تاریخ انتشار : ۲۸ دی ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۲  ، 
کد خبر : ۲۳۳۴۶۴

روابط مصدق با آمریکا و توده‌ای‌ها

علیرضا شاکر اشاره: مناظره درباره صنعت ملی شدن نفت زودتر از سالگرد این واقعه بین هرمیداس باوند استاد دانشگاه، صادق زیباکلام استاد دانشگاه و عباس سلیمی‌‌‌نمین رئیس مرکز مطالعات تاریخ معاصر در دفتر مجله مثلث برگزار شد. مناظره‌ای جنجالی که ریشه آن را باید در نظرات متفاوت زیباکلام و سلیمی‌‌نمین درباره کودتای 28 مرداد، جست‌وجو کرد. زیباکلام معتقد است که مصدق می‌توانست با آمریکا مصالحه کند و از کودتای 28 مرداد جلوگیری. سلیمی‌‌نمین اما اینگونه حرف‌ها را موجب تبرئه آمریکا و غرب در وقایع ایران می‌داند. باوند اما چندان مایل نبود که در میانه این دو نظر سمت یکی را بگیرد. این مناظره هر چه که بود در خود حاوی اتفاق تازه‌ای بود. زیباکلام به عنوان یک اصلاح‌طلب در مقام منتقد عمل سیاسی دکتر مصدق سخن می‌گوید و سلیمی‌‌‌نمین به عنوان یک اصولگرا از ایستادگی مصدق مقابل آمریکا دفاع می‌کند.

‌‌*‌ مثلث: با تشکر از هر سه بزرگوار، آقایان سلیمی‌‌‌نمین، دکتر زیباکلام و دکتر باوند که دعوت مجله مثلث را پذیرفتید. لازم به گفتن نیست که بحث ملی شدن صنعت نفت و نقش دکتر مصدق در آن برهه زمانی از چنان اهمیتی برخوردار است که شاید هر چقدر راجع به آن بحث شود، کافی نباشد.
آقای دکتر زیبا‌کلام‌‌ برداشتی دارند با این مضمون که اگر صنعت نفت ملی نمی‌شد و دکتر مصدق به پیشنهاد آمریکایی‌ها توجه می‌کرد، چه‌بسا کودتایی رخ نمی‌داد و هزینه‌های زیادی به کشور تحمیل نمی‌شد. با اجازه دیگر میهمانان از آقای زیباکلام می‌خواهم که این گفته را بیشتر تبیین کنند.
‌‌*‌‌‌*‌ زیباکلام: با نام و یاد حضرت حق و با عرض تشکر از هفته‌نامه مثلث. می‌خواهم بگویم ما در تاریخ تحولات سیاسی یکصد سال اخیرمان یکسری چیزهایی را فرض گرفته‌ایم. مثل سیاه و سفید. یکسری شخصیت‌ها را فرض گرفته‌ام که خائن هستند. یکسری را فرض گرفته‌ایم خادم‌اند. خوب یک مورخ اگر قرار باشد ابداع و نوآوری بکند و در حوزه کاری‌اش به سطح دانش ما بیفزاید چه‌طور می‌تواند این کار را بکند و صرفا بخواهد تکرار مکررات بکند.
حسن خائن، تقی خادم، عباس خائن، اون یکی خادم. {سلیمی‌‌‌نمین با خنده: صادق خائن} این جریان خیلی خوب بوده. این جریان خیلی بد بوده است. به نظر من کار مورخ قدری باید فراتر از تکرار مکررات باشد و اساسا این حرف من است. درخصوص ملی شدن صنعت نفت اگر دقت بکنید می‌بینید ما یکسری چارچوب‌ها، یکسری سیاه و سفید‌هایی را ظرف این پنجاه و پنج، شش سالی که از ملی شدن صنعت نفت می‌گذرد تثبیت کرده‌ایم.
یک، ملی شدن صنعت نفت گام بسیار درست و بر حقی بود. دو، این گام نتایج بزرگی برای ملت ایران به ارمغان آورد. سه، در این گام یکسری خادم بود و یکسری خائن. دربار پهلوی همه خائن بودند. حزب توده خائن بود. طرفداران شاه همه خائن بودند. در مقابل از یک دیدگاه و به یک روایت، مصدق خادم بود. از آن دیدگاه‌ اطرافیان او هم که جبهه ملی می‌شوند همه خادم بودند.
حالا از یک شعبه فرعی در این خصوص آیت‌الله کاشانی خادم بوده است. مصدقی‌ها هم معلوم نیست خیلی خادم بودند. این لب‌لباب ما در این شصت سال گذشته نسبت به ملی شدن صنعت نفت بوده است. می‌خواهم بگویم تقسیم‌بندی‌هایی که ما کردیم چقدر درست است. این خادمین و خائنین که قطار کردیم واقعا چقدر درست است.
اینکه ما حاضر نشدیم بعد از ملی شدن صنعت نفت به پیشنهادات آمریکایی‌‌ها که قصد میانجیگری داشتند، توجه کنیم، چقدر درست است؟ نهایتا رد کردن آن پیشنهادات که به نحوی بین ما و انگلستان بر سر نفت مصالحه صورت می‌گرفت آیا واقعا درست بوده است؟ در حالی که اگر ما کنار می‌آ‌مدیم و مصالحه صورت می‌گرفت کودتای 28 مرداد هم اتفاق نمی‌افتاد و چه‌بسا جامعه ایران به شکل و شمایل دیگری بود و خیلی با شکل امروزی آن تفاوت پیدا می‌کرد.
به عنوان آخرین نکته می‌خواهم بگویم جدا از این شکل نگاه، یکسری مسائل کلان دیگر هم هست که لا‌به‌لای این نگاه‌ها گم شده است. مثل چی؟ مثل اینکه ما می‌گوییم کودتای 28 مرداد را آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها انجام دادند. این درست است که آنها طراح کودتا بودند، اما ما هیچ‌‌‌وقت نگفتیم که آمریکا و انگلیس یک سرباز وارد ایران نکردند. کودتا را مردم ایران و ارتش ایران کردند. کودتا را صدها و هزاران نفر از مردم تهران و شهرستان‌های بزرگ انجام دادند. کودتا را شعبان جعفری و مرحوم طیب حاج‌رضایی کرد. یعنی کودتا را مردم ایران انجام دادند.
شما می‌گویید این کودتا خیانت بوده است. سوال من از شما این است که از ساعت هفت و نیم صبح که کودتا شروع می‌‌شود خیل عظیم میهن‌پرستان،‌ طرفداران آیت‌الله کاشانی و خود آیت‌الله، دکتر مصدق و طرفدارانش کجا بودند؟ مگر نمی‌دیدند که کودتا رخ می‌دهد؟ چرا نیامدند مقابل کودتا بایستند.
هیچ‌وقت ما این سوال را از خودمان نپرسیدیم. مدام گفتیم برای مثال آقای شوار دسکوف این کار را کرد. ژنرال فلان و آیرون ساید آن کار را کرد، MI6 این کار را کرد. ما هیچ‌وقت نگفتیم که این کودتا در روز روشن و از ساعت هفت‌ و نیم، هشت صبح شروع شده و نزدیک ساعت یک بعدازظهر رادیو را در میدان ارگ، میدان پانزده خرداد فعلی می‌گیرند.
چرا کسی به یاری و حمایت از مصدق در مقابل کودتاگران نمی‌ایستد با توجه به اینکه شما می‌بینید کمتر از 14 ماه قبل در همین جامعه قیام ملی 30 تیر بوده و صدها هزار نفر در خیابان‌های مرکزی تهران و به نفع مصدق شعار دادند و تظاهرات و راهپیمایی برپا کردند، گلوله خوردند و شهید شدند. اما عقب‌نشینی نکردند. آنقدر ایستادگی کردند در خیابان‌های تهران تا بالاخره شاه استعفای احمد قوام‌السلطنه را قبول کرده و بعد از دو، سه روز مجددا دکتر مصدق را منصوب می‌کند.
ماجرای کودتا 140 سال بعد از قیام 30 تیر نیست، 14 سال بعد از آن نیست، بلکه 14 ماه بعد شما یک نفر از آن کسانی که در 30 تیر بودند را نمی‌بینید. ما به دنبال پاسخ این سوالات نرفتیم که اگر نسل جدید یا نسل قدیم این سوالات را بکند چه پاسخی بدهیم. بنابراین فقط بحث صنعت نفت و کودتای 28 مرداد نیست. بحث یکسری سوالات است که در فضای ایدئولوژیک زده جامعه ما عملا هیچ‌‌‌‌وقت مطرح نشده است. مثل همین که چرا آدم‌ها ساکت بودند در هنگامه کودتا.
‌‌*‌ مثلث: دکتر زیباکلام مجموعه‌ای از مسائل را مطرح کردند که به نظر می‌رسد در میان آنها همان موضوع عدم پذیرش پیشنهادات آمریکایی‌ها از سوی دکتر مصدق، موضوعی جدید باشد.
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: من فکر می‌کردم آقای زیباکلام حرف تازه‌ای داشته باشد ولی ایشان همان حرف‌های گذشته که در آثارشان هم مکتوب کردند تکرار می‌کنند. گمان می‌کنم این حرف‌ها در واقع پاک کردن خطاهای غربی‌ها در تاریخ معاصر ماست. اینکه گفته شود مورخ وظیفه ندارد خادم و خائن را مشخص کند، برداشت درستی نیست. مگر می‌شود در مطالعه تاریخ عملکرد هیتلر را خواند ولی به خیانت‌های وی علیه بشریت اشاره نکرد.
تاریخ برای درس‌آموزی و فهم این است که چه انسان‌هایی خادم و کدام‌ها خائن بودند. منتها ایشان خادم و خائن را به جاهای دیگری می‌برند. مثلا اگر از ایشان سوال کنیم که شما کسانی که به ایران حمله کردند را خائن می‌دانید یا خادم، آنها را خائن می‌داند. درباره غرب می‌گویند یک مقدار خوب هستند و یک مقدار بد. این طبیعتا ایجاد سردرگمی در برابر تاریخ است. کسی که به نفع ملت عمل کرده، ممکن است دارای خطاهایی هم باشد.
بحث خطا با خیانت خیلی متفاوت است. خیلی‌ها هستند که در مسیر خدمت به مردم دچار خطا هم می‌شوند. شما هرگز آنها را جزو دسته‌ای که آگاهانه علیه مصالح ملت‌ها گام برمی‌دارند نمی‌شناسید. اینکه ایشان -‌‌‌ زیباکلام -‌‌‌ می‌گویند شاه را می‌گوییم خائن است، مصدق را می‌گویم خادم است، این چه حرف‌هایی است و اینها در جامعه ایدئولوژی زنده ما امکان طرحش نیست. امکان طرح این مطالب فراوان وجود دارد.
قبل از آن هم بسیار مطرح شده است. بنابراین، این مطلب یک نوع مغلطه است برای تطهیر جریاناتی که امروز پیوندهایی با دول غربی ایجاد کرده‌‌اند. بعضی از جریانات سیاسی داخل کشور ما با همان قدرت‌هایی که عامل کودتا بودند، پیوند خوردند و طبیعی است برای اینکه بخواهند این پیوند‌ها را کمرنگ و تطهیر کنند،‌ چهره آنها را هم در تاریخ تطهیر کنند. یعنی همان بی‌بی‌سی...
‌‌*‌ مثلث: ‌آقای سلیمی‌نمین، ما در این نشست قصد ورود به مباحث سیاسی روز را نداریم. لذا خواهش می‌کنم صرفا در مورد موضوع جلسه صحبت بفرمایید.
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: نه! ببینید. درک این معنا که چرا عده‌ای درصدد این هستند که بگویند آمریکایی‌ها در کودتا خیلی هم مقصر نیستند و مصدق مقصر است به مسائل سیاسی روز مربوط می‌‌‌شود. چرا آنها امروز این تلاش را دارند؟ چرا مثلا در مورد فلان چهره تاریخی گذشته که ربطی هم به غرب ندارد چنین تلقی‌ای ندارند؟ تا برای شما و مخاطب روشن نشود که چرا عده‌ای این رسالت را برای خودشان قائل شدند یا این رسالت بر دوششان نهاده شده یا هر نوع تعبیری که می‌خواهید داشته باشید، نمی‌توان این بحث را به نتیجه رساند.
ایشان در کتاب‌ «ما چگونه ما شدیم» این مطلب را شروع کرده که اگر عقب افتادیم مقصر انگلیسی‌ها و غربی‌ها نیستند. اگر کودتایی شده مقصر خود ما هستیم. این را شما درک نمی‌کنید که چرا این کار را از بعضی‌ها شاهد هستیم الا که بفهمید الان خاستگاه سیاسی ایشان کجاست؟ و چه چیزی را دنبال می‌کنند و چه چیزی را می‌خواهند برای خودشان حل کنند. با این توضیحات من برمی‌گردم به اینکه ما در طول یکصد سال اخیر نیست که تاریخ را به صورت خادم و خائن نگاه می‌کنیم.
در طول تاریخ شما می‌گویید شمر عنصری است که ضدانسانیت عمل کرده و امام حسین(ع) یک چهره حق‌طلب است. مصلحان یا همه نهضت‌های مردمی که در برابر ظالمان قرار می‌گیرد ذیل حق و باطل تعریف می‌شوند. اینگونه ما می‌توانیم راحت هر حقی را به نوعی از جایگاهش پایین بیاوریم و جایگاه هر باطلی را هم تغییر دهیم. همانطور که عرض کردم ما تاریخ را برای این می‌خوانیم که بتوانیم حق و باطل را پیدا کنیم. بدون چنین رویکردی، اصلا تاریخ فایده‌ای ندارد. برای هیچ کسی تاریخ نمی‌تواند مفید باشد.
تاریخ راهنمای ماست برای اینکه بفهمیم چه عملکردهایی موجب پلید شدن قدرت‌ها و چه عواملی موجب این می‌شود که انسان‌ها در خدمت ملت‌ها قرار بگیرند. اینکه امروز عده‌ای دارند حتی بدیهی‌ترین مسائل را در تاریخ جعل می‌کنند هدفشان را باید کمی روشن کنیم. اینکه در مساله کودتای 28 مرداد بگوییم که اگر مصدق دستور‌العمل آمریکایی‌ها را می‌پذیرفت کودتا هم انجام نمی‌شد به این معناست که اگر هر زور‌گویی از شما چیزی را مطالبه کرد و شما در اختیارش قرار دهید ایشان به شما تجاوز نخواهد کرد.
با این فرمول آقای زیباکلام -‌‌‌ که در آن کتاب‌ «ما چگونه ما شدیم» هم این مساله هست -‌‌‌ اگر هر قدرتی چیزی از شما مطالبه کرد و شما به آن تن ندادید و به حریم خصوصی شما وارد شد و به شما تجاوز کرد. شما مقصرید، نه او. چون به پیشنهاد او تن ندادید. این را باید یک کم عریانش کنیم که چرا عده‌ای امروز می‌خواهند همه بخش‌های تاریخ ما را اینگونه تحلیل کنند که این ما ملت هستیم که مقصریم. این حرف را کدام انسانی می‌پذیرد؟
‌‌*‌ مثلث: جناب آقای دکتر باوند، شما این نظریه که اگر دکتر مصدق پیشنهاد آمریکایی‌ها را می‌پذیرفتند کودتا رخ نمی‌داد، چگونه می‌بینید؟
‌‌
*‌‌‌*‌ باوند: اولا باید فضای بین‌المللی و منطقه‌ای را مطرح کنیم و ببینیم چیزی که در ایران اتفاق افتاد چه ارتباطی به تحولات بین‌المللی داشته است. بعد از پایان جنگ جهانی در کشورهای اروپایی‌ به خصوص وقتی حزب کارگر در انگلستان و دولت ائتلافی سوسیالیستی روی کار آمد، ملی شدن را برای تامین رفاه عمومی جامعه به خصوص بعد از پایان جنگ و برای بازسازی به عنوان یک راه‌حل اساسی مورد پیگیری قرار دادند. هم در انگلستان صنایع ملی شد و هم در فرانسه و دیگر کشورها ملی شدن انجام شد.
بنابراین اصل ملی شدن یک روال مسلط در کشورهای اروپایی بود. مساله دوم در کنفرانس‌هایی که 44 -‌‌‌ 1942 در واشنگتن درباره مساله تنظیم امور انرژی بین‌المللی تشدید شده بود در آنجا آمریکایی‌ها نظرشان این بود که امتیازاتی که جنبه انحصاری دارد باید در هر حال به نحوی پایان داده شود و نوعی مشارکت مطرح شود. حتی بعد از جنگ بین‌الملل اول آمریکایی‌ها آمدند و ادعا کردند سیاست‌ درهای باز است و آزادی دسترسی به بازارها و منابع باید انجام شود.
استدلال آنها این بود که منابع و انرژی سرزمین‌های امپراتوری عثمانی به عنوان غنائم جنگی است، بنابراین باید بین قدرت‌ها تقسیم شود. در حالی که همان موقع نفت عراق طبق قرارداد 1913 منعقد شده بود. انگلیس و فرانسوی‌ها و رویال داچ‌شل حضور داشتند و نفت کویت را به هر حال انگلیسی‌‌‌ها داشتند، در نتیجه تداوم داشت. قرار شد هر کدام در 23 درصد سهم نفت عراق سهیم شوند: 23 درصد آمریکا، 23 درصد انگلیس، 23 درصد رویال داچ‌شل، 23 درصد فرانسه و 5 درصد هم گل مکل‌گرام به عنوان دلال واسطه.
در کویت 50 -‌‌‌ 50 یعنی 50 درصد آمریکایی‌ها و 50 درصد انگلیسی‌ها و در بحرین به طور کلی آمریکایی‌‌‌ها ولی چون انگلیسی‌ها مایل نبودند قرار بود یک شرکت کانادایی بیاید و این امتیاز را بگیرد. عربستان هم که هنوز مسائلش مطرح نشده بود. یعنی آن قرارداد هلمز منعقد نشده و منابع نفتی عربستان کشف نشده بود. بعد از جنگ دوم جهانی در آن کنفرانس واشنگتن و آمریکایی‌ها این را مطرح کردند. ولی انگلیسی‌ها نپذیرفتند آمریکا در نفت ایران سهیم شود.
ولی پذیرفتند مقدار قابل توجهی نفت به قیمت ارزان به کمپانی‌های آمریکایی‌ مثل هفت‌ خواهران بفروشند. ولی آمریکایی‌ها از این مساله راضی نبودند. نکته سوم، بعد از بحرانی که در ونزوئلا به وجود آمد با شرکت‌های آمریکایی‌ در هر حال اصل 50 -‌‌‌ 50 پذیرفته شد و بعد هم عربستان و کویت این مساله را پیگیری کرد و آنها هم به خصوص در عربستان پذیرفته شد.
اما نکته چهارم، مساله نفت اگر خاطرتان باشد درست در آغاز استراتژی حکومت بود. یعنی در 1949 آمریکایی‌ها آمدند استراتژی مهار بلوک شرق را به طور کلی مطرح کردند. در داخل آمریکا گروهی بودند که این نظریه را مطرح کردند. برای جلوگیری از نفوذ خزنده و فزاینده کمونیسم مصلحت است که از جنبش‌های ناسیونالیستی حمایت شود. جورج ‌آلن، مک ‌کین و بریدی و دیگران طرفدار این نظریه بودند و گروه مسلط هم در وزارت خارجه آمریکا اینها بودند.
از سوی دیگر در استراتژی انرژی بین‌المللی قانون و قواعدی وجود دارد. کمپانی‌های بین‌المللی برای مشارکت در رقابت هستند. ولی رقابت برای خلع جایگاه یکدیگر ندارند. مثل مافیایی که غیرممکن است یک گروه دیگر را خلع جایگاه کند. بلکه اگر رقابت هست برای مشارکت است. یعنی اگر یکی انحصار دارد آنها می‌‌خواهند مشارکت کنند. این شناختی است که یکی باید داشته باشد نسبت به تهدیداتی که بین شرکت‌های نفتی است.
در صورتی که در کشورهایی مثل ما برداشت‌هایی تحت‌‌تاثیر نگرش مارکسیستی همیشه وجود داشته که مساله مبارزه امپریالیست‌ها با یکدیگر است. امپریالیسم برای این است که گلوی یکدیگر را می‌خواهند بفشرند. در صورتی که چنین چیزی نیست. در نظام سرمایه‌داری به آن صورتی که کمونیست‌ها مطرح می‌کنند و در اذهان اکثر روشنفکران اینها جا افتاده است. این هم روند مسلط سیاسی روز جهانی بود. از این طرف در مورد ایران یک قرارداد فرض کنید قرارداد دارسی که عده‌ای قرارداد تحمیلی می‌گویند، یعنی در اذهان مردم ایران اینگونه بود که از سال 1933 یک قرارداد تحمیلی است.
در سال 1933 طبق قرارداد نیکولا دارسی به جای 16 درصد، چهار شیلینگ در هر پوند می‌بایست به دولت ایران پرداخت شود. حتی در آن زمینه هم دولت انگلیس تعهدات خود را انجام نداده بود. بعد در مجلس 14 همانطور که اشاره کردم خود عاقد قرارداد به عدم تامین منافع ایران اشاره کرده بود. یعنی از نظر مردم ایران یک قرارداد تحمیلی خلاف مصالح و منافع ایران، درست یا غلط در اذهان مردم قرار داشت.
و نکته دوم اینکه قرارداد قوام را مجلس کان‌‌لم‌‌‌یکن تلقی کرد چون مغایر با مصوبه 1944 بود که بر مبنای آن مصدق پیشنهاد کرده بود تا مادامی که نیروهای خارجی در ایران حضور دارند، انعقاد قرارداد با شرکت‌ها و دولت‌ها منع شود و همانجا پیش‌بینی شد که احقاق حقوق حقه بشود و خود مجلس می‌گوید از شرکت ملی نفت ایران. دولت انگلیس حاضر می‌شود شش شیلینگ در هر پوند بدهد یعنی دو شیلینگ اضافه بود. از این طرف فضای بین‌المللی یک فضای اتمسفری به وجود آورده که بتواند از مکانیزم‌هایی استفاده کند. از طرفی هم از لحاظ داخلی احساس غبن می‌شود.
در چنین فضایی ایران تصمیم می‌گیرد که نفت را ملی کند. فضای جامعه هم مساعد است با وجود مخالفت‌ها و کارشکنی‌‌هایی که حزب توده و امثالهم می‌کردند، اما منتهی می‌شود به ملی شدن صنعت نفت. در آن هنگام با دو مشکل رو‌به‌رو بودیم، یک مشکل حقوقی بین‌المللی و دوم سیاسی. مشکل حقوقی این بود که دولت انگلیس ملی شدن را نفی می‌کرد و معتقد بود این اختلاس دارایی دیگران است و بنابراین بعدا مبنای اساس ادعایش این بود که به موجب عهدنامه 1933 در صورت بروز اختلاف باید به داوری ارجاع شود، اما دولت ایران حاضر نیست.
بنابراین از دیوان خواست که به این مساله رسیدگی کند. ولی نهایتا دولت ایران مدعی بود که این اختلاف یک شرکت و دولت بود، نه دو دولت. انگلیس چند استدلال مطرح کرد، یکی اینکه دولت انگلیس مدعی بود براساس اینکه ایران و انگلستان صلاحیت دیوان را پذیرفته‌اند دیوان برای رسیدگی صالح است. دو، به موجب قراردادی که ایران با دولت‌های دانمارک، ترکیه و سوئیس منعقد کرده و در آنجا تصویب شده اگر اختلافی پیش بیاید براساس حقوق بین‌الملل باید رسیدگی شود بنابراین دولت انگلیس از این قاعده می‌تواند استفاده کند.
سوم، وقتی اختلاف ایران و انگلیس در 1933 به وجود آمد قضیه به شورای اجرای جامعه ملل ارجاع شد. بنابراین سابقه و براساس این سه استدلال، دیوان صلاحیت رسیدگی پیدا کرد. دیوان نظر داد و وکلا به ایران آمدند. اولا ایران در پذیرش صلاحیت اجباری تصریح کرده بود اختلافاتی که از این تاریخ به بعد پیش می‌آید عطف به ماسبق نمی‌شود. و نکته سوم دیوان نظر می‌‌دهد که اگر مساله‌ای به شورا ارجاع می‌‌شود به عنوان حمایت دیپلماتیک،‌ این تبدیل به دولت نمی‌شود. بنابراین از نظر حقوقی ادعای انگلیس رد می‌شود. دیوان رای به عدم صلاحیت خود می‌دهد.
از نظر سیاسی انگلیسی‌ها این مساله را به شورای امنیت بردند که مساله ملی شدن و خلع ید تهدیدی است علیه صلح و امنیت بین‌المللی چون شورا وقتی به این مسائل رسیدگی می‌کند که در کل این تعریف باشد. شورای امنیت به این نتیجه رسید که اقدام ایران تهدیدی علیه صلح و امنیت بین‌المللی نیست و با میانجیگری فرانسه نظر داد چون ماهیت حقوقی دارد و قبلا هم مطرح شده، لذا شورا ترجیح می‌دهد مساله را پیگیری نکند و از دستور خارج شود. بنابراین از نظر سیاسی هم این پیروزی حاصل شد.
‌‌*‌ مثلث: آقای زیباکلام، خواهش می‌کنم در ادامه بحث به دفاع از خود وارد نشوید تا بتوانیم از فرصت باقیمانده استفاده لازم را ببریم.
‌‌*‌‌‌*‌ زیباکلام: من مطالب آقای سلیمی‌نمین را نسبت به خودم جدی نمی‌گیرم، این حرف‌ها بیشتر مثل یک مزاح و جوک است. بنابراین خیلی خودم را موظف و مکلف نمی‌دانم که به حرف‌های ایشان جواب بدهم... دانشجویان من و مردم ایران من را می‌شناسند.
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: البته بی‌ادبی شما چیزی نیست که من با آن از میدان خارج شوم.
‌‌*‌‌‌*‌ زیباکلام: مسائلی که من مطرح کردم مشخص است و نوار آن موجود است. همه صحبت این است که این غربی‌ است و این وابسته است. همیشه از نگاه ایشان یک عده میهن‌پرست و خادم هستند، یک عده خائن. اینها تقسیم‌بندی‌هایی است که ایشان برای خودشان می‌کنند. شما از ذهنی که ایدئولوژیک‌زده باشد نمی‌توانید بهتر از این انتظار داشته باشید.
اما درخصوص ملی شدن نفت یک نهضت جانبی هم به وجود آمد که آن حرکت و نهضت جانبی جنبه ضداستبدادی و ضددربار، ضدجریانات محافظه‌کار و ضدنفوذ انگلستان در ایران بود. از اسفند 1329 که نفت ملی شد تا 28 مرداد سال 32 حدود 30 ماه که جریان ملی شدن نفت مثل یک بحران فضای سیاسی کشور را تحت‌الشعاع خود قرار داده بود، شما می‌بینید در مجموع جریانات مترقی‌، دموکراتیک، پیشرو و جریاناتی که خواهان ترقی و تحول بودند موافق ملی شدن صنعت نفت بودند یعنی طرفدار آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق و جبهه ملی موافق ملی شدن صنعت نفت بودند.
در مقابل آن، جریان محافظه‌کار و راست‌ نزدیک به قدرت، مثل دربار، سران ارتش، بسیاری از احزاب و تشکل‌های محافظه‌کار وابسته به خوانین، اشراف و ملاکین بزرگ و سران ارتش، مخالف ملی شدن نفت بودند و نهایتا هم به شکل‌گیری و انجام کودتا کمک زیادی کردند. در پرتو ملی شدن صنعت نفت یک تحول جالب سیاسی -‌‌‌ اجتماعی هم در جامعه اتفاق می‌افتد. در کنار جریانات راست و محافظه‌کار طرفدار انگلیس و مخالف ملی شدن نفت و جریانات مترقی موافق ملی شدن نفت، یک استثنای خیلی بزرگ وجود دارد.
آن استثنای بزرگ چپ است. چپ‌ مدرن، چپ‌ انقلابی، چپ‌ مترقی به نام حزب توده ایران. در آن مقطع یعنی سال‌های 30 و 31 و 32 عملا کانون جریان ترقی‌خواهانه روشنفکری و چپ ‌در ایران، حزب توده است. از مقطعی یاد می‌کنیم که هر شاعر و نویسنده، دانشگاهی و هر روزنامه‌نگار مطرحی عضو یا سمپات حزب توده است. البته حزب توده به خاطر عدم حمایتش از جریان ملی شدن نفت بهای سنگینی پرداخت. اما سوال این است که اعضای حزب توده که در ایران زندگی می‌کردند و افرادش هم جزو شاخص‌ترین افراد جامعه به لحاظ فکری، فرهنگی و معرفتی بودند.
چطور اینها در زمره مخالفان جریان ملی شدن نفت قرار گرفتند؟ این مساله به نگاه مارکسیست‌ها و حزب توده به ملی شدن صنعت نفت برمی‌گردد. در نگاه کلی حزب توده معتقد بود که ملی شدن نفت در حقیقت یک بازی بین آمریکا و انگلستان است. یک رقابت اقتصادی بین دو امپریالیست قدیمی؛ انگلیس و امپریالیسم جدید و رو به ظهور و درخشش آمریکا. بنابراین حزب توده معتقد بود که ما به عنوان جریان مترقی و رادیکال و انقلابی نباید فریب دعوای این دو امپریالیست را بخوریم.
آنها معتقد بودند که امپریالیست آمریکا توانسته جریانات روشنفکری را به سمت و سوی خودش جلب کند که در داخل جبهه ملی بودند. آنها معتقد بودند ملی شدن صنعت نفت در حقیقت یک جنگ زرگری بین دو امپریالیست است. بنابراین قرص و محکم به جبهه ملی حمله می‌کردند و جبهه ملی و طرفدارانش را آمریکایی‌ می‌دانستند.
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: ایشان می‌دانستند که قرار است با بنده مناظره کنند یا نه؟ چون ایشان یک بی‌ادبی در حق من کردند که باید عذرخواهی کنند. من تاسف می‌خورم که چنین آدم‌هایی به دانشگاه راه یافتند... من توهین نکردم. من نظراتم را دادم. ایشان می‌تواند بگوید من مثلا گفتم که این دسته‌بندی درباره مصدق غلط است. این یک هدف دارد. بنده توهین نکردم به کسی. اگر ایشان عذرخواهی نکند بنده ادامه نمی‌دهم.
‌‌*‌‌‌*‌ زیباکلام: من تنها در یک صورت از ایشان عذرخواهی می‌کنم که شما به عنوان حکم اگر توانستید بگویید من چه توهینی به ایشان کردم در این صورت من از ایشان عذرخواهی می‌کنم.
‌‌*‌ مثلث: به نظرم بحث روند خوبی دارد. فکر می‌کنم قصد آقای زیباکلام توهین به شما نبوده.
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: این اظهاراتی که فرمودند یعنی چه؟
‌‌*‌ مثلث: من فکر می‌کنم فضای بحث فضای بدی نیست....
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: نه، این جمله را برگردانید از نوار که این تعبیر ایشان یعنی چه؟ توهین نمی‌دانند؟ چه چیز را توهین نمی‌دانند؟
‌‌*‌‌‌*‌ زیباکلام: ایشان به طور واضح می‌گویند من مزدور هستم، اجنبی هستم....
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: من چنین حرفی نزدم.
‌‌*‌ مثلث: آقای زیباکلام قصد و نیت توهین نداشتند.
‌‌*‌‌‌*‌ زیباکلام: من گفتم که قصدی ندارم و واقعا هم به حرف‌های ایشان جواب ندادم.
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: شما حرف‌ خودتان را توضیح ندادید. توضیح ندادید که این دسته‌بندی را قبول ندارم که شاه خائن است، مصدق خادم است یعنی چه؟ چه دسته‌بندی الهی را قبول دارید؟ بگویید آقا من یک دسته‌بندی جدید را آوردم که در آن شاه مثلا خائن نیست و مثلا یک آدم خطاکاری است. یا مصدق خادم نیست، مثلا یک تعبیر دیگری دارید. من هم می‌گویم بنده شما را اینطور می‌دانم. اینکه بحث نشد. یعنی آدمی که ادعای تحصیل دارد اینطور بحث نمی‌کند. من واقعا خجالت می‌کشم آدم‌هایی اینطوری وارد دانشگاه شوند...
‌‌*‌‌‌*‌ زیباکلام: شما هم درست بخوانید وارد دانشگاه بشوید.
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: من کارهای دیگری که شما کردید اگر می‌خواستم انجام بدهم وارد دانشگاه می‌شدم.
‌‌*‌‌‌*‌ زیباکلام: من می‌گویم می‌خواستید شما درس بخوانید و به دانشگاه بروید.
‌‌*‌ مثلث: ما می‌خواهیم یک بحث علمی بکنیم. هر دو شما بزرگواران هم می‌دانید که بالاخره دارید یک جریان را نمایندگی می‌کنید....
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: من نخواستم برای خودم مدرک‌سازی کنم.
‌‌*‌ مثلث: حرفم این است که بحث هنوز باز نشده است. ما هنوز اول بحث هستیم. هم آقای زیباکلام و هم آقای سلیمی‌نمین کلیاتی را گفتند. من انتظار داشتم آقای زیباکلام بیایند و بحث را باز کنند. ما در بخش اول نتیجه خوبی گرفتیم. دکتر زیباکلام می‌گویند اگر دکتر مصدق با آمریکایی‌ها کنار می‌آمدند حل می‌‌شد. شما فرمودید چون با آمریکایی‌ها کنار آمدند کودتا شد.
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: شما در هر جایی حقوقی دارید. در مورد حقوقتان خودتان مختارید که چگونه تصمیم بگیرید. بنده به عنوان کسی که می‌خواهم حقی را از کسی مطالبه کنم نمی‌توانم اگر شما حق خودتان را به من ندادید کودتا کنم یا با زور بر شما بحثی را تحمیل کنم.
اینکه بگوییم چون مصدق به پیشنهاد آمریکا تن نداد بنابراین کودتا صورت گرفت، من گفتم با اینطور سخن گفتن هر قلدر و زور‌گویی را تطهیر می‌کنیم. من می‌خواهم مبنای این استدلال آقای زیباکلام را دربیاورم. البته مبنای این استدلال اگر دربیاید برای ایشان خیلی زننده است بنابراین توهین‌آمیز با من برخورد می‌کنند که وارد این مساله نشوم.
‌‌*‌ مثلث: شما این تفکر را نقد کنید، بگویید که این تفکر را من نقد می‌کنم حالا این که این آدم تمایل دارد به انگلیس یا نه راست است یا چپ، بماند. شما تفکر من را نقد کنید...
من فکر می‌کنم یک ذهنیت از قبل وجود داشته. می‌گویم از اینجا بنای بحث را بگذاریم بر اینکه آقای زیباکلام می‌گوید آقای دکتر مصدق باید با آمریکا می‌ساخت یا با آنها می‌نشست و حرف می‌زد. آقای سلیمی‌، شما این را نقد کنید. این حرف را اصلا آقای شاکر می‌زند نه آقای زیباکلام. شما فرد را بگذارید کنار و بگویید من این تفکر را قبول ندارم. حالا اینکه هدف از این تفکر چه بوده است، الان محل بحث ما نیست. من فقط خواهشم این است که تفکر را نقد کنید، نه شخصیت را.
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: ما اگر می‌خواهیم چیزی که عرف امروز جامعه بشری است را مورد توجه قرار دهیم باید به این نکته توجه کنیم که جامعه بشری وقتی تاریخ را بررسی می‌کند هیتلر را قابل محاکمه شدن به عنوان جانی و جنایتکار جنگی تشخیص می‌دهد. این حرف‌ها چیست؟ براساس اصول، بایدها و نبایدهای جامعه بشری همه‌شان ایدئولوژیک‌اند.
هیچ جامعه‌ای بدون ایدئولوژی نیست. ایدئولوژی مجموعه بایدها و نبایدهاست. در همه جوامع هیتلر نباید جنایت می‌کرد. اگر کرد باید محاکمه شود. اینطور بد است که شما دسته‌بندی کنید خائن و خادم. از کجا معلوم است که هیتلر خائن به بشریت است. از کجا معلوم که موسیلینی...
من می‌خواهم بگویم شما کتاب «ما چگونه ما شدیم» را اگر مطالعه کنید در مورد مغول ایشان هرگز نمی‌گویند که مغول را چه کسی گفته باید سیاه و سفید ببینید؟ ایشان مغول را بیش از هر چیزی که در تاریخ ثبت شده سیاه می‌دانند. اما این شیوه مغولی غرب را در ایران می‌خواهند تطهیر کنند. حالا انگیزه‌اش چیست؟
من مجددا تکرار می‌کنم ملی شدن صنعت نفت به دنبال خودآگاهی توده‌های ملت ایران به وجود آمد. در دوران رضاخان ملت ما امکان اطلاع‌یابی از آنچه بر او می‌گذشت، نداشت. یعنی چه؟ یعنی اینکه امکان اینکه روشنفکرها، صاحبان فکر و اندیشه، مطالب را به جامعه عرضه بدارند وجود نداشت. تا اینکه شخصیتی مثل مصدق فراری و در روستا مخفی شد.
فضای سیاسی در دوران رضاخان آنچنان بسته بود که حتی افرادی مثل مصدق هم نمی‌توانستند اطلاعاتی را که در ارتباط با نفت داشتند در اختیار عموم مردم قرار دهند. مصدق در خاطراتش می‌گوید که من حتی در مجالس خصوصی و دو نفره هم نمی‌توانستم مطرح کنم که موجب آزردگی خاطر برخی دوستان می‌شد.
البته وقتی بحث ورود متفقین پیش می‌آید و فضای سیاسی آزادتر شده و اطلاعاتی به جامعه در این قضیه داده می‌شود این اطلاعات مطالباتی را در جامعه ایجاد می‌کند و مطالبات جامعه این‌‌‌گونه است که ما باید بتوانیم نفت خودمان را خودمان اداره کنیم، به خصوص وقتی اطلاعاتی در‌‌خصوص تمدید قرار‌داد دارسی در سال 1912 به جامعه داده می‌شود، یعنی مصدق در مجلس بحث چگونگی انعقاد قرارداد دارسی را می‌گوید.
تقی‌زاده مورد محاکمه قرار می‌گیرد و می‌گوید من آلت دست بودم و... که از کنار آن می‌گذرم. بنابراین از ابتدای دهه 20 مطالباتی به تدریج شکل می‌گیرد. هم انگلیس و هم آمریکا و هم روس‌ها به دنبال این بودند که از این سفره برای خودشان امکانی فراهم کنند. اما مطالبات ملت ایران نه متاثر از این دعوا بود و نه در واقع تحت‌تاثیر جریان چپ حزب توده و امثالهم... به خاطر همین هم بود که مجلس مصوب کرد در دورانی که ایران تحت اشغال است هیچ قراردادی با بیگانگان در آن دولت بسته نشود.
هر موقع اینها کشور را ترک کنند آن وقت ملت خواهند نشست و در مورد انعقاد قراردادها بحث خواهند کرد. مصدق هم در این قضیه نقش جدی داشت. مجموعه عوامل مثل آیت‌الله کاشانی و دیگران و تمامی عناصر دلسوز جامعه ما توانستند یک حرکت و نهضتی را به وجود بیاورند.
در این قضیه آمریکایی‌ها چون یک نیروی تازه‌نفس سیاسی در ایران بودند، هنوز آن چهره سیاسی خودشان را روشن نکرده بودند و طبیعی بود که برخی از جریانات سیاسی یک نگاه مثبت یا تصور مثبت نسبت به آمریکا داشته باشد و فکر می‌کردند می‌توانند از اختلافات اینها یا تضاد منافع‌شان بهره بگیرند که مصدق هم در واقع در این عرصه تلاش‌هایی صورت داد.
اما اینکه ما این بحث را مطرح کنیم که اگر مصدق تن می‌داد به خواسته آمریکا، کودتایی صورت نمی‌‌گرفت، بنابراین در این قضیه مصدق مقصر است، صحیح نیست. اتفاقا یکی از نقاط مثبت زندگی مصدق این است که با وجود خوش‌بینی که به آمریکایی‌ها داشت در این موضع پیشنهاد آمریکایی‌ها را به نفع ملت ایران نیافت به همین دلیل در برابرش ایستاد.
این نقطه مثبت مصدق است. اگر قرار باشد ما همه مسائل سیاسی تاریخ معاصر را اینگونه بررسی کنیم که مثلا اگر ملت ایران تن می‌داد به فلان خواسته بخشی از خاک ایران اشغال نمی‌شد. به نظر من این کار تبرئه قلدرها و زورگوهای جهان است، در واقع شما در این رویکرد هیچ معادله‌ای را نمی‌توانید اصل بگیرید و بسنجید.
‌‌*‌ مثلث: آقای زیبا‌کلام فرضی را مطرح کردند که در وقایع تاریخ یک صد ساله اخیر مدام ما یکسری آدم‌ها را سیاه دیدیم یا سفید و نتیجه گرفتند که خیانت و خدمت نسبی است اما آقای سلیمی‌نمین معتقدند نسبی دیدن خیانت و خدمت درست نیست. شما تحولات داخلی ایران در آستانه ملی شدن صنعت نفت را با توجه به این موضوع چطور می‌بینید؟
‌‌*‌‌‌*‌ باوند: از نظر داخلی آمریکایی‌ها سه رویه پیش گرفتند. آنها ابتدا قویا در اصل ملی شدن صنعت نفت ایران حمایت کردند البته این نکته را هم بگویم که همان تاریخ شرکت‌های آمریکایی‌ اعلام کردند که به هیچ‌وجه مایل به خرید نفت ایران نیستند. این یک معاهده بین شرکت‌ها بود و دولت ایران هم دولت انگلیس را بلوکه کرده بود و تنها توانست به صورت حاشیه‌ای به اتحادیه‌ای از شرکت نفت ایتالیا و ژاپنی‌ها مقداری به فروش برساند.
از نظر دکتر مصدق نهضت ملی یک رنسانس سیاسی بود. صرفا یک مساله اقتصادی نبود و تمام تاکیدش این بود که نفوذ و دخالت‌های انگلیسی‌ها در توسعه سیاسی ایران که بر مبنای حفظ منابع نفتی‌اش بوده، باید قطع شود. این انگیزه و هدف نهایی اندیشه دکتر مصدق بود. بنابراین با شعارهایی برای حق موضوع، در مرحله دوم آمریکایی‌ها نقش میانجی را ایفا کردند. هاریمان را فرستادند لندن و نهایتا انگلیسی‌ها ملی شدن را پذیرفتند و هیات جکسون واستوکس بعد آمد.
هیات جسکون واستوکس معتقد بودند که شرکت خریدار تشکیل شود که چون مغایر با ملی شدن نفت بود نپذیرفتند. مساله سوم که ایدن در خاطراتش می‌نویسد، می‌گوید من در اجلاس مجمع عمومی که هنوز به نیویورک نرفته بود متوجه شدم که مصدق دارد با کارت آمریکایی‌ها علیه ما بازی می‌کند. سعی کردم این کارت را از دست مصدق بگیرم. با آیرون ساید ملاقات می‌کند و پیشنهاد جدیدی می‌دهد از لحاظ مشارکت در منابع نفت ایران.
می‌گوید ابتدا آیرون ساید با بی‌میلی با این پیشنهاد برخورد کرد ولی بعد طی مذاکرات و مکاتباتی که با واشنگتن انجام گرفت در نهایت قرار شد مشترکا پیشنهادی بدهند منتها از طریق بانک بین‌المللی. در واقع پیشنهاد بانک بین‌المللی، پیشنهاد مشترک آمریکا و انگلیس بود. در پیشنهاد بانک دو نکته هست. بانک می‌گوید من کاری به خلع‌ید و ملی شدن ندارم. من برای دو سال می‌باید این صنعت را اداره کنم. به هر ترتیبی که خودم مایلم و آزادی عمل دارم. اعضای شرکت سابق نفت انگلیس باید باشند.
در هر بشکه نفت هم یک دلار و هفتاد و پنج سنت... در حقیقت 50 سنت به عنوان تخفیف است. مساله یک یا 75 سنت اصلا مهم نبود. آنها هم می‌گویند ما اصلا کاری به ملی شدن نداریم. این اختلاف اساسی است. در حقیقت اگر دکتر مصدق می‌پذیرفت به قول ایشان در مقابل تاریخ می‌گفتند عامل است. مثل الان آقای منوچهر محمدی می‌گویند مصدق عامل انگلیس بوده. 9 ماده‌ای که تبدیل به یک ایدئولوژی شده بود حتی عدول از آن تبدیل به خیانت می‌شد، خیانت به مردم و خیانت به آن موجی که همراهش بودند. مساله فردی تنها نیست. مساله اخلاق شخصی نیست.
شما وقتی تاریخ را بازنگری می‌‌کنید متوجه می‌شوید کجا اشتباه بوده است. خیلی آسان می‌شود قضاوت کرد. ولی وقتی در آن شرایط و چارچوب تاریخ ایران قرار بگیرید، در آن کوران، یک وقت هست مردم منسجم‌اند، پشت یک جریانی هستند و حمایت می‌کنند. ولی در جامعه‌ای متشنج مسائل کمی متفاوت است.
‌‌*‌‌‌*‌ زیباکلام: با اجازه دکتر باوند در این باره بنده توضیحی بدهم. در ابتدا که صنعت نفت ملی شد در روز آخر سال 1329 در مجموع موضع‌گیری‌ آمریکایی‌ها در قبال مساله ملی شدن نفت مثبت بود. یک جورهایی ایرانی‌‌ها هم خیلی بی‌گدار به آب نمی‌زدند و به یک نوعی هم آمریکایی‌ها معتقد بودند انگلیسی‌ها در این پنجاه سالی که از زمان دارسی در ایران نفت پیدا شده از ابتدای قرن بیستم خیلی به ایرانیان اجحاف کردند.
آن موقع یعنی در سال 1330 درصد کمی از فروش نفت از آن ما می‌شد. همان موقع در عربستان قراردادهایی که کمپانی‌های آمریکایی‌ با دولت سعودی داشتند معروف به 50 -‌‌‌ 50 بود. یعنی پنجاه درصد منافع مال دولت سعودی و پنجاه درصد هم مربوط به شرکت نفتی که آمده و سرمایه‌گذاری کرده بود. در حالی که طبق قرارداد دارسی ایران 16 درصد و 84 درصد متعلق به انگلستان بود و بعدها در قرارداد 1933 یا 1312 زمان رضاشاه بهبود پیدا کرد و ما از روی تناژ سهمی دریافت می‌کردیم.
بنابراین آمریکایی‌ها ابتدا نسبت به ملی شدن صنعت نفت سمپاتی داشتند. در ضمن دغدغه دیگری هم که آمریکایی‌ها داشتند حزب توده و چپ بود. آمریکایی‌ها نگران پیش‌روی مارکسیسم و کمونیسم در کشورهای جهان سوم و از جمله ایران بودند. وقتی نفت ملی شد انگلیس هر کاری که از دستش برمی‌آمد علیه ملی شدن نفت انجام داد. نیروی دریایی خودش را به خلیج‌فارس آورد و آبادان را محاصره کرد. وقتی ما سعی کردیم نفت صادر کنیم انگلیس کشتی نفتی ایران را مصادره کرد، چون خودش را صاحب صنعت نفت می‌دانست.
در واقع می‌گفت درست است که اینجا خاک ایران است اما تمام سرمایه‌گذاری و هزینه را ما کردیم و دولت ایران تا به الان یک ریال بابت نفت سرمایه‌گذاری نکرده و بنابراین طبق قرارداد 1933 و قبل از آن قرارداد دارسی خودش را شریک ایران می‌دانست و می‌‌گفت ایران یکجانبه نمی‌تواند بیاید و این قرارداد را فسخ کند. آمریکا برای اینکه ابعاد این بحران گسترده‌تر نشود معتقد بود انگلیسی‌ها به ایرانی‌ها بیش از حد ظلم می‌کنند بنابراین سعی کرد که بین ایران و انگلستان پا در میانی کند تا بحران نفت به سرانجام خوبی برسد و بحران از این بیشتر نشود.
واقعیت این است که هیچ‌یک از راه‌حل‌ها، پیشنهادات و فرمول‌های آمریکایی‌ها را ایران و دکتر مصدق نپذیرفتند. حالا اینجا بحثی به وجود آمده که چرا دکتر مصدق نپذیرفت. عده‌ای از جمله آقای دکتر کاتوزیان که خیلی هم در این زمینه تحقیق کرده است معتقدند دکتر مصدق قلبا تمایل داشت این پیشنهادات مصالحه‌آمیز را بپذیرد اما نگران حزب توده و آیت‌الله کاشانی بود، چرا که اختلافات سیاسی‌شان با آیت‌الله کاشانی شروع شده بود و مصدق فکر می‌کرد اگر به شکلی کار به سازش ختم شود از طرف حزب توده، آیت‌الله کاشانی و جریانات رادیکال متهم به خیانت می‌شود.
‌‌*‌ مثلث: شما خودتان در این زمینه به جمع‌بندی رسیدید؟
‌‌*‌‌‌*‌ زیبا‌کلام: من به جمع‌‌‌بندی نرسیدم چون در این زمینه خیلی تحقیق نکردم.
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: من تعجب می‌کنم که ما حزب توده را به عنوان چماق می‌آوریم که در واقع حرف خودمان را به کرسی بنشانیم. به خصوص آقای زیبا‌کلام مدام می‌گویند که این حرف حزب توده بود. یعنی اینکه مثل چماق است که اگر ما حرفی می‌زنیم حرف درستی می‌زنیم. حزب توده آن طرف است. خیر این‌طور نیست.
اصلا مصدق نمی‌توانست همانطور که آقای باوند گفتند مصوبه مجلس را رد کند. ضمن اینکه پیشنهاد آمریکا نفی حاکمیت ملی هم بود. یعنی حاکمیت ملی را نقض می‌کرد. آقای دکتر زیبا‌کلام ذهن‌خوانی می‌کنند و به نقل از دکتر کاتوزیان می‌گویند: مصدق که خودش تمایل داشت...
ما مسلمات تاریخ را رها می‌کنیم و ذهن‌خوانی می‌کنیم که دکتر مصدق خودش راضی بوده که پیشنهاد آمریکا را بپذیرد از ترس تبلیغات حزب توده که او را خائن بنامند. خیر، اصلا مصدق این پذیرش خواسته‌های آمریکایی‌ها را خیانت به ملت می‌دانست. واقعا می‌دانست. چون نقض مصوبه مجلس و مطالبات ملت است. اگر چنین خواسته‌ای را راجع به آمریکا می‌پذیرفت خیانت کرده بود. برای همین هم به این خیانت تن نداد.
نمی‌دانم شما آثار ایشان را خوانده‌اید یا نه. مثلا در همان «ما چگونه ما شدیم» می‌گویند این حرف‌های ضدامپریالیستی، حرف‌های حزب توده است.
‌‌*‌‌‌*‌ باوند: اصلا حزب توده یک حزب مستقل و قائم به خود نیست. در آن شرایط زیر نظر مسکو است. تحلیلشان این است که انگلیس یک امپریالیست فرسوده و رو به انحطاط است و آمریکا با آن واژه‌هایی که خود آنها مطرح می‌کنند امپریالیست حادی است. از دیدگاه آنها امپریالیسم آمریکا می‌خواهد جانشین انگلستان در ایران شود. دوم به طور کلی از دیدگاه استالین پدیده‌هایی که حل و فصل مسائلش در طیف جهان غرب صورت می‌گرفت قابل اطمینان نبودند.
یعنی از نظر شوروی استالین، شخصیت‌هایی مثل نهرو، گاندی و مصدق نهایتا سرنوشت جامعه‌شان را در طیف جامعه غرب حل و فصل می‌کنند، بنابراین قابل اعتماد نیستند. سوم، هر جنبشی که تحت نفوذ مسلط دژ سوسیالیسم نباشد، قابل اعتماد نیست. بر همین اساس شعار حزب توده این بود که مصدق‌السلطنه‌ها هیچ‌وقت نمی‌توانند رهبر جنبش مردم تلقی شوند. بنابراین مساله حزب توده در پرتو موضع شوروی بود، نه اینکه حزب توده مستقلا و قائم به خودش باشد و صلاحیت تصمیم‌گیری داشته باشد.
در صورتی که اگر حزب توده قائم به خودش بود در کودتای 28 مرداد در ارتش نفوذ کرده بود. 70 افسر داشت. بنابراین خود توده‌ای‌هایی که بازگشتند معتقدند که ما آلت فعل شوروی بودیم. در حالی که شرایط اقتضا می‌کرد و ما می‌توانستیم کودتا بکنیم ولی به دلایل خاص دولت شوروی دست به چنین اقدامی نزدیم. بنابراین مساله حزب توده را در کانتکس نگاه شوروی در روابط آمریکا و انگلیس و... باید دید.
‌‌*‌ مثلث: در دور آخر کمی صحبت کنیم در مورد نوع روابط دکتر مصدق و آیت‌الله‌ کاشانی. این دو شخصیت ابتدا با هم ارتباط صمیمانه‌ای داشتند ولی در ادامه اختلافاتی حاصل شد. بهتر است به این موضوع بپردازیم.
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: می‌خواهم بگویم که ما به جای اینکه ذهن‌خوانی مصدق را بکنیم کتاب او را بخوانیم. مصدق خودش می‌گوید: «اظهار شده که اینجانب اگر با پیشنهاد بانک بین‌المللی و آقای هندرسون، سفیر آمریکا موافقت می‌کردم دچار قرارداد کنسرسیوم نمی‌شد.» یعنی همین حرفی که ایشان می‌زند، خود مصدق دارد در کتابش جواب می‌دهد در خاطرات و تالمات. یعنی چیزی که آمریکایی‌ها داشتند پیشنهاد می‌کردند استقلال ایران را نفی می‌کرد.
اینجا کاملا مصدق این مسائل را جواب داده است. جالب است می‌گویند ما ذهن مصدق را می‌‌خوانیم. خود مصدق مکتوب نوشته و می‌گوید که بانک بین‌الملل کارش بهره‌برداری از معادن نفت نبود و می‌خواست همان وضعیت سابق را در آبادان برقرار کند و در واقع همان سلطه بیگانه را تحمیل کند. اگر این کار می‌شد آیا ممکن بود بار دیگر صنعت نفت ملی شود و اوضاع ایران اجازه می‌داد ملت ایران، دولت انگلیس را خلع‌ید کند.
بعد می‌گوید زیرا هدف ملت ایران پول نبود و آزادی و استقلال بود که به دست بیاورد و در سایه آن می‌توانست همه چیز را تحصیل کند. ملتی که آزادی و استقلال نداشت به فرض اینکه نفت را هم به قیمت خوب می‌فروخت در حکم غلامی بود که خود را به مبلغ گزافی فروخت. مصدق می‌گوید پیشنهاد آمریکایی‌ها نفی هویت ملی و حاکمیت ملی بود. حالا من می‌خواهم بگویم ما این خاطرات آقای مصدق را کنار می‌گذاریم بعد می‌گوییم احتمالا مصدق می‌خواست با آمریکا کنار بیاید اما از آیت‌الله کاشانی می‌ترسید. در حالی که کاشانی آن موقع تقریبا کنار کشیده و منفعل شده بود.
این حرف‌‌ها به نظرم جعل تاریخ است و با هدف خاصی آن را مطرح می‌کنند. ضمن اینکه گفتم اینها را باید در کنار مسائل دیگر قرار دهیم تا ببینیم جریانی که امروز می‌خواهد آمریکا را تبرئه کند و بگوید در واقع مصدق مقصر بود و باید توقعش را کم می‌کرد و در همان حد مثلا حدی که به او سهم می‌دادند تن می‌داد تا مساله کودتا صورت نگیرد، حالا اگر مصدق تن نداده مقصر است. به نظر من فقط مبنای این بحث تبرئه بیگانگانی است که در ایران نفی سلطه کردند.
بعد هم این لااقل با واقعیت‌ها نمی‌خواند... ما این کتاب را که نمی‌توانیم نفی کنیم. عملیات آژاکس که سیر حرکت آمریکا را نوشتند از خودشان منتشر شده و همچنین خاطرات آقای شعبان جعفری همه اینها را پیش‌رو داریم. امروز بیاییم و این بحث را مطرح کنیم که خیر، بحث کودتا نبود و آمریکایی‌ها یک سرباز نیاوردند. این ملت ایران بود که ایستادگی کرد. وقتی ما این را می‌گوییم می‌خواهیم شأن ملت ایران را پایین بیاوریم در حد شعبان جعفری‌ها. آیا اینها واقعا ملت ایران بودند که ما بگوییم ملت ایران در برابر ملت ایران.
واقعا فواحش و چاقو‌کش‌ها یک طرفند و یک ملت آزاده که می‌خواستند از زیر سلطه بیگانه بیایند بیرون طرف دیگر؟ آیا آجودان‌ها ملت ایران است؟ بعد اینگونه عنوان کنیم که خیر، ملت ایران آمد و کما اینکه این حرف‌ها که دارد زده می‌شود دیگران هم مطرح می‌کنند که خیر اصلا بحث کودتا نبوده. بخشی از ملت ایران آمدند و در واقع مطالبه کردند که شاه دوباره برگردد و این بحث‌ها دوباره در جامعه ما توسط جریاناتی به صورت حسابگرانه دارد مطرح می‌شود.
ضمن اینکه مطرح کردم جعل تاریخ است و چون فرصت کم است می‌گویم، ولو اینکه ایشان بدش بیاید و توهین هم بکند، مشکلی برای من نیست. برای من ارزشی ندارد چون در واقع ماهیت‌ها باید در این بحث‌ها روشن شود. الان عده‌ای به لحاظ تفکر اعتقادی به مصدق ندارند. کسانی که این بحث‌ها را مطرح می‌کنند چرا دارند پشت مصدق قایم می‌شوند؟ چرا نمی‌گویند خودشان دارند این حرف را می‌زنند؟
چرا به مصدق نسبت می‌دهیم؟ مصدق اینقدر آزادگی دارد که این حرف را بزند و در خاطراتش می‌نویسد. بگوییم که ما خودمان بنا داریم در این قضیه یکسری قدرت‌هایی را که در ایران جنایت‌های زیادی انجام دادند تبرئه کنیم. از اولش صغری کبری می‌کنیم که آقا این حرف‌ها چیست که تاریخ را تبدیل به خائن و خادم می‌کنید. اصلا تاریخ این حرف‌ها را ندارد. اول این را مطرح می‌کنیم، بعد هم می‌آییم می‌‌‌گوییم که اگر این کارها را خود ما نمی‌کردیم کودتایی صورت نمی‌گرفت. بعد هم می‌گوییم که اگر کودتایی صورت گرفته توسط خود مردم ایران بوده.
این صغری و کبری را وقتی در کنار هم می‌گذاریم می‌بینیم یک جریان می‌خواهد به هر ترتیبی شده با نقض تاریخ، نفی تاریخ و جعل تاریخ یک مساله را به جامعه عرضه کند که خیر ما اصلا با مسائلی که گفته می‌شود و در تاریخ نوشته شده و اینکه بیاییم و بگوییم مصدق خادم ملت بوده مشکل داریم. آمریکا هیچ اقدامی در جهت تقویت ملی شدن صنعت نفت در ایران نکرد؛ یعنی هیچ حرکتی که به مصدق کمک شود.
مثلا نفت ایران را بخرند یا وامی به ایران بدهند یا در چارچوب قول‌هایی که داده بودند اقدامی کنند، نداشتند. یعنی مصدق در واقع حق داشت که حتی در این بازی که آمریکایی‌ها داشتند مطرح می‌کردند که استقلال ملی را نفی کنند و بانک بین‌الملل را در این قضیه وارد کنند، مصدق هرگز اعتمادی به حرکت آنها نداشت. ضمن اینکه عرض کردم پذیرش این معنا همه مبانی ملت را کاملا نفی می‌کرد.
‌‌*‌ مثلث: اگر اجازه دهید وارد بحث اختلافات دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی بشویم.
‌‌*‌‌‌*‌ باوند: به هر حال اینها در یک مقطعی همراه و همگام بودند که پیامدهای مثبتی هم داشت و در مرحله دیگر راه‌ها جدا شد و نهایتا یک ائتلاف اعلام نشده یا اعلام شده بین جناح‌های مخالف دولت دکتر مصدق به وجود آمد. حالا از نظر گروه دکتر بقایی، عبدالقدیر آزاد، حائری‌زاده، مکی، بقایی و آیت‌الله کاشانی جزو ملی‌ها بودند، بخشی که جدا شدند و بنای همکاری با دربار و عوامل مخالف را که در مجلس بودند گذاشتند مانند جمال امام و آقای میراشرافی و امثالهم... ممکن است همه با هم متحد نباشند اما در نهایت این مخالفت‌ها به یک نتیجه منتهی می‌شود. در نتیجه وقتی کودتای 28 مرداد اتفاق افتاد دکتر بقایی این پارچه را درب خانه دکتر مصدق زد:
شبان گر به سر قصد تاراج داشت
سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
نه نادر به جا ماند نه نادری...
خلاصه اینها در فاز اول هر کدام کاره‌ای شدند، آقای حائری‌زاده شد وکیل اول تهران و آقای مصطفی کاشانی به عنوان پاداش وکیل مجلس شد که بعد از 28 مرداد وفا نکردند و بعدها نسبت به این همکاری عدول کردند، حتی زاهدی دستور داد مکی را بیندازند بیرون. یا بقایی که انتظار داشت نخست‌وزیر بشود و در هر حال تحقق پیدا نکرد. آن قول‌ها و انتظاراتی که بعضی‌ها داشتند مقوله دیگری است.
اگر نبود کودتای 28 مرداد من فکر می‌کنم ایران سرنوشتی متفاوت داشت از نظر میل به دموکراسی. مصدق می‌‌گفت این یک رنسانس سیاسی است. تاکید و هیاهوها برای این است که آزادی‌های نسبی به دست بیاید. من واژه‌ها را نسبی می‌گویم که بگویم هیچ چیز مطلق نیست و آزادی‌های عمل نسبی به دست بیاوریم.
‌‌*‌ مثلث: جریان‌های مذهبی دکتر مصدق را متهم می‌کنند که آیت‌الله کاشانی را کنار گذاشت و به آن ائتلاف اولیه که داشتند زیاد وفا نکرد.
‌‌*‌‌‌*‌ باوند: از چهار اسفند در واقع این جریان شکل می‌گیرد. وقتی که شاه اعلام می‌‌کند قصد ترک کشور را دارد و آیت‌الله کاشانی و آیت‌‌الله بهبهانی و... و بعد درست در همان تاریخ که آنها به دربار وارد می‌شوند و من خودم شاهد بودم، در این قضیه به عنوان یک دانش‌آموز که رحیمی صحبت می‌کردند و شعبان بی‌مخ آمد و به خانه مصدق حمله کرد، مربوط به 9 اسفند است که عرض می‌کنم.
یعنی عواملی که این کار را کردند قبلا جزو سپاهیان مجمع مسلمانان مجاهد شمس قنات‌آبادی بودند و جزو طرفداران آن گروه. در شرق مسائل شخصی اثرگذار است. عبدالقدیر آزاد می‌گفت دو تا وزیر در کابینه باید از حزب استقلال باشند و وقتی نپذیرفتند به حالت مخالف و قهر رفت. وقتی مصدق به شورای امنیت می‌رفت در هیات همراهش مکی نبود. این را از جانب آقای نازی‌زاده کرمانی در مجلس به آقای دکتر مصدق می‌گویم:
تند مرو ای دلیر ره
شاید که خسته دلی در قفای قافله باشد
به آقای مکی هم می‌گویم که:
دوست نباید ز دوست در گله باشد
مرد نباید که تنگ حوصله باشد
یعنی به خاطر زمینه اختلاف مکی. مشکلات در جهان شرق از لحاظ شخصی شروع می‌شود. در جهان شرق مسائل خصوصی تاثیرگذار است. در خط‌مشی‌های سیاسی این البته حاشیه‌ای است. می‌خواهم بگویم مسائل کوچکی زمینه‌‌ساز می‌شود و بعد به ترتیب مسائل دیگری به دنبال آن بروز پیدا می‌کند. ولی در هر حال آقای محمود کاشانی سعی کردند به صور مختلف تبرئه کنند یا حتی آقای مصطفی کاشانی بگویند که آیت‌الله کاشانی موافق نبوده.
در صورتی که در همان موقع هم آقای مصطفی کاشانی ارتباطاتی با دربار داشته. این را از قول آقای نراقی می‌گویم. ایشان می‌گوید مصطفی کاشانی بارها به ما گفت بیایید سوار ماشین بشویم و به دربار برویم. در یک جریان سیاسی شما ممکن است با دشمنانتان ملاقات کنید. نمی‌خواهم بگویم نفس ملاقات دال بر این است که خیانت در کار است. اتفاقا در جریانات سیاسی شما می‌توانید با دشمن صددرصد خودتان در یک مقطع زمانی وارد مذاکره شوید.
ولی در هر حال نتیجه آنچنان شد که نباید. به هر حال مسائل مالی هم بود که دکتر مصدق مقداری خویشتنداری می‌کرد. خب پسر بزرگ ایشان کار‌چاق‌کنی می‌کردند. واقعیت‌هایی بود مثلا می‌خواستند دکتر شروینی، رئیس اوقاف شود. فرض کنید او نپذیرفت و همه اینها زمینه برخوردهایی را سبب می‌شود که منتهی به موضع‌گیری‌های فاحشی شد یعنی اگر مردم مملکت ما منافع مملکت و تاریخ را نصب‌العین خودشان قرار بدهند و مسائل خصوصی و خانوادگی و دیگران را کنار بگذارند، جامعه می‌تواند به آن هدف موردنظر برسد.
در هر حال اینها اتفاق افتاده و تاریخ براساس آنچه روی داده قضاوت می‌کند دنبال انگیزه‌ها نمی‌رود که انگیزه‌ها چه بوده که منتهی به چنین نتایجی شده. در هر حال فکر می‌کنم آیت‌الله کاشانی اگر نقش خودشان را ادامه می‌دادند در تاریخ جایگاه ویژه‌‌ای داشتند. خیلی‌ها به هر حال در سیاست اشتباه می‌کنند.
‌‌*‌‌‌*‌ صادق زیبا‌کلام: من تقریبا با صحبت‌های آقای دکتر باوند موافق هستم. درباره اختلافات آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق، چیزی که با قاطعیت می‌شود گفت، این است که اطرافیان آیت‌الله کاشانی از آنجا که به خواسته‌های خود نرسیده بودند و می‌دیدند که از نمد ملی شدن صنعت نفت برای آنها چیزی نمانده است به مخالفت با مصدق پرداختند، در حالی که اگر هدف آنها آرمان ملی شدن نفت بود و آن آرمان اصلی و مهم بود در آستانه کودتا سکوت نمی‌کردند و به دفاع از مصدق می‌پرداختند.
در آن زمان نه تنها شاهد هیچ حرکتی از سوی آیت‌الله کاشانی نبودیم بلکه برخی قرائن و شواهد حکایت از آن دارد که برخی اطرافیان آیت‌الله کاشانی از هفته‌ها قبل از کودتا با دربار و فضل‌الله زاهدی همکاری بسیار نزدیکی داشتند. البته نمی‌خواهم بگویم صددر‌‌‌صد جناح آیت‌الله کاشانی مقصر بوده است، در میان اطرافیان دکتر مصدق نیز افرادی مانند مهندس زیرک‌زاده بودند که به اختلافات دامن می‌زدند و خود شخص دکتر مصدق نیز نگاه پرنخوتی به آیت‌الله کاشانی داشتند.
در هر صورت امثال مهندس زیرک‌زاده مانند برخی از اطرفیان آیت‌الله کاشانی نه تنها به دنبال حل و فصل اختلافات نبودند بلکه به مشکلات و اختلافات دامن می‌زدند. در کل هر چه بیشتر درباره تحولات آن دوره مطالعه می‌کنیم می‌بینیم که جمع‌بندی دکتر باوند درست بوده و ریشه اختلافات بیش از آنکه به مباحث ایدئولوژیک و بر سر استراتژی ملی شدن صنعت نفت باشد به مصالح و منافع شخصی بر‌می‌گردد.
در کل باید بگویم نه آیت‌الله کاشانی، نه حسین مکی و نه عبد‌القدیر آزاد که در ماجرای کودتا با دربار و زاهدی همکاری کردند بعد از کودتا به جایگاه ویژه‌ای نرسیدند و منفعت خاصی نبردند، چون از چشم شاه و زاهدی و سران کودتا این افراد غیرقابل اعتماد بودند. دربار می‌دانست اینها زمانی مرگ بر شاه می‌گفتند و اکنون به خاطر اختلاف با مصدق در جناح کودتا قرار گرفته‌اند، به همین دلیل به این افراد میدان داده نشد.
‌‌*‌ مثلث: ما وقتی از آقای سلیمی‌‌‌نمین دعوت می‌کردیم قصد داشتیم نماینده تیپ آقای کاشانی باشند. و ایشان گفتند چنین جریانی را نمایندگی نمی‌کنند و کسانی هستند که به کاشانی نزدیک‌ترند. ایشان قائل هستند که خطاهای دکتر مصدق بیشتر از آقای کاشانی بود. با این توضیح از ایشان می‌خواهیم بحث خودشان را شروع کنند.
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: خوشبختانه ما امروز آثار بسیار ارزنده‌ای از منابع دست اول تاریخ داریم. هم خاطرات آقای مصدق و هم خاطرات آقای سنجابی را داریم. اینها هر کدام روایات خودشان را از این عزیزان بیان کردند و حتی از منظر عناصر موثر در جبهه ملی می‌توانیم به یک جمع‌بندی که در این مساله ایرادات خودشان را پذیرفتند، برسیم.
یک موقع شما آقای کاشانی را محکوم می‌کنید به اینکه خویشاوندگرا بودند ولی اگر این خویشاوند‌گرایی را به آقای کاشانی نسبت بدهیم، آقای مصدق خویشاوندگرایی‌شان به مراتب پررنگ‌تر است. گرچه آقای کاشانی، مصطفی کاشانی را از خودشان‌ می‌رانند. داماد آقای کاشانی این روایت را دارد و می‌گوید که خودم شاهد مصطفی را ترد کرد.
حالا آقا می‌گویند اینکه مصدق رئیس شهربانی را از خویشاوندان می‌گذارد که ریاحی تلفن می‌کند و می‌گوید ایشان در کودتای 25 مرداد نقش داشته، این را آقای سنجابی مفصل توضیح می‌دهد که ما پیش مصدق بودیم که ریاحی زنگ زد و گفت ایشان در کودتای 25 مرداد نقش داشته ولی با این وجود او گفت که عمو جان، اینها دارند من را متهم می‌کنند و باز مصدق زنگ می‌زند به ریاحی و می‌گوید ایشان را بگذارید رئیس شهربانی و بعد در کودتای 28 مرداد ایشان نقش کلیدی داشت. یا در سایر بحث‌هایی که عرض کردم.
به نظر من اینطور که شما مکی را تخطه می‌کنید صحیح نیست. آنها ایراد داشتند که طبق گفته داماد مصدق یکسری اسناد در خانه‌ای به نام سدان پیدا شده. آقای متین دفتری که جزو حقوق‌بگیران انگلیس بود در خانه سدان اسنادی داشت. آنها ایراد داشتند به مصدق که چرا ایشان را همراه هیاتی می‌آورید که ما داریم می‌رویم دفاع کنیم و یک عنصر کاملا مرتبط با انگلیسی‌ها را می‌آورید.
البته مسائل شخصی هم بعدها نقش پیدا کرد در جدایی مکی. اما این واقعیت را ندیده نگیریم که مصدق بسیار خویشاوندگرا بود، نه قانونگرا و این خویشاوندگرایی خیلی از عناصر را از خودش زده کرد. اینها را حالا گفتم چون نمی‌خواهم از منابعی دنبال کنید که متعلق به جناح آقای کاشانی است، نه، از منابعی که مربوط به جناح خود آقای دکتر مصدق است. جناب آقای سنجابی خیلی از ایراداتی که به دکتر مصدق به طور جدی وارد است را در خاطراتش بیان می‌کند. من یک بحث دیگری دارم.
بعضی از مطالب مطرح شده را به خاطر اینکه آقای کاشانی با زاهدی ارتباط داشته‌ نمی‌خواهم بگویم، این را رئیس مجلسی می‌گوید که کاملا با هماهنگی مصدق روی کار آمده. می‌گوید آقای مصدق، ما می‌خواهیم ایشان -‌‌‌ زاهدی -‌‌‌ را چون تحصن کرده بود از مجلس خارج کنیم. شما دستگیرش کنید و ایشان می‌خواهد کودتا انجام بدهد. ولی مصدق این کار را نمی‌کند و ایمن خلاف واقع است یعنی در واقع رئیس مجلس که توسط فراکسیون مصدق روی کار آمده بعد از آقای کاشانی خودش انتقاد می‌کند نسبت به آقای مصدق که ما این را می‌خواهیم از مجلس بیاوریم بیرون و شما دستگیرش کنید.
اما می‌گوید مصدق هیچ کاری نکرد. این را سنجابی هم در خاطراتش عنوان می‌کند و می‌گوید با وجود اینکه می‌دانست نقش او در بحث کودتا دقیقا یک سال قبل از قضیه تحرکات انگلیس با محوریت زاهدی مشخص بود. بعد هم می‌گوید ما داریم این را خارج می‌کنیم و مصدق دستگیرش کند و مصدق این کار را نمی‌کند لذا نسبت دادن اینکه آقای کاشانی با زاهدی ارتباط داشت و مصدق مثلا این نرمی را در مقابل زاهدی نداشت، خلاف واقع است.
این را نه به نقل از منابع طرفدار آقای کاشانی بلکه به نقل از منابع طرفدار خود آقای مصدق عرض می‌کنم. آنچه مسلم است وحدتی در جامعه ایجاد شد که توانست یک نهضت بزرگ را در ایران رقم بزند. مصدق یکسری قول‌ها داد به خصوص وقتی که می‌خواست این نهضت شکل بگیرد. به خصوص به فداییان اسلام که این هم باز عرض کردم در همان کتاب آقای علی رهنما نیروهای مذهبی بر بستر نهضت ملی هست و هم در سایر آثار دیگر وجود دارد. توافقاتی صورت می‌گیرد که براساس آن اجماعی شکل می‌گیرد.
اینکه مثلا در جلسه‌ای خود دکتر مصدق شرکت نمی‌کند و مرحوم دکتر فاطمی درخواست می‌کنند که مبنای ضد نهضت ملی را مثل هژیر و رزم‌آرا ترور کنند، واقعیتی بود که هم مصدق و هم آقای کاشانی از آنها می‌خواستند که عوامل شهره طرفدار انگلیس که مانع نهضت ملی شدن و شکل‌گیری فراکسیون اقلیت در مجلس بود را بزنند و ترور کنند. بعد در مقابل مصدق یکسری تعهدات به آنها داد که ما هم اگر بتوانیم حاکمیت را به دست بیاوریم قوانینی که مورد نظر جامعه است و جامعه را آرامش می‌دهد اجرا می‌کنیم. بعدها مصدق روی این مساله پایبند نبود. من روی این زیاد تاکید نمی‌کنم.
بعد که این قدرت ملی شکل گرفت تلاش بسیار وسیعی از جانب بیگانگان صورت گرفت که عوامل نفوذی هر کدام در یک جبهه قرار بگیرند. جناب آقای باوند می‌دانند حزب پان‌ایرانیست عناصر بسیار نفوذی طرفدار انگلیس داشت. اخیرا هم این آقای ناصر انقطاع کتابی در آمریکا چاپ کرده با عنوان «پنجاه سال با حزب پان‌ایرانیست» و آنجا می‌گوید که انگلیسی‌ها چگونه در پان‌ایرانیست‌ها نیرو کاشتند. ارتباطات پزشک‌‌پور را با انگلیسی‌ها و ملاقات‌هایی که داشت با خانم لمپتن در داخل گروه محاکمه کردیم. شما ببینید جریانی مثل حزب پان‌ایرانیست به مصدق نزدیک می‌شود.
‌‌*‌‌‌*‌ باوند: البته پزشک‌پور نه. شاخه‌ای از جناح آنها...
‌‌*‌‌‌*‌ سلیمی‌نمین: البته پزشک‌پور هم نزدیک شده بود و در کتاب ناصر انقطاع می‌گوید پزشک‌پور برعکس بسیار ابراز تمایل می‌کرد به مصدق و ملاقاتی بین آنها صورت گرفت و می‌گوید چطور شد که پزشک‌پور که هیچ قرابتی با مصدق نداشت تمایل پیدا کرد خودش را به او نزدیک کند. جریانات نفوذی خودشان را به مصدق نزدیک کردند و آمدند و آن جنایت را رقم زدند و در مراسم روضه آقای کاشانی حمله کردند به حوزه ایشان و افرادی کشته شدند.
خب طبیعی است که یک مجتهد که حالا علاوه بر اینکه رئیس مجلس بوده شما به خانه او حمله کنید و به این بهانه که در این مراسم روضه‌خوانی برخی از خطبا، حرف‌هایی علیه مصدق می‌زنند، بریزند و عده‌ای را زخمی کنند و یک نفر هم در آنجا کشته شود این حرکت‌ها از طرف عناصر وابسته به انگلیس که نزدیک شده بودند به مصدق صورت گرفت و طبیعتا اختلاف ایجاد کرد.
عوامل وابسته هم به آقای کاشانی نزدیک شدند. بقایی را من یک عنصر وابسته به بیگانه می‌دانم. شمس قنات‌‌آبادی را یک آدم وابسته به بیگانه می‌‌‌دانم. بعدها البته شمس قنات‌آبادی رابطه‌اش با مادر‌ شاه خیلی آشکار شد. تاج‌الملوک هم آدم بسیار وابسته‌ای بود. این در خاطرات آقای شهید عراقی آمده که می‌گوید ما ایرادات جدی‌ای داشتیم و از ابتدا قنات‌آبادی را آدم سالمی نمی‌دانستیم و یکی از ایرادات جدی ما به تشکیلات خودمان این بود که چرا به شمس قنات‌آبادی اجازه داده شده وارد شود.
منتها ایشان آمد و خودش را از فداییان اسلام معرفی کرد و نزدیک شد به آقای کاشانی. خب این آدم نفوذی بیگانه بود، یا خود مظفر بقایی. روی نقش عوامل نفوذی در تاریخ باید خیلی تاکید کنید. عناصر نفوذی هم به مصدق و هم به کاشانی نزدیک شدند. خب ضعف این بزرگان هم بود که در تشخیص عوامل نفوذی نسبت به نزدیک شدن به آنها ضعف داشتند. من جمع‌بندی می‌کنم براساس خاطرات آقای سنجابی.
سنجابی یکی از ایرادات آقای مصدق را بحث مجلس می‌دانست و اینکه مجلس با اینکه کاملا در اختیار مصدق بود اما او فقط به خاطر اینکه مبادا بحث اسکناس در مجلس مطرح شود و نماینده نظارت بر اسکناس مکی بود که بیاید و در صحن مجلس بحث اسکناس را مطرح کند، بحث انحلال مجلس را دنبال کرد. این یکی از ایرادات جدی بود. در حالی که ریاست مجلس با او همراه است و دیگر آقای کاشانی رئیس مجلس نیست تعطیل کردن مجلس توسط آقای دکتر مصدق یکی از خطاهای فاحش او است. اختیارات ویژه یکی دیگر از اشتباهات فاحش بود.
بحث قدرت مانور دادن به حزب توده که مورد انتقاد جدی هم قرار گرفت و آقای سنجابی هم می‌گوید که همه رسیدیم خدمت آقای مصدق و گفتیم که اینقدر مردم را از طریق حزب توده نترسانید. اینها می‌آیند به مقدسات مردم توهین می‌کنند و شما اجازه می‌دهید قدرتشان را به مردم نشان بدهند و مردم از صحنه خارج می‌شوند. این را دیگر سنجابی می‌گوید به عنوان آدمی که تمایلات مذهبی پررنگ‌ ندارد ولی می‌آید و می‌گوید که وقتی شما به حزب توده اجازه می‌دهید بیایند در میدان، مردم ما مسلمان هستند.
می‌گوید در جواب من مصدق گفت می‌دانم دارم چه کار می‌کنم. من چند بار سواری گرفتم از حزب توده و این بار هم می‌خواهم سواری بگیرم. این خطاها را مصدق دارد و باید در نظر گرفت. آنچه مسلم است ما باید مصدق را از زبان خودش بشناسیم. خاطرات ایشان هست. شخصیت سیاسی مصدق را نه بیشتر و نه کمتر از آنچه خودش رقم زده باید دید. مصدق در خاطراتش به نظرم صادقانه برخی مسائل را مطرح می‌کند هم در مورد ملی شدن صنعت نفت و هم در مورد تعاملاتی که قبل از دوران ملی شدن صنعت نفت با انگلیسی‌ها دارد.
مصدق منتظر این نیست که یک مبارز بسیار جدی با بیگانه تلقی شود. در حالی که ملت ما در فارس با پلیس جنوب مبارزه می‌کرد خود مصدق می‌گفت من هر دفعه ضیافت داشتم رئیس پلیس جنوب را به عنوان یک متجاوز و نقض‌کننده حاکمیت ملی به این ضیافت دعوت می‌کردم. من می‌خواهم بگویم ای کاش در مورد این شخصیت‌های سیاسی -‌‌‌ تاریخی براساس اظهارات خودشان نه وزنی کمتر از آن چیزی که خودشان برای خودشان رقم زدند و نه بیشتر بنویسیم. نه برای اینکه بگوییم ما یک رهبری دیگری داریم که بهتر از رهبری انقلاب اسلامی عمل کرده، نه مصدق اینطور نیست.
مصدق آدمی است که می‌خواهد یک زندگی لوکس و اشرافی داشته باشد ولی در عین حال عنصری است که می‌خواهد از منافع ملی و حقوق ملت دفاع کند. آدمی نیست که پیشتاز در عرصه مبارزه باشد. آدمی نیست که خودش بیاید و در حالی که هنوز ملت به میدان نیامدند و یک حرکت ملی شکل نگرفته پیشتازی کند. نه در حالی که هنوز فرض کنید نهضت ملی در حد استانی است حتی در آن حد هم همراهی نمی‌کند مثلا فرض کنید دلیران تنگستان یا علمایی که در فارس علیه انگلیسی‌ها حکم جهاد دادند.
من خواهشی که دارم از خوانندگان این است که به تاریخ مراجعه کنند در مورد بحث‌هایی که بعضی‌ها می‌خواهند به غلط تبدیل به یک مجادله سیاسی بکنند. می‌خواهم بگویم شما دکتر مصدق را از آثار خودش بشناسید. ایراداتش را از زبان یارانش و نه از زبان مکی‌ها که انتقاداتشان خیلی جدی بود بشنوید، از زبان آنها که با مصدق بودند و ماندند و اجازه ندهید امروز بعضی‌ها پشت دکتر مصدق قایم بشوند.
‌‌*‌ مثلث:‌ از دوستان عزیز بابت حضور در دفتر هفته‌نامه و انجام این مناظره تشکر می‌کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات