* آقای دکتر قبل از اینکه از لحظه ورود حضرت امام سوالی داشته باشم در صورت امکان از فضای داخل هواپیما بگویید، در آن زمان شما چه میکردید؟
** یک ساعتی که از پرواز گذشت قسمت بالای هواپیما را آماده کردند و امام به آنجا رفتند و یکی از همراهان هم روی پلهها مستقر شد که افراد متفرقه بالا نروند تا امام بتوانند استراحت کنند. بعد از مدتی من بالا رفتم، ایشان مشغول نماز بودند. در فاصله نمازها، پهلوی ایشان نشستم و مقداری با هم صحبت کردیم.
من اجازه گرفتم که یک خبرنگار و فیلمبردار بالا بیایند و در این لحظات گفتوگویی انجام دهند. امام پذیرفتند و من به آقای پیتر شولاتور، گزارشگر و مفسر کانال دوم تلویزیون آلمان اطلاع دادم و او به همراه آقای کافمن که فیلمبردار او بود آمدند و مقداری از عبادتهای امام تصویر برداشتند و دو، سه تا سوال هم از امام پرسیدند.
حدود 20 دقیقه این خبرنگاران فیلم گرفتند و رفتند. حاج احمدآقا آمد بالا و روی کاناپهها دراز کشید. شاید یک ساعتی به اذان صبح مانده بود. من دو مرتبه نزد امام رفتم. وقتی دوستان در قسمت پایین اعلام کردند وقت نماز صبح شده، نماز خواندیم. قبلا هم از خلبان سوال کرده بودند که قبله کدام طرف است. گفته بود اگر چند دقیقه صبر کنید تا حدود یک ساعت دیگر قبله چنین حالتی را خواهد داشت.
* در مورد مسائل انقلاب هم در آن ساعات گفتوگو داشتید؟
** بله، درباره قانون اساسی. بعد از نماز صبح دوباره نزد امام رفتم کمی التهاب و اضطراب هم داشتم. همینجا بود که از ایشان در مورد پیشنویس قانون اساسی که نزد من بود کسب تکلیف کردم. در این فاصله یکی از برادران آمد بالا و رفت به طرف حاج احمدآقا. امام پرسیدند چه کار داری؟
گفت میخواهم بیدارشان کنم چون چند دقیقه دیگر نماز قضا میشود. امام با یک حالت آمیخته به اعتراضی گفتند نکن. او گفت: «نماز قضا میشود.» امام گفتند مگر به شما گفته است که برای نماز بیدارش کنید؟ او گفت: «نه، به من نگفته است.» امام گفتند: «حق ندارید بیدارش کنید.» او هم برگشت و رفت.
* از لحظه فرود هواپیما بفرمایید. گویا اختلافنظر در مورد چگونگی فرود هواپیما وجود داشت؟
** نه اختلافنظر خاصی نبود. مساله به این صورت بود که وقتی هواپیما وارد آسمان تهران شد در امتداد خیابان آزادی پرواز کرد. اقیانوس عظیم مردم دیده میشد. به نظرم هواپیما یک بار قصد فرود آمدن کرد اما فرودش عملی نشد. علت آن را به خاطر ندارم. لذا دوری زد و مجددا پایین آمد و نشست. وقتی هواپیما در فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست و در جایگاه خود مستقر شد، دور تا دور آن را نیروهای انتظامی و پلیس محاصره کردند ولی اعلام شد برای حفظ امنیت است.
صادق قطبزاده یک لحظه رفت پایین و تشری زد که از دور هواپیما متفرق شوند. یک ربع تا بیست دقیقه بعد آقای پسندیده و آقای مطهری آمدند داخل هواپیما. صحنه دیدار امام و آقای پسندیده خیلی شیرین و جذاب بود. متاسفانه دوربین آنجا نبود که آن لحظات را ثبت بکند. آقایان به امام برنامههای تدارک شده و نحوه حضور اقشار مختلف در سالن فرودگاه را شرح دادند و گفتند انبوه مستقبلین از فرودگاه تا بهشتزهرا(س) به هم پیوسته است.
آنجا هم پیشنهاد شد که امام با هلیکوپتر به بهشتزهرا بروند، ایشان نپذیرفتند و گفتند قبلا راجع به این مساله در پاریس صحبت شده است ولی با بقیه برنامهها مخالفتی ابراز نکردند. فقط تاکید داشتند حتیالمقدور طوری باشد که برای مردم مزاحمتی ایجاد نشود.
* آیا برای خارج شدن امام از هواپیما تدابیر خاصی اندیشیده شده بود؟
** نحوه خروج پرصلابت امام از هواپیما و ورود با شکوه ایشان به میهن را ملت ایران دیدهاند. هنگام پایین آمدن از پلهها، سرمهماندار هواپیما دست ایشان را گرفت و از هواپیما پایین آمدند. پشت سر امام آقای مطهری و لاهوتی بودند. به خبرنگاران گفته بودیم به خاطر احتیاط بیشتر از پای هواپیما تا محل ورود امام به سالن فرودگاه یک دالانی تشکیل دهند که هم راحتتر بتوانند فیلم و عکس تهیه کنند و هم یک دیوار حفاظتی به وجود بیاید.
حضور با صلابت و پرشکوه امام در میان سیل مشتاقان و آن فضای آکنده از شور و شوق و حماسه واقعا تکاندهنده بود که با هیچ زبان و بیانی نمیتوان آن را توصیف کرد. شاید نیم ساعت سه ربعی در فرودگاه بیشتر نماندیم، اما لحظات تاریخی و به یاد ماندنی آن هیچگاه فراموشم نمیشود، زیرا از زمره حوادثی بود که در مدت عمر انسان کمتر ممکن است پیش آید.
وقتی وارد سالن فرودگاه شدیم و طنین آیات قرآن بلند شد، احساس عجیبی به همگان دست داد. من یک لحظه در کریدور بالای سالن، آقای پیتر شولاتور را دیدم که تحتتاثیر استقبال بینظیر از امام، بهت زده بود. ما هم همینطور، تحتتاثیر آن فضا و پلاکاردها و قرآن و سرود قرار گرفته بودیم. آیه فضلالله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما و سرود خمینیای امام و... لحظات شیرینی بود که هرگاه به یاد میآورم منقلب میشوم.
* محل استقرار مردم کجا بود؟
** در سالن فرودگاه. در سالن ورودی فرودگاه نمایندگان اقشار مختلف مردم در مکانهای از قبل تعیین شده حضور داشتند از جمله نمایندگان اقلیتهای مذهبی. آن وسط را هم نرده کشیده بودند. حالت بهت و حیرتی داشتم، گویی فضا در ذهن من آن چیزی نبود که با چشم میدیدم، مثل یک رویا بود، از آنسو صلابتی را که در چهره امام وجود داشت، میدیدم آن جلال و ابهت و آن هیبت و عزم و اراده و تسلط بر خود، مجموعه صفاتی که در مردان الهی میتوان سراغ گرفت و همگان در وصف آن فرو ماندهاند و آن سخنرانی مهم را در بهشتزهرا این ایراد کردند.
ما هم در آن وسط دوستان قدیمی را میدیدیم، با اولین کسی که برخورد کردم آقای مهندس فریدون سحابی - برادر عزتالله سحابی که در دولت موقت معاونت انرژی وزارت نیرو را عهدهدار شده بود - که همدیگر را در آغوش گرفتیم. در حالی که مشغول صحبت با ایشان بودم پشت سرم صدای دلنواز مرحوم آیتالله طالقانی را شنیدم. وقتی ایشان را دیدم بغضام به یک باره ترکید. حالات و لحظات عجیبی بود، هر کسی متناسب با ظرفیت و توان عاطفی خود با دیگران برخورد میکرد.
* بعد از سخنرانی، امام عازم بهشتزهرا(س) شدند. ولی شما با ایشان نرفتید. آیا ماموریت خاصی به شما سپرده شده بود؟
** صحبت امام که تمام شد، آمدند بیرون و سوار بلیزر شدند، ما هم آمدیم به طرف ماشینهایی که برای ما تدارک دیده شده بود. کمیته تدارکات پیشبینی کرده بود که اگر رژیم بخواهد به همراهان امام آسیب برساند یا آنها را دستگیر کند، همه با هم یک جا نباشند. ماشین امام حرکت کرد و بقیه ماشینها به دنبال ایشان. در اطراف ایشان و به دنبال ماشین بلیزر هم اقیانوس مردم.
فشار و ازدحام مردم و ابراز احساسات آنها به حدی بود که مانع حرکت ماشینهای ما شده بود، به طوری که وقتی ما به میدان انقلاب رسیدیم اصلا ماشینها نمیتوانستند حرکت بکنند. متوجه شدیم که ماشین امام خیلی جلوتر است، نزدیک دانشگاه تهران که رسیدیم خبردار شدیم امام به بهشتزهرا رسیدهاند و دارند صحبت میکنند، بنابراین منصرف شدیم که به بهشتزهرا برویم.
* پس از آن اعلام همبستگیها شروع شد؟
** امام پس از ورود به کشور فرمان داده بودند که مردم سرپیچی کنند از دستورات دولت، و کارکنان وزارتخانهها، وزرا را به ادارات راه ندهند، تقریبا هر روز اعلام همبستگی سازمانها و ادارات مختلف در روزنامهها چاپ میشد و در عمل وزرای دولت بختیار کارهای نبودند، شورای انقلاب که در روزهای آخر عمر دولت بختیار کادر خود را تکمیل کرده بود به ریاست آقای طالقانی در این ایام جلساتی داشت و معمولا بعد از ظهرها پس از استراحت امام یا بعد از نماز مغرب و عشا برای تقدیم گزارش به حضور امام میرسیدند و پیرامون برنامههای انجام شده یا جاری گفتوگو میشد.
برنامههای دیدار صبح و عصر امام با مردم در مدرسه علوی برگزار میشد که هم بعد سیاسی و هم بعد عاطفی خیلی شدیدی داشت.
* شما در این مدت در مدرسه رفاه مستقر شده بودید؟
** بله، روزهای شنبه و یکشنبه 14 و 15 بهمن به مدرسه رفاه نرفتم، غروب روز یکشنبه که به اتفاق آقای دکتر محمود بروجردی خدمت امام رسیدیم با یک حالت اعتراض گفتند کجا بودی؟ من عذرخواهی کردم گفتم به هر حال گرفتار فامیل و دوستان و رفقا بودم. سراغ آقای حبیبی را گرفتند. گفتم با هم بودیم الان در آن اتاق نزد آقای طالقانی هستند. آن شب شام در مدرسه بودیم. آیتالله طالقانی و عدهای از دوستان دیگر هم سر شام بودند.
* شما عضو دولت موقت بودید. درباره انتخاب مهندس بازرگان به سمت نخستوزیری بگویید.
** عصر یکشنبه 15 بهمن بود که آقای فریدون سحابی تماس گرفت و گفت فردا ناهار همه دوستان در منزل آقای مهندس بازرگان جمع هستند، شما هم به آنجا بیایید. من و آقای حبیبی و آقایان صادق قطبزاده و کریم خداپناهی رفتیم، حدود چهل، پنجاه نفر در آن جلسه بودند، کادرهای بالای نهضت آزادی و افرادی که در انقلاب صاحب چهره و نقش بودند. در این جلسه به افرادی برخورد کردم که برخلاف انتظار من دارای روحیهای بسیار تند و انقلابی بودند، به طوری که به دفعات نگاه پرسوجوگر من، با دکتر حبیبی و دکتر خداپناهی تلاقی میکرد.
در آن جلسه از سوابق تحصیلی و کاری ما خلاصهای تهیه شد و افراد حاضر در جلسه را نیز به ما معرفی کردند. آنجا اعلام شد که برای تصدی پست نخستوزیری انقلاب و ریاست دولت موقت، مهندس بازرگان دیروز از طرف شورای انقلاب به امام پیشنهاد شدهاند و امام قرار است حکم نخستوزیری را بعدازظهر همان روز در مدرسه رفاه به ایشان ابلاغ کنند.
* مخالف هم داشت؟
** عدهای از کادر مرکزی نهضت آزادی موافق نبودند که آقای بازرگان ریاست دولت موقت را بر عهده بگیرد با این استدلال که الان شرایط بسیار پیچیده و بحرانی است، ما اگر گرفتار مسائل اجرایی شویم از برنامههای سیاسی خودمان عقب خواهیم ماند و در یک شرایط بحرانی همه کاسه و کوزه سر ما شکسته میشود و معتقد بودند که آقای مهندس باید بیشتر وقت خودش را صرف ارتقای فکری و سیاسی مجموعه جریانات جامعه بکند، عدهای نیز دلیل مخالفت ورود نهضت آزادی را در کارهای اجرایی به گفته و نظر آیتالله طالقانی مستند میکردند.
احساس من در آن جلسه این بود که عمل انجام شدهای است و آقای بازرگان راهی ندارد جز اینکه فرمان امام را بپذیرد (بعدها فهمیدیم که امام هم بنا به پیشنهاد شورای انقلاب موافقت کرده بودند). خود مهندس بازرگان میگفت: ما همه چیز را باید به خدا بسپاریم، ما در آن شرایط بحرانی به تنهایی توانایی جمعوجور کردن این کار را نداریم.
آقای دکتر سحابی دلداری میداد که این مردم بارها آزمایش پس دادهاند، مردم نجیبی هستند، مردمی هستند که اگر با صداقت با آنها برخورد شود همراهی میکنند و هیچ جای نگرانی وجود ندارد و شما هم که برنامههایتان است، تردیدی نداشته باشید، ما مشکلات را میتوانیم حل بکنیم.
البته باید به همه اعلام کرد که مشکلات پنجاه سال اخیر یا به عبارتی سیصد سال آثار به جا مانده از استبداد داخلی و استیلای خارجی و استثمار و استعمار فرهنگی یک شبه و یک ماهه و چند ساله برطرف نمیشود. به هر حال یکسری گفتوگوهای سلبی و ایجابی انجام شد و بعد از ناهار با دکتر حبیبی و قطبزاده رفتیم منزل عبدالکریم لاهیجی و قرار مدرسه علوی را گذاشتیم. از آنجا من و آقای حبیبی رفتیم به مدرسه رفاه.
ساعت حدود 5/4 بعدازظهر بود، در راه به آقای خلخالی برخوردیم. جمعیت هم در حیاط ایستاده بودند. ما در سالن اجتماعات نشسته بودیم که امام آمدند و آقای مهندس بازرگان و آقای هاشمیرفسنجانی هم همراه ایشان بودند. ابتدا امام سخنانی ایراد کردند و به چند سوال خبرنگاران پاسخ دادند. بعد مهندس بازرگان صحبت کوتاهی کرد و در پایان حکم انتصاب توسط آقای هاشمی خوانده شد.
* اولین گروه بیعتکننده با امام همافران بودند؟
** خیر، نکته جالبی که آقای حبیبی توجه من را به آن جلب کرد این بود که اولین گروهی که با امام دیدار کردند خانمها بودند. آقای حبیبی میگفت فمینیستتر از این انقلاب؟! که اولین رای مردمی را خانمها دارند میدهند. اگر یک دستگاه تبلیغاتی قدرتمندی داشتیم میتوانستیم به دنیا عرضه کنیم و اسلام را معرفی کنیم که زنان را برای جوجهکشی و آشپزی و... نمیخواهد و ببینند اولین «بله سیاسی» را به یک انقلاب و به یک انتصاب که در طول تاریخ 2500 ساله شاید بیسابقه باشد، خانمها دادند.
بعد از نماز مغرب و عشا که به دیدار امام رفتم یکی، دو نفر پیششان بودند که آنها را نمیشناختم، امام به آنها میگفتند به مهندس بازرگان توصیه کردهاند یا خواهند کرد که سعی کند برای تشکیل دولت از شخصیتهای فعال و کاری و مهرههای کلیدی در همه سطوح از مجموعه گروههایی که در مبارزات و مراحل مختلف انقلاب نقش داشتند بهره بگیرد. بعدها شنیدم که حتی چند نفر را با ذکر نام توصیه کرده بودند که در کابینه عضویت داشته باشند از جمله مرحوم سنجابی و مرحوم فروهر.
* درباره بیعت همافران توضیح ندادید.
** بله، از مهمترین رویدادهایی که رخنه عمیق در صفوف نظامیان و تردید در سران ارتش پدید آورد، دیدار همافران در روز 19 بهمن با امام بود. روزنامههای 20 بهمن که تصاویر این دیدار را در صفحات اول خود چاپ کرده و همافران نیروی هوایی را در حال سلام نظامی به امام نشان میداد، ژنرال هایزر را نیز نگران کرده بود.
او صریحا مینویسد پیوستن افراد نیروی زمینی به امام جای شگفتی نداشت، زیرا با هدیه گل و اظهار مهر نسبت به آنان همخوانی داشت، ولی افراد نیروی هوایی که همارتباطی با عامه مردم نداشتند و به ویژه همگی تحصیلکردگان در آمریکا بوده و حتی غالبا در پادگانهای خود به زبان انگلیسی صحبت میکردند، نشان از فتح و پیروزی انقلابیون میداد و ناتوانی سران نظامی از رودررویی با مردم.
بعد از آنکه دیدار همافران و بیعت آنان با امام (پنجشنبه 19 بهمن) بازتاب جهانی یافته و سران نظامی خصوصا ژنرال هایزر را همانطور که گفتم به شگفتی کشانده بود، در شامگاه جمعه 20 بهمن، در مرکز آموزش نیروی هوایی دوشانتپه، هنگام نمایش فیلم بازگشت امام به تهران از تلویزیون ایران، بین افراد و پرسنل نیروی هوایی که به شدت تحتتاثیر قرار گرفته و ابراز احساسات میکردند و افراد وابسته به گارد شاهنشاهی درگیری شدیدی به وجود آمد که به تیراندازی طرفین منجر شد. با خروج همافران از پادگان و فریاد استمداد از مردم، انبوه مردم هیجان زده و انقلابی وارد محوطه شده و با کمک پرسنل نیروی هوایی، انبار اسلحه را به روی مردم باز کرده و آنها را بین مردم توزیع کردند.
براساس اظهارات تیمسار قرهباغی، به مرکز فرماندهی ستاد گزارش رسید که در بعضی از مساجد بین مردم اسلحه پخش میکنند. تیمسار قرهباغی به سپهبد رحیمی، فرماندار نظامی تهران و رئیس شهربانی تلفن زده و جویای اوضاع میشود.
رحیمی در جواب میگوید: «فرمانداری نظامی از دیشب در جریان است ولی چون درگیری در داخل محوطه آموزشی بوده، خود نیروی هوایی مشغول رسیدگی است...» و در مورد توزیع اسلحه در مساجد و اقدامات فرمانداری نظامی میگوید که «نیروهای نظامی حق ورود به مساجد را ندارند و این امر قانونا ممنوع است» و میگوید، مطلب را به نخستوزیر بختیار گزارش داده، او هم اجازه نمیدهد وارد مساجد شوند.
درگیری اطراف پادگان دوشانتپه کمکم به تمام شهر سرایت کرده و از ظهر حمله مردم به کلانتریها و تاسیسات ارتشی و پادگانهای نظامی داخل شهر شروع میشود. بختیار به فرمانداری نظامی دستور میدهد، ساعت منع عبور و مرور را در شهر جلو کشیده و از مردم بخواهد مقررات حکومت نظامی را ساعت 5/16 رعایت کنند.
وقتی ساعت دو بعدازظهر روز 21 بهمن از اخبار شنیدیم که فرمانداری نظامی، ساعت حکومت نظامی را تا ساعت 4 بعدازظهر جلو آورده است، امکان توطئه از سوی رژیم علیه انقلاب در ذهن همه ما تقویت شد. واکنش بختیار نسبت به موضعگیریهای امام از آنرو بود که او از مراحل بعدی طرح نظامیان برای مقابله با انقلاب اطمینان داشت. هنگامی که امام اعلام کردند که اعلامیه حکومت نظامی خدعه و نیرنگ است، بعضیها نگران بودند.
من البته تعجب میکردم از آنها، چرا که صرفنظر از بمباران هوایی اگر همه نیروهای ارتش به خیابانها میآمدند به اندازه نصف جمعیت در چهار، پنج خیابان تهران هم نمیشدند. البته امام هم این تصمیم سرنوشتساز را گرفتند و احتمال هم دارد که در این زمینه مشورت هم کرده باشند - من یادم نمیآید یا نشنیدهام که کسی مخالفت کرده باشد.
به نظر من این تصمیم از روی تعقل و منطق سیاسی بود و شجاعت در تصمیمگیری، چرا که در آن مقطع احتمال توطئه به ذهن خیلیها میرسید و اطلاعیه و دستور حکومت نظامی، موید و مقدمه این توطئه بود که با درایت امام خنثی شد و انقلاب در 22 بهمن ماه به پیروزی رسید.