تاریخ انتشار : ۲۲ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۰  ، 
کد خبر : ۲۳۴۰۵۳

کمونیسم فرزند نامشروع صهیونیسم (بخش دوم)


تلخیص از:‌‌‌ فیروزه نظریان
آمریکا در 15 مه 1948 اعلام کرد که اسرائیل را به رسمیت می‌شناسد که به مثابه اعتراف به یک پدیده واقع شده و عمل انجام شده بود و شوروی ساعاتی بعد شناسائی اسرائیل را کاملا اعلام و آنرا با تبادل نماینده بگوش جهانیان رسانید‌‌،‌ در موضع‌گیری کمونیسم یک نوع اهانت و بی‌ارزش ساختن و بی‌احترامی بی‌شرمانه نسبت به اعراب و دولتها و نمایندگانشان می‌بینیم. اگر کمونیسم اعراب را تائید می‌کند بخاطر امور مسائل ادبی است و دلیلی به کمترین تائید اعراب در صحنه سیاست و خط‌‌مشی سیاسی و نظامی آنها نمی‌‌باشد. جلسات سازمان ملل همگی نشانگر موضع ضداعراب کمونیستهاست.‌‌‌
صهیونیسم تلاش کرده است که بوسیله سرقت اسرار و امور اتمی آمریکا بوسیله دانشمندان اتم‌شناس خود‌‌،‌ به شوروی کمک کند و به این ترتیب خدمت بزرگی را به کمونیسم نموده است. یکی از این دانشمندان جولیوس روزنبرگ و همسرش ایشل بود که راز مربوط به کپسول مخصوص انفجار بمب اتمی را ربوده و به شوروی داد.‌‌‌
آمریکا آنها را محکوم به اعدام کرد صهیونیسم تمام کوشش خود را برای نجات آنها بکار انداخت و به استخدام مطبوعات پرداخت اما این تلاشها موثر واقع نشد و آنها در 20 ژوئیه 1953 اعدام شدند‌‌،‌ تمام شبکه‌های جاسوسی کمونیسم و شبکه‌های جاسوسی دول غربی بدست یهود می‌چرخد و اکثر جاسوسهای موفق در هر دو اردوگاه از یهودیان هستند و تمام شبکه‌های جاسوسی مفتضح و معلوم‌الحال متعلق به آژانس صهیونیستی است که تنها مرجع اطلاعات و بیان جاسوسها و اسرار آنها یعنی صهیونیستها وظیفه صهیونیسم در لغتی تغییر‌ناپذیر و آن تخریب و ویرانگری و فساد است و آنچه تغییر‌پذیر است روش و تاکتیک خرابکارانه آنهاست.‌‌‌
استاد عقاد در کتاب صهیونیسم جهانی میگوید:‌‌‌ روشها و شیوه‌های صهیونیستی زمان به زمان برحسب اختلاف حوادث و تفاوت در افکار و مناسبات و اختلافات در وسایل ارتباط جمعی و کیفیت تبلیغات و میزان نفوذ و تاثیر آن فرق می‌کند اما ماهیتش همواره در کسب اطلاعات و اسرار و رموز پیچیده و پنهان‌‌،‌ و تسخیر صاحبان پول و اربابان سرمایه به منظور بهره‌برداری و استثمار از جنبش‌های اجتماعی و روابط فردی بوسیله متنفذین و گرایش به آنها به گونه‌ای که منافع و اهداف آنها را تحقق بخشیده و تامین نماید.‌‌‌
صهیونیستها گمان می‌کنند که خدا فقط برای آنهاست و خود را تافته جدا بافته می‌دانند و خود را ملت برگزیده خدا می‌شمارند و شرکت هیچیک از امم و ملل را در پیوند با این خدا نمی‌پذیرند اینست که هرگز مدعی و مبشر مردم به دین نمی‌باشند آنچه می‌توانند انجام دهند نابودی عقاید مردم و تباهی اخلاق و ویرانسازی ارکان اندیشه و نابود کردن ادیان است. صهیونیسم جهانی نمی‌‌تواند جز با فریب و گمراهی و خدعه حکومت و سیادت ورزد.‌‌‌
عقاید میگوید صهیونیسم در هر جنبش از جنبشهای ویرانگر و خرابکارانه شرکت دارد.‌‌
کاریو لعنت در کتابش کمونیسم تئوری و عملی میگوید این تصادفی نیست که بسیاری از رهبران کمونیسم از مارکس تاکنون یهودی بوده‌اند. سیطره و نفوذ یهود بر حکام و فرماندهان غرب موفقیت و بقاء و قدرت کمونیسم را تضمین کرده است. نمونه بارز آن خضوع و تسلیم دول غرب در مقابل صهیونیسم جهانی و غفلت سردمداران آن از آنچه که صهیونیسم‌ها میخواهند نسبت به ملت‌هایشان انجام دهند. برای ثبوت این قضیه که کمونیسم فرزند نامشروع صهیونیسم است نمونه و مثلی از بریتانیا که در هنگام پیروزی انقلاب کمونیستی در روسیه نیرومندترین دولت در جان بود میزنیم. هلند اولین دولتی بود که خطر یهود را درک کرد و به وزیر خارجه وقت انگلیس که باقور یهودی بود گزارش داد:‌‌‌‌‌‌
من تصور میکنم که مبارزه و از میان بردن انقلاب روسیه اهمیت بیشتری از پرداختن به جنگ جهانی دارد و پیشنهاد میکنم که جنگ را پایان دهیم و تمام کوشش خود را متوجه روسیه کنیم و انقلاب آنرا در هم کوبیم زیرا اگر این انقلاب در روسیه ریشه گستراند و پاگیرد بزودی خطر بزرگی برای جهانیان پدید خواهد آورد.‌‌‌
البته نه فقط از آن جهت که انقلابی سوسیالیستی و روسی است‌‌،‌ بلکه از آن جهت که توطئه‌ای یهودی است و از طرف آنها و طبق نقشه آنها گسترش مییابد و اگر این انقلاب ریشه دواند منافع یهودیان را تامین خواهد کرد. و چنانچه این انقلاب بر روسیه غلبه و چیره شود بزودی نفوذشان در همه جا گسترده خواهد شد‌‌،‌ این یهودیان که وطن و سرزمین ندارند‌‌،‌ از دیرباز برای نابودی ملتها میکوشند تا به سیادت و شکوه و حکومتی که در خیال خود آرزو میکرده‌اند برسند.‌‌‌
بالفور حاضر بود تمام مصالح و منافع انگلیس را بخاطر کسب پیروزی یهود فدا کند‌‌،‌ چرا که او همان یهودی متعصبی بود که اعلامیه شوم تشکیل حکومت اسرائیل را صادر کرد. وزارت خارجه انگلیس در سال 1917 - 1918 صهیونیست‌های متعصبی (گرچه یهودی نبودند ولی صهیونیست بودند یعنی طرفدار شدید‌ تزیود و برقراری دولت اسرائیل) مثل وینستون چرچیل که جزو وزرای ذخیره در سال 1970 بود که بعدا در سال 1918 وزیر جنگ و هواپیمائی شد و یکی از مشوقین پیمان «بالفور» و طرفداران وعده او بود. و یکی از بزرگترین یاران تز صهیونیستی و از شدیدترین دشمنان عرب و تحقیر‌کننده آنها و از کسانی بود که اسلام و مسلمین را مورد تحقیر و خفت قرار میداد.‌‌‌
کنسول بلژیک در شوروی در اواخر زمان انقلاب بنام دویه در کتاب «مسکو بدون پرده می‌گوید» کسانیکه در روسیه حکومت می‌کنند از فرزندان سرزمین شوروی نیستند‌‌،‌ بل آنها یهودی‌زاده و از یهودیان تروریست جهانی می‌باشند.‌‌
فرانک بریتون در کتاب صهیونیسم و کمونیسم میگوید:‌‌‌ این دو گروه یهودی (کمونیستها و صهیونیستها) شبیه دو حزب دموکرات و جمهوری آمریکائی هستند‌‌،‌ فرق ظاهری میان ایندو چندان قابل توجه نیست یهودی کمونیست یا یهودی صهیونیست یا هر دو اینها بودن فرقی ندارد و جز دو پدیده از یک قومیت که یهود است نمی‌‌باشند قومیتی که هنوز از جهان غیریهودی دور نگهداشته شده است.‌‌
گفتیم که کمونیسم فرزند نامشروع صهیونیسم است و بهمین دلیل است که روسیه کمونیستی مفاد پروتوکلها حکمای صهیون را که شیره‌اش یهود دیگری‌ه؟؟‌ و لنیم است و از نقشه‌ها و توطئه‌های آن نابودی عقاید و تباهی اخلاق و ملت‌هاست‌‌،‌ این هردوکلها را با کمال اخلاص و خلوصی که صهیونیسم در تمام کشورهای جهان اجرا می‌کند به مورد اجراء میگذارد این است که روزنامه تایمز این پروتکلها را «انجیل بلشویسم» مینامد و در شماره منتشر در مه 1920 تحت عنوان نامه:‌‌‌‌‌‌
نامه نگران‌کننده و دعوتی به تحقیق می‌نویسد:‌‌‌ «امکان ندارد کسی نتواند روسیه شوروی را در اجرای پروتکلهای صهیون بازنشناسد چنانکه هیچکس نیست که منکر این شود که کمیسرهای شوروی همگی یهودی هستند و درین روزگار نیز کمونیسم از مادرش صهیونیسم جدا نیست کمونیسم و مقابل اعراب خود را دشمن اسرائیل جلوه میدهد.‌‌‌
اما در خدمت سیاست اسرائیل بوده و به ندای نیازهای او لبیک میگوید و اهداف و اغراض او را تحقق می‌بخشد و بنابراین روسیه کمونیستی هرگز مانع هجرت هیود به اسرائیل نبوده بلکه همواره درهای عزیمت آنها را بسوی اسرائیل باز گذاشته است و نسبت به ارسال متخصصین و مدرسین یهود به اسرائیل کمترین مضایقه‌ای نمیکند شوروی با فرستادن استادان فن استراتژی نظامی یهودی به اسرائیل و استخدام جدیدترین سلاحها و کشنده‌ترین آنها و ارسال متخصصین و تکنولوژیست‌ها به اسرائیل‌‌،‌ بزرگترین سرویس خدماتی خود را به آن کشور غاصب صهیونیستی انجام میدهد‌‌‌‌‌.
اگر یهود روسیه نبود اسرائیل هرگز نمی‌توانست در جنگ شش روزه بر اعراب پیروز شود اگر روسیه و دول کمونیستی و توطئه آنها به نفع اسرائیل نبود این پدیده سرطانی بین‌المللی که ریشه دوانده و قدرتی یافته تا همیشه چون چماق امپریالیست‌ بر سر اعراب باشد و علی‌‌الدوام تهدیدی برای آنها بشمار آید‌‌،‌ نمی‌توانست رشد کند با اینحال روسیه مدعی است که دوست اعراب میباشد اما واقع امر این نیست که نسبت به اعراب و مسلمانان دشمنی مانند کمونیست‌ها وجود دارند.‌‌‌
کمونیستهای شوروی مدعی دوستی و مودت‌اند در حالیکه دوستی و مودت آنها کمترین سودی برای ما ندارد‌‌،‌ و مدعی دشمنی با یهود است که همواره از بدو پیدایش کمونیسم تاکنون برایشان سودمند بوده است. خلاصه اینکه کمونیسم چون فرزند نامشروع و زاده ناخلف صهیونیسم است آندو را مشحوف از خونریزی و کشتار و تحریکات فتنه‌آمیز و جنگ‌آفرین میان افراد و جوامع و ملت‌ها و امت‌ها و فساد میان جامعه‌ها و نابودی خیر و فضیلت‌‌،‌ و تخریب و ویرانی پیمانها می‌بینیم.‌‌‌‌
تمامی مذاهب ویرانگر و سپر جنگ خانمانسوز و پررذیلت و اثر مهلک و ضدانسانی همه از موالید و صنایع و ذخایر این دژخیم پلید است. که همواره برنامه‌ها و نقشه‌ها و توطئه‌هایی برای نابودی جهان و از بین بردن ارزشهای انسانی و اخلاقی و ایده‌آلها و مبانی قویم و مسخ ادیان و تحریف حقایق داشته و دارد.‌‌‌
و این هشدار بخاطر آنست که خطر صهیونیسم همواره در حال افزایش است خصوصا در دامن دولت‌هایی مانند آمریکا انگلیس و آلمان که آنرا می‌پرورند و نگهمیدارند و حتی به آن کمک می‌کنند. باید هشیار بود که صهیونیسم چه در حالت جنگ و چه در حالت صلح هرگز دست از نقشه‌ها و توطئه‌های موذیانه و ویرانگری خود برنمیدارد‌‌،‌ در جنگ شیوه‌هائی پیش می‌گیرد که بالمال بسود خود تمام میشود و اگر زیان و خسارتی متحمل میشود به همان اندازه بهره‌برداری میکند که از پیروزی - بنابراین شکست و پیروزی برای او هر دو بیک مفهوم است.‌‌‌
اگر دولتها خطر یهود را بازنشناسند و در برابرش ایستادگی و مبارزه نکنند و آنرا از زمین ریشه‌کن نسازند سرنوشت دیگر انسانها شوم خواهد بود و این همان چیزیست که یهودیسم میخواهد که با تمام ابزار تخریبی خود بجان ملت‌ها و دولتها بیافتد تا بر تمام جهان چیره شود.‌‌‌‌‌
بدنبال همکاریهای سرمایه‌داران یهود با چپی‌های روسیه مقالاتی در روزنامه‌های اروپا چاپ شد که از این معما پرده برداشت و اکثر این روزنامه‌ها توقیف شد‌‌،‌ روزنامه مردم آزاد انگلیس در این مورد می‌نویسد:‌‌‌ «بر اثر حقایقی که از وقوع انقلاب روسیه بر ما آشکار شد فهمیدیم که سرمایه‌داران یهود با انقلاب باشد یکی همکاری عجیبی داشته است زیرا سرمایه‌داری یهود همیشه از جنگها و انقلابها بسود خود استفاده میکند همیشه یهودیان چنین نقشه‌هائی داشته‌اند که از جنگها و انقلابهائی که زیرنظر دارند بهره‌هائی فراوان ببرند و صدها حادثه‌ای که تاکنون بسود آنها اتفاق افتاده ما را به این واقعیت معترف میسازد»
بهمین جهت آنها نقشه‌ها و برنامه‌های مهمی در قبال جنگها و انقلابات طرح و اجرا می‌کنند و فرصتهای سیاسی و اقتصادی خود را درین زمینه‌ها مشخص میسازند و میدانند که این هرج و مرجها بهترین راه برای تمرکز و سرمایه‌های کلانی است که می‌تواند آنها را به آرزوهای درازشان برساند.
میدانند که چنین اوضاع نابسامانی هرج و مرجهای مالی و اقتصادی فراوانی ببار می‌آورد وامهای مالی و ارزشهای پولی به خطر سقوط میافتد و مردم ناچار پولهای خود را از کشورشان خارج می‌کنند و در همان زمان سرمایه‌داران یهود در کمین نشسته‌اند این پولها را با ارزهای ارزان‌قیمت به چنگ می‌‌‌آورند و بازارهای پولی جهان را قبضه می‌کنند و با استفاده از تجربیاتی که دارند به منافع مادی و سیاسی بزرگی دست می‌‌‌‌‌‌یابند.‌‌‌
جنگ جهانی اول که شعله‌های خانمانسوز آن بدست یهود برافروخته شد بخاطر همین غرضهای مالی و سیاسی پدید آمد و سرمایه‌های فراوانی برای آنها بباد آورد و از راههای سیاسی هم پیروزیهای بزرگی بدست آوردند.‌‌‌
آنها از مبارزه طبقه بورژوا و کارگران هم استفاده میکردند زیرا از یک طرف سرمایه‌داران را به سودجوئی بیشتر تحریک میکردند درین باره لازم بود که بورژوا ارزش ارزها را بالا ببرند و به طبقه کارگر فشار بیشتری وارد کنند و در نتیجه بین کارگران و کارفرمایان دشمنی‌ها و درگیریهای شدیدی پیش آید و بین طبقات یک ملت اختلاف افتد و یهودیان از چنین موقعیتی استفاده کنند و کارگران را به شورش و قبول افکار مادی برانگیزند و از طرفی هم بورژواها را به مقاومت و ادامه مبارزه وادارند و از آن به نفع سیادت و سودجوئی خود بهره‌برداری کنند.‌‌‌‌
ولی در کشورهای کمونیستی نقشه‌های آنها کاملا متفاوت و مختلف بود زیرا در چنین کشورهائی خود را بنام طرفداران عدالت و حامیان طبقه زحمتکش معرفی میکردند و خود را دشمن امتیازات؟ و حکومتهای موجود میدانستند تا بدینوسیله زمام امور را به دست گیرند برای رسیدن به این هدف‌‌،‌ فلسفه‌های مادی و ماتریالیستی را نشر میدادند و با ادیان و سنتهای ملی و میهنی به مبارزه برمی‌خواستند و توده‌های احساساتی را بسوی نفی ایمان و قبول فلسفه مادی میکشاندند. تا همگی تحت اختیار آنها در‌آیند و مصالح آنها را تامین کنند و با این وسیله بتوانند به ‌آرزوی دیرین خیالی خود که ایجاد حکومت واحد جهانی یهود است برسند.‌‌‌‌‌
هانوی پوزو می‌نویسد:‌‌‌ میلیونر معروف یهودی بنام بارفوس با فرماندهان نظامی آلمان ملاقات کرد و از آنها خواست تا به انقلابیون یهودی اجازه دهد از خاک آلمان که با روسیه در حال جنگ بود عبور کنند و به روسیه بروند و با رشوه کلانی که از راه‌های قاچاق ذغال از دانمارک بدست آورده بود مستشار آلمان را وادار کرد که با عبور یهودیان از خاک آلمان موافقت کند.‌‌‌
همچنین در کتاب پوزو بنام «گنهکاران» صدها دلیل دیگر درباره همکاری سرمایه‌داری یهود با انقلاب کمونیستی روسیه بیان شده که هیچ‌‌‌‌‌گونه تردیدی باقی نمی‌ماند مخصوصا که خودسرمایه‌داری یهود هم به وجود چنین پیمانی اعتراف کرده است. ‌‌‌‌
پس از پیروزی انقلاب روسیه مطبوعات یهود در دنیا سر و صدای زیادی براه انداخته و از رژیم جدید بشدت حمایت کردند و ارکان حکومت کمونیست را استوار ساختند ولی حقایق تلخی که بر روسیه سایه افکنده بود با ادعاهای جراید یهود اختلاف فاحش داشت قصد یهودیان آزادی و آسایش مردم روسیه نبود بلکه میخواستند از روسها انتقام بگیرند و زمام امور را بدست گیرند و طبقه اریستوکرات و ارباب کلیسا را در هم کوبند بدین‌جهت قوانین سخت‌تر و گستاخانه‌تر از قوانین دوران تزار وضع کردند که از مفهوم عدالت و انسانیت بطور کلی بدور بود آنها میخواستند با تهدید و ارعاب مردم را به زیر تسلط خود درآورند و مسئله نژادپرستی را دوباره احیا کنند و مردم را به تسلیم در برابر رژیم صهیونیست جهانی وادار سازند و آرزوی بیست قرنه خود را برآورند چنانکه در کنگره بال اساس وحدت یهود را ریختند و همه یهودیان را به نهضت صهیونیستی جهانی پیوند دادند.‌‌‌

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات