رابرت بارو، ترجمه: علی سرزعیم
رستاک: در مورد رویکردهای تئوریک و مفهومی به رابطه دین و اقتصاد سیاسی معمولا دو رابطه علی توسط محققان مورد توجه قرار گرفته است. این کارها معمولا در حوزه جامعهشناسی دین صورت گرفته است. یک خط تحقیقی مهم معتقد است که دین (یا شاخصهای دیانت) متاثر از متغیرهایی چون سطح توسعهیافتگی در عرصههای اقتصادی و سیاسی زندگی معاصر است. از دید این سری تحقیقات مسائل مختلف در اقتصاد نظیر سطح و استاندارد زندگی و میزان مداخله دولت در اقتصاد میتواند بر عواملی چون میزان شرکت در کلیسا و اعتقادات مذهبی موثر باشد.
رویکرد دوم به رابطه میان دین و زندگی اقتصادی ـ اجتماعی از زاویهای دیگر مینگرد. از این منظر دین خود پدیدهای مستقل است که میتواند بر عملکرد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی تاثیرگذار باشد. به عنوان مثال تئوری مشهور ماکس وبر در این راستا قرار میگیرد: دیانت بر عملکرد اقتصادی و احتمالا بر نهادهای سیاسی تاثیرگذار است.
در رویکرد اول که دین را متاثر از عوامل اقتصادی و اجتماعی میدانست دو تئوری مشهور جامعهشناسی وجود دارد که میگوید دین چگونه به این عوامل واکنش نشان میدهد. یک رویکرد فرضیه سکولاریزاسیون است. این رویکرد بخشی از تئوری مدرنیزاسیون است که به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه اقتصاد کشورهای توسعهیافته، قابلیتهای نهادی را چنان گسترش میدهد که فقر از بین برود و بازار توجیه (عقلانی) شود. تئوری مدرنیزاسیون معتقد است که همزمان با توسعهیافتگی اقتصاد و غنیتر شدن کشورها، نهادهای اجتماعی و خصوصیات آن نیز در همان راستا تغییر خواهد کرد. فرضیه سکولاریزاسیون این تئوری را در حوزه دیانت به کار میگیرد یعنی مدعی است که هر چه اقتصاد توسعهیافتهتر و غنیتر گردد، شرکت در مراسم نهادهای دینی (مانند شرکت در کلیسا) یا شاخصهای دینداری کاهش پیدا میکند. تئوری سکولاریزاسیون (یا همان فرضیه سکولاریزاسیون) وسیعا در میان تحلیلگران جا باز کرده است. معمولا به آمریکا به عنوان یک استثنا به این تئوری نگریسته میشود، چرا که آمریکا هم بسیار ثروتمند است و هم عمیقا مذهبی، لذا آمریکا در چارچوب این تئوری نمیگنجد.
رویکرد دوم در ادبیات جامعهشناسی دین اصطلاحا مدل بازار دین خوانده میشود. این تئوری در مورد اینکه چگونه دولت با نهاد دین در تعامل قرار میگیرد و به این شکل بر میزان مشارکت در دین یا حتی اعتقاد به دین تاثیر میگذارد به بحث و بررسی مینشیند. بنابراین برخی اوقات دولت در بازار دین به تنظیمگری میپردازد و انحصار برخی ادیان را تقویت کرده و یا از رشد ادیان دیگر جلوگیری میکند.
براساس این تئوری، دولت گاه از رشد مذهب از طریق جلوگیری از انجام فرائض مذهبی برای برخی پیروان جلوگیری میکند. از سویی دیگر گاه دولت به برخی فعالیتهای مذهبی سوبسید میدهد. به هر شکل دولت بر میزان فعالیت رسمی مذهبی تاثیر میگذارد. یک شکل آشکار چنین مداخلاتی ایجاد یک دین رسمی در کشور است. البته در ادبیات موجود، بحثهای زیادی در این رابطه وجود دارد که آیا اقدامات دولت عملا موجب افزایش یا کاهش فعالیتهای مذهبی میشود. کسانی که معتقدند هواداری دولت از میزان دیانت میکاهد چنین استدلال میکنند: شما اگر یک دین جا افتاده داشته باشید به این گرایش خواهید یافت که انحصاری ایجاد کنید و انحصارات نیز معمولا ناکارآمد عمل میکنند. به عنوان مثال برخی معتقدند که یک کلیسای انحصاری ـ مانند کلیسای کاتولیک در کشورهای کاتولیک یا کلیسای آنگلیکن در انگلیس ـ عملکرد کارایی ندارد و برای مومنین [1] به آن جذابیت زیادی ندارد. در واکنش به این وضع مردم در مراسم چنین ادیانی کمتر شرکت میکنند. این دیدگاه در کتاب مشهور آدام اسمیت هم وجود دارد، لذا این دیدگاه، مسبوق به سابقه است. به عبارت دیگر ادیان رسمی برای انجام فعالیتهای مذهبی به منابع دولتی عادت میکنند. گاه دولتها برای ساخت کلیساها یا پرداخت حقوق پرسنل کلیسا کمک مالی هم میپردازند. در این موارد میتوان پیشبینی کرد که چنین سوبسید دادنی منجر به مشارکت وسیعتر مذهبی شود.
به طور کلی در مدل بازار مذهبی نحوه تعامل دولت و نهاد دین مسئلهای محوری است. نمونه افراطی این وضع کشورهای کمونیستی اعم از شوروی و چین است.
ترکیب رویکردها
تحلیل تجربی ما در مورد عوامل موثر بر دین هر دو رویکرد را با هم ترکیب میکند. این ترکیب به این شکل است که فرضیه سکولاریزاسیون که بر تقاضای مذهب تاکید میکند و میخواهد نشان دهد چگونه توسعه اقتصادی بر مذهب تاثیر میگذارد را با مدل بازار دین که بر عرضه دین تاکید دارد یعنی به طور خاص اینکه دولت چگونه بر دین تاثیر میگذارد، همزمان در نظر میگیرد. تحلیل ما به جای اینکه به دنبال نشان دادن این باشد که کدامی ک معتبرتر است، این دو تئوری را با هم در نظر میگیرد.
در مورد اینکه چگونه دین بر عملکرد اقتصادی تاثیر میگذارد، من بر تاثیر دین بر رشد اقتصادی تمرکز میکنم همانگونه که ماکس وبر در اخلاق پروتستان انجام داد. این نگرش بخش مهمی از کار تجربیای است که ما میخواهیم انجام دهیم. این تئوری معتقد است که دین میتواند بر اقتصاد موثر باشد از این جهت که برخی خصوصیات فردی موثر است. این خصوصیات نیز به نوبه خود افراد را از حیث عملکرد اقتصادی تقویت یا تضعیف میکنند. وبر به طور خاص بر اخلاق پروتستان تاکید نمود. به طور کلی اگر دیانت بر تمایل به کار کردن و بهرهور بودن موثر باشد، یک فاکتور مهم خواهد بود تاثیر دین بر کارایی اقتصادی افراد میتواند از خلال مفاهیمی چون صداقت، اخلاق و دیگر ارزشها باشد. در مورد اثرات دیگر دین میتوان به مفاهیمی چون قناعت، میزان باز بودن بر روی بیگانگان و مسائلی از این دست توجه نمود. این ویژگیهای فردی میتواند بر عملکرد اقتصادی موثر باشند و خود نیز از آموزهها و ارزشهای دینی تاثیر میپذیرند.
یافتهها
یکی از یافتههای مهم تحقیق با نگاه به توسعه اقتصادی به عنوان یک شاخص که از طریق درآمد سرانه مشخص میشود، به دست میآید. این الگو به روشنی قابل تشخیص است که سطح توسعه اقتصادی و افزایش درآمد سرانه با کاهش میزان شاخصهای دینی همراه است. چنین رابطهای هم در مورد میزان شرکت در مراسم مذهبی و هم برحسب شاخصهای اعتقادات مذهبی برقرار است. از این رو به اعتقاد من دیدگاه سکولاریزم تا حد زیادی درست است. شواهد کلی که از این مجموع کشورها به دست آمده موید آن است که کشورهای غنیتر کمتر مذهبی هستند.
ما در مقاله خود به این بحث نیز پرداختیم که جهت علیت از سوی توسعه اقتصادی به سمت شاخصهای دینی است. یعنی با ثروتمندتر شدن، شاخصهای دینی تضعیف میشود، اما عکس این حالت برقرار نیست. شاید به نظر رسد که حالت معکوس یعنی از دینداری به توسعه اقتصادی هم برقرار است، اما ما واقعا فکر میکنیم که این اثراتی که ما بررسی کردیم نشان میدهد جهت رابطه تنها از سوی توسعه اقتصادی به سمت دینداری است. ما شواهدی داریم که موید این ادعای ماست.
تا اینجای کار نتیجه به دست آمده شبیه دیدگاه سکولاریزم است، اما شدت این رابطه خیلی قوی نیست. از نظر کمی، این رابطه به حدی نیست که بتواند تفاوت کشورها از حیث مذهبی بودن را توضیح دهد. البته آمریکا کاملا خارج از این رابطه قرار میگیرد. چه برحسب شاخص شرکت در کلیسا و چه برحسب شاخص اعتقادات مذهبی، آمریکا مذهبیتر است از آنچه به نظر میرسد.
حال به دیگر نتایج تحقیق بپردازیم. ما تبعات وجود یک دین رسمی دولتی را مورد بررسی قرار دادیم. به طور خالص وجود آن هم در شاخص اعتقادات مذهبی و هم در میزان شرکت در کلیسا اثر مثبتی داشته است. تا حدی این نتیجه مخالف آن چیزی است که آدام اسمیت گفته بود. آدام اسمیت گفته بود که وجود دین رسمی دولتی موجب ایجاد انحصار و کاهش خدمات مذهبی و کاهش شرکت در مراسم مذهبی میشود. او این برداشت خود را با توجه به کلیسای انگلیکن در انگلیس به دست آورده بود.
با این حال ما دریافتیم که رابطهای مثبت میان آنها برقرار است. از نظر ما دلیل آن این است که وقتی دین رسمی و دولتی میشود سوبسیدهای فراوانی برای فعالیتهای مذهبی به اشکال مختلف دریافت میکند. من معتقدم هر اقتصاددانی از جمله آدام اسمیت قبول دارد که مصرف کالایی که سوبسید دارد بیشتر از کالایی که سوبسید ندارد خواهد بود کمااینکه مصرف کالایی که مالیات بر آن بسته شده کاهش مییابد. اما در راستای دیدگاههای آدام اسمیت دریافتیم که مداخلات دولت در بازار مذهب اثرات منفی هم بر میزان اعتقادات مذهبی و هم بر میزان شرکت در مراسم مذهبی دارد. این نتیجه کاملا با پیشبینی آدام اسمیت سازگار است.
یافته دیگری که سازگار با یافتههای قبل و همچنین سازگار با مدل بازار مذهب است این است که کثرتگرایی دینی با دیانت بیشتر، شرکت بیشتر در مراسم مذهبی و اعتقادات مذهبی قویتری همراه است. این نتیجه سازگار با این دیدگاه است که رقابت و انتخابهای بیشتر نتایج بهتر و پایداتری ایجاد میکند.
اثرات کمونیسم
ما در تحقیق خود دریافتیم که رژیمهای کمونیستی اثرات منفی بر میزان دیانت مردم داشتند. البته این الگو کاملا بستگی به این دارد که مردم در چه شرایطی به سوالات پرسشنامه پاسخ گفتهاند. با این حال من فرض میکنم که دادههای جمع شده کاملا دقیق است.
از این زاویه رژیمهای کمونیستی در عرضه کمونیسم به عنوان یک دین جایگزین و امحاء ادیان موجود موافق بودهاند. در همین رابطه باید گفت که فروپاشی رژیمهای کمونیستی موج احیاء دین ایجاد شده است. به طور تخمینی میتوان گفت که با گذشت 10 سال از این فروپاشی ساکنان این کشورها از نیمی از مسیر بیدینی به سمت دین برگشتهاند. البته باید لهستان را از این حیث یک استثناء قلمداد نمود. لهستان تنها کشور کمونیستی بود که حتی قبل از فروپاشی نیز شدیدا مذهبی باقی ماند. لهستان و ایرلند مذهبیترین کشورهای اروپا به شمار میآیند. با سقوط کمونیسم در لهستان، دیانت نیز در لهستان فروکش کرد. این وضعیت برخلاف الگویی است که مشاهده کردیم حتی احیاء مذهب پس از فروپاشی کمونیسم. اجازه دهید قبل از ادامه بحث، کمی در مورد این یافتهها صحبت کنیم. این تحقیق نمونهای است که نشان میدهد با کارهای تجربی در مورد چه چیزهایی میتوان سخن گفت و در مورد چه مسائلی نمیتوان سخن گفت.
با استفاده از دادههای پیمایش ارزشهای جهانی از سال 1990 من به سنجش دو شاخص پرداختم. یکی شاخص شرکت در مراسم مذهبی است که برحسب اینکه چند درصد مردم یک کشور گفتهاند که اقلا ماهی یکبار به کلیسا میروند. شاخص دوم که از پیمایش جهانی درست شد برای سنجش اعتقادات مذهبی بود. برای این مقصود در مورد اعتقاد به وجود بهشت از مردم سوال شد. شاخص برحسب درصدی از مردم که جواب مثبت به این سوال دادند، طراحی شد. با توجه به تعداد کشورهایی که در مورد آن اطلاعات لازم را داشتیم، با توجه به متغیرهایی چون سطح توسعه اقتصادی و وجود دین رسمی دولتی، مدل تخمینهایی را در مورد میزان اعتقادات مذهبی و شرکت در مراسم به دست میدهد.
یک نکته مهم این است که آمریکا واقعا یک استثنا در این قضیه به حساب میآید. به عنوان مثال درصد کسانی که گفتهاند اقلا ماهی یکبار به کلیسا میروند به 58 درصد میسد که رقم بسیار بالایی است، خصوصا در میان کشورهای ثروتمند. در حالی که مدل پیشبینی میکرد این رقم باید 36 درصد باشد. لذا مدل نمیتواند نمونه آمریکا را به درستی تحلیل کند. در حالی که براساس اطلاعات جهانی وسیعتر، درآمدهای بالاتر همراه با دیانت کمتر بود. لذا ایالات متحده چندان با این تحلیلها جور در نمیآید.
ما تلاش کردیم شاخص توسعه اقتصادی را به چند شاخص دیگر بشکنیم. به جای تمرکز بر تولید ناخالص داخلی سرانه فاکتورهایی را در نظر گرفتیم که در مسیر توسعه اقتصادی افزایش مییابد. به عنوان مثال، هر چه کشورهای ثروتمندتر میشوند، سطح تحصیلات مردم، شهرنشینی و بهداشت (میزان امید به زندگی) نیز بالاتر میرود و نرخ باروری کاهش مییابد. لذا درصدی از جامعه که کودکان باشند کاهش مییابد چرا که مردم ثروتمندتر میشوند و سهم بیشتری از جمعیت را افراد مسن تشکیل خواهند داد.
من این شاخصها را ذکر کردم چون بسیاری از مدلهایی که مقوله دیانت را توضیح میدهند بر این متغیرها متمرکز هستند. یعنی شاخصهایی چون آموزش، شهرنشینی، میزان امید به زندگی، سن و... و اینکه آیا شما بچه دارید یا نه. اگر با این شاخصها به آمریکا نگاه کنیم، مدل با اطلاعات آمریکا سازگارتر خواهد بود.
مشکل این تحلیل این است که اگر با این شاخصها به سنجش توسعه اقتصادی بپردازیم، در مورد اینکه آیا توسعه اقتصادی بر میزان دینداری موثر است یا برعکس وضعیت مبهمتر میگردد در حالی که من متقاعد شدهام که چنین رابطه به شرحی که گفته شد وجود دارد. به عنوان مثال معمولا گفته میشود که باروری و بهداشت و آموزش متاثر از باورهای مذهبی هستند. اگر شاخصهای ریزتر و جزئیتر را به کار بگیریم چنین رابطه دیده میشود، اما در مورد رابطه علی آن کمتر میتوان مطمئن بود.
دیانت و عملکرد اقتصادی
حال به بخش دیگری از تحلیل خود میپردازیم که در آن به این سوال پرداخته میشود که چگونه دینداری بر عملکرد اقتصادی و متغیرهای دیگری چون ساختار سیاسی و دموکراسی تاثیر میگذارد؟ ما شاخص رشد اقتصادی کشورها را برحسب درصد تغییرات در تولید ناخالص داخلی آنها تعریف کردیم. این بخشی از تحقیقی بود که حدود 10-12 سال قبل روی آن کار میکردم و براساس آن در مورد عواملی که بر رشد اقتصادی موثر هستند و چرا برخی کشورهای سریعتر رشد میکنند، اطلاعاتی کسب کردم.
حال میخواهم همان تحلیل را تعمیم داده و به بررسی این مسئله بپردازم که آیا متغیرهای فرهنگی و خصوصا دین بر رشد اقتصادی موثر هستند یا نه؟ من متغیرهای دیگری که بر رشد اقتصادی موثر هستند را ثابت میگیرم تا ببینیم آیا دینداری به طور مستقل اثر خاصی بر رشد اقتصادی دارد یا نه. این دقیقا آن چیزی است که به دنبال بررسی آن بودم.
به عبارت دیگر این تحقیق سنجش ادعایی است که ماکس وبر صد سال قبل مطرح کرده بود. در سنجش اثر دینداری بر رشد اقتصادی هر دو شاخص دینداری یعنی میزان شرکت در مراسم مذهبی و میزان اعتقادات مذهبی را به کار گرفتم. مقصود از اعتبارات مذهبی همان اعتقاد به حیات پس از مرگ، بهشت، دوزخ و مسائلی از این دست است. از نظر مفهومی فرض کردیم که اگر دین بخواهد بر عملکرد اقتصادی موثر باشد اینکار از خلال اعتقاداتی که بر خصوصیات رفتاری و شخصیتی نظیر اخلاق کار، صداقت و مسائلی از این دست موثر هستند، انجام میشود. من در این رویکرد به اعتقادات مذهبی به عنوان مهمترین خروجی دین که میتواند بر عملکرد اقتصادی موثر باشد مینگرم. به عنوان مثال ممکن است که ادیان رسمی یا چیزهای دیگر بر اعتقادات افراد موثر باشند و این تاثیر در جهت تقویت کارایی و رشد باشد.
اگر من اعتقادات راسخی داشته باشم، و به تبع آن خصوصیاتی نظیر اخلاق کار و صداقت کسب کنم، آنگاه شرکت بیشتر در مراسم مذهبی دال بر مصرف بیشتر منابع است. این احتمالا به این معنی است که رابطهای منفی با رشد اقتصادی وجود دارد. به این معنی که اگر من چیزهایی که توسط مذهب تولید میشود یعنی اعتقادات، را ثابت نگه دارم، آنگاه من نهادههای بیشتر، زمان بیشتر و منابع بیشتری خواهم داشت، لذا انتظار دارم که رابطهای منفی با رشد اقتصادی داشته باشد. البته این تنها شکلی نیست که میتوان در مورد کل این فرآیند تصور کرد. میتوان فرض کرد که دین خروجیهای دیگری چون سرمایه اجتماعی، شبکهها و دیگر نهادهای اجتماعی را نیز عرضه میکند. میتوان این امور را هم بر رشد اقتصادی موثر دانست. این تاثیرات طبیعتا از کانال اعتقادات مذهبی نخواهد بود. میتوان چنین فرض کرد که بخش مذهبی به دلایلی دیگری بر رشد اقتصادی موثر واقع میشود مثلا از طریق تاثیر بر آموزش. اما حدس من این است که مهمترین اثر مذهب که مهمترین خصوصیت آن نیز هست، تاثیر آن بر باورها و اعتقادات، ارزشها و خصوصیات فردی میباشد. دقیقا به همین دلیل بر این خصوصیات متمرکز شدهام و تحلیل خود را بر این امور بنا کردهام.
با این توصیف حال میتوان یافتهها را تشریح کرد. به طور مفهومی به دنبال عواملی بودم که بر رشد اقتصادی کشورها در طول زمانهای مختلف تاثیرگذار بودهاند. براساس تحقیقات قبلی خودم و دیگران، میدانیم که امور زیادی هستند که بر رشد اقتصادی موثرند، اما من اینها را ثابت گرفتهام و میخواهم اثر مستقل دین بر رشد اقتصادی را بررسی کنم. در مورد دین از دو شاخص شرکت در مراسم مذهبی و اعتقادات مذهبی استفاده کردم. در این حالت خاص، اعتقاد به وجود جهنم بیشترین اثر را بر عملکرد اقتصادی داشته است. نمیدانم که در مورد این یافته باید خوشحال یا ناراحت بود.
اگر میزان شرکت در مراسم مذهبی را ثابت بگیریم، با افزایش باورها و اعتقادات (مذهبی) رشد اقتصادی بیشتر میشود. اگر به کشورهای مختلف نگاه کنیم، برخی کشورها از دید هر دو شاخص خیلی مذهبی هستند و برخی دیگر خیلی غیرمذهبی. این شاخصها با وجود نوسان زیاد همسو تغییر میکنند. این چیزی نیست که تصاویر نشان میدهند. تصاویر یاد شده اثرات اعتقادات ماندگار ـ در این حالت اعتقاد به جهنم ـ را برای یک سطح خاص از مشارکت نشان میدهد. به عنوان مثال اخیرا کتابی توسط گریس دیوی [5] دینداری در بریتانیا را به بحث گذارده است. او موضوع افرادی را به بحث گذارده که سطح بالایی از اعتقادات مذهبی دارند اما به کلیسا نمیروند. لذا مشارکت آنها در مراسم دینی پایین است اما اعتقاد مذهبی قوی دارند.
این یکی از چیزهایی است که ما به آن رسیدیم: یعنی موقعیتی که برای یک سطح خاص از مشارکت در مراسم مذهبی، میزان اعتقادات زیاد بود. در چنین وضعیتی اثر مثبت باورهای مذهبی بر عملکرد اقتصادی مشاهده شد.
تفسیر من این نیست که شرکت در کلیسا موجب کاهش رشد اقتصادی میشود بلکه این است که اگر شرکت در کلیسا کارکردی داشته باشد ـ اگر دین کارکردی داشته باشد ـ آن افزایش اعتقادات مذهبی خواهد بود. بنابراین شما در وضعیتی که متغیرهای دیگر ثابت باشد اثرات شرکت در کلیسا را بررسی نکردهاید. با فرض اینکه بخش دین در جامعه باور و اعتقاد تولید میکند، این وضعیت نتیجه مصرف منابع خواهد بود.
اگر بخش دین اثراتی در سرمایه اجتماعی و نهادهای اجتماعی داشته باشد، آنگاه میتوان انتظار داشت که در هر سطح از باور و اعتقاد مذهبی، مشارکت در مراسم مذهبی اثرات مثبتی در رشد اقتصادی ایجاد کند. البته ما به این نتیجه نرسیدیم و رابطهای منفی پیدا کردیم. میتوان سوال کرد که دیندار بودن یک کشور در مجموع چه اثری بر رشد اقتصادی دارد؟ پیش از این به این الگو اشاره کردم که در کشورهایی که نرخ مشارکت در کلیسا بالاست، میزان اعتقادات مذهبی نیز در سطح بالایی قرار دارند و برعکس. اگر به کشورهایی که کمابیش مذهبی هستند بنگریم، رابطه مذهب با رشد اقتصادی ضعیف خواهد بود. به طور کلی نمیتوان رابطهای میان اینکه کشوری مذهبی باشد یا نه و رشد سریع اقتصادی داشته باشد یا نه پیدا کرد.
با این حال در رابطه با باورها میتوان گفت که اعتقاد به جهنم در مقایسه با دیگر اعتقادات تاثیر بیشتری در رشد اقتصادی دارد. به جهنم میتوان به عنوان مکانیزمی که انگیزه انجام ندادن کار بد را ایجاد میکند ولی انگیزهای برای انجام کار خوب ایجاد نمیکند، نگریست. من در این تفکیک خیلی پیش نخواهم رفت. البته به اعتقاد من نمیتوان خیلی میان عقاید و امور دیگر تفکیک قائل شد. ما دریافتیم که اعتقاد به جهان پس از مرگ اعم از اعتقاد به بهشت یا جهنم همگی اثرات همسویی و مثبت بر رشد اقتصادی دارند.
ما در مقاله خود به این مسئله پرداختهایم که چرا جهت علیت از دینداری به سمت رشد اقتصادی است و نه برعکس. قبلا گفتم که یک علیت دو طرفه دارد. ما اعتقاد داریم این اثرات در نتیجه تاثیر میزان مشارکت در مراسم مذهبی و اعتقادات مذهبی بر رشد اقتصادی حاصل شده است و نه برعکس. ما استدلال کردیم که چرا مسئله صرفا یک همبستگی ساده نیست و رابطهای علی برقرار است و چرا جهت آن از دینداری به سمت رشد اقتصادی است.
نتیجهگیری
در پایان اجازه دهید کارهای دیگری که در حال انجام آن هستیم را تشریح کنم. علاوه بر اثرات دینداری بر عملکرد اقتصادی، به دنبال سنجش اثرات دینداری بر دیگر شاخصهای سیاسی و اجتماعی هستیم. به عنوان مثال میخواهیم بدانیم که آیا دین تاثیری در تحقق و حفظ از دموکراسی و آزادیهای لیبرال دارد. همچنین مایل به دانستن این نکته هستیم که آیا دین در هر کشور بر متغیرهایی چون نرخ زاد و ولد، بهداشت و آموزش تاثیرگذار است یا نه؟
ما همچنین به دنبال دانستن این هستیم که چرا در برخی کشورها دین رسمی دولتی وجود دارد و در برخی دیگر چنین چیزی وجود ندارد. سابقه برخی ادیان رسمی دولتی به صدها سال قبل باز میگردد. به عنوان مثال سوئد کلیسای لوتری را در قرن پانزدهم همزمان با اصلاحات در کلیسا پذیرفت و بیش از 400 سال آن را حفظ کرد با وجود اینکه کشوری غیرمذهبی گردید. سوئدیها تنها در سال 2000 بود که کلیسای لوتری را به عنوان دین رسمی دولتی ملغی کردند. بسیاری از کشورها دین رسمی دارند صرفا به این دلیل که مثلا 400 سال قبل اتفاقی خاصی رخ داد. مثلا هنری هشتم تصمیم گرفت که دیگر کلیسای کاتولیک را نمیخواهد. نمونههای متعددی از کشورهایی وجود دارد که دین رسمی را ملغی کردهاند. به عنوان مثال اگر به فاصله سالهای 1900 تا 2000 بنگریم، بسیاری از کشورها که دین رسمی داشتند آن را رها کردند.
حتی با افول رژیمهای مارکسیست، در بسیاری از جاها ادیان رسمی احیا شدند. این واقعیت در کشورهای آسیایی که قبلا تحت سلطه شوروی بودند بسیار صادق است.
ما افرادی را میبینیم که غیرمذهبی تلقی میشوند. بسیاری از آنها فاقد گرایشات مذهبی هستند و برخی دیگر کاملا کافر هستند. به نظر من کافر بودن یعنی موضعی فعال داشتن: ضد دین بودن یا غیردینی بودن مسائلی متفاوت هستند. ما در تحقیقات خود در کنار دیگر مسائل به این موضوع نیز خواهیم پرداخت. همچنین قصد داریم مسئله تغییر دین در هر کشوری را به دقت بررسی کنیم. برخی کشورها نظیر آمریکا تعداد معقولی از تغییر دین را دارند. در برخی کشورها این میزان بسیار کم است و باید بررسی کرد که عوامل ایجادکننده تغییر دین چیست؟