تاریخ انتشار : ۰۸ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۰  ، 
کد خبر : ۲۳۳۴۵۰

استراتژی آرامش فعال؛ تأکیدی دوباره


پس از انتخابات 29 بهمن و درست هنگامی که اصلاح‌طلبان مطمئن از پیروزی در تدارک تدوین برنامه‌ها و تعیین اولویت‌ها در مجلس ششم بودند مجموعه‌ای از حوادث، فضای سیاسی کشور را دستخوش تغییر کرد. ترور سعید حجاریان، موج تبلیغاتی سنگین پس از نشست برلین و در پی آن تعطیلی تعداد زیادی از روزنامه‌ها و مطبوعات دوم خردادی‌ و نیز دستگیری نویسندگان مطبوعاتی در مجموع، جو سنگینی را بر عرصه فعالیت سیاسی حاکم کرد و روند «فاصله گرفتن از فضای تبلیغاتی به سوی وضعیتی آرام» و «عطف توجهات به اصلی‌ترین مشکلات جامعه» را متوقف ساخت. مجموعه حوادث و تحولات مذکور چنان بود که بیانگر وجود اراده‌ای آشکار، برای تند کردن فضا و قطبی کردن شرایط بود.
ایجاد ابهام در سلامت انتخابات و قرار دادن نتایج انتخابات تهران در وضعیتی بلاتکلیف، تلاش آشکاری بود که در جهت از بین بردن آثار ناشی از پیروزی قاطع اصلاح‌طلبان و بازسازی روحیه بازندگان انتخابات شکل می‌گرفت. به روشنی‌ می‌شد دریافت که یک جریان مشخص، روند امور و گذشت زمان را به سود خود ارزیابی نمی‌کند و می‌کوشد با دست زدن به اقدامات تحریک‌آمیز، فضای کشور را به سوی وضعیتی ناپایدار سوق دهد. در چنین شرایطی،‌ اصلاح‌طلبان با تحلیل صحیح از شرایط و درک این واقعیت که گذشت زمان به سود جریان اصلاحگرا است بر استراتژی آرامش فعال تاکید کردند. جناح اصلاح‌طلب به خوبی می‌دانست که مزیت نسبی وی تداوم آرامش، حاکمیت قانون و بقای شرایطی است که افکار عمومی، قدرت و امکان به نمایش گذاردن خواست و اراده خود را داشته باشند.
لذا استراتژی اصلاح‌طلبان در برابر «اقدامات تحریک‌آمیز حریفی که به دلیل نگرانی از آینده و ترس از دست دادن قدرت، هر اقدامی را مجاز می‌شمرد» هم تاکتیک بود و هم استراتژی، به عبارت بهتر اصلاح‌طلبان از یک‌سو بنا به اقتضای مشی اصلاح‌گری، آرامش و قانون‌گرایی را لازمه پیگیری پروژه اصلاحات می‌دانستند؛ لذا استفاده از ظرفیت‌های قانونی در سایه آرامش را یک استراتژی می‌دانستند و از دیگر سو حفظ آرامش و کنترل بحران‌های تحمیل شده از سوی مخالفان را شرط اصلی دستیابی به هدف می‌دانستند.
گذشت زمان و تایید انتخابات تهران و تشکیل مجلس ششم نشان داد استراتژی آرامش فعال مناسب‌ترین انتخاب و کارآمدترین راهبرد جریان اصلاح‌طلب است.
اکنون در شرایطی قرار داریم که با انضمام مهمترین قوای کشور به جریان اصلاح‌طلبی، ظرفیت نظام برای اصلاحات و پاسخگویی به مطالبات مردم دوچندان شده است و در صورت فهم و درک امکانات،‌ نقش و کارکرد مجلس پروژه توسعه سیاسی و اصلاحات با گسترش و عمق بیشتری به پیش خواهد رفت. این در حالی است که جناح راست، کماکان با تشویق به تندروی‌ دست در کار قطبی کردن عرصه سیاست است و سودای و بازآفرینی وقایع اوایل دهه شصت را در سر می‌پروراند و با ترویج خشونت‌بارترین ادبیات، تضاد مردمسالاری ـ استبداد را به تقابل کفر و دین تحویل می‌‌کند. این جناح به مرحله‌ای رسیده است که بدون هرگونه مجامله‌ای آشکارا مردم‌سالاری را در تضاد با دین می‌نشاند و دمکراسی را بدترین دشمن دین و مهمترین عامل انحراف در تاریخ اسلام معرفی می‌کند.
مجموعه واکنش‌های عصب‌آلود جناح راست عده‌ای را به این نتیجه رسانده است که استراتژی آرامش فعال فاقد کارآمدی است. از نظر اینان استراتژی مذکور باعث تجری جناح راست شد و به این جناح امکان داده است تا عرصه سیاست را به سوی انسداد پیش ببرد. گرایش افراطی مذکور علی‌رغم آنکه طرفداران معدودی دارد اما بالقوه قادر است با ایجاد سیکل بسته و تشدید‌کننده‌ای میان خود و مخالفان افراطی اصلاحات، عرصه را بر اصلاح‌طلبان تنگ و جریان اصلاحات را به بن‌بست بکشاند. این جریان تصور می‌کند استراتژی آرامش فعال، تاکتیکی برای دوره موقت میان برگزاری انتخابات تا تشکیل مجلس بود؛ لذا پس از تشکیل مجلس، حرکت آرام، عقلانی و مدبرانه را به ویژه در برابر تحریکات و اقدامات هرج و مرج‌طلبانه جناح راست بر نمی‌تابد.
این دو جریان در یک امر با یکدیگر وحدت نظر دارند و آن اینکه ساختار حقوقی، سیاسی و قانونی نظام با اصلاحات سازگاری ندارد. با این تفاوت که مخالفان اصلاحات این ناسازگاری را مطلوب می‌دانند و گرایش مذکور آن را نامطلوب می‌انگارد. مخالفان استراتژی فعال در یک امر دیگر نیز با مخالفان اصلاحات اشتراک نظر دارند و آن این است که هر دو تصور می‌کنند همه چیز از دست رفته است و همین احساس، هر دو را به تفکرات و روش‌های افراطی تشویق می‌کند. یک طرف که تمایلات استبدادی خود را به اسلام‌خواهی تحویل می‌کند فریاد برمی‌آورد که «اسلام از دست رفت و موج بی‌دینی کنونی و اهانت به اسلام حتی در زمان شاه نیز سابقه نداشته است» و طرف دیگر مدعی می‌شود که: «انحصار‌طلبی‌ها و خود‌سری‌ها و تجاوز به آزادی و حقوق مردم در دوره فعلی در دوران قبل از دوم خرداد نیز سابقه نداشته است».
قطعاً فشار و سختی‌های مبارزه در مسیر اصلاحات و ضربات و لطماتی که از سوی جناح راست افراطی بر جریان اصلاح‌‌طلبی وارد شده است احساسات و عواطف گروهی را تحریک کرده و آنان را از آینده اصلاحات ناامید کرده و به سوی نوعی رادیکالیسم و عدول از شما اصلاح سوق داده است. باید پذیرفت که با گذشت زمان و به ویژه در ماههای اخیر مخالفان اصلاحات بر شدت وحدت اقدامات خود افزوده‌اند به نحوی که مجدداً روش‌های غیر قانونی و برخوردهای فیزیکی را در دستور کار خود قرار داده‌اند. اما نکته‌ای که منتقدان استراتژی آرامش فعال باید بدان توجه کنند این است که تحرکات خشونت‌آمیز اخیر مخالفان اصلاحات، با تحرکات پیش از دوم خرداد ماهیتاً تفاوت دارد.
تحرکات جدید از سر یأس و استیصال و احساس بی‌آیندگی و از دست دادن پایگاههای مهم قدرت است و نه از موضع فعال و امید به آینده از دست دادن مهم‌ترین قوای کشور که راه را برای اصلاحات هموارتر ساخته و منافع اقتصادی و سیاسی کانونهای قدرت و ثروت را به خطر انداخته است ضربه مهلکی برای آنان محسوب می‌شود. آنان به خوبی دریافته‌اند که تصویب یکی دو لایحه در زمینه شفاف‌سازی نظام مالیاتها چه ضربه بزرگی به رانت‌خواری‌ها وارد می‌سازد. آنان با توجه به سابقه حاکمیت بر این قوه به روشنی می‌دانند که قوه مقننه چه قدرت و امکانی در پایان دادن به وضعیت مونوپُلی و انحصاری واردات برخی کالاها که تاکنون در اختیار ایشان بوده وارد می‌سازد.
لذا طبیعی است که از هر امکانی، ولو ترویج خشونت‌طلبی و تلاش برای قطبی کردن فضای جامعه و تشبیه شرایط موجود به سالهای اول دهه شصت و تشویق ضرورت اعمال خشونت برای پایان دادن به شرایط موجود استفاده کنند. اما آنچه غیر طبیعی است این است که اصلاح‌طلبان به دام این قطبی‌سازی‌های کاذب بیفتند و با تحلیل غلط، زمینه را برای تعبیر رویاهای ایشان فراهم کنند. جریان اصلاح‌طلبی همواره تاکید کرده است که خواهان اصلاحات در درون نظام است و به ظرفیت‌های گسترده موجود در ساختارهای سیاسی و حقوق نظام برای تحقق پروژه اصلاحات و توسعه سیاسی عمیقاً باور دارد.
این جریان، به ویژه اکنون که دو قوه از سه قوه کشور را در دست دارد بیش از گذشته باید بر این شعار پای بفشارد و از موضع نظام بر استراتژی آرامش فعال تاکید کند و در برابر اقدامات قانون‌شکنانه خشونت‌طلبان که در ظاهر به نام دفاع از دین (و در باطن به دفاع از آینده منافع خود)، وجاهت انقلابی و اقتدار و نظم نظام را به چالش می‌کشند بر حاکمیت قانون، پایبندی به قانون اساسی و ظرفیت خود اصلاحی نظام تاکید کند.
امروز اصلاح‌طلبان وظیفه تاریخی خطیر و دوران‌سازی برعهده دارند. این اصلاح‌طلبان هستند که با هشیاری و تدبیر باید اجازه ندهند تجربه مشروطیت تکرار شود و جریانهایی بتوانند به نام دفاع از دین آزادی را نابود و استبداد و سلطنت را باز تولید کرده و زمینه را برای ظهور رضاخان‌ها فراهم آورند. مدافعان واقعی نظام و قانون اساسی اصلاح‌طلبانی هستند که بر اسلامیت و جمهوریت نظام به نحو یکسان تاکید می‌کنند و دین و آزادی را با هم می‌خواهند نه آنان که مردم‌سالاری را در تقابل جوهری با دین و فتنه دوران جدید علیه دین می‌دانند و تغییر «جمهوری اسلامی» به «حکومت عدل اسلامی» را توصیه می‌کنند.
اصلاح‌طلبان در برابر کسانی که به نام دفاع از نظام در موضع خطرناک‌ترین اپوزیسیون نظام قرار گرفته و خواسته یا ناخواسته استحاله نظام و حذف خصلت مردمسالاری آن را هدف گرفته‌اند، نباید لحظه‌ای از اصول و پرنسیپ‌های سیاسی و تئوریک خود عقب بنشینند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات