بحرین و ایران
آبان 1336 شمسی بود که دولت ایران طی لایحهای بحرین را رسما استان چهاردهم ایران اعلام کرد و در همین راستا در اوایل دهه چهل و با آغاز خروج انگلستان از خلیجفارس، طرحی در دست مطالعه قرار گرفت که براساس آن بحرینیها به ضرورت الحاق رسمی بحرین به ایران تشویق میشدند.
همچنین بر مبنای این طرح قرار بود تحرکات و تظاهراتی در بحرین و ایران برای انجام این الحاق انجام دهند و با اعزام ماموران ساواک به شکل مسافر، توریست و بازرگان به بحرین از یک سو و تقویت نیروی دریایی از سوی دیگر، در یک روز معین شخص شاه به همراه تعدادی از رجال سیاسی و فرماندهان نظامی در یک فروند هواپیما به منامه حرکت کنند و در میان استقبال پرشوری که آنجا توسط بحرینیها و ایرانیان از هیات ایرانی به عمل خواهد آمد، در عمل بحرین را به تصرف نیروهای ایرانی درآورند.
هرچند که این طرح راه به جایی نبرد و یک سال بعد به طور موجز با انگلستان در میان گذاشته شد و در نطفه خفه شد.
اما سرانجام در سال 1348، دولت ایران رسما در ازای باز پسگیری جزایر سوقالجیشی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی داوری میان اختلافات ایران و انگلستان بر سر بحرین را به سازمان ملل متحد واگذار کرد و از ادعای خود بر بحرین صرفنظر نمود. سپس مجلس سنا و مجلس شورای ملی نیز این تصمیم دولت را تایید کرد.
چنین شد که بعد از پذیرش استقلال بحرین از سوی ایران فصل جدیدی در روابط میان دو کشور گشوده شد. در سال 1349 یک هیات حسننیت از جانب ایران و به سرپرستی منوچهر ظلی، معاون وزارت امور خارجه رژیم وقت، رهسپار بحرین شد و پس از بازگشت این هیات، روابط ایران و بحرین به سرعت گسترش یافت.
شیخ خلیفه بن سلمان برادر امیر بحرین و رییس شورای دولتی بنا به دعوت وزیر خارجه ایران (زاهدی) به تهران سفر کرد که یکی از اهداف این سفر، فراهم کردن مقدمات سفر امیر بحرین بود و البته متعاقبا امیر بحرین هم رسما از تهران دیدار کرد.
اما سفری که در شکلگیری مناسبات آتی میان دو کشور بسیار تاثیرگذار بود سفر وزیر امور خارجه ایران، زاهدی با هیات به بحرین بود. سفری که راههای بسیاری را میان دو کشور گشود.
در مرداد 1350، در پی مبادله یادداشت اعتبار پیمانهای 1882 و 1892 میان بحرین و انگلستان و اعلام استقلال بحرین، دولت ایران در زمره نخستین کشورهایی بود که استقلال بحرین را به رسمیت شناخت و چندی نگذشته در شهریور 1350 اعلامیه برقراری روابط سیاسی بین دو کشور در سطح سفارت در تهران و منامه انتشار پیدا کرد و به دنبال آن امیر بحرین به منظور شرکت در مراسم جشن دو هزار و پانصد ساله، برای دومین بار از ایران دیدار کرد.
این دید و بازدیدها همچنین باعث تاسیس سفارت ایران در منامه، تاسیس سفارت بحرین در تهران، افتتاح شعبه بانک ملی ایران در منامه، تاسیس شعبه شرکت سهامی بیمه ایران در منامه، ایجاد خط هوایی بین ایران و بحرین، تعیین حدود فلات قاره ایران و بحرین و عقد موافقتنامه در این زمینه و اقداماتی از این دست شد.
سطوح روابط با جمهوری اسلامی
اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی رابطه میان دو کشور مثل گذشته خوب و آرام نماند. در دوران جمهوری اسلامی ایران خاندان آل خلیفه که استقلال خود را مرهون محمدرضا پهلوی بودند و پس از آن نیز امنیت خود را در گرو پادشاهی ایران میدیدند، طبیعتا از انقلاب اسلامی ایران دل خوشی نداشتند به خصوص آنکه شیعیان بحرینی و گروههای مخالف دولت بحرین در شادی انقلاب ایران سهیم بوده و حتی با رهبران آن پیش از پیروزی انقلاب، ملاقاتهایی داشتند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز شیعیان بحرین راهپیماییهایی را در حمایت از این انقلاب تدارک دیدند.
اینگونه بود که در آذرماه سال 1360، دولت بحرین گروههایی از شیعیان بحرین را به اتهام اقدام مسلحانه علیه حاکمیت این کشور دستگیر کرد و البته در میان اتهامات وارده، ادعای دیدن آموزشهای نظامی در ایران نیز وجود داشت. آن روزها ایران گرچه این اتهام را تکذیب کرد ولی بحرین سفارت خود را در تهران تعطیل کرد و سطح روابط دو کشور به کاردار یک جانبه ایران تقلیل یافت.
روابط بین دو کشور در چنین کش و قوسهایی بود که با پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران و خاتمه جنگ ایران و عراق، رو به بهبودی رفت. ولی این روابط دوباره با حمایت بحرین از ادعای امارات متحده عربی در مناقشه جزایر سهگانه ایرانی در خلیجفارس، رو به تیرگی رفت هر چند با دخالت سوریه اوضاع کمی بسامان شد.
اما باز در سال 1375 بروز کودتایی نافرجام در بحرین به ایران نسبت داده شد و دوباره فضا متشنج شد که با تکذیب ایران روبهرو شد.
در 18 تیر سال 86، کیهان در سرمقالهای با عنوان «آواز کوچه باغی» نوشت: «بحرین بخشی از خاک ایران بوده است که در جریان زدوبند غیر قانونی میان شاه و معدوم و دولتهای آمریکا و انگلیس از ایران جدا شده است و امروزه اصلیترین خواسته مردم بحرین بازگشت این استان جدا شده از ایران به سرزمین اصلی و مادری آن، یعنی ایران اسلامی است و بدیهی است که این حق مسلم ایران و مردم استان جدا شده آن نباید و نمیتواند نادیده گرفته شود.»
همچنین ناطق نوری طی سخنانی بحرین را زمانی استان چهاردهم ایران خوانده بود که در پی آن وزیران کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس در واکنش به این اظهارات بیانیهای صادر کردند و گفتند: «از دولت ایران میخواهیم این سخنان را که باعث افزایش تنش میشود محکوم کرده و از بروز مجدد آن جلوگیری کند.»
پس به دنبال این بیانیه، علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی گفت: «دولت بحرین دولت دوست و همسایه ماست و ما احترام زیادی برای ملت و دولت بحرین قائلیم»، اما چرا برخی کشورها تلاش در ایجاد تفرقه کردند.
علیاکبر ناطق نوری نیز خود به شبکه تلویزیونی الجزیره گفته بود: سخنان اخیرش درباره بحرین بد فهمیده شده است. وی افزوده بود در صدد یک مقایسه تاریخی میان دوران قاجار و پهلوی با دوران جمهوری اسلامی بوده است. اینگونه بود که آخرین تنش دولتی میان دو کشور ختم به خیر شد.
اما در پی اعتراضات اخیر مردم در بحرین علیه حکومت پادشاهی این کشور، در ابتدا ایران حمایت صریح و قاطعانه از قیام مردم بحرین نکرد چرا که شاید احساس میشد ممکن است تصور شود ایران به دنبال براندازی حکومت سنی بحرین با هدف روی کار آمدن حکومتی شیعی در این کشور است. هر چند ایران از ایجاد حکومتهای شیعی در منطقه خاورمیانه استقبال میکند ولی تحقق این امر مطلوب را به بهای ایجاد تقابل و تخاصم بین شیعیان و سنیها دنبال نمیکند.
اگر چه مقامات دولتی نسبت به کشتار بیرحمانه مردم در بحرین واکنش نشان دادند و خواستار شنیدن حرف مردم از سوی حکومت بحرین شدند همچنین در آخرین واکنشها آیات عظام حوزه علمیه هم از همه مسلمانان جهان خواستهاند دست یاری به سوی بحرین دراز کنند.
چنین است که میتوان گفت کش و قوسها و فراز و فرودهای رابطه میان این دو کشور در سیکل تکرار همچنان میچرخد و این سوال را ایجاد میکند که این در تا کی بر این پاشنه خواهد چرخید؟