*ایران: آقای باهنر! شما از جمله نمایندگان با سابقه هستید و در دورههای دوم، سوم، چهارم و پنجم و هفتم از کرمان یا تهران در مجلس حضور داشتهاید. از این که در واقع شغل شما «نمایندگی» شده، چه احساسی دارید؟ خسته نشدید از این که همیشه در مجلس بودهاید و وارد مدیریتهای اجرایی نشدهاید؟
**این انتخاب شغل برای ما مثل خیلی از مسئولان دیگر ارادی نبوده است. مجموعه تحولاتی که اتفاق افتاد ما را وارد کرد که امروز در این شغل مشغول به خدمت باشیم، اما از این وضع راضی هستم و شاید این رضایت یک تعریف کلیتر هم داشته باشد. میخواهم بگویم که نسل ما، یک نسل ویژه بود؛ یعنی که موقعی که به نسل قبلی خودمان نگاه میکنیم میبینیم که یک زندگی آرام، کمدغدغه و ثابت داشتند. خوب نسل ما نسلی بود که اگر اغراق نکنم هر هفته در زندگیاش یک مسأله مهم اتفاق میافتاد و هدف و تلاش داشت. منتهی این تلاش از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی برای درگیر شدن با نظام طاغوت گرفته، تا بعد این زیر و بمهای 28 ساله بعد از پیروزی انقلاب، در زمان جنگ، صلح، سازندگی، خراب کردن و بالا رفتن، همواره یک هیجان و یک سری اهداف تعریف شده در زندگی ما وجود داشت و در هر مقطعی از زندگیمان را که بخواهیم تحلیل کنیم میتوانیم آن مقطع را تعریف کنیم که چه هدفهایی داشتیم، چه کارهایی کردیم، چقدر موفق یا ناموفق بودیم، چقدر اشتباه کردیم. البته به برخی از اشتباهات ممکن است هنوز هم پی نبرده باشیم و تا آخر عمر هم پی نبریم، ولی مقداری از آن را میتوانیم درک کنیم.
مجلسهای ویژهای بود که همین وضع را به صورت حادتر داشت؛ یعنی درست است که مجلس شورای اسلامی جایش ثابت وکارش از نظر قانون اساسی ثابت بوده و حقوقش هم مشخص است، ولی در 7 دوره مجلس گذشته، هیچ مجلسی مثل مجلس دیگر نبود. چه از نظر رفتارهای سیاسی، چه از نظر موقعیتی که در نظام داشت، چه دستوپنجه نرم کردن با دولتها و چه حمایت کردن از آنها. پس به همین دلیل هر دوره یک تعریف کاملاً متفاوت با دوره دیگر دارد. از دیدگاه کسانی که بیرون هستند ممکن است کار یکنواخت به نظر بیاید ولی اصلاً مثل کارهای اجرایی نیست. زیرا بسیار تحت تأثیر زمان و مکان قرار میگیرد؛ مجلس زمان جنگ یک کار میکرد، مجلس زمان سازندگی یک کار دیگر و مجلس دوره اصلاحات عملکردش با آن دو مجلس متفاوت بود. به هر حال از زندگی خودم ناراضی نیستم و تنها از خدا میخواهم که انشاءالله به ما توفیق خدمت به مردم را بدهد.
*ایران: در این مدت، دولتها آمدهاند و رفتهاند و احتمالاً پیشنهادهایی هم به شما شده است. چنان که به برخی از نمایندهها پیشنهاد شده که به عنوان وزیر، معاون رئیسجمهوری و ... قبول مسئولیت کنند. شما اصلاً برای پذیرش پستهای اجرایی وسوسه شدهاید؟
**فرق میکرد. واقعاً در بعضی از دولتها ممکن بود اصلاً گرایشهای سیاسی و سلیقهای با هم نخواند، اما در دولتهایی که با گرایش مجلس هماهنگ و همسو بود بیشتر دوستان دولتی تشخیص میدادند که اگر قرار باشد ما کمکی انجام دهیم در مجلس میتوانیم بیشتر کمک کنیم؛ به طور مثال، خب در همین دولت جناب آقای احمدینژاد، یا دولت زمان آقای هاشمی (حالا نمیدانم که چه قدر درست بود) ولی این طور احساس میکردند که در مجلس بیشتر میتوانم مؤثر باشم، البته خودم هم این احساس را دارم، حتی برای کمک و حمایت کردن از دولت.
* ایران: شما خدمتتان را از جهاد شروع کردید و در ادامه هم وارد استانداری کرمان و بعد هم معاون استاندار و بعد از آن هم وارد مجلس دوم شدید. در این راه آیا شهادت برادرتان هم تأثیر داشت تا شما مراحل را به این صورت طی کنید یا نکات دیگری وجود دارد؟
**بالاخره مسأله که نام من باهنر بوده، از خانواده باهنر بودهام و برادر شهید باهنر هستم، تأثیر داشته است. من به شدت تحت تأثیر افکار شهید باهنر قرار داشتهام و قبل از انقلاب هم اگر فعالیتها یا کارهای سیاسی کردم و زندان رفتم، مطمئناً تحت تأثیر ایشان بوده و در این موضوع تردیدی نیست. این که شهادت او بر روحیه من اثر گذاشته یا نه، در این رابطه هم تردیدی وجود ندارد؛ یعنی علاوه بر تأثیر روی من، روی خیلی از کسانی که طرفدار انقلاب بودند نیز تأثیر گذاشته است و یک تأثیر عاطفی ویژهای هم روی بنده داشتهاند. البته این مسیرها یعنی جهاد سازندگی، استانداری، بنیاد مسکن، سازمان عمران اراضی، کمیته انقلاب و ... در مجموع 3 سال طول کشید. منهای یک دوره یا 2 دوره، نزدیک 19 سال نماینده مجلس بودم و بیشتر عمرم را در مجلس سپری کردهام.
*ایران: از دوران جوانی و نوجوانی برای ما بگویید. آیا از ابتدا به دنبال کار و مسائل سیاسی بودید؟
**در زمان کودکی آرزوها و آمال خیلی متفاوت هستند. در ضمن اگر حکومت عوض نمیشد قاعدتاً سرنوشت ما خیلی متفاوت بود. یعنی اگر حکومت عوض نمیشد ممکن بود خیلی وقت پیش دنیا را ترک کرده و مرخص شده باشیم! یا این که در زندان و تبعید و فرار و دربهدری و ... به سر میبردیم. نمیدانم و نمیتوانم فکر میکنم اگر نمیشد چه پیش میآمد، ولی این را باور داریم که اگر خدمتی میکنیم و موقعیت و مسئولیتی داریم، ناشی از محبت، تلاش و حرکت مردم است و اصلاً فکر نمیکردیم حتی در حد این مسئولیت و موقعیت را هم داشته باشیم. یعنی بعد از پیروزی انقلاب دوره دوم مجلس که عدهای از دوستان پیشنهاد کاندیداتوری کردند، نخستین برخورد من یک برخورد خیلی سرد و تعجببرانگیز بود. گفتم: «یعنی مملکت این قدر بینیرو شده که من باید نماینده مجلس بشوم. این همه نیرو در مملکت هست . این همه آدمهای درشتتر، بزرگتر، سابقهدارتر و متخصصتر از من وجود دارد. من اصلاً خودم را در این حد نمیبینم.» فکر میکردم در حد یک نیروی ساده انقلاب باید بروم و تلاش کنم. چه در سازندگی و چه در جنگ و ... در هر صورت در همان دوره دوم که من از کرمان کاندیدا شدم رأی آوردم و به مجلس آمدم. بعد از آن هم 4 دوره پشت سر هم از تهران کاندیدا شدم و این اعتماد و محبت مردم موجب شد که همینطور حضورم در مجلس ادامه پیدا کند. تنها در دوره ششم نبودم و دوره هفتم را نیز که در خدمتتان هستم.
*ایران: در مورد نوجوانی و جوانی صحبت بفرمایید، روند تحصیلات شما به چه صورت بود؟
**خانواده ما مثل بیشتر مردم به شدت در فقر مالی به سر میبرد. مرحوم ابوی یک پیشهور بسیار ساده بود که درآمد خیلی محدود و به اصطلاح تعریفشدهای داشت. دو، سه دفعه در طول تحصیل به دلیل این که پول خرید کتاب و یا چیزهای دیگر را نداشتیم، در خطر ترک تحصیل قرار گرفتم و عمدتاً سه ماه تابستان را که وقت داشتم مجبور بودم کار کنم. کارهای خیلی ساده دستی مثل کفاشی، خیاطی، نقش قالی (که در کرمان مرسوم و معمول بود) و ... میرفتیم و کار میکردیم که بتوانیم پول لباس و مدرسه و قلم و کاغذ را تهیه کنیم بلکه بتوانیم تحصیلاتمان را ادامه بدهیم. البته این وضعیت ویژه خانواده ما نبود. خیلی از خانوادههای آن موقع این طور بودند و با سختی دوران تحصیل را میگذراندند. از طرفی من به تحصیل خیلی علاقهمند بودم. دو، سه بار مرحوم اخوی، یعنی مرحوم شهید باهنر به داد ما رسید. ایشان در قم زندگی میکردند و وسیله ارتباط هم خیلی وجود نداشت، با نامه و ... در ارتباط بودیم. یکی، دو دفعهای که من در خطر ترک تحصیل قرار داشتم و مجبور بودم که دنبال کار بروم، همت شهید باهنر موجب شد که دلی به پدرم بدهد و کمک کردند تا من این مرحله را گذراندم، هر چند که خودشان بضاعت مالی چندانی نداشتند.
در جلسات مذهبی هم که میرفتیم ترجیح میدادیم آن جلساتی را انتخاب کنیم که در آن به مسائل اجتماعی و سیاسی میپردازند. این کشش وجود داشت که البته اینها هم تحت تأثیر شهید باهنر بود. دوران دبیرستان را به پایان رساندم و به دانشگاه علم و صنعت آمدم. آن موقع دانشگاه قبول شدن خیلی سخت بود. در کرمان که 100 هزار نفر جمعیت داشت، هر سال فقط 10 نفر از کل شهر در دانشگاه قبول میشدند. حدود 12 تا 15 دبیرستان وجود داشت که از این 15 دبیرستان در جمع، 10 نفر در کنکور قبول میشدند. البته من اتفاقی قبول شدم ولی میخواهم بگویم که شرایط خیلی سخت بود. در دانشگاه هم در همان ترم اول به دلیل شلوغبازی و ... دستگیر شده و به زندان رفتیم. بعد از آن که آزاد شدم درسم را ادامه دادم و سربازی را هم در کرمان خدمت کردم.
اصولاً طیف روحانیت و خط اما هم تحت تأثیر افکار امام، خیلی اعتقاد به حرکتهای چریکی و نظامی نداشت و بیشتر کارش روشنگری و تبیین و کارهای تودهای بود که در دانشگاه تلاش میکردند و انجام میدادند. به دلیل ارتباط بالا، از رانت شهید باهنر استفاده میکردیم و چون ایشان ارتباطشان در سطح کلان و وسیع بود، جزوهها و تحلیلها و نوارهای امام زودتر به دست ما رسید. من تقریباً حدود 5/1 سال رابط انقلابیون کرمان و تهران بودم. هر هفته ظهر پنجشنبه سوار اتوبوس میشدم و 14/15 ساعت در راه بودم تا اتوبوس به کرمان میآمد. روز جمعه 5، 6 ساعت کارهایم را انجام میدادم و برخی از تجهیزات را میگرفتم و دوباره بعدازظهر جمعه سوار اتوبوس میشدم که صبح شنبه برسم به تهران. یک سال برنامه هر هفته من این بود. بعد از پیروزی انقلاب هم که ما سن و سالی نداشتیم. حدود 24 یا 25 ساله بودیم.
*ایران: چند سال اول انقلاب استفاده از جوانها و جوانگرایی مرسوم بود ولی در سالهای بعد از جنگ تقریباً این فضا مقداری بسته شد تا رسیدیم به دوره فعلی که آقای احمدینژاد نشان دادند به مدیریت جوانها و فعالیت و پویایی آنها اعتقاد دارند. به نظر شما که همه این فضاها را درک کردهاید، تا کجا میشود به جوانها در مدیریت سطح بالا اعتماد کرد؟
**اگر این حرکت در یک نظام یا سیستم تعریف شده باشد خیلی خوب میشود کار کرد. از تحرک، شجاعت و بیباکی جوانان و البته تجربه آدمهای مجرب باید استفاده کرد، اما نظام کار را اداره میکند. اگر صلاحدید شخصی بخواهد کار را اداره کند شرایط سخت میشود. فرق اول انقلاب و بعد از آن هم همین بود که در اول انقلاب، یک آدم 50 ساله و یک آدم 20 ساله هر دو بیتجربه بودند. هیچ کدامشان تجربه حکومت کردن را نداشتند. اصلاً چیزی به عنوان تجربه حکومت وجود نداشت. ممکن بود طرف سنی از او گذشته و پخته شده بود ولی چیزی به عنوان تجربه حکومت نداشت. امام هم میفرمودند: من هیچ موقع تا حالا رهبر نبودهام. از خود حضرت امام گرفته تا استاندار، نماینده، وزیر، رئیسجمهور و ... هیچ کسی تجربه حکومت کردن نداشت. بنابراین آن موقع بودن شخص خاصی خیلی توفیر نداشت. چند سال که از انقلاب گذشت بالاخره یکسری آدمها مجرب شده بودند و تجربه یک پارامتر جدی در انتخاب شد. این چیزها هم یک هزینه و فایده دارد، یعنی استفاده از جوان و نیروی جوان یک سری پارامترها و ابعاد مثبت و یک سری مسائل مشکلدار وجود دارد. این دو باید با همدیگر جمع بشود.
در برخی از مسئولیتها و کارها، هر چه ذهن جوانتر و تازه و با طراوتتر باشد، پویایی و کارآمدی هم بیشتر است و روحیه محافظهکاری کمتر. شاید در بیرون حکومت روحیه شخصی و محافظهکاری درست نباشد، اما در حاکمیت محافظهکاری چیز بدی نیست. محافظهکاری یعنی ثبات، به همین دلیل در جریانهای سیاسی معمولاً اکثریت دنبال ثبات هستند و اقلیت دنبال به هم ریختن اوضاع. در مبارزات سیاسی برای حاکمیت محافظهکاری خوب است ولی کسی که اقلیت بوده، دنبال تحول و درگیری است. آقای احمدینژاد یک مقدار فضا را تغییر دادند، البته تحول و انقلاب رخ نداد ولی از نیروهای جوان بیشتر استفاده کردند و به همین دلیل برخی از جوانها حتی در همان جاهای سیاسی با پیرها یک خرده به چالش افتادند.
*ایران: شما در دوره سوم مجلس به خاطر آنچه که از آن به عنوان انحصارطلبی جناح موسوم به چپ یاد میشود، 6 ماه در مجلس بودید ولی در واقع شما را به کمیسیون اقتصادی راه نمیدادند و عضویت شما را قبول نمیکردند. مشابه آن را در دوره چهارم دیدیم که جناح موسوم به راست آقای قریبانی را از گروه اقلیت قبول کردند و رئیس کمیسیون اجتماعی کردند. در واقع این دو نوع برخورد سیاسی را ما از دو جناح کشور در مجلس به طور عملی دیدیم و مشابه این موارد نیز وجود دارد. شما بعد از این سالها از این رفتار چگونه نتیجهگیری میکنید؟ برچسبی را که به جریان متبوع شما به عنوان انحصارطلب زده شده، تا چه حد قبول دارید؟
**در هر صورت ما در زندگی یک سری تجربه میآموزیم و هر کسی هم در سطح کاری که انجام میدهد تجربه میکند. من فکر میکنم فعالان سیاسی کشور و آنهایی که در چارچوب نظام و در داخل میخواهند فعالیت کنند حق دارند و باید هم فعالیت کنند تا چند صدایی هم باشد. ما باید به خود و به رقبایمان یادآور شویم که اخلاق شکست و پیروزی داشته باشیم، یعنی در انتخابات یک دفعه آدم میبرد و یک دفعه نمیبرد، یک دفعه اقلیت و یک دفعه اکثریت میشود. در مجلس هم همینطور است. اگر پیروز شدیم فکر نکنیم که دیگر تا ابد ما هستیم. نه! عملکرد ما تکلیف آینده را روشن میکند و این که مردم از ما رو برگردانند یا این که باز هم اعتماد کنند، به ما برگردد. من همیشه معتقد بودهام که با آمدن و رفتن احزاب نباید نصف نیروهای نظام کنار گذاشته شوند و یک گروه دیگر برای کار بیاید. در خیلی از کشورها که تجربه بالای سیاسی دارند هم همین طور است.
یک حزب میرود حزب دیگری میآید. در سطح کشور، به طور مثال ما 200 پست سیاسی داریم برخی از آنها سفرا هستند، وزیران هستند، استاندارها هستند، ولی این که بخواهی تا سرایدار مدرسه را هم عوض کنی، این اصلاً عقلایی نیست. این رفتار یعنی همیشه مردم را از نیمی از نیروی انسانی متخصص و مجرب کشور محروم کردن. خوب این ظلم است. نبود بهرهوری است، حتی از نظر اقتصادی هم که نگاه کنی، تلف کردن وقت و نیرو است، در رابطه با درون مجلس هم در واقع اقلیت و اکثریت باید با هم کار کنند، مجلس جای برخورد افکار است، برعکس دولت؛ من دولت ائتلافی را اصلاً قبول ندارم. دولت ائتلافی، دولت ضعیفی است. دولت باید یکپارچه و هماهنگ باشد چون در میدان عمل هستند، اما در مجلس هر چه گفتمان و گفتوگو بیشتر باشد، بهتر است.
*ایران: آقای باهنر! ما نوع تعامل مجلس پنجم و ششم را با دولت آقای خاتمی شاهد بودیم. در ادامه تعامل مجلس هفتم را هم با اکثریت اصولگرا با دولت آقای احمدینژاد میبینیم که البته بسیار خاص و به تعبیر برخی شگفتآور بوده است. بسیاری هم از بلوغ سیاسی مجلس در دوران کنونی جمهوریاسلامی یاد میکنند که سنتهای جدیدی شکل گرفته است. ارزیابی شما از نوع تعامل مجلس با دولت چیست؟
**موقعیتهای زمانی و مکانی و یا شدت کار سیاسی باعث میشد که از قبل از انقلاب (که ما نسل آن هستیم) با هر کسی درمیافتادیم، قرار بود که براندازیم. از شاه شروع کردیم و بعد از پیروزی انقلاب هم لیبرالها و نهضت آزادی و دیگران و بعد از آن هم 8 سال جنگ و دفاع مقدس. بیشتر این طوری عادت کرده بودیم که ادبیات براندازی را دنبال کنیم و این که رقیب را باید از میدان بیرون کرد و فرستاد جایی که دیگر نتواند برگردد. این ادبیات افراطی متأسفانه در برخی از ذهنیتها شکل گرفته بود. تا این که در مقطعی دیگر تقریباً دو جناح فهمیدند هیچ کدام نمیتوانند جناح رقیب را حذف کنند و اصلاً توان حذف جناح رقیب وجود ندارد. شما میتوانید جناح رقیب را عقب برانید، اما بالاخره این فکر که از بین نمیرود. فکر میماند، دوباره برمیگردد و کار میکند. نهادهای حکومت هم به همین ترتیب است یعنی اگر مجلس و دولت با همدیگر همسو بودند و یک حرف میزدند، دیگر گفتوگو و بحث و جدلی وجود نداشت. اگر هم در دو جناح قرار میگرفتند سربهسر هم میگذاشتند. ما هم در محلس پنجم و هفتم تلاش کردیم که این تابو را بشکنیم. در مجلس پنجم بنده عضو هیأت رئیسه و رئیسکمیسیون برنامه سوم بودیم. این نخستین برنامهای بود که دولت آقای خاتمی میخواست به مجلس بدهد. به چه مجلسی؟! به مجلسی که در جناح خودش نیست. خیلی از دولتیها نگران بودند که مجلس چه بلایی سر این برنامه میآورد، خوب الحمدالله خیلی عقلایی برخورد شد و کمترین تنش و درگیری هم بین مجلس و دولت به وجود آمد. میخواهم عرض کنم افراد در ضمن این که میتوانند دو دیدگاه سیاسی داشته باشند و در دو حزب باشند، قادر هستند خیلی کارها را با همدیگر انجام دهند. مجلس هفتم هم یک سال با دولت آقای خاتمی بود. خوب برخی از دوستان همین سؤال را از ما میکنند که چه طور است که مجلس پنجم به همه وزیران دولت خاتمی رأی داد، اما دولت آقای احمدینژاد که آمد به 4 وزیرش رأی نداد. ما تقریباً در یک رفتار نانوشته ولی روحی به دولت گفتیم ما همسو هستیم. الآن هم میگوییم که سیاستهای راهبردیمان با هم یکی است و اصولگرا هستیم، اما این معنا و مفهومش این نیست که برای انجام وظایف خود با رودربایستی و تعارف و «تو خوبی، من خوبم» به وظایفمان عمل کنیم. در ضمن رفاقت هم داریم، مواضعمان نیز همراه است و در مواقع استراتژیک نیز پشت سر هم هستیم. زمانی که ما این را عمل کردیم، دیگر اتهام سیاسیکاری به ما نمیچسبید؛ یعنی کسی نمیتواند مجلس را متهم کند که اینها در دو خط هستند و دارند سربهسر هم میگذارند در دولت آقای خاتمی اگر این کار را میکردیم این اتهام به ما میچسبید ولی در دولت آقای احمدینژاد کسی نمیتواند بگوید باهنر با آقای احمدینژاد مشکل سیاسی دارد. 20 سال، 25 سال قبل با آقای احمدینژاد با هم زندگی میکردیم، کار میکردیم و خیلی از مواضعمان با هم نزدیک است. الآن هم خیلیها میگویند باهنر، بزرگترین مدافع دولت در مجلس است. حتی برخی از دوستان اصلاحطلب مجلس هفتم میگویند باهنر نمیگذارد خیلی از اتفاقها بیفتد، از جمله خیلی از سؤالها، استیضاحها و ... درست است که در قانون اساسی آمده 10 نماینده میتوانند وزیر را استیضاح کنند، اما اگر 300 نماینده بشوند و 30 تا 10 تا بخواهند توی یک دوره مجلس 30 دفعه طرح استیضاح بیاورند، مجلس و مملکت دیگر اداره نمیشود. همیشه تنش و لرزش و دعوا و ... خواهد بود. اینها باید مدیریت شود؛ ولی خوب نمایندگان نشان میدهند که این نوع برخورد و مدیریت مجلس را میپذیرند، اما در دولت هم باید سعی کنیم این تابو شکسته شود و هم سویی و همراهی باعث رودربایستی نشود. اصلاً در رودربایستیها آنچه که فدا میشود منافع ملی و مردمی است. ما خودمان با همدیگر رودربایستی میکنیم و بعد منافع ملی تلف میشود. این یک رویه و یک تجربه جدید بود و البته گلایههایی هم وجود داشت. گاهی آقای رئیسجمهور از ما گلایه کردند، برخی از وزیران از مجلس گلایه کردند یا مجلسیها از دولت گلایه کردند، اما فکر میکنم که در نهایت افشره و نتیجه آن خوب بود. یک دموکراسی سطح بالا در مملکت تمرین و تجربه شد.
*ایران: برای این رشد، ما یک دوره افراط و تفریط را گذراندیم و در این 5/1 ساله یک جاهایی همه تعجب کردند چون یک چنین رفتاری با دولت همسو نبود. ولی بعداً دیدند نه، بر مبنای همان نگاه اصولگرایانه، میخواهند از حق مردم دفاع کنند. در این فضا حاشیههایی هم به وجود آمد. حالا از این به بعد، هزینهای که میپردازیم، برای این است که آسیبها را رفع کنیم و به تعالی و رشد برسیم. به نظر شما بهترین راه تعامل مجلس و دولت باید به چه صورت باشد؟
**مجلس و دولت یک مقدار باید با همدیگر علنیتر و رسمیتر همکاری کنند. ما خیلی از همکاریها را با دولت در نشستهای خصوصی انجام میدهیم. با هم صحبت میکنیم و به تفاهم میرسیم که بازتاب بیرونی ندارد. در حالی که برخیها احساس میکنند یک نوع مقابله وجود دارد. در واقع مقابلهای نیست. به طور مثال، اول امسال ما دو سه مسأله را پشت سر گذاشتیم. موضوع تغییر ساعت که در ضمن این که یک مسأله مهم در زندگی مردم است اما مسألهای سیاسی نیست.
نظر کارشناسی عدهای این است که در دو فصل سال ساعت تغییر کند و یک عده هم نظرشان این است که تغییر نکند. این یک بحث کارشناسی است و این نوع بحثها نباید اصلاً تعبیر به بحث سیاسی شود. ما امسال تلاش کردیم که این مسائل را جمع کنیم یعنی نگذاریم خیلی کشیده شود. کما این که خیلی از دوستان در مجلس برای تغییر ساعت اصرار داشتند. سرانجام طرح را یک فوریتی اعلام کرده و به جلسات کارشناسی بردیم. من هم اعلام کردم که سر فرصت بحث میکنیم، اگر هم واقعاً دیدیم حرف ما کارشناسیتر بود یک قانون دائمی برای سالهای آینده تصویب میکنیم. این مسأله امسال عملاً از دستور کار کمیسیون خارج نشد ولی از دستور کار تقابل بین دولت و مجلس و رسانهها خارج شد یا مثلاً درباره بنزین، فرض میکنیم ما حالا بعد از این همه سر و کله زدن ایستادیم سر سهمیهبندی و 100 تومان، خب دولت اول اعلام کرد من مخالفم، نشستیم صحبت کردیم و پرسیدیم که دلیل مخالفت چیست؟ قانع کردیم و دولت گفت ما دیگر کاری به بنزین نداریم.
این، یکی از دشواریهای اداره کردن مجلس هفتم است؛ یعنی ما ضمن این که در جناح اکثریت در مواضع و سیاستهای راهبردی با همدیگر و با دولت تفاهم داریم، اما در روشها، سیاستها و تاکتیکها و ... با دولت و یا احتمالاً در درون خودمان اختلافنظرهایی داریم. بویژه در بخشهایی مثل اقتصاد که صراحت دارد و مشخص است جناح اصولگرا دو طرز تفکر دارد. اینجاها جاهایی است که برای شکسته نشدن اکثریت باید تسامح کنیم و از کنار مسأله رد شویم یا اصلاً مسأله را در دستور کار قرار ندهیم. در مجالس گذشته هم همینطور بوده است. مثلاً در بررسی بودجه عموماً فراکسیونها از کارکرد خود میافتند؛ یعنی فراکسیونهای سیاسی بیاثر میشوند چون بودجه بحث بخشی است، بحث منطقهای هم هست. یک گروهی دنبال تقویت مثلاً فرض میکنیم بخش کشاورزی است و یک گروه دنبال تقویت صنعت و گروهی دنبال تقویت خدمات.
در این مواقع دیگر از حالت فراکسیونهای سیاسی خارج شده و میشوند فراکسیون تخصصی، که ما در حال حاضر در مجلس دو فراکسیون سیاسی و دهها فراکسیون کارشناسی داریم. یکجاهایی است که کارآمدی فراکسیون سیاسی بسیار کم شد و بقیه فراکسیونها مثلاً فرض کنید فراکسیون فرهنگیان مطرح میشود.
دیگر در این جا چپ و راست و این جناح و آن جناح نمیشناسد. یک سری از فراکسیون اقلیت و یک سری از فراکسیون اکثریت در فراکسیون فرهنگیان صاحبنظرند یا ایثارگران یا چیزهای دیگر که سیاسی نیست. اینها از مسائل یا مصائب مجلس هفتم است که اداره کردنش را مقداری سخت میکند.
مثلاً درباره مسأله تجمیع انتخابات ریاستجمهوری و مجلس با این که رئیس جلسه بودم مخالف تجمیع صحبت کردم و الآن هم مخالفم. حالا برخیها بیرون ترجمه میکنند که مثلاً مجلس به تجمیع به این دلیل رأی داد که میخواهد دوره خودش را 6 ماه اضافه کند. من نمیخواهم بگویم که نه، ابداً این نوع تفکر نیست، اما این هم ظلم است که بگویم همه اینهایی که رأی دادند دنبال 6 ماه اضافه کردن دوره نمایندگی خود بودند. یک عده واقعاً معتقدند که این فاصله زمانی بین انتخابات مجلس و ریاستجمهوری، بهرهوری کشور را بسیار پائین میآورد. تا دولت میآید به کار مسلط شود، مجلس میرود تا مجلس میآید به کار مسلط شود دولت دوباره انتخابات دارد. بحث ما این بود که این کار خلاف قانون اساسی است. به صراحت خلاف قانون اساسی است. بنده هم حداقل به عنوان یک عضو از مجمع تشخیص به آن رأی مثبت نمیدهم. در 6 سالی که در مجمع بودهام و با توجه به شناختی که از دیگر اعضای مجمع دارم، خیلی بعید میدانم که این را به عنوان یک مصلحت تشخیص دهند و تصویب کنند.
*ایران: جبهه اصولگرا برای رسیدن به یک وحدت تمام عیار چه برنامهای دارد؟
**این یک هدف راهبردی است که ما بتوانیم اصولگرایان را به وحدت برسانیم. البته معمولاً در سیاستهای راهبردی مشکلی وجود ندارد یعنی حرفهایمان یکی است اما آخرش بعضاً در مصداقها که میرسد، چون ما هنوز حزب رسمی نداریم، ممکن است هر گروهی یک توقعی داشته باشد. از نظر میزان سهم هم که وزنکشی نکردهایم که بدانیم به هر کسی مطابق با وزنش چقدر میرسد. پس ممکن است در این مسائل مقداری اختلاف بوجود بیاید. در این رابطه باید به روشها و مکانیزمهایی برسیم که اختلافها کمتر شود. بحثهای تئوریکاش شروع شده، اما بحثهای اجراییاش هنوز نه.
*ایران: با توجه به این موضوع هم اکنون رایزنیها در سطح عالی در جریان است؟
**نه، این بحثها بیشتر با آقای رئیسجمهور یا رئیسمجلس در سیاستهای راهبردی بوده است و این که نمایش بدهیم وحدت بین اصولگرایان وجود دارد و تفاهم داریم، و این که بنشینیم کار مشترک انتخاب کنیم، نه.
*ایران: مدتی است جلسه سران برای مبارزه با مفاسد اقتصادی برگزار نمیشود و به جای آن معاونان سران نشستی دارند که شما هم از طرف مجلس در آن شرکت میکنید. برای ما بگویید که در این نشستها چه میگذرد و آیا فرآیند آن امیدوارکننده است؟
**هشتم اردیبهشت سالگشت صدور فرمان مبارزه با مفاسد اقتصادی از جانب مقام معظم رهبری بود و تا حالا کارهایی که انجام شده، قابل ارائه و قابل دفاع از سوی هر سه قوه است. هم در قانون کارهای خوبی شده و هم در کارهای نظارتی. مثلاً عملکرد دیوان محاسبات کشور که زیرمجموعه مجلس شورای اسلامی است در این دوره خیلی موفقیتآمیز بوده است. کارهای مهمی کرده و کار را طوری جلو برده که حتی در جاهایی سروصدای بعضی از دستگاههای اجرایی هم درآمده و گلایه کردهاند، اما هم اکنون بین دولتمردان وضعیتی پیدا شده که منهای بحث سیاسی واقعاً در تصمیمگیریهای کلان، مرتب میگویند و میشنویم که مواظب تخلفات قانونی باشید. یعنی این تقریباً جزو دستور کار بسیاری از جلسات تصمیمگیری شده است و من فکر میکنم این یک قدم بسیار خوب و رو به جلو است که احساس شود حساب و کتاب وجود دارد و باید جواب بدهند. به صورت اختصاصی پروندههای سنگین با امکانات چند میلیاردی هم در کمیسیون هست و هم در دیوان محاسبات کار شده و به نتیجه رسیده است. برای بعضی از قانونها مثلاً فرض کنید بررسی اموال مسئولان و ... همچنین دنبال این هستیم که آیا آئین دادرسی ویژهای برای پروندههای بزرگ و مفسدان اقتصادی طراحی بشود یا خیر؟ و ... فکر میکنم کارهای خوبی انجام شده است.
*ایران: میتوانید نواقص کار دولت را در این یک و نیم ساله بفرمایید؟
**ما مقداری نگران کار دولت بودیم. فکر میکردیم دولت یک استراتژی تعریف شده در توسعه و مسائل اقتصادی ندارد که البته کمکم شکل میگیرد. یکی دیگر هم انتقاد به همه ماهاست و فرافکنی نکنیم، گردن دولت هم نیندازیم و آن درباره چشمانداز 20 ساله است که بالاترین سند ملی ما بعد از قانون اساسی است. مقداری که باید به آن توجه بشود، نشده است. حالا این که مسئول این امر را که، چهقدر دولت است چهقدر مجلس، من هم اکنون نمیخواهم تحلیل کنم، اما این نگرانی وجود دارد. در صحنه اجرایی، از اصل 44 قانون اساسی همانطور هم که مقام معظم رهبری فرمودند باید توقع یک انقلاب اقتصادی را داشته باشیم؛ دگرگونی عظیم اقتصادی. البته معنی و مفهومش این نیست که سیاست اصل 44، یکساله یا 5/1 ساله اجرا شود چون اصلاً کشور کشش ندارد، اما باید یک برنامه جامع طراحی شده باشد تا ظرف یک یا دو برنامه سیاست اصل 44 اجرا شود. فکر میکنم این جزو نواقص و مشکلات است. برنامه سال 86 من دو برنامه بیشتر نیست، یکی پیگیری اجرای اصل 44 و دیگری انتخابات مجلس هشتم.
*ایران: آقای مهندس! شما در فعالیتهای تجاری و خصوصی هم شرکت دارید؟
**نه شرکت ندارم. زندگی من از همین حقوق نمایندگی میگذرد؛ اگر چه مهندس معمارم اما تاکنون از امتیازات تجاری آن استفاده نکردهام.
*ایران: خانواده شما چند نفرند. چند تا فرزند دارید؟
**سال گذشته همسر بنده فوت کرد، اما 5 فرزند دارم. 4 دختر و یک پسر. پسرم در مقطع پیشدانشگاهی مشغول به تحصیل است و 2 دختر بزرگ مهندس و دانشجو دارم. یک دخترم هم در مقطع دوم راهنمایی درس میخواند.
*ایران: با تشکر از وقتی که به «ایران» دادید.
**من هم از نظر لطف شما متشکرم.