه هستند. به رغم رونق تجارت مواد مخدر و اسلحه در بسیاری از نقاط منطقه قبایلی، همچنان جمعیت زیادی از این منطقه در شرایط فقر و محرومیت به سر میبرند. طبق برخی برآوردها در مناطق دور افتاده و کوهستانی قبایلی حدود 400 هزار تن15 از جوانان قبیلهنشین زندگی میکنند که شغل و آیندهای مشخص ندارند. با توجه به فقر موجود در این مناطق القاعده جوانان این منطقه را با حقوق معادل 5 دلار در روز (300 روپیه) برای حرکت مسلحانه بسیج میکند.16
در منطقه 2/3 میلیون نفری قبایلی پاکستان نه نشانهای از صنعت وجود دارد و نه شغل یا امید به اشتغال. به نظر میرسد برای مردان 18 تا 25 ساله که هدف جذب از سوی مافیای شبهنظامی القاعده و طالبان قرار میگیرند، این پیشنهادهای مالی جاذبه زیادی داشته باشد. در چنین شرایطی آمریکا و پاکستان به دنبال پیگیری برنامههای اقتصادی در این منطقه هستند. آمریکا قصد دارد با اختصاص بودجه 750 میلیون دلاری طی 5 سال آینده از طریق ایجاد اشتغال، احداث راه، مدرسه و مراکز آموزشی و مراکز بهداشتی، از نفوذ روزافزون طالبان و القاعده در مناطق قبیلهنشین شمال غربی پاکستان جلوگیری کند.17 این وضعیت به منظور جلب حمایت قبایل پاکستان و ترغیب آنها به مقابله با طالبان صورت خواهد گرفت. طبق این طرح به مدت پنج سال هر سال 350 میلیون دلار در مناطق کمربند قبایلی سرحد پاکستان سرمایهگذاری خواهد شد. اکثر این پولها را دولت پاکستان میبایست تأمین نماید اما سالانه 150 میلیون دلار آن را دولت آمریکا به شرط تصویب کنگره، تأمین خواهد کرد. بخشهای اصلی این طرح را پیمانکاران خصوصی اجرا خواهند کرد که دو شرکت پیمانکار خصوصی «دین کورپ اینترنشنال» و «اسوشیتت اینترنشنال» از شرکتهای بزرگی که عهدهدار پروژههای عمده در عراق هستند، از نامزدهای اجرای این پروژههای به شمار میروند. طبق برنامه زمانبندی شده این طرح، در ابتدای اجرای پروژهها، 25 هزار دلار صرف تعمیر چاههای آب و ساخت فاضلاب بهداشتی خواهد شد. آمریکا به عنوان محور اصلی اجرای این طرحهای اقتصادی در پی آن است که در صورت موفقیت این راهبرد، سایر کشورها نیز به آن کشور ملحق شوند و تا سال 2015 مبلغ دو میلیارد دلار برای توسعه و تأمین امنیت در مناطق قبایلی پاکستان اختصاص دهند. عملیاتی شدن هرگونه طرح، برنامه و پروژههای اقتصادی ـ مالی در مناطق قبایلی پاکستان با چالشها و موانع جدی مواجه خواهد شد. با توجه به خصایص قومی ـ قبیلهای حاکم بر قبایل پاکستان اعم از بیگانهستیزی، مرکزگریزی و تعصبات قومی ـ اعتقادی، هرگونه حضور مستقیم نیروها و پیمانکاران آمریکایی و حتی پاکستانی با مخالفت جدی قبایل و حتی گروگانگیری آنها مواجه خواهد شد. مناطق قبایلی پاکستان چنان پرمخاطره هستند که آمریکا در این منطقه حضور نظامی نداشته و نیروهای ارتش پاکستان نیز چندان موفقیتی در مهار کردن طالبان و القاعده در این منطقه ندارند. لذا موفقیت چنین طرحهایی چندان امیدوارکننده به نظر نمیرسد.
رویکردهای سیاسی ـ امنیتی
آمریکا طبق طرح جامع خود در قبال مناطق قبیلهای پاکستان همزمان با ابعاد و خط مشیهای نرمافزاری به رویکردهای سختافزاری که مبتنی بر کنترل فرایندهای سیاسی ـ نظامی منطقه است، خواهد پرداخت.
جوانب سیاسی این طرح بدین منظور پیگیری خواهد شد که قبل از هرگونه اقدام مستقیم در این مناطق میبایست به جذب و جلب حمایت و همکاری رؤسای قبایل و حداقل رؤسای قبایل طرفدار دولت مرکزی پرداخت، تا برنامههای آمریکا و پاکستان با کارشکنی و ممانعت نیروی قبیلهای این مناطق مواجه نشود.
همزمان با طرح موضوع تسلیح قبایل پاکستان توسط آمریکا در روزنامه نیویورک تایمز (25 دسامبر 2007)، این موضوع در دیدار ژنرال کیسی، فرمانده ارتش آمریکا، با ژنرال اشفاق پرویز کیانی، فرمانده ارتش پاکستان، در خصوص آموزش نیروهای قبایلی از سوی ارتش آمریکا مباحثی مطرح شده بود. این طرح که بخشهایی از آن انتشار روزنامهای یافت، شامل چندین دستور کار میشود که مهمترین موارد آن عبارتند از:
1. افزایش قابل ملاحظه در کمکهای نظامی جاری به نیروهای نظامی و دولتی پاکستان؛
2. آموزش و تسلیح شبهنظامیان قبایلی و آموزش نیروهای شبهنظامی دولتی ارتش پاکستان در مرزهای ایالت سرحد.
به نظر میرسد که مبنای این تصمیم آمریکا ریشه در تجربه سالهای اخیر این کشور در پاکستان دارد؛ کمکهای قبلی آمریکا برای تقویت تلاشهای ارتش پاکستان در راستای مبارزه با القاعده و طالبان به نتیجه مطلوب خود نرسیده است. این کمکها که تاکنون به بیش از 10 میلیارد دلار رسیده است، به دلیل فقدان نظارت و کنترل کافی به جای اینکه به دست واحدهای خط مقدم ارتش پاکستان در مبارزه با طالبان و القاعده برسد، صرف تأمین مالی سیستمهای تسلیحاتی برای مقابله با هند شده است.
آمریکا جهت عملیاتی ساختن بعد سیاسی طرح خود، در صدد است قبل از تسلیح قبایل طرفدار دولت، «نسبت به اجرای طرح وحدت قبایل مخالف القاعده و طرفدار دولت علیه قبایلی که به طالبان و القاعده تمایل دارند، اقدام نماید».18
نیروهای اطلاعاتی ـ امنیتی پاکستان و آمریکا قبل از هرگونه اقدامی بسترهای اجرای چنین طرحی را شناسایی نموده و عناصر مورد نیاز خود را گزینش کردهاند. مولوی نذیر رئیس یکی از قبایل طرفدار دولت است که در کارنامه خود سوابق درگیری با جنگجویان ازبک و عرب مستقر در مناطق قبایلی را دارد. وی قول داده است تا در راستای این طرح با آمریکا و دولت مرکزی پاکستان همکاری کند. بخش مهمی از بسترها و زمینههای چنین همکاریای به اختلاف سنتی و دیرینه قبایل با یکدیگر برمیگردد که امروزه در راستای طرح مذکور آمریکا قابل بهرهبرداری است. اختلافات و رقابت دیرینه قبیله مولوی نذیر و قبیله بیتالله محسود از جمله این بسترهای اختلافساز است. به نظر میرسد دو محور عمده طرح امنیتی ـ سیاسی آمریکا در مناطق قبایلی به شرح زیر است:
الف) گام نخست این طرح افزایش قابل ملاحظه در کمکهای نظامی کنونی به نیروهای نظامی دولتی پاکستان جهت تقویت و اثربخشی عملیاتهای این نیروها در مناطق قبایلی خواهد بود. آمریکا در شرایط کنونی علاوه بر کمکهای نظامی سخاوتمندانه پیشین، در زمینه فناوری پیشرفته و به خصوص اطلاعات ماهوارهای به ارتش پاکستان کمک میکند و این کشور را به سیستمهای جدید رهگیری علایم مخابرات نظامی نیز مجهز میسازد. در این راستا، پنتاگون نیز انواع زرهپوشی نظامی، خودروی نظامی، فرستندههای رادیویی و تجهیزات گشت و کنترل به ارزش 25 میلیون دلار در اختیار ارتش پاکستان قرار داده است.19
آمریکا همچنین ظرف چند سال آینده 400 میلیون دلار برای تقویت و تجهیز نیروهای مرزی پاکستان هزینه خواهد کرد. همچنین ارتش آمریکا در نظر دارد یک مرکز آموزشی در پیشاور تأسیس نماید.20 با توجه به همکاریهای اطلاعاتی ـ نظامی ارتش پاکستان با نیروهای آمریکایی، ایالات متحده جهت تقویت توانمندی امنیتی پاکستان، افسران اطلاعاتی خود را نیز به آن کشور اعزام میکند. به نظر میرسد این طرح در قالب استراتژیهای امنیتی آمریکا در افغانستان که متکی به افزایش نیرو و ثباتسازی از طریق تکیه بر مؤلفههای سختافزاری است، قابل بررسی باشد.
ب) آموزش و تسلیح شبهنظامیان قبایلی مهمترین محور طرح آمریکا در منطقه قبایلی محسوب میشود. این رویکرد که توسط ارتش آمریکا در عراق تجربه شده، در کوتاهمدت موجب کاهش خشونتها در برخی مناطق عشایرنشین عراق شده است.
ارتش پاکستان به منظور مقابله با تندرویها و تردد شبهنظامیان القاعده و طالبان اقدام به تشکیل واحدهای محلی و منطقهای با استفاده از نیروهای بومی شبهنظامی در برخی مناطق این کشور به ویژه در حوزه زیستی قبایل پشتون که به موجب خصایص و بنیانهای قومی ـ قبیلهای هرگونه حضور نیروهای ارتش دولت مرکزی را در مناطق خود تحمیل نمیکنند، کرده است.
نیروهای نظامی ارتش پاکستان در قالب یک لشکر (فوج) و 13نیروی کوچک تقسیم شده و ریاست هر واحد بر عهده یک قبیله خاص است که مناطق قبایلی خود را پوشش امنیتی میدهند. این وضعیت برای نسلهای متوالی تاکنون حفظ شده است. افسران عالیرتبه این لشکر از بین ارتش پاکستان انتخاب میشوند. برنامه آموزشی آمریکاییها بیشتر متوجه نیروهای رده پایین این لشکر است که به طور عمده از نواحی قبیلهای هستند.21 به باور احمد رشید، «این لشکر از سالهای دهه 1980 تاکنون در کنار طالبان بوده و حتی بعد از 11 سپتامبر 2001 نیز از طریق ISI به حمایت از طالبان و علیه نیروهای ائتلاف اقدام به عملیات نظامی کردهاند».22 بر این اساس لشکر سرحدی از 25 سال قبل به این طرف و با توجه به تحولات جنگ سرد، برای عملیات مسلحانه علیه شورویها تعلیم دیده بود. طبق طرح آمریکا، تسلیح این نیروها (فوج سرحدی) در دستور کار آمریکا قرار خواهد گرفت. با توجه به شرایط نیروهای حاضر در این لشکر که حتی برخی از آنها برای مقابله با نیروهای ائتلاف داوطلبانه به صفوف طالبان پیوسته بودند و حتی در مقاطعی تعداد زیادی از این نیروها بدون هیچ مقاومتی خود را تسلیم نیروهای طالبان محلی نمودهاند، به نظر میرسد «این لشکر فاقد انگیزه لازم برای مبارزه با طالبان» است. بخش دیگری از نیروهای شبهنظامی که متشکل از 85 هزار نیرو است توسط ارتش پاکستان و با حمایت و هدایت دستگاههای امنیتی آمریکا جهت کنترل مناطق قبایلی پس از سال 2001 میلادی شکل گرفت. این نیروهای شبهنظامی را افرادی از قبایل مرزنشین این کشور تشکیل میدهند. آمریکا همچنین تلاش خواهد کرد علاوه بر کمکهای نظامی به دولت مرکزی و تسلیح قبایل به آموزش این شبهنظامیان نیر بپردازد. آمریکا در این راستا در حدود 100 مربی نظامی از ارتش ایالات متحده را به پاکستان اعزام میکند.23 به نظر میرسد که این افراد علاوه بر کار آموزشی، شبهنظامیان پاکستانی را در مأموریتهای نظامی نیز همراهی کنند.
ملاحظات و جمعبندی
پس از آنکه آمریکا با حضور نظامی و مستقیم خود در افغانستان اهداف، ملاحظات و منافع منطقهای بلندمدتی را برای خود و متحدانش تعریف کرد، همواره تلاش کرده است که به آنجا و طرق مختلف ثبات سیاسی و امنیت نظامی را در این کشور برقرار نموده و آن را در درازمدت حفظ کند. تجربه 6 ساله حضور آمریکا و ناتو در افغانستان نشان داده است که روند تحولات امنیتی ـ نظامی در برخی موارد از جمله حذف یا تضعیف تحرکات طالبان و مهمتر از آن سرکوب یا تضعیف پدیده طالبان طبق اهداف و برنامههای غرب پیش نرفته است. توسل به ابزار، روشها و مؤلفههای بومی ـ محلی و منطقهای جهت مواجهه با مسائل امنیتی ـ نظامی منطقه به ویژه تعامل با قبایل حاکم بر بخشهای مهمی از افغانستان و پاکستان، از جمله رویکردهای تعقیب شده توسط ناتو و آمریکا محسوب میشود. تقویت و حمایت جرگههای قبایلی (شورای رؤسای قبایل) یکی از خط مشیهایی بوده است که آمریکا، افغانستان و پاکستان جهت ثباتسازی منطقهای به آن توجه نمودهاند. استراتژیستهای ناتو و آمریکا به واقعیت مهمی که «قدرت افسانهای قبایل» در منطقه است، به خوبی پی بردهاند، لذا در طرحهای جدید خود بر توجه به مناطق قبایلی و تسلیح و تقویت قبایل طرفدار دولت مرکزی پاکستان تمرکز نمودهاند. اما با توجه به واقعیتهای حاکم بر منطقه و ملاحظات موجود در رابطه با قبایل نکات ذیل مهم به نظر میرسد:
1. چنانچه لشکر مناطق قبایلی (فوج سرحدی) به عنوان محور تسلیح و تقویت از سوی آمریکا قرار گیرد. به نظر میرسد که با توجه به تعلق خاطر ایدئولوژیک و قومی ـ نژادی این نیروها به طالبان و گرایشات آنها، فوج سرحدی فاقد انگیزه و جدیت لازم برای مبارزه با طالبان باشد.
2. در رابطه با کمکهای اقتصادی برای توسعه مناطق قبایلی سرحد، به نظر میرسد، زمان از دست رفته است. چرا که طی پنج سال اخیر القاعده و طرفدارانش در بین پشتونهای محلی تمام رهبران قومی را یا کشته یا از صحنه خارج کردهاند. بدون حضور رهبران قومی، پروژههای توسعه اقتصادی در این مناطق بیمعنا خواهد بود. زیرا تمام سود حاصله به جیب طالبان و حامیان القاعدهایشان میرود. حتی طالبان پاکستانی که به القاعده بعد از فرارشان از افغانستان پناه دادند و در قبال آن پول و امکانات زیادی دریافت کردهاند، با استفاده از آن مردم محلی را کاملاً در انقیاد و سیطره خود درآورده و رهبران سنتی قومی را بیاثر ساختهاند.
3. به نظر میرسد که حمایت نظامی و تسلیحات از برخی قبایل شمال پاکستان که در خوشبینانهترین حالت اگر نگوییم متحد طالبان هستند، حداقل به عنوان هوادار معنوی طالبان به شمار میروند، صرفاً با این توجیه که مخالف سایر قبایل متحد طالبان میباشند، در بلندمدت میتواند قدرت عظیمی به نیروی قبایل بخشیده و آنها را به اهرمی قوی علیه دولت مرکزی پاکستان و حتی آمریکا و ناتو تبدیل کند.
4. تحولات اخیر در منطقه نشان داده است که مناطق قبایلی پاکستان از جمله مناطق راهبردی است که برای آمریکاییها بسیار بااهمیت است و به طور قطع تحرکات آتی نظامیان آمریکایی بین مرز پاکستان و افغانستان و همچنین تحولات پیشرو در کابل ـ صلح با طالبان و آشتی ملی ـ نشان خواهد داد که این مناطق تا چه اندازه از اهمیت برخوردار است.
5. به نظر میرسد هر اندازه آمریکا در آرامسازی و تثبیت اوضاع در افغانستان بیشتر به سوی ناکامی سوق مییابد، فشارها بر دولت مرکزی پاکستان جهت ثباتسازی در مناطق قبایلی بیشتر خواهد شد. اما با این وجود به نظر میرسد با تمام تلاشی که دولت جدید پاکستان برای حل مسائل مناطق قبایلی اعم از تأکید بر گفتوگو، بومیسازی مبارزه علیه طالبان محلی و شبهنظامیان خارجی و در نهایت بهبود وضعیت اقتصادی مردم این منطقه نماید، باز هم معضل امنیتی این منطقه حل نخواهد شد. علت این امر را میتوان در حضور مستقیم و مداخله مستمر بیگانگان به ویژه آمریکا و ناتو در این منطقه جستوجو کرد.