گروه سیاسی ـ علی پیرحسینلو: شرایط سیاسی امروز ایران متاثر از سه بردار نیروی غیر هم جهت و دو پتانسیل تجربی دقیقا متضاد است. مجموعه اینها وضعیتی غیرقابل پیشبینی را در عرصه سیاست داخلی ایران خلق کرده است که فردای آن به روشنی امروز نیست. اما هر قدر که توصیف فردای سیاست ایران دشوار است، با نگرشی ملی و آیندهنگر، امروزه تجویز مهمتر از توصیف است و یافتن راهحلهایی که ایران را از شرایط دشوار کنونی نجات دهد و به مسیر توسعه دموکراتیک بدون دخالت خارجی بازگرداند، از هر کاری مهمتر است.
بردار اول، شرایط بحرانی در روابط خارجی است که به طور طبیعی تاثیر خود را در عرصه داخلی هم میگذارد. ایران به هر حال کشوری است که پروندهای از موضع متهم در شورای امنیت دارد و در عین حال تا امروز دست از پیگیری مواضعی که در خصوص فعالیتهای هستهای داشته، برنداشته است. مواضع رادیکال دولت نهم از این سو و رفتار کینهتوزانه نومحافظهکاران از آن سو نیز مسئله را بغرنجتر از قبل ساخته است. البته دولتمردان فعلی بسیار تلاش کردهاند که به بهانه دشواری شرایط خارجی، سعی کنند همه گروههای سیاسی را با خود همراه کرده و هر صدای منتقدی را نیز به شکستن وحدت متهم سازند. اما استقامت جناح اصلاحطلب در حفظ وضعیت فعال خود تا امروز و نیز وجود صف گستردهای از منتقدان عملکرد دولت و رئیس جمهور در میان جناح اصولگرا، تلقی تک صدایی از مقوله وحدت ملی را با چالش مواجه کرده است. اما در مجموع، پرونده هستهای، تحریم و تهدیدهای رو به افزایش دشمنان جمهوری اسلامی، یکی از مهمترین مولفههای موثر در شرایط سیاسی داخلی است.
بردار دوم، عملکرد دولت نهم در بیست ماهه گذشته و اجماع نخبگان جناحهای سیاسی و فکری مختلف در نقد و مخالفت با آن است. دولت نهم به رغم اقبال دردمندانه رأیدهندگانی که در سوم تیرماه تجلی آمال خود را در تصویری که از نامزد انتخاباتی بخشی از اصولگرایان ساخته شده بود، یافتند، نه تنها نتوانست مطالبات کوتاهمدت اقشار حامی خود را برآورده کند (مصداق آن اوجگیری نارضایتی معلمان و کارمندان از وضعیت حقوق خود و دشوار شدن کار بر عموم شهروندان پس از گرانیهای مایحتاج اولیه و میوه و مسکن و... است) و نه حتی توانست وضعیت معمول و قابل قبولی را که به لحاظ رویهای، کارشناسی و سازمانی در دو دولت قبل نهادینه شده بود، ادامه دهد. (بدترین مصادیق آن زیر و رو کردن سازمان مدیریت، تغییر گسترده مدیران، پشت کردن به همه نقدها و نصیحتهای کارشناسی و دهها مورد دیگر است) از این رو هم در میان اصلاحطلبان، هم اصولگرایان معتدل و هم در میان بدنه کارشناسی مستقل کشور، دولت نهم کارنامه جذابی ندارد. این وضعیت نیز به عنوان یک مولفه مهم در وضعیت فعلی و آتی سیاسی کشور موثر است. بردار سوم نیز به خود عرصه سیاست داخلی و وضعیت زمانی کنونی بازمیگردد. پس از پایان کار مجلس و دولت اصلاحات، ناکامیهای پیاپی جبهه اصلاحطلبان در سه انتخابات سالهای 1381 – 84 که بخش مهمی از آن به پراکندگی و تفرق نیروها در درون این جبهه باز میگشت و در نهایت ائتلاف یکپارچه و بیشک و شبهه این جبهه در انتخابات شوراها، اکنون فعالان سیاسی وارد سالی شدهاند که در پایان آن قرار است انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار شود. از این رو هرگونه شکلگیری و یا تحولی در آرایش و چینش نیروهای سیاسی را باید در نسبت با انتخابات مجلس فهم کرد. این انتخابات به هر حال از معدود مجالهای دموکراتیک تاثیرگذاری سیاسی و از تنها امکانهای طرح ایدههای منتقدانه و متفاوت در سطح جامعه و سنجش پاسخ افکار عمومی به آنهاست. جاگیری فعالان و گروههای سیاسی در جبههها و موقعیتهای جدید یا گذشته نیز در وهله اول به برنامهای که برای انتخابات مجلس دارند، مربوط میشود. این هم یک مولفه.
اما همه گروههای سیاسی و خصوصا اصلاحطلبان از دو پتانسیل متکی به تجربه نیز بهرهمندند که آنها را در تعیین برنامه و راهبرد آنها برای انتخابات بعدی و لذا برای جاگیری صحیح و موفق در صحنه سیاسی کمک میکند. صحبت از «ائتلاف» است و «اختلاف». این دو تجربه، هموزن و همسنخ هستند، اما معکوس و متضاد. اصلاحطلبان در فضای سیاسی چند ساله اخیر، خصوصا در نقاط عطف این فضا یعنی انتخابات، دو تجربه ملموس داشتهاند. آنها هم تفرق و اختلاف را تجربه کرده و تاثیرات آن را دیدهاند و هم همگرایی و ائتلاف را آزمودهاند و ثمرات آن را فهمیدهاند. به هر حال برای فعالان سیاسی نیز، هرچند خلاق و مبتکر، تداوم تجربههای موفق گذشته و احیانا ترمیم و تصحیح آنها کارآمدتر و واقعیتر از تلاش برای آفرینش تجربههای کاملا جدید و بدون اتکا به گذشته است. معلوم هم نیست اگر چزی غیر از موقعیتهای مجرب گذشته در پیش گرفته شود، موفق و کارآ باشد. لذا جنس ایدهپردازیها و برنامههای عمل جدید گروههای سیاسی و به ویژه اصلاحطلبان نیز متفاوت با این دو تجربه نخواهد بود.
با این اوصاف، چاره اصلاحطلبان برای خروج از تنگنای کنونی شرایط دشوار داخلی و خارجی چیست؟ چگونه این جناح سیاسی باید در انتخابات مجلس حاضر شود؟ و چرا اصلاحطلبان به این نتیجه رسیدهاند که تداوم همگرایی تجربه شده در انتخابات شوراها بهترین راه است و چرا آنها ناچارند ائتلاف فراگیر را تداوم ببخشند؟
واضح است که گروههای مختلف جبهه اصلاحطلبان به رغم اشتراکات بسیار، در بخش قابل توجهی از آرمانها، ایدهها و روشها با هم یکی نیستند. اما آنها در گرایش به تنشزدایی و صلحطلبی در خارج، میل به نیل به توسعه و دموکراسی در داخل، انتقاد از برخی مواضع دولت احمدینژاد و مخالفت با هرگونه افراطیگری در داخل و خارج اشتراک نظر دارند. این اشتراک نظر در نقطه عطف انتخابات شوراها به اشتراک عمل رسید و باعث شکلگیری ائتلاف فراگیر اصلاحطلبان شد که هم در تهران و هم در کل کشور از موفقیت نسبی برخوردار شد. حال چه دلیلی برای تداوم روش ائتلافی بهتر از همین که نه مدل تجربه شده بهتری وجوددارد و نه مدلهای جایگزین تجربههای خوبی پس دادهاند؟
البته شاید در اینجا عادت ایرانی ما، ما را به این صرافت بیندازد که هوس کوبیدن خانههای کلنگی به سرمان بزند و به جای آن که تجربههای ناتمام را تکمیل کنیم، بخواهیم این راه را هم نیمه کاره رها کنیم و سراغ روش دیگری (که معلوم نیست چیست) برویم. اما یکی از امتیازهای مشی اصلاحطلبانه مدرن توجه به ضرورت همین انباشت تجربهها و اصلاح و ترمیم آنها به جای مسیر عوض کردن مداوم و کنار گذاشتن توفیقهای محدود گذشته است. نگاه اصلاحطلبان در همگراییهای قبلی بر این مبنا بوده که آنها اشتراکات نظری حداقلی اما اشتراکات عملی نسبتا بیشتری داشتهاند. با این حساب، ائتلاف فراگیر را نباید یک آرمان دید و نباید از آن انتظارات حداکثری هم داشت. این یک ائتلاف سیاسی است، نه یک وحدت ایدئولوژیک، و هم اهداف و هم روشهای شکلگیری این ائتلاف و هم انتظارات اعضای ائتلاف از آن باید متناسب با همین تعریف باشد.
نگاه احزاب و گروههای حاضر در این ائتلاف نیز باید با لحاظ همین نکته باشد که ریشه این ائتلاف، اهداف و اولویتهای کوتاهمدتی است که به دلیل اهمیت، دیگر اولویتها و اهداف و نیز اختلافنظرها و اختلاف روشها را تحتالشعاع قرار میدهند. ناکارآمدی دستگاه اجرایی و بحرانهای ناشی از آن، خطر خارجی و اهمیت انتخابات مجلس، هر یک به تنهایی بردار نیروی مهم و موثری هستند که بر رفتار سیاسی اصلاحطلبان اثر میکنند و در حضور اینها دیگر بردارهای استراتژیک و تاکتیکی جایی برای عرض اندام نمییابند.
با این نگاه، از حالا میتوان حدس زد که فضای رقابتهای منتهی به انتخابات مجلس هشتم، در خصوص رفتار اصلاحطلبان بسیار قابل پیشبینیتر از قبل باشد. در انتخابات شوراها تا یک ماه قبل از انتخابات هم نه اصل ائتلاف قطعی بود، نه کامل بودن لیست آن و نه حضور حزب اعتماد ملی در آن. اما اکنون با اتکا به موفقیت نسبی تجربه قبلی و رشد محسوس عقلانیت در رفتار سیاسی فعالان و گروههای اصلاحطلب، بعید است که سرانجامی غیر از یکپارچگی در انتظار این جناح سیاسی باشد. این واقعیت «خبر خوشی» برای اصلاحطلبان است و پس از این باید منتظر ثمرات بیشتر تداوم و ثبات در رفتار سیاسی این جناح نیز بود.