تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۶  ، 
کد خبر : ۲۳۳۴۵۲

نخست‌وزیر جنگ رییس‌جمهور صلح


بهراد مهرجو
صبح روز بهاری، سال 1388
* درست است که شما قصد داشتید، ساختمان اتاق بازرگانی ایران را با بولدوزر خراب کنید؟
** چنین جریانی را به یاد ندارم.
بعدازظهر تابستان، سال 1388
* آقای عسگراولادی کابینه آقای میرحسین موسوی با اتاق بازرگانی ایران مشکلی داشت؟
** اسدالله عسگراولادی: به طور حتم سخت‌ترین روزهای حضور بخش خصوصی در دوران میرحسین موسوی بود. حتی به یاد دارم روزی آقای بهزاد نبوی به اتاق بازرگانی ایران آمده بودند. ایشان ساختمان را دیدند و گفتند این ساختمان به درد وزارت صنایع سنگین می‌خورد.
بعدازظهر تابستان، همان سال
* درست است که شما اصلا به بخش خصوصی اعتقادی نداشتید. برخی از اعضای قدیمی اتاق بازرگانی ایران می‌گویند شما سخت‌ترین شرایط کاری را برای آنها ایجاد کرده بودید؟
** بهزاد نبوی: اتفاقا برخلاف گفته‌های همین افراد در دوران ما به بخش خصوصی واقعی و متعهد توجه می‌شد. آنهایی که چنین می‌گویند تجار سنتی خرده‌پای بازار بودند که هیچ اطلاعی از وضعیت اقتصادی نداشتند و تنها در جست‌وجوی رانت بودند.
صبح پاییز، سال 1359
* نماینده اتحادیه صادرکنندگان فرش در اتاق بازرگانی: آقای بهشتی اساسا در شرایط کنونی به چه نوع اقتصادی اعتقاد دارید؟
** شهید بهشتی: شما نباید از حد معمولی بیشتر سود کسب کنید و مازاد درآمد را باید میان مستضعفان تقسیم کنید.
صبح زمستان، سال 1387
* آقای دکتر چرا دولت با بازاریان سرسازگاری نداشت؟
** مسعود روغنی زنجانی: آنها عده‌ای از بازاریان سنتی بودند که از اصول اقتصادی هیچ اطلاعی نداشت و تنها خواهان رانت‌ بودند. دولت هم در مقابل چنین جریانی ایستادگی می‌کرد.
روزهای ابتدای انقلاب اسلامی همراه با اوج‌گیری اختلاف‌ها برای شیوه اداره دولت و اقتصاد شده بود. مردمی که انقلاب کرده بودند برای اجرای عدالت لحظه‌شماری می‌کردند و بازاریانی که در انقلاب مانند دیگران نقش داشتند، عدالت را به سبک خود تعریف می‌کردند. انقلاب اسلامی عدالت‌محوری را در صدر خواسته‌های خود قرار داده بودند: «هر جا در خیابان راه می‌رفتی، شعارهای چپ روی دیوارها نوشته بودند.»
علینقی خاموشی هنگامی چنین در مورد اتفاقات دهه 60 بازخوانی خاطرات می‌کرد که خود نیز در جریان خواسته‌های شهروندان انقلابی قرار داشت. مردم برای اجرای عدالت به سبک جدید قیام کرده بودند. بازار نیز اگر در جریان انقلاب نقشی داشت به اندازه دیگران بود. تنها شاید بداقبالی گریبان بازاریان را گرفت که انقلاب را مهندسان اداره می‌کردند و نه حجره‌نشینان. مهندس بازرگان گروهی از تکنوکرات‌های اسلامی را به دولت خود درآورد. بنی‌صدر نیز چنین ایده‌ای در سر داشت. دولت مرحوم رجایی و باهنر چنان پابرجا باقی نماندند تا شیوه دولت‌داری آنان عیان شود اما مهندس میرحسین موسوی نیز مهندس بهزاد نبوی را برای اداره اقتصاد خود انتخاب کرده بود. مهندسان، مهندسان دیگری را در کنار خود قرار دادند تا روزهای سخت‌ بازاریان نه از سوی چپ روان که از طرف مردان پابرجای اقتصادی رقم بخورد.
بازاریان برای اجرای عدالت نیامده بودند. آنان عدالت را در مفهوم عرضه و تقاضای رانتی تفسیر می‌کردند ولی مهندسان ایده دیگری داشتند. آنان کشوری جنگ‌زده را در دست گرفته بودند که اندوخته‌ای برای اداره خود نداشت. عدالت چنین بود. بازاریان سنتی چندان هم در کار عدالت نبودند، هنوز بسیاری نامه‌ای که علینقی خاموشی خطاب به نخست‌وزیر نگاشته بود را در ذهن دارند. او یادآور شده بود کارگزاران ایرانی بسیار اعتصاب می‌کنند و بهتر است از کارگران کره‌ای برای کارخانه‌ها استفاده شود که سر به زیر دارند و در اعتصاب تخصصی ندارند. او زمانی واردات کارگران کره‌ای را درخواست کرده بود که بسیاری در اندیشه اشتغال‌آفرینی برای کشور جنگ‌زده بودند.
سراسر اندوخته‌های ارزی ایران در دوران جنگ بیش از 5 میلیارد دلار نبود. از این میان 3 میلیارد هزینه جدال با ارتش بعثی‌ها می‌شد و باقی‌مانده آن برای نیازهای جاری کشور باید صرف می‌شد. بهزاد نبوی روایت می‌کند برای تامین کالاهای اساسی دشوارهای بسیاری به همراه بود، روغتی زنجانی شرح می‌دهد بودجه سالانه را چندین بار بازخوانی می‌کردند تا هزینه‌های اضافی باز هم حذف شوند، حسن عابدی جعفری از تعیین کالری برای واردات مواد غذایی خبر می‌دهد.
به موازات چنین اتفاقاتی در کابینه بازاریان راست‌گرا هر چند سنتی خوانده می‌شدند ولی خود را به اصول اقتصادی سبک جدید گره می‌زدند و خواهان تخصیص ارز برای واردات بودند. دولت مدام نجوای اعتراض سر می‌داد که برای واردات چاره‌ای به غیر از دولتی‌سازی وجود ندارد. دولت از سویی نگران تامین کالاهای مورد نیاز شهروندان بود و از سوی دیگر در اضطراب جبهه‌ها شب را به صبح می‌رساند. دولت مستضعفین برای اجرای عدالت قدم به میدان گذاشته بود. دولت موظف به تامین کالاهای مورد نیاز مردم بود هر چند که بازاریان مجریان دولتی را چپ‌روا‌ن افراطی خطاب می‌کردند.
دولت شهید رجایی آرمان بازاریان سنتی به شمار می‌آمد. رجایی از سویی همراه آنان بود و از طرف دیگر همچون سایر انقلابیون نگاهی عدالت‌محور در سر داشت. او هم بازاریان را مشاور خود ساخته بود و هم جهاد سازندگی را حمایت می‌کرد. اما افسوس برای بازار باقی ماند چرا که دولت شهید رجایی هم به تروری بر باد رفت و آنان در اضطراب روزهای دیگر باقی ماندند.
سال‌ها از منازعات میان گروهی از بازرگانان و بازاریان سنتی بازار تهران و کابینه میرحسین موسوی می‌گذرد ولی همچنان گروهی کابینه هدایتگر جنگ را مخالف اقتصاد می‌شمارند. نزاع میان بازاریان سنتی و کابینه میرحسین موسوی در دهه 60 سرانجام منجر به تولد واژه‌ای تازه در ادبیات سیاسی و اقتصادی ایران شد: «مسلمانان عدالت‌محور» همان «چپ‌های اسلامی» به شمار می‌آمدند که به روایت بهزاد نبوی میان آنان و چپ جهانی فاصله بسیاری وجود داشت. بازاریان رانت‌های دولتی را کسب می‌کردند و ثروت‌اندوزیشان افزودن‌تر می‌شد ولی همچنان شیوه انتقاد را نیز فراموش نمی‌کردند.
ستاد بسیج اقتصادی در دهه 60 سودهای فراوانی را برای بازار به ارمغان آورد. کالاهای دولتی با ارز 70 ریالی در اختیار مراکز توزیع قرار می‌گرفت و بار ارز 110 ریالی فروش می‌‌رفت تا بازار نیز از جنگ و بحران سودی کسب کرده باشد اما داستان انتقادها به سادگی پایان نیافت و نزاع میان دولت و طیف راست دورمانده از کابینه سال‌ها ادامه پیدا کرد. گروهی میرحسین موسوی را چپ قلمداد می‌کردند و عده‌ای دیگر او را حامی تولید واقعی می‌شناختند. تیم مخالفان میرحسین در اتاق بازرگانی گردهم می‌آمدند و همراهان میرحسین کابینه و منزل مرحوم عالی‌نسب را محلی برای دیدارهای خود ساخته بودند.
علینقی خاموشی روایت می‌کردند، میرحسین تنها برای عالی‌نسب احترام قائل بوده و چندان در همراهی با او علاقه از خود بروز نمی‌داده است. برخی دیگر نیز بر این باورند که دیگرانی در کابینه مبارزه پیش گرفته بودند و عالی‌نسب تنها چراغ راه آنان بوده است. سرلیست مخالفان اقتصاد میرحسین موسوی اما بازاریان حاشیه‌نشین اتاق بازرگانی نبودند. مرحوم آذری‌قمی، سرمقاله‌نویس روزنامه رسالت تندترین انتقادها را برای شیوه اقتصادی دولت میرحسین روزنامه مکتوب می‌کرد.
او همان سرمقاله‌های را در جریده راست‌ها می‌نگاشت که مرتضی نبوی از مطالعه آن از سوی حضرت امام به صورت روزانه خبر می‌داد. نبوی بارها اشاره کرده که امام روزنامه او و همفکرانش را مطالعه نکرده، از اتاق به دست سایرین نمی‌سپرد ولی همان روزنامه در سال‌های پایانی جنگ به دستور حضرت امام برای ورود به جبهه‌ها منع شده بود. جدال‌های میان میرحسین موسوی و راست‌های دوران جنگ سرانجام به سود کابینه نخست‌وزیر به پایان رسید ولی این پایانی برای جدال‌ها به شمار نمی‌آمد.
سال‌ها پس از پایان اولین دیدارهای میرحسین موسوی مردان اقتصادی او باز هم در کنار فعالان بخش خصوصی قرار گرفت. این‌بار دفتر نخست‌وزیری یا اتاق بازرگانی محل قرار به شمار نمی‌آمد. ساختمان روزنامه اطلاعات و همراهی مدیر آن فرصتی را فراهم ساخت تا نخست‌وزیر زمان جنگ فرصت تجدید خاطره‌ها را بیابد. مردان اقتصادی نیز گرد او آمده بودند تا نقشه راه نخست‌وزیر زمان را بار دیگر مورد مطالعه قرار دهند.
اگر در دهه 60 بهزاد نبوی و جمعی دیگر از همراهان میرحسین برای او اقتصاد را تفسیر می‌کردند، این بار گروهی از مردان اقتصادی پای تفسیرهای مهندس می‌نشینند تا محصولی متفاوت از دوران گذشته حاصل شود. بسیاری روزهای را به یاد دارند که مسیرحسین موسوی گلایه‌مند از گزارش‌ها و تفسیرهای راست‌گرایانه روزنامه رسالت و نقدهای تند آن شکایت به امام می‌برد اما این‌بار میرحسین موسوی خود را برای نقد مهیا کرده است. او در سخنرانی از آزادی بیان می‌گوید و در مجلسی دیگر خط اقتصادی از خود نمایان می‌سازد که با گذشته‌ها فاصله بسیاری دارد. خاطرات سال‌های سخت برای میرحسین موسوی به پایان رسیده است. او دیگر نخست‌وزیر اقتصاد جنگ نیست. میرحسین موسوی راهکارهای اقتصادی بیان می‌کند و تجارت را گرامی می‌دارد.
قصه در دهه 80 قدری تفاوت کرده است. اگر بازاریان در ابتدای انقلاب از اجرای عدالت بازماندند، این‌بار داستان را کسان دیگری نکاشتند که شعار عدالت می‌دادند ولی آنان نیز از عدالت تنها توزیع اندوخته‌های مالی دولت را آموخته بودند. داستان مالکیت نیز در دهه 80 به روایت مدیریت تغییر پیدا کرده است. دولت محمود احمدی‌نژاد زمانی که قصد بیان راست‌روی در زیر پرچم اصل 44 را داشت، واگذاری مالکیت شرکت‌های دولتی را آغاز کرد. اما مردان قوه مجریه مدیریت همین شرکت‌های دولتی را همچنان در اختیار خود نگاه داشتند تا مفهوم تازه‌ای در اقتصاد خلق کرده باشند. حامیان همین دولت نیز اکنون به صف همراهان میرحسین موسوی افزوده شده‌اند. دهه 80 پایانی برای افسانه چپ‌روی دولت دهه 60 خواهد بود. پایان قصه چگونه خواهد بود، میرحسین موسوی و کابینه او چپ بود یا مخاطبان او در دهه 60 درکی از اقتصاد جنگی نداشتند؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات