عبدالله گنجی
سالهای متمادی است که راهبرد اصلی نظام جمهوری اسلامی ایران در انتخاباتهای مختلف، مشارکت حداکثری مردم بوده است. بعضاً این مهم به صورت رسمی توسط مقام معظم رهبری اعلام شده است و گاهی از رفتار حاکمیت، خصوصاً رفتار رسانهای آن میتوان این مسئله را استنباط کرد.
کثرت حضور مردم در پای صندوقهای رأی به این مفهوم است که نظام مستقر، نظام مورد تأیید ما است، به تعبیر دیگر نمیشود کسی نظام سیاسی مستقر را قبول نداشته باشد، اما در انتخاباتی که نظام برگزار میکند شرکت کند. از دیدگاه دولتمردان غربی و اندیشمندان عرصه سیاست و اجتماع آن تمدن نیز، میزان مشارکت مردم در انتخابات به معنی میزان مقبولیت (از نگاه آنان مشروعیت) نظام سیاسی مستقر است. بنابراین آنان میزان حضور در پای صندوقهای رأی را مهمتر از حضور میدانی در راهپیماییهای ملی و... میدانند. در نگرش عمومی ایرانیان نیز میزان مشارکت مردم در انتخابات یک اصل اساسی است و در نسبت با رضایت یا عدمرضایت نسبی مردم از حاکمیت تفسیر میگردد.
چون مشارکت حداکثری در ایران به عنوان یک ارزش محسوب میشود و از طرفی قدرت بازدارندگی خارجی و تنظیم روابط سیاسی- بینالمللی را نیز به همراه دارد، جریانات سیاسی معمولاً تلاش نمودهاند تا همدیگر را به عدم تلاش برای مشارکت حداکثری متهم نمایند. برخی جریانات، هم تراز نظام به مشارکت نمینگرند، آنان سطح مشارکتی که منافع آنان را تأمین کند مطلوب میدانند و معمولاً از ادبیاتی همچون «مشارکت معقول»، «مشارکت مطلوب» و «مشارکت قابل قبول» استفاده مینمایند. البته شرایط زمانی و مکانی میتواند نوع نگرش جناحها را جابهجا کند. این رویکرد متأثر از در دسترس بودن گفتمان هر یک است، یعنی همیشه گفتمان غالب به مشارکتی میاندیشد که منافع جناحی را تأمین نماید.
عدهای در کشور ما ضمن اعتقاد به مردمسالاری دینی، علاقه چندانی به مشارکت حداکثری ندارند، آنان بر این باورند که کف مشارکت در ایران توسط متشرعین انجام میشود و طبیعی است که آنان به افراد اصلح میاندیشند و در این صورت جمعی از همترازان انقلاب وارد مجلس یا... میشوند. آنان برای مستندکردن حرف خود به میزان مشارکت در کشورهای اروپایی اشاره میکنند که مشارکت معمولاً زیر ۵۰ درصد است، اما حاکمیت نیز به عدم اقبال مردمی متهم نمیشود، به طور مثال حزب آنجلا مرکل در آخرین انتخابات آلمان ۴۳درصد آرا را بهدست آورد و بر ۵۷ درصدی که به دیگران رأی داده بودند یا اصلاً در انتخابات شرکت نداشتند حکومت و خط مشی فکری، سیاسی و اقتصادی خود را به آنان تحمیل کردند و به ظاهر همه چیز نیز به روش دموکراتیک اتفاق افتاد.
دسته دومی در کشور ما هستند که معمولاً در حوزه اصلاحطلبان تعریف میشوند. این جماعت با تناقضی جدی به مشارکت حداکثری مینگرند. آنان اگر در صحنه انتخابشدن حضور کمرنگی داشته باشند، نظام را (نه طیف مقابل را) به بازی یکطرفه و مشارکت حداقلی متهم میکنند. اگر در صحنه انتخابات حضور داشته باشند، معتقدند در صورت مشارکت حداکثری ما برنده انتخابات خواهیم بود و صدا و سیما را در روزهای منتهی به انتخابات زیر فشار قرار میدهند که برای مشارکت حداکثری تلاش نمینماید.
اگر راهبرد نظام، مشارکت حداکثری باشد و صدا و سیما و همه عوامل رسانهای و نخبگی نظام برای مشارکت حداکثری بسیج شوند و نتیجه انتخابات هم مشارکت حداکثری باشد، متأثر از نتیجه آن قضاوت خواهند کرد اگر رأی به آنان تعلق گیرد (مانند مجلس ششم و ریاست جمهوری ۱۳۷۶ و ۱۳۸۰) مردم را فهیم، تیزبین و آزادیخواه و... میدانند اما اگر مشارکت حداکثری نتیجهای برای آنان نداشته باشد، آن را «مشارکت تودهای»، «هدایت شده از بالا»، «غیرنهادمند»، «غیرعقلایی» و «مبتنی بر قداست بخشیدن به حاکمیت» اعلام میکنند و نتیجه آن را «یکهسالاری» میدانند. این دسته پس از شکست، نبود احزاب قانونی و عدمدستهبندی مطالبات مردم توسط نهادهای غیردولتی را عامل تودهای بودن انتخابات و نتیجه آن را انتخاب غیرعقلانی میدانند. این گزینه عیناً در انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۸ و مجلس هشتم دیده شد.
اتفاقاً این دسته که مشارکت حداکثری را به سود خود میدانند هیچ موقع الگوهای مشارکت پایین در غرب را به چالش نمیکشند و بر این باور نیستند که مشارکت انتخاباتی در ایران جوهری تیره و پررنگتر از غرب است. انتخاب خاتمی در سال ۱۳۷۶ را که با مشارکت حداکثری انجام شد موجب دور شدن برخی تهدیدات در کشور دانستند، اما انتخاب احمدینژاد در سال ۱۳۸۸ را که با مشارکت حداکثری انجام شد عامل «انزوای ایران»، «حاکمیت الیگاریشی»، «غیرعقلانی و تودهای بودن مشارکت» اعلام کردند و نه تنها به مشارکت ۸۵درصد افتخار نکردند که به تعبیر مقام معظم رهبری، در مقابل چشم ملتهای اسلامی از نظام جمهوری اسلامی هتک حرمت کردند و نظام نتوانست با مشارکت ۴۰ میلیون سرخود را بالا بگیرد. بنابراین اصلاحطلبان فقط در یک صورت معتقد به مشارکت حداکثری هستند و آن هم تعلق رأی به خودشان است، زیرا مبتنی بر یک پیشداوری تاریخی نمیتوانند باور نمایند که مشارکت حداکثری اتفاق بیفتد و نتیجه آن در جیب آنان قرار نگیرد.
امروز و پس از فتنه ۱۳۸۸ مشارکت حداکثری اعتقاد و نیاز نیروهای اصیل انقلاب اسلامی و نتیجه فرع آن است. کسانی معتقد به مشارکت حداکثری هستند که اصل نظام را بر منافع خود ترجیح دهند، زیرا مشارکت حداکثری سامانه شبکهای محدود عدهای را در کشور به هم میریزد. دسته سوم که از مشارکت حداکثری در ایران نگرانند دولتمردان غربی هستند. آنان یکی از ادله خود برای القای فاصله بین مردم و حاکمیت را در میزان مشارکت جستوجو میکنند و رفتار سیاسی و نوع مواجهه خود با نظام را بر اساس این مشارکت تنظیم مینمایند.
نتیجه مشارکت حداکثری، هرچه باشد، مطلوب نیروهای اصیل انقلاب اسلامی است که از یک سو الگوی مردمسالاری دینی را واجد مقبولیت اجتماعی معرفی کنند و از سوی دیگر پشتوانه مردمی نظام را مستحکم و غیرقابل خدشه بدانند و در نهایت منافع خود را همتراز منافع اصل نظام بدانند و نتیجه در حوزه انتخابشوندگان را فرع قلمداد کنند. دسته چهارمی نیز هستند که متأثر از هانتینگتون معتقدند با همین انتخابات میتوان نظام را منحرف و اصطلاحاً «استحاله قانونی» نظام را از طریق «کودتای پارلمانی» انجام داد. این در حالی است که این راهبرد آزموده شده در سازوکار فعلی نمیتواند کارآمد باشد و از طرفی مخالفین نظام نیز آنقدر اندک هستند که رأی آنان برای نظام تأثیرگذار نیست.