* شما از زمان تسخیر سفارت آمریکا به عنوان یکی از دانشجویان خط امام و در پی رابطهای که با آقای خوئینیها پیدا کردید جزو اعضای جریان خط امام و یا همان جناح چپ بودید. با توجه به شناختی که از مناسبات میان چهرههای ارشد این جریان دارید هیچ موقع تصور میکردید که رئیس مجلس سوم با نخستوزیر دوران جنگ برای کسب قدرت به رقابت بپردازند و شرایطی پیش بیاید که آقای کروبی و آقای موسوی رقیب هم باشد؟
** نه؛ آن زمان کسی چنین فکری نمیکرد و اصلا این ذهنیت هم مطرح نبود که تا 30 سال بعد را بتوان پیشبینی کرد. الان هم کسی هیچ تصویر روشنی از فضای سیاسی 30 سال آینده ندارد و در نهایت تا چند سال بعد قابل پیشبینی است البته اگر بتوان چنین کاری را کرد.
در مورد آقای کروبی و موسوی هم اشکالی ندارد که هر کدام ایدههایشان را در سطح جامعه مطرح کنند، البته زمانی که بحث یک شخص ثالث مطرح شود شرایط میتواند تفاوت کند و موضوع ضرورت اتحاد این دو و چگونگی این وحدت مطرح میشود. آن موقع باید محاسبه کرد که آیا این اتحاد مفید است یا مضر.
* همواره یک نزدیکی سیاسی و نه لزوما فکری میان آقای موسوی و کروبی احساس میشد. رقابت این دو نامتعارف نیست؟
** نه اصلا، با یک مثال توضیح میدهم، فرض کنید شما یک مغازه نانوایی باز میکنید و برادرتان یک مغازه لوازم خانگی. هر کدامتان به یک نیاز پاسخ میدهید. در اینجا رقابتی رخ نمیدهد.
* الان شما حضور همزمان این دو را بدین صورت تحلیل میکنید.
** نه به این شدت ولی این دو نفر دارای یک مغازه مشابه برای پاسخ به یک نیاز مشابه هم نیستند چیزی میان دو حالت است.
* تفاوت کارکرد حضور این دو چیست؟
** تفاوتها از شعارهای آنها قابل درک است. الان به خوبی تفاوت گفتمان و ایدههای این دو روشن شده است، بنابراین طرح این ایدهها از سوی هر دو طرف به نفع جامعه است چون با دو ایده متفاوت آشنا میشود.
اما در شرایطی هم میتوانند رقیب نامتعارف هم باشند، روزی که در برابر یک شخص ثالث قرار میگیرند در آن موقع رقابت آنها شاید مضر باشد. در این شرایط باید محاسبه جدیدی صورت گیرد تا معلوم شود رقابت این دو مضر است یا مفید و اگر بنا بر وحدت است، کدام یک باید به نفع دیگری کنار برود و چرا. اما الان هر کدام مطالبات متفاوتی را طرح میکنند و در تلاش هستند بخشی از جامعه را به فضای انتخاباتی کشور دعوت کنند.
متاسفانه یک رفتار سیاسی نامطلوبی در کشور ما رایج شده که به نوعی یک بیماری است. افراد سیاسی ما به جای مطرح کردن خود و ایدههایشان به دنبال حذف سایرین یا متقاعد کردن دیگران برای عدم حضور هستند. سوال شما هم انعکاسی از وجود همین طرز تفکر است. اگر فرد و مجموعهای بنای خود را برای حضور در انتخابات گذاشته است چرا در برابر سایرین واکنش منفی نشان میدهند.
این کار با طرح آزادانه ایدهها تعارض دارد. هر کس به هر ایدهای اعتقاد دارد از نامزد همان ایده حمایت کند و در پیگیری و برنامههای او مشارکت کند و از پرداختن منفی به دیگری پرهیز کند. اینکه به دنبال نیامدن دیگری باشیم تا خودمان مطرح شویم، ضعف و فقدان اعتماد به نفس یک گروه سیاسی را عیان میکند.
* پس شما میفرمایید حضور همزمان دو چهره شاخص از یک جریان سیاسی آنقدر دارای منفعت عمومی و اجتماعی است که از اینکه در نهایت به نفع جریان مقام تمام شود نباید نگران بود؟
** این مفاهیمی که مطرح میکنید بسیار سیال است. مثلا میگویید «از یک جناح در مقابل جناح مقابل». اصلا چگونه این دو در یک جناح هستند. آنقدر تفاوتهای تاریخی، تجربی و فکری میان این دو وجود دارد که میتوان آنها را دو جناح دانست یا حداقل گروههای کاملا متفاوت ولی در یک طیف سیاسی دانست.
چیزی که به خودی خود وجود آن عیب و اشکال نیست. فقط زمانی یک جناح واحد تلقی میشوند که در برابر یک جریان ثالث قرار بگیرند. بنده و شما هم ممکن است دارای تفاوتهای زیادی باشیم ولی وقتی در برابر یک خارجی قرار بگیریم هر دو ایرانی هستیم و موضع واحدی داریم. به ویژه اینکه الان اصلا معلوم نیست چرا باید آقای کروبی به نفع مهندس موسوی کنار برود و یا همینطور بر عکس.
* پس چرا چهار سال قبل آقای کروبی اول از آقای موسوی دعوت کردند بعدا که ایشان در آن جلسه مشهور سعدآباد نیامدند، خود آقای کروبی وارد عرصه انتخابات شدند.
** این استدلال را میتوان علیه آقای موسوی هم به کار برد که چرا دوره قبل که همه به دنبال شما بودند در انتخابات حاضر نشدید ولی در این دوره که هم آقای خاتمی و هم آقای کروبی اعلام آمادگی جدی کردند، ناگهان شما وارد عرصه انتخابات شدید!
* مگر این استدلال شما غلط است؟ و مگر آقای موسوی نباید در این مورد پاسخگو باشند؟
** نه غلط نیست ولی در هر شرایطی مسائل متفاوت است. چون رفتار سیاسی یک رفتار مطلق نیست. اگر امروز نماز میخوانیم، فردا هم باید بخوانیم چون نماز خواندن شرایطپذیر نیست اما در سیاست؛ شما در واکنش به محیط و شرایط جامعه، تصمیم به اقدامی میگیرید. شاید آقای موسوی در چهار سال قبل محاسبات دیگری داشتند و الان طور دیگری میاندیشند.
* چرا ایشان دوره قبلی نیامدند.
** هیچکس نمیداند و تا این لحظه ایشان نیازی به پاسخ به این سوال احساس نکردهاند. من میگویم ایشان علاقه نداشتند و به بقیه مربوط نیست. امروز هم علاقه دارند که بیایند باز هم به بقیه مربوط نیست. اینها حداقل در شرائط کنونی خیلی بحثهای مفیدی برای انتخابات نیست. انتخابات محل و بازار عرضه کالای سیاسی است. هر جریان و نامزدی باید این کالا را به خوبی تولید و به مردم اراده کند و مابهازای آن که «رای» است را بگیرند.
برخی دوستان ما چون در تولید این کالا ضعیف هستند به سراغ این بحثها میآیند. مثل سلمانیها که وقتی بیکار میشوند سر هم را میتراشند! وحدت سیاسی در عمل سیاسی رخ میدهد یعنی اگر شما کالایتان را خوب تولید کردید و مشتری برای شما زیاد بود، خودبهخود سایرین به نفع شما کنار میروند. آن موقع اصلا مهم نیست که چه کسی هست چه کسی نیست، آنکه مردم میخواهند میماند.
* من از طرح سوال اولم میخواستم به اینجا برسم که آیا ما شاهد یک جناحبندی سیاسی جدید هستیم یا خیر؟
** هم آری، هم خیر. مرور انتخابات دوره قبل یعنی سال 84 این مساله را روشن میکند. چرا در دوره قبلی ما 7 نامزد اصلی در انتخابات داشتیم؟ به خاطر اینکه هر یک بخشی از مطالبات جامعه را نمایندگی میکرد و تعدد نامزدها در بطن وضعیت اجتماعی ریشه داشت.
در انتخابات پیش روی هم اگر آقای خاتمی میتوانست تا پایان در صحنه حاضر باشد سایر نامزدها به تدریج به نفع ایشان کنار میرفتند، چون در بطن جامعه وقایعی میداد که به واسطه آن خودبهخود این اتفاق حادث میشد. و اگر کنار هم نمیرفتند اهمیتی در نتیجه کار نداشت.
* این انفعال نیروهای سیاسی نسبت به کنشهای اجتماعی نیست؟
** خیر، اشتباه نیروهای سیاسی است چون شیپور را از سمت گشاد آن میزنند. انتخابات فقط رایگیری نیست بلکه زمینه برای یک حرکت اجتماعی است که انعکاس و نتیجه آن در رایگیری است. اینکه آقای خاتمی به نفع آقای موسوی کنار رفته یک شوخی است.
اگر خاتمی کنار نمیرفت آقای موسوی در تبریز هم نمیتوانست آرای قابلتوجهی بیابد، همینطور آقای کروبی در غرب کشور اقبال انتخابات گذشته را نمییافت چون این آرا قابل هدایت نیست، اگر بود که در انتخابات دوره دوم سال 84 جمع آرای چهار نامزد اصلاحطلب باید به نفع آقای هاشمی به صندوق ریخته میشد. جامعه ما مطابق معیارهای معمول فکر یا رفتار نمیکند و تحت شرایط احساسی رفتار میکند.
اگر در دوره قبل آقای کروبی و معین ائتلاف میکردند، مجموع آرای آنها از جمع آرای حاصله تک تک آنها هم کمتر میشد چون نه شعار 50 هزار تومانی آقای کروبی مجال طرح مییافت و نه آقای معین میتوانست بیاعتنا به نظر آقای کروبی ایده دموکراسی را طرح کند و هر کدام در صحنه میماندند باید ملاحظات دیگری را در رفتار انتخاباتی خود لحاظ میکردند. این نکته سبب ریزش آرا و کاهش جذابیت انتخاباتی آنها میشد. آرای مردم مثل آب در ظرفهای کوچک نیست که وقتی ظرف بزرگتری بیاوریم تمام آب را از ظرفهای قبلی به ظرف بزرگتر منتقل کنیم.
اینجا مثل کشورهای غربی دموکرات نیست که ائتلاف دو حزب باعث تجمیع آرای مردم حامی آن احزاب شود. در ایران اکثر مردم بیش از آنکه به گروههای سیاسی رای بدهند به افراد رای میدهند.
اصلا اگر آقای خاتمی انصراف نمیداد، آقای موسوی تا دو ماه بعد هم نمیتوانست ستاد خودش را بطور جدی حتی در تبریز راهاندازی کند. بنابراین هر نامزدی باید به جای پرداختن به سایر نامزدها به ارائه برنامه خود در سطح جامعه بپردازد و در نهایت و با استناد به عکسالعملهای اجتماعی به این برنامهها، در روزهای پایانی قبل از انتخابات تصمیم به ائتلاف یا ادامه رقابت گرفت.
* حالا به خود آقای کروبی بپردازیم. آیا ایشان میخواهند همان نقش دوره قبل را داشته باشند و شعار 50 هزار تومانشان را مطرح کنند یا اینکه این بار نقش و برنامههای جدیدتری برای خود تعریف کردهاند؟
** اولا باید پذیرفت که هیچ نامزدی تمام آرا و برنامههای خودش را شخصا طراحی و ارائه نمیکند بلکه بسته به اینکه چقدر فضای مشارکت سایرین را برای خود باز میکند و چه افرادی تصمیم به همکاری با او میگیرند، صاحب یک سری ایده و برنامه میشود.
در ستاد آقای کروبی هم هر فردی که وارد شود با توجه به علایق و اندیشه خود به دنبال ظرفیتهای جذاب ایشان میگردد و در برنامه آقای کروبی مشارکت میکند و به بسط و طرح عمومی آن کمک میرساند.
* یعنی هر کسی از ظن خود شد یار من؟
** این طبیعی است. در سال 76 هم امثال من برای آقای خاتمی همین کار را کردیم و در بسیاری از شعارهای ایشان نقش داشتیم. چنین نبود که حامی بیرنگ و لعاب باشند. منظورم این است افرادی که به کمپین هر نامزدی بپیوندند در ارائه تصویری که آن نامزد در جامعه پیدا میکند نقش دارند.
مضاف بر آن همکاری سیاسی براساس یک شناخت و ظرفیتهای مشترکی شکل میگیرد که برای هر دو طرف مطلوب و دارای منافع است. مثلا من و شما از مشارکت در برنامه انتخاباتی آقای کروبی یا هر فرد دیگری این امکان را مییابم که ایدههای خودم را در حدی که سقف و کف دیدگاههای نامزد موردنظر اجازه میدهد در سطح جامعه مطرح کنیم.
* حالا تفاوتهای آقای کروبی در انتخابات امسال و دوره قبل در چیست؟
** یکی از آنها تبدیل ایده اولیه 50 هزار تومانی به مردمی کردن سهام دو شرکت تابعه وزارت نفت است. ایدهای که توسط آقای دکتر نیلی مطرح شد و با اجازه ایشان به یکی از سه شعار اصلی آقای کروبی در این انتخابات بدل شده است.
شعار دیگر ایشان «احیای نظام برنامهریزی در کشور» و شعار سوم هم «دفاع از حقوق شهروندی» است.
خوب طبیعی است افراد و چهرههای جدیدی که به مجموعه ایشان اضافه شدهاند در طراحی، پخته کردن و ارائه این برنامهها به جامعه مشارکت دارند چون هر کس در هر ستاد و مجموعهای وارد شود ضمن کمک و مشارکت باید اثری از خودش به جا بگذارد.
* آقای عبدی، چرا کروبی؟
** ببینید شاید یکی از فرقهای من با دیگران این است که من قبل از حضور در هر ستادی ابتدا تحلیل خودم درباره انتخابات را ارائه و سپس به ستاد وارد میشوم.
حالا غلط یا درستی تحلیل من بحث دیگری است، منتها چگونگی حضورم را به یک پشتوانه تحلیلی و نظری منوط کردم و در همان چارچوب عمل میکنم. اینکه چرا باید در انتخابات شرکت کرد؟ چگونه باید شرکت کرد؟ و چرا کروبی گزینه مطلوب است؟ چراهایی که پاسخ آنها در تحلیلم (ورود به انتخابات از کدام منظر؟) کاملا روشن است.
اصلاحطلبان قادر نیستند به اجماع برسند و فردی را به صورت دموکراتیک از میان خودشان انتخاب کنند چون اگر چنین توانی را داشتند قاعدتا باید یک چهره جدید مثل آقای دکتر نجفی را مطرح میکردند اما حالا که امکان آن نیست افرادی از آنان نامزد خواهند شد و نامزدی خود را به مجموعه اصلاحطلبان تحمیل خواهند کرد. چنین چیزی را هم فقط سه نفر میتوانستند انجام دهند: خاتمی، کروبی و موسوی.
خوب از نظر اقبال مردمی آقای خاتمی بر همه ترجیح داشت، اما ایشان امکان حضور مجدد در سمت ریاست جمهوری را به خاطر برخی مسائل واقعی در ساختار سیاست جمهوری اسلامی نداشت. من این را از قبل مدام میگفتم و همه دیدند که این تحلیل کاملا صحیح از آب درآمد و ایشان در اولین فرصتی که یافت از حضور در عرصه انتخابات کنار رفت.
آقای موسوی هم نامزد مناسبی بود ولی به شرط اینکه در موقع مناسب اعلام نامزدی میکرد. حداقل به افرادی که در دو دهه گذشته مدام از ایشان برای حضور در انتخابات دعوت به عمل میآوردند اطلاع میدادند و یا از تمایل خود به نامزدی صحبت میکردند نه اینکه آنقدر ناگهانی و دیر اعلام حضور کنند که حتی آقای کروبی، خاتمی و اطرافیان اینها شگفتزده شوند!
اگر شرایط خطیر است در زمستان 87 که ناگهانی خطیر نشده از همان سال 84 یا 85 و حداکثر 86 همه متوجه شرایط جدید جامعه شده بودند. حداقل در بهار 87 تمایل خود را ابراز میکردند. البته ممکن است که فردی در روز آخر ثبتنام نامزدها هم، تصمیم به حضور در انتخابات بگیرد ولی نباید در آن لحظه انتظار حمایت و همراهی تمام گروهها و افراد را داشته باشد و توقف تمام برنامههای سایر نامزدها که به صراحت و شفافیت از حضور در انتخابات سخن گفتهاند را متوقع باشد. عمل سیاسی عملی جمعی است و باید مشارکت عموم را برانگیخت و از اینرو مشورت با آنان و جلب نظرشان مهم است.
* یعنی نحوه حضور ایشان امکان اجماع را بر هم زده است؟
** دلیل حضور ایشان دلیل مختص به ماههای اخیر نیست ما چند سال است حداقل از سال 84 به بعد که شرایط فعلی را شاهدیم. حداقل ایشان نگرانی خود را در قالب سخنرانی بیان میکردند که بقیه متوجه دغدغههای ایشان بشوند.
* یعنی میفرمایید نگرانی از شرایط کشور مترادف اعلام نامزدی نیست و اگر کسی مدعی دلسوزی برای نظام و کشور است حتی اگر نمیخواهد نامزد ریاست جمهوری باشد باید نگرانی خود را ابراز کند.
** بله، کاملا. نمیشود آدم وقتی تصمیم به نامزدی گرفت شروع به ابراز نگرانی کند و اگر نخواست نامزد باشد، نگرانیهایش را برای خودش نگه دارد. دلسوزی برای کشور که از زمستان 87 شروع نمیشود. اینگونه این شبهه ایجاد میشود که منافع سکوت سیاسی را فقط با رئیسجمهوری معاوضه میکنند.
اگر ایشان حداقل یکسال قبل از انتخابات از تمایل خود برای رئیسجمهوری سخن میگفتند یا حداقل ابراز دغدغه میکردند نه آقای خاتمی و نه آقای کروبی اعلام نامزدی نمیکردند اما حالا که در پایان اسفند 87 و سه ماه مانده به انتخابات اعلام نامزدی میکنند چارهای جز رقابت با سایر نامزدها ندارد.
بنابراین در پاسخ به سوال چرا کروبی با توجه به مطالبی که ذکر کردم گزینهای مطلوبتر از آقای کروبی باقی نمیماند. چون نه امکان حضور نامزد جدید و واحدی را ممکن میدانستم، نه مجال کار برای آقای خاتمی وجود داشت و نه آقای موسوی به شکل متعارفی وارد عرصه انتخابات شدند.
* پس شما به صورت اثباتی به آقای کروبی نمیرسید و یا به طور سلبی ایشان را مطلوب میدانید؟
** از نظر تحلیلی به هر سه (خاتمی، موسوی و کروبی) میرسم و چون دو گزینه دیگر با شرحی که داده شد ممکن نیست یا متصور نبود آقای کروبی نامزد ممکن خواهد بود.
* به هر حال آقای موسوی هر قدر هم نامتعارف و با شبهه در صحنه حاضر شده، حالا آقای کروبی دچار تردید برای ادامه راه نیستند؟
** خیر به هیچوجه. الان هیچ چارهای جز رقابت تا روزهای قبل از انتخابات نیست. در روزهای قبل از انتخابات اگر یکی از این دو موفق به ایجاد یک جنبش اجتماعی وسیع شد، کنارهگیری یکی به نفع دیگری منطقی خواهد بود اما الان که تصویر روشنی وجود ندارد بهتر است هر یک راه خود را برود.
* آیا اجماع همه نیروهای اصلاحطلب (چه بر موسوی چه بر کروبی) امکان تحقق این خیزش اجتماعی که میفرمایید را بیشتر نمیکند؟
** اصلا آقای موسوی خودش چنین درخواستی ندارد. نمیشود زوری خود را به ایشان تحمیل کرد. گروههایی هم که یک دفعه مدافع ایشان شدند و میخواهند خود را به ایشان تحمیل کنند برای تحقق این هدف چندان مثمرثمر نخواهند بود.
رفتار مدرن اجتماعی یعنی مطالبه رای، نه با پول بلکه با شعار و برنامه و رفتار. آقای کروبی هم با شعار و برنامه مشخص و شفاف و قابل نقد از سوی دیگران در حال انجام این فرآیند به شکل مورد انتظار است. حالا اگر دوستان با اخلاق سیاسی ما از چهره یا نحوه گفتار ایشان و نسبت آن با برنامههایشان حرف میزنند مساله خودشان است. حرف، شعار و برنامه و عملکرد گذشته آقای کروبی بسیار روشن و در معرض قضاوت جامعه قرار داده شده است. میتوان آن را نقد و رد یا تایید کرد. اگر وی سکوت میکرد شاید انتقادات علیه وی بسیار کم و حتی هیچ بود.
* این برنامهها را بیشتر توضیح میدهید؟
** نخست، احیای برنامهریزی که شکل مادی آن احیای سازمان برنامهریزی است و محتوای آن احیا و بازسازی نظام تصمیمگیری مبتنی بر برنامه است. کسی که سازمان برنامه را منحل کرد با ساختمان آن مشکل نداشت بلکه با تفکر ناشی از برنامهریزی مساله داشت. بنابراین آقای کروبی به دنبال بازگشت خردورزی و عقلانیت در اداره امور مملکت هستند.
* سوالی مطرح میشود مبنی بر اینکه مراد از برنامهریزی چیست؟ آیا منظور احیای سازمانی برای تهیه برنامه کاری برای خود دولت است یا ایجاد مرکزی برای تعیین تکلیف برای کل امور مملکت به طوری که سهم دولت از آنچه امروز در اقتصاد و سایر مسائل دارد بیشتر شود.
** این کیفیت و چگونگی ایفای نقش دولت است که در دو شعار دیگر آقای کروبی به آن پاسخ داده میشود و برای همین است که شعارهای ایشان در چارچوب این سهگانه عنوان میشوند. یکی از این شعارها مردمی کردن سهام شرکتهای پخش فرآورده و گاز است که تبدیل شعار 50 هزار تومانی به طرح دکتر نیلی است. ماجراجوییهای غیرعقلانی دولت در کشور ما ناشی از نحوه درآمد دولت است که اکثرا از دلارهای نفتی تامین میشود.
اگر این درآمد نفت به مردم واگذار شود و دولت از محل مالیات کسب درآمد کند خودبهخود هم پاسخگویی و مسئولیتپذیری دولت افزایش مییابد هم دولت در اداره امور رفتار بهینه و مبتنی بر عقلانیت و برنامه را در پیش میگیرد. اصلا درآمدی که مال مردم است باید نزد خودشان باشد و دلیلی ندارد که در اختیار دولت قرار گیرد. در نتیجه وقتی اداره و مالکیت شرکت ملی نفت برای مردم باشد، خود آنها هم برای قیمت محصولات آن مثل نفت و گاز تصمیمگیری میکنند و دولت در آن دخالت نمیکند.
پس در پاسخ به سوال شما برای نگرانی از افزایش دخالت دولت میتوان گفت با این برنامه آقای کروبی؛ از یکسو دولت به سمت کوچک شدن پیش میرود چون درآمدش کم میشود و از سوی دیگر حوزه دخالت مردم در امور افزایش مییابد چون درآمد اصلی کشور در اختیارشان قرار میگیرد. از دیگر نتایج این کار منطقی و علمی شدن ذهنیت اقتصادی جامعه و مردم ماست که براساس مؤتلفههای واقعی اقتصادی تصمیمگیری و طرح مطالبه خواهد کرد.
در کجای دنیا اینقدر به جامعه یارانه تزریق میشود؟ این فقط در ایران یا ونزوئلا ممکن است رخ دهد چون براساس عقلانیت نفتی میاندیشیم نه عقلانیت مدرن اقتصادی.
* شعار سوم ایشان چیست؟
** دفاع از حقوق شهروندی. باید به سمتی برویم که حقوق مردم حاکم باشد، از حق مالکیت فردی تا حق آزادی اندیشه و بیان، همگی باید پشتیبانی قانونی داشته باشد. برای این کار بهروزرسانی برخی از قوانین و مقررات را لازم داریم. این شعار آقای کروبی بیش از 15 بند دارد که در جزوه برنامههای ایشان آمده است. این شعار از حاکمیت قانون دفاع میکند. به نحوی که تفکیک قوا، از بین رفتن اختیارات فراقانونی و تاکید بر توسعه نهادهای مدنی را مطرح میکند و از مصادیق اجرایی آن توسعه زیربنایی برای توسعه ارتباطات مثل افزایش پهنای باند اینترنت است.
در حوزههایی هم که باید در خارج از قوه مجریه پیگیری شود ایشان به عنوان یک مطالبه عمومی به نمایندگی از گرایش حاکم بر جامعه این موضوع را طلب میکند. چون ایشان رئیسجمهور را برخلاف برخی دوستان بیاختیار نمیداند. این سه در واقع سه بعد یک شعار است که همان توسعه ایران است با یک برنامه و گرایش شفاف.