جوان آرمانگراست
به همان اندازه که پیر در گذشته و با خاطرات خود زندگی میکند، جوان در آینده و با آرمانها و آرزوهای فردایش زندگی میکند. جوان در ذهنش مدینه فاضله و قصری رؤیایی برای خود میسازد و در اندیشۀ ورود به آن مدینه و آن قصر به تلاش و تکاپو میپردازد. خداوند جاذبۀ جنسی را در نهاد انسان قرار داده تا انگیزهای برای تشکیل خانواده و در نتیجه بقای نسل بشر باشد، اما اگر این جاذبه در مسیری که خداوند و شرع مقدس معین کرده قرار نگیرد، علاوه بر اشاعه فساد و فحشا در جامعه، نوع بشر نیز به خطر میافتد.1
به همین ترتیب، خداوند در نهاد جوان، آرمانگرایی را نیز قرار داده تا حس تکاپو و تلاش و آیندهسازی و امید به زندگی را در او تقویت کند. مقام معظم رهبری درباره محسوس بودن آرمانگرایی جوان میفرمایند: «در محیط جوان، آرمانها محسوس، ملموس، زنده، قابل دسترسی و دستیابی است، لذا برای آنها تلاش میشود. خود این تلاش، تلاش مبارکی میشود.»2
آرمانگرایی نیز چون نعمتهای دیگر الهی، به همان اندازه که فرصت محسوب میشود، برای جوان تهدیدی نیز به شمار میآید؛ زیرا اگر آرمانگرایی در مسیر صحیح خود قرار نگیرد، جوان را به دامهایی سوق میدهد که شکارچیان ماهر آن را بر سر راه جوانان پهن کردهاند. این شکارچیان را میتوان به دو گروه تقسیم کرد: گروه اول، افراد و گروههایی هستند که آرمانگرایی را نوعی خیالپردازی و فریب خود تلقی میکنند. گروه دوم، افراد و گروههایی هستند که با بالا بردن توقعات جوانان، اندیشهها و برنامههای خود را تنها راه رسیدن جوان به آرمانها معرفی میکنند.
گروه اول چه میگویند و چه میکنند؟
گروه اول افراد و جریانهای فرهنگی و سیاسیای هستند که یا خود به مقصد و مقصود نرسیدهاند، یا چنان روحیۀ عقده و انتقامجویی در آنان شدت گرفته است که چشم دیدن تعالی و ترقی جوانان این سرزمین را ندارند و درصدد منزوی کردن جوانان و دمیدن روح یأس و ناامیدی در آنان هستند.
این گروهها که مستقیم و غیر مستقیم توسط عوامل استکبار و با صرف هزینههای گزاف3 آنان درصدد متوقف کردن روند رو به رشد امید در زندگی و توسعۀ کشور اسلامی هستند، با سخنان بیهوده و بیاساس چون «دیگران که مدرک گرفتهاند کجا را گرفتهاند»، «بر فرض که تحصیل کردی، کار کجاست؟»، «بزن بر طبل بیعاری که آن هم عالمی دارد» و... جوانان را به استفاده از مواد مخدر، قرصهای روانگردان، شرکت در جلسات لهو و لعب، مطالعۀ کتب رماننویسان پوچ و خواندن اشعار شاعرانی که بدبینانه به جهان مینگرند دعوت میکنند و روح آرمانگرایی و امید و نشاط و جوانی را از آنان میگیرند.
فرقههای صوفیه، محافل و مجالس به ظاهر ادبی و عرفانی، اما در واقع مبلغ و مروج عرفانهای وارداتی (چون عرفانهای سرخپوستی، کنفوسیوسی، هندویی و...)، افراد شیادی که با شیوهها و شگردهای غیر شرعی و با تلفیق ناصواب آیات و روایات با هم به ارائه تعاریف مبتذل از خلقت انسان و آفرینش آسمان و زمین و فرشتگان میپردازند، مدعیان دروغین مهدویت و گروههای پانک و رپ و...، و حتی گروههای شیطانپرستی که با آرایش سیاه و پوشیدن لباسهایی با آرم اسکلت آدمی و... به خیابانها پا میگذارند، به جای دمیدن روح امید و شادابی و آرمانگرایی، جوانان را به انزوا و عزلت و درونگرایی و کنارهگیری از فعالیتهای اجتماعی و محافل علمی و اخلاقی فرا میخوانند. این گروهها را میتوان در زمرۀ گروه نخست به شمار آورد.
شیوهها و شگردهای گروه دوم
گروه دوم برخلاف گروه اول، که اغلب در قالب جریانهای فرهنگی، سیاستهای التقاطی و جدید، اهداف خود را دنبال میکنند. بیشتر، گروهها و جریانهای سیاسی هستند. این افراد و گروهها با استفاده از روحیۀ آرمانگرایی جوان درصدد رسیدن به اهداف از پیش تعیین شدۀ خود هستند و به جوان و روحیه آرمانگرایی او به چشم ابزاری مینگرند که راه دستیابی به قدرت را برای آنان هموار میسازد.
از یاد نبریم که پس از پیروزی انقلاب، گروههای مارکسیستی و چپگرا با شعارهایی چون «نان، مسکن، امنیت»، «جامعه بیطبقۀ توحیدی» و... یگانه منجی جامعه و نسخۀ دستیابی جوانان به آرمانها و آرزوهای آنان را برنامههای سوسیالیستی و حاکمیت خود بر جامعه میدانستند و بسیاری از جوانان را به سوی خانههای تیمی و عنکبوتی کشاندند و عملاً آنان را از خدمت به خانواده و جامعه و نظام اسلامی باز داشتند.
جوان چه وظیفهای دارد؟
جوان باید به آرمانگرایی به چشم ودیعهای الهی بنگرد و اجازه ندهد اندیشه ایدهآلیستی (پندارگرایی) جریانهای پندارگرا و وهمآلود و نیز دگماتیسم محصورگرا در یک حزب و گروه، او را اندیشه رئالیستی (واقعگرایی) جدا کند.
جوان باید این وصیت امام کاظم علیهالسلام را به هشام بنحکم، نصبالعین خود قرار دهد که «یا هشام لو کان فی یدک جوزه و قال الناس [فی یدک] لؤلؤه ما کان ینفعک و انت تعلم أنّها جوزه ولو کان فی یدک لؤلؤهٌ و قال الناس: انها جوزه ما ضَرَّک و أنت تعلم أنها لؤلؤه»4؛ ای هشام، اگر گردویی در دست تو باشد و همۀ مردم آن را درّی گرانبها خواندند و تو به این مسئله ایمان داشتی که آن گردویی است، قضاوت و برداشت مردم به حال تو سودی نخواهد داشت و بالعکس، اگر تو درّی گرانبها در دست داشتی و مردم آن را گردویی تلقی کردند و خود به ارزش آن واقف بودی، بدان که ضرری به تو نخواهد رسید.
جوان باید به این معنا دست یابد که سرمایه، تنها سرمایه مادی نیست، بلکه همین آرمانخواهی، خود بزرگترین سرمایه است. گاه داشتن یک خانواده خوب، پدر، مادر، خواهر، برادر، یا دوستی تلاشگر و مؤمن و مقید به آداب اسلامی، بزرگترین سرمایه است و هرگز با سرمایههای دیگر قابل قیاس نیست.
جوان به دنبال الگوست
تأثیرپذیری از نوع نگاه به جهان و تأسی به نوع رفتار، از پوشش گرفته تا نوع غذا خوردن و تکرار واژههایی که الگو از آن استفاده میکند، از ویژگیهای نسل جوان و اقتضائات جوانی است.
کمپانیهای بزرگ تولید لباس، مواد غذایی و حتی سیگار و آدامس، بیشترین منفعت را از الگوپذیری جوانان میبرند. آنان پس از الگوسازی کذب در میان هنرپیشگان، ورزشکاران، خوانندگان و بازیهای رایانهای، محصولات خود را از طریق این مانکنهای زنده و گاه کاغذی و گاه رایانهای به تولید انبوه میرسانند و اعتقادات و فرهنگ و سیاست خود را به همراه سود سرشار از فروش آن دنبال میکنند.
در ابتدای انقلاب، گروههای چپگرا با ارائه الگوهای خود که در مبارزات چریکی کشته شده بودند، تا حدودی موفق به پر کردن خلأ الگویابی جوانان شدند5 و متأسفانه، بسیاری را با این الگوها به خانههای عنکبوتی کشاندند و آنان را در برابر دین و مذهب و ملت و سرزمین مادری خود قرار دادند.
جوان مسلمان باید در برخورد با الگوهای فرهنگی، ورزشی، هنری و خصوصاً سیاسی، عقلانیت را بر احساسات غلبه دهد و این معنا را بپذیرد که حضرت رسول اعظم صلیالله علیه و آله فرمودند: «من تشبه بقوم فهو منهم»6؛ هر کس خود را شبیه قومی کند، از آنها به شمار میرود.
یک جوان مسلمان باید به این حدیث امیرمؤمنان توجه کند که فرمود: «اوحی الله تبارک و تعالی الی نبی من الانبیاء: قل لقومک لایلبسوا لباس اعدایی و لایطعموا مطاعم اعدایی و لاتتشکلوا بمشاکل اعدایی فیکونوا اعدایی»7؛ خداوند به یکی از انبیایش وحی کرد که به قومت بگو که لباس دشمنانم را نپوشند و غذای دشمنان را نخورند و خود را به شکل آنان در نیاورند که در این صورت جزو دشمنان من شمرده میشوند.
جوان پر انرژی است
اقتضای جوانی، پر انرژی بودن است. همین مسئله موجب شده است که او برخلاف افراد مسن و میانسال، پرتحرک باشد و نتواند در یک حالت و یک مکان بماند.
این پرسش: «پدربزرگ، مادربزرگ، پدر، مادر دیگر کاری ندارید؟!»، که گاه در محیط خانه جوان شنیده میشود، تفاوت جوان با افراد میانسال و بزرگسال و رابطۀ مفهوم زمان را با انرژی جوان به اثبات میرساند. اگر سیر تحول و تطور تاریخ بشر را به سه دوره کشاورزی، دامپروری، و صنعتی تقسیم کنیم، در دو دورۀ کشاورزی و دامپروری به خاطر اینکه بیشتر مشاغل محصور و محدود به استفاده از دست و بازو بوده، طبیعتاً، کار با تخلیۀ انرژی همراه بوده و جوان نیز (همانند افراد دیگر) با بدنی خسته محل کار را ترک میکرده است؛ اما در دورۀ ما که عصر صنعت نامیده میشود، به لحاظ اینکه بیشتر مشاغل بدون تخلیۀ انرژی جسمی و روحی همراه است، بسیاری افراد، به ویژه جوانان با معضل تخلیه انرژی روبهرو هستند و این انرژی که سرمایهای بس گرانبهاست برای آنها به کولهباری سنگین مبدل شده است.
از اینرو، جوان از هر برنامهای که با طبیعت سرشار از انرژی او همخوانی داشته باشد استقبال میکند؛ چه ورزشی، چه میتینگ حزبی و چه عملیاتهای پرهیجان و اکشنهای تند. رفتار جوان پس از پیروزی یا شکست تیمهای مورد علاقهشان در ورزشگاه به نوعی به همین نیاز به تخلیه انرژی در عصر صنعت باز میگردد.
وجود این جوهرۀ جوانی در کالبد جوان، موجب گشت که جریانهای سیاسی و گروهکهای چپگرا و راستگرا در سالهای آغازین انقلاب، برای نائل آمدن به اهداف خود، بسترها و عرصههای تخلیه انرژی جوانان را در لیست برنامههای خود قرار دهند.
برگزاری مراسم کوهنوردی، مقالهخوانی، مقالهنویسی، روزنامه دیواری، آموزش اسلحه و... از سوی گروهکها، بسیاری از جوانان را به دام آنها گرفتار کرد. تمسک به شیوههای روانشناختی و جامعهشناختی، ایجاد جذابیتهای جنسی با اختلاط بین دختران و پسران در برنامههای سازمانها و گروهکهای چپگرا در سالهای نخست پیروزی انقلاب، بعدها توسط گروههای متمایل به بلوک غرب، که از پیش از انقلاب محافل ادبی و هنری و ورزشی را در اختیار داشتند، مورد استفاده قرار گرفت و این محافل و مراکز، عملاً به دفتر عضوگیری و یارگیری برای احزاب و گروههای متمایل به فرهنگ منحط غرب مبدل گردید.
جوان استقلالطلب است
جوان به دنبال اعلام استقلال است. از اینرو، به دنبال طرح شخصیت خود و اعلام موجودیت در خانه و جامعه است. او دوست دارد افراد جامعه به رسمیتش بشناسند، به او بها دهند، از او نظر بخواهند، در جمع از او یاد کنند و به او احترام بگذارند.
متأسفانه، هنوز در جامعۀ ما به جوان اجازه اظهارنظر داده نمیشود. بدین خاطر، جوان مجبور است برای اثبات جوهرۀ جوانی گاه دیرتر به منزل بیاید، رفت و آمدهای خود را مخفی کند و گاه در برابر خانواده و سنتهای اجتماعی و فضای حاکم بر جامعه لب به اعتراض بگشاید.
این روحیه جوان موجب شده است تا گروههای منحرف اخلاقی و سیاسی، با اعطای شخصیت کاذب به جوان و سردادن شعارهای جوانپسند (جوان حق انتخاب دارد، او آزاد است و...) در میان قشر جوان خیمه بزنند و به شکار این نهالهای نوپای جامعه اسلامی بپردازند. بهرهبرداری از چنین روحیهای از سوی گروهها تا بدانجاست که برخی از سیاستمداران و جریانها، به جریانهای جوانزده مبدل میشوند.
این افراد و جریانهای جوانزده در سالهای نخست پیروزی انقلاب، بسترهای ارضای روحیۀ استقلالطلبی جوانان را با ایجاد خانههای تیمی، دادن مأموریتهای سنگین (مانند ترور مردم) و اعطای شخصیت و دادن پستهای کاذب (مانند فرماندهی چند دختر و پسر در فلان محله) فراهم میکردند و بسیاری از جوانان را به نام جوانی در برابر اسلام و انقلاب و خانه و مدرسه و جامعه قرار میدادند. در کنار این حرکت، جریانهای چپگرا و جریانهای وابسته به غرب هم از آغاز انقلاب تاکنون با دادن شعارهای جوانپسند و تعریف و تمجیدهای بیپایه و بیاساس و بازی کردن با احساسات پاک آنان همواره درصدد بودهاند روحیۀ استقلالطلبی آنان را به روحیۀ رویارویی با استقلال و تمامیت نظام جمهوری اسلامی مبدل کنند.
اعترافات تکاندهندۀ دختران و پسرانی که در دام سازمان منافقین افتاده یا آنان که در محافل و مجالس غربگرا شبها را به صبح رساندهاند ثابت میکند که این گروهها نه تنها به شخصیت و هویت و استقلالطلبی جوان احترام نمیگذارند، بلکه با اجرای محدودیتهای سنگین، همواره از آنان به عنوان طعمه برای شکار دیگران استفاده میکنند.8
از یاد نباید برد که حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و آله جوانگرا بود و به جوانان اهتمام خاصی داشت و حتی فرماندۀ سپاهش (اسامه) یک جوان بود. امام قدسسره هم فردی جوانگرا بود و بیشتر یاران و فرماندهان او از قشر جوان برخاستند و حماسیترین مقطع تاریخ ایران (دفاع مقدس) توسط آنان اداره شد. تفاوت جوانگرایی پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و ائمه معصومین و به دنبال آن نهضت اسلامی ما با جوانزدگی جریانها و گروهها، در نوع نگاه به جوان است.
در جوانگرایی، این احترام واقعی است؛ نگاه دلسوزانه است و به موازات تشویق جوانان، تحذیر نیز هست؛ بسترهای رشد علمی و معنوی جوان و احترام متقابل به سنتها و سالخوردگان نیز به چشم میخورد و لغزشگاههای غرور و خودمحوری به او نشان داده میشود، اما در جوانزدگی، نگاه به جوان، نگاه دیگری است؛ درست خلاف آنچه از آن یاد شد.