* آقای موسوی قدم به میدان انتخابات گذاشتهاند ولی سوال اساسی این است که آیا فضای انتخاباتی کشور و یا فضای سیاسی کشور برای حضور ایشان آمادگی داشته است؟ البته پیش از پاسخ به این سوال باید موضوع دیگری هم روشن شود. اساسا میان میرحسین موسوی دهه 60 و 80 چه تفاوتهایی وجود دارد؟
** اگر فرض شما آقای موسوی با شاخصهای معینی باشد، باید با تامل بیشتری در مورد ایشان قضاوت کرد. در صورتی که شما آقای موسوی را با اندیشههای خاص مورد تحلیل قرار دهید، نزدیکترین پاسخ منفی خواهد بود. ولی بحث بر سر این است که این شاخص تعیین کردن و تفسیری که از آقای موسوی میشود، نیاز به دقت و تفسیر روشنتری دارد.
به این معنا که آقای مهندس را نباید تنها با سیاستهای معینی مورد سنجش قرار داد. ایشان در دورهای خاص به دلیل شرایط ویژه کشور سیاستهای معینی پیش گرفته بودند. به همین دلیل مبنای قضاوت نباید تنها همان تصمیمگیریهای ایشان باشد اما اگر بحث بر سر آرا و افکار و رویکرد آقای موسوی است، بحث بسیاری را میطلبد.
برای شما مثالی میزنم. اگر شما کوپن را به عنوان یک شاخص فرض کنید و اکنون قصد داشته باشید میرحسین موسوی را براساس این شاخص بسنجید و تفاوتهای دهه 60 و 80 او را مشخص سازید به جرات میتوان بیان کرد که ایشان دیگر این سیاست را پیش نخواهند گرفت. اساسا چنین ابزاری در همان شرایط خاص جنگی مفید و قابل قبول بوده است. با این وجود این شیوه درستی برای معین کردن، تفکر آقای مهندس نیست اما آقای موسوی در اصول تفاوتی نکردهاند.
* اصول یعنی چه مواردی؟
** عدالت، چگونگی ارتباط برقرار کردن با مردم، چگونگی استفاده از نیروهای مناسب کشور، نوع روابط خارجی ایران با کشورهای دیگر، اهمیت فرهنگ و هنر برای ایشان، اهمیت استفاده از نیروهای با استعداد، توجه به ساختارهای اجتماعی، گفتمان انقلاب، توجه به دیدگاههای امام(ره) و موارد از این دست اصول پابرجای آقای موسوی به شمار میآیند. اگر این موارد شاخص و مبنای قضاوت ما در مورد آقای موسوی باشند، اساسا ایشان تغییری نکردهاند و شاید نباید هم تغییری میکردند.
* آقای موسوی 20 سال سکوت کرده بودند. در این مدت در جریان اتفاقات مهم کشور بودند؟
** بله، قطعاً. آقای موسوی در این مدت به طور کامل موضوعات و مسائل کشور را پیگیری میکردند. ایشان به عنوان کسی که مسئولیت اجرایی قبول کنند، درگیر موضوعات نشده بودند ولی با دقت بسیاری مسائل جامعه را دنبال میکردند. حتی میتوان بیان داشت به دلیل جایگاهی که در اختیار داشتند، تصویر درستتری از جامعه و مسائل برای ایشان نمایان شده است. آقای مهندس واقعبینی خاصی دارند. بنابراین موضوعات را در چارچوب خواستههای مشخصی نمیدیدند. بنابراین در جریان تمامی مشکلات مردم و جامعه قرار دارند.
در دورانی که آقای موسوی مسئولیت نداشتهاند، در جریان کامل بحرانهای جامعه بودهاند. ایشان در این مدت فعالیتهای علمی و فرهنگی در عرصه اجتماعی و سیاسی انجام میدادند و ناظری برای جامعه بودهاند. توجه به آنچه در جامعه میگذرد در مقام پرسشگر و ناظر بیرونی تصویری روشن از شرایط کشور ارائه میدهد. آقای موسوی طی سالهای گذشته در این مقام بودهاند. از همین روی اعتقاد داریم این نقطه قوت آقای موسوی است. اکنون هم میبینید طی سخنرانیهای ایشان بارها به مسائل ریز و عمیق جامعه اشاره کردهاند. آقای موسوی ارتباط خود با جامعه را حفظ کرده است.
بنابراین فاصله ذهنی میان فضای موجود و شرایط کشور و اطلاعات ایشان وجود ندارد. چنین ساختاری سبب میشود تا در مورد عملکرد آینده ایشان هم نگرانی وجود نداشته باشد. از آقای موسوی دو تصویر وجود دارد. در دهه 60 ایشان دو کابینه انتخاب کردند. کابینه اول افرادی با تفکرات متفاوتی حضور داشتند. کابینه دوم ایشان اما همسوتر بوده است. اما اکنون در دهه 80 همچنان این تفکرات وجود دارد. به طور نمونه اصلاحطلبان و اصولگرایان چه سهمی در کابینه ایشان دارند. از نوع چینش مهرهها میتوان به تفکرات ایشان هم پی برد.
ایشان استفاده از نیروها و همکاری با کسانی که دارای توانمندی هستند ولی ضرورتا با ایشان در عرصه سیاسی همفکر نیستند را به عنوان اصلی مهم قبول دارند. واگذاری مسئولیتها براساس توانمندیهای افراد در صدر خواستهها و سیاستهای آقای موسوی قرار دارد. این مبنایی در رویکرد ایشان به امور است. ایشان اگر فردی توانمندی داشته باشد و با سیاستهای کلی دولت هم همراه باشد، صرفنظر از خط سیاسیاش به کابینه دعوت خواهند کرد.
اما، کسی صرفا به دلیل اینکه فردی متعلق به جناح سیاسی خاصی باشد به کابینه دعوت نخواهد شد. کابینههای ائتلافی به معنای حضور از جناحهای سیاسی برای ایشان بیمعنی است. هر فردی براساس توانمندیهایی که دارد میتواند وارد دولت شود. ایشان به صراحت اعلام کردهاند که با ساختارشکنها امکان همکاری ندارد. این از پیش منتفی است. در غیر این صورت هر فردی با توانمندیهای مشخص که نظام جمهوری اسلامی را پذیرفته است، میتوان با ایشان همکاری کند.
* اگر آقای موسوی کابینه خود را معرفی کنند، میتوان اندیشههای ایشان را تفسیر کرد. اکنون همچنان برای ما سوالاتی وجود دارد. به طور مثال نظر آقای موسوی در مورد جامعه مدنی چیست؟ در دهه 60 بسیاری از این واژهها معنایی نداشته است ولی در حال حاضر موضوعیت دارد.
** آقای موسوی به طور جدی متوجه اینگونه موضوعات است. ایشان سالهاست در گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس حضور دارند و در عالم فعالیتهای دانشگاهی به عنوان محققی جدی به موضوعات سیاسی پرداختهاند. فرهیختگی مهندس موسوی هم وجه هنری - فرهنگی دارد و هم علمی - سیاسی. ایشان در حوزه مسائل ایران، علاوه بر جنبه عملی و تجربی، یک صاحبنظر دانشگاهی نیز به شمار میآیند. به همین دلیل در جریان موضوعات قرار دارند.
موضوعاتی چون «جامعه مدنی» هم تا جایی که به تحولات ایران مربوط میشود و هم از آنجا که یک مبحث جدی در عرصه نظریه سیاسی است مورد توجه و موضوع تفحص برای ایشان بوده است. این یک طرف قضیه است اما مورد دیگر بحث تغییر یا اطلاع است. اینکه فردی تغییر کرده باشد و یا اینکه مطلع باشد، قدری متفاوت است.
توجه داشته باشید نوعی از موضوعات در دهه 60 مطرح نبوده ولی اکنون مورد توجه قرار گرفته است. حال پرسش این است فردی که در این دو دهه حضور داشته در مواجهه به موضوعات جدید آیا باید ضرورتا تغییر کند؟ یا اینکه مهم این است که فرد به چه میزان و درجهای با این موضوعات آشنایی دارد.
اگر موضوعی در برههای از حیات کسی مطرح نبوده است و در مقطع دیگری مطرح میشود مستلزم تغییر در شخص است یا نیازمند شناخت و مواجهه صحیح با موضوع جدید. موضوع جامعه مدنی در جهان و به دنبال آن ایران از دهه 90 میلادی در اروپای شرقی و اواسط دهه 70 شمسی در ایران آغاز شده است. تحول در دنیای کمونیستی سابق منجر به تولد چنین جریانی شد. بدیهی است که چنین موضوعی به عنوان یک مبحث جدید با تضمینات سیاسی - اجتماعی مهم نیازمند آشنایی، مواجهه، و بهرهمندی صحیح است و نه ضرورتا تغییر در طرز فکر و اصول.
این موضوع یک وجه مهم دیگری هم دارد.
بسیاری از مفاهیم، همچون جامعه مدنی، در دستگاههای فکری و نظری گوناگون معانی متفاوتی دارند و نمیتوان در مورد آنها موضعگیری سیاسی کرد بلکه باید به آنها به صورتی که ایجاب میکنند پرداخت. در مورد حقوق بشر هم چنین موضوعی صادق است. این واژه را همگان با تفسیری یکسان نمیپذیرند. آقای مهندس موسوی تعبیری مترقیانه از این مفاهیم دارند، تعبیری که در آن حقوق و کرامت انسانی اصل و مبناست و در عین حال تمهیدگر رشد و تعالی انسانی و اجتماعی نیز هست.
ایشان حق و مسئولیت شهروندی را توامان میبینند. لذا، تلقی مترقیانهای از پیوند عدالت و آزادی دارند. آقای مهندس این موضوعات را خوب میشناسد و حتی میتوان ادعا کرد که در این زمینه کمتر کسی در میان اهل سیاست در کشور از نظر آشنایی و تسلط به پای ایشان میرسد. ایشان پیش از انقلاب فعالیتهای قرآنپژوهی داشته است. بنابراین چنین مفاهیمی برای ایشان امروز مطرح نشده است. آقای موسوی خود را شاگرد فکری حضرت امام میداند.
بنابراین آگاهی کافی از مسائل فکری و اجتماعی دارند. آقای مهندس در دوران دانشجویی مخاطب متفکرانی چون شریعتی بودهاند. ایشان در چنین حوزههای ورود داشتهاند و مواجهه ایشان با این مفاهیم بسیار آزادیخواهانه و معطوف به رهایی است. آقای مهندس متخصص در حوزه جریانهای فکری - سیاسی در ایران معاصر هستند. اگر شما جریان فکری خاصی را مطرح کنید آقای موسوی براساس مطالعه و فعالیتهای دانشگاهی که داشتهاند، میتوانند تفسیری روشن از آن جریان ارائه دهند. ایشان این موضوعات را فقط مطالعه نکردهاند، بلکه برای ایشان موضوع پژوهش بوده است.
* ایشان هم بارها به بحث عدالت اشاره کردهاند. رئیسجمهور فعلی هم چنین گفتمانی دارند. عدالت آقای موسوی با عدالت آقای احمدینژاد چه تفاوتی دارد؟
** به طور حتم فاصله میان دو بسیار است. ایشان عدالت کنونی را نه در مبانی نظری و نه در عمل قبول ندارند. عدالت آقای موسوی برآمده از آموختهها و دغدغههای اساسی و نیز فهم ایشان از عدالت است. عدالت برای ایشان امری ساختاری - هنجارین است. عدالت در رویکرد ایشان به چگونگی تخصیص و توزیع منابع و نوع روابط و جایگاه و حقوق فردی و اجتماعی مربوط میشود.
باید در نهادها و وضعیت و جایگاه افراد و دسترسی آنها به امکانات و فرصتها تغییر ایجاد شود تا عدالت برقرار شود. نه اینکه افراد در جایگاه خود، جایگاهی که آنها را از دسترسی به حقوق آنها محروم کرده است بمانند و مثل قرص مسکن چیزی در اختیار آنان قرار گیرد ولی وضعیت ناهنجار و غیرمنصفانه آنها استمرار یابد، متجلی شود.
توسعه انسانی - اقتصادی با برنامه.
شما از تفاوتهای آقای موسوی سخن میگویید ولی بحثی هم وجود دارد. به طور مثال برخی از دوستان آقای موسوی میگویند آقای موسوی همچنان همان تفکرات دهه 60 را دارند. حتی یکبار یکی از اعضای کابینه ایشان اشاره کرده بود، در دورهای خاص او و همراهانش «چرخش» کردند ولی آقای موسوی چرخش نکردند.
این «چرخش» به چه معنا است. این موضوع باید مشخص شود و به هر صورت اگر مبنا بر این باشد که آقای موسوی قائل به اندیشههای خاص است، ایشان همان خط و مسیر مشخص خود را دارند. یعنی ایشان همچنان به اصول و مبانی اعتقاد دارند. شاخص اندیشههای ایشان دین عدل و رهایی است. ما باید مراقب باشیم مصادیق را با مبانی و آرا و افکار را با عملکردها اشتباه نکنیم.
به طور مثال عدالت برای آقای موسوی یعنی حق افراد، یعنی هر فردی به حق خود برسد. این در دوران جنگ از طریق کوپن انجام میشد ولی عدالت به معنای کوپن نیست. اصول و مبانی برای آقای مهندس همان است. حتی میتوان مدعی شد رویکرد ایشان ارتقای محتوای پیدا کرده است. بنابراین درست نیست بگویم اگر آقای مهندس چرخش نداشتهاند، در جایی ثابت ماندهاند.
* اساس قضاوتی که در مورد آقای موسوی صورت میگیرد، موضوعات اقتصادی است. چهار سال از فعالیتهای دولت نهم هم میگذرد. یکسری از ناظران بیرونی اعتقاد دارند، آقای احمدینژاد نسخه تقلبی آقای موسوی بودهاند. آیا این تفسیر درست است. حتی در روزی که آقای موسوی اعلام حضور کردند یکی از رسانههای جریان اصولگرا تصویر آقای احمدینژاد و موسوی را در کنار هم قرار داد و تیتر زد «دو روی یک سکه». آیا واقعا چنین است؟
** مبنا قرار دادن مبانی به جای مصادیق به چنین تفسیری ختم میشود. اگر دو فرد از عدالت سخن گویند به این معنا نیست که هر دو از یک موضوع حرف میزنند. باید دید اینها عدالت را چگونه تفسیر میکنند. حتی در یک جریان سیاسی هم دو فرد دو تفسیر از عدالت ارائه دهند. در مرحله دیگر حتی اگر هر دو فرد عدالت را یکسان تعریف کنند، ممکن است در شیوه اجرا تفاوت داشته باشند. اما در موردی که مطرح کردید، چند تفسیر وجود دارد. آقای موسوی عدالت را به معنای دولت نهم نمیدانند.
آقای احمدینژاد سعی کرده از محرمان حمایت کند و این از دغدغههای آقای موسوی هم هست اما آقای موسوی این جریان را یک ارزش میدانند. بنابراین این جهتگیری کلی است. اما آقای مهندس در تفسیر عدالت هم با دولت نهم مرزبندی دارد. آقای موسوی اعتقاد دارد، شیوه اجرای عدالت در سالهای گذشته بسیار تحقیرآمیز و در نهایت بینتیجه بوده است.
از همین روی میتوان بیان داشت، قیاس این دو شخصیت در حوزه عدالت کاملا اشتباه است. این دو در حوزه مدیریت نیز کاملا متفاوت هستند. در مورد تیتر روزنامهای که به آن اشاره کردید هم چنین نظری دارم. این اقدام را کاری سیاسی میدانم که اهداف و مقاصد روشنی داشته است. اساسا اعتباری هم برای آن تیتر نمیتوان قائل بود.
* به اعتقاد شما فضای اصولگرایی کشور چه برخوردی با آقای موسوی خواهد داشت؟
** اعتبار و جایگاه آقای مهندس موسوی برای اصولگرایی سیاسی مشکلساز خواهد شد اما، قطعا برای اصولگرایی ارزشی یک فرصت تاریخی است. این در مورد جریان اصلاحطلبان هم وجود دارد. اگر پیش از حضور آقای مهندس موسوی میان اصولگرایان واگرایی وجود داشت، اکنون به تردید بدل شده است. آقای مهندس موسوی حضورشان ذهن و دل بسیاری را مشغول خود کرده است. این تحول مبارکی به شمار میآید.
* بدنه غیرسازمانی اصلاحطلبان چگونه میتوانند جذب آقای موسوی شوند. به طور مثال در سال 76 آقای خاتمی از گفتمانی استفاده کرد تا این افراد جذب شوند ولی اکنون آقای موسوی چه حرف تازهای برای این افراد دارند؟
** آقای مهندس مفاهیم را در حد محدودی مطرح کردهاند. بنابراین آقای مهندس هنوز به برخی از موضوعات به طور مبسوط نپرداخته است. آقای مهندس رویکرد رای جمع کردن ندارند. ما میدانیم که انتخابات شوخیبردار نیست، ولی اعتقاد هم داریم که خیر مردم اصل است. ما برای خود مردم اهمیت قائل هستیم. ما میگوییم خود مردم برای آقای موسوی اهمیت دارند و رای مردم برآیند رابطه میان آقای موسوی و مردم است.
آقای مهندس آمدهاند تا مردم را از یکسری از مشکلات رهایی دهند. فردی اگر با این انگیزهها وارد شود، نمیتواند رای را ملاک خود قرار دهد ولی طبیعی است که او به رای آنها برای دستیابی به ابزار اجرای برنامههای خود نیاز دارد. در چنین شرایطی اگر مردم آقای موسوی را میشناسند و خواستهها و دغدغههای او را درک کنند، با ایشان هم ارتباط برقرار خواهند کرد. آقای مهندس موسوی هیچگاه به دنبال رای مردم و بیتوجهی به خود آنها نبوده است. اساسا به دلیل همین رویکرد ایشان بسیاری از افراد جذب ایشان شدهاند. رای برای ما ثانوی است و اصل مردم هستند.
* اما در فاصله کم باقی مانده تا انتخابات چنین شیوهای ممکن است؟
** کار بسیار دشواری است و در این حرفی نیست. اما یک نمونه برای شما ارائه میکنم، فقط یک روز پس از اعلام قطعی حضور آقای موسوی در انتخابات دو درصد در نظرسنجیها بر میزان اقبال مردم بر آقای موسوی افزوده شد. آن زمان هنوز آقای خاتمی هم انصراف نداده بود. شما باید لحاظ کنید یک آشنایی پیشینی با آقای مهندس موسوی وجود دارد. پیش از کنارهگیری آقای خاتمی، میزان استقبال از آقای موسوی برای ما قابل توجه بود.