ابوالقاسم قاسمزاده
به خوانندگان ستون «محک» عرض میکنم، قبل از مطالعه این نوشته، نگاهی به سرمقاله سردبیر محترم روزنامه هممیهن روز یکشنبه 6 خرداد 86 به قلم همشهری و دوستم آقای محمد قوچانی با عنوان (هم خیلفه هم قیصر) داشته باشند. قصد من این است که به استقبال آن نوشته برویم تا شاید اندکی از نگرانی نویسنده آن بکاهم که از بنبست در انتخابات رئیسجمهور جدید در ترکیه، در نوشتهای که خوش به چشم خواننده مینشیند، ترسیمی توصیفی و تحلیلی از سرانجام به بنبست رسیدن حرکتهای اسلامگرایانه در مسیر بیش از یک قرن در خاورمیانه داده که به دیوار بلندی از تضاد غیرقابل حل و یا آشتیناپذیر سنت و مدرنیت به شکست انجامیده است. در پایان سرمقاله سردبیر محترم روزنامه هممیهن چنین نتیجه گرفته است:
«حزب عدالت و توسعه کوشش کرد راهی میان این سه راه بیاید، نه چون اخوانالمسلمین نه چون فتح و نه چون القاعده، ظاهراً اکنون همتایانی در جهان اسلام، هم یافتهاند، همچون ائتلاف شیعیان عراق و اصلاحطلبان ایران، اما هنوز مسأله اصلی فارغ از نام و نمادها باقی مانده است، آیا میتوان هم متجدد بود و هم مسلمان؟ بهتر بگویم هم اروپایی بود و هم اسلامی، هم قیصر بود هم خلیفه؟ جغرافیا همواره بر تفکر منطبق نیست، ترکها چون آرمان شهر خود را در بندی برپا کردهاند که در مرز اروپا و آسیاست و چون کلیسای ایاصوفیه را به مسجد تبدیل کردهاند گمان میکنند میتوان هم خلیفه بود و هم قیصر، کاری که از عهد سلطان محمد فاتح در آن درماندهایم از سیدجمال اسدآبادی تا سیدمحمد خاتمی و از سلطان محمد فاتح تا رجب طیب اردوغان.»
***
اگر از نگارش توصیفی در شمایل روزنامهنگاری حرفهای که قلم شیرین و شیوای همشهری و دوستم آقای محمد قوچانی به خوبی و به زیبائی از عهده آن بر میآید، اندکی فعلاً فاصله بگیریم و همین جا بنویسم که نگاه تحلیل تاریخی، آن هم به صورت مقالهنویسی در روزنامه اگر نگویم همیشه، لااقل در اغلب موارد اینگونه از آب در میآید که به قول یکی از دوستانم و استاد تاریخ در دانشگاه تهران، نه تحلیل است و نه تاریخ و البته خوش بودن با روایتی و یا حکایتی میشود که یکبار بخوانی و بگوئی «عجب»! و همین. باور نکن که عین سیر یا حقیقت نهفته در تاریخ را بتوانی از نوشتههای روزنامهها درآوری. عرض کردم، لحظهای از نگاه تحلیلگرانه نویسنده مقاله هم خلیفه و هم قیصر فاصله بگیریم و ببینیم محمل اصلی نوشته که وقایع اخیر در ترکیه و بحران انتخاب رئیسجمهور جدید آن است چیست؟ که موضوع اصلی مقاله آقای قوچانی شده است.
***
در ترکیه و بر اساس قانون اساسی این کشور، پارلمان بالاترین و اصلیترین نهاد قانونی است که از طریق آن و با آراء نمایندگان آن، رئیسجمهور انتخاب میگردد. در مجلس کنونی ترکیه احزاب اسلامگرا و بطور مشخص حزب حاکم «عدالت و توسعه» به رهبری رجب طیب اردوغان، نخستوزیر کنونی ترکیه، اکثریت نمایندگان را در اختیار داد. این اکثریت، آقای «عبدالله گل» وزیر خارجه دولت ترکیه را که تحصیلات خود را با اخذ دکترای اقتصاد سیاسی از انگلستان به پایان برده و در جامعه ترکیه بعنوان مدیر کارآمد و مقبول مردم شناخته شده است، برای ریاست جمهوری معرفی کردند و به او رأی دادند. در برابر او و اکثریت مجلس، فراکسیون اقلیت با عنوان احزاب لائیک قرار گرفتند که با حمایت سران ارتش ترکیه و رئیسجمهور فعلی آقای «احمد نجدت سزر» با روش «بایکوت» یا آبستراکسیون از عدم حضور در مجلس، مانع انتخاب رسمی برای رئیسجمهوری آقای گل شدند. سیر این مبازره پارلمانی با هشدار و مخالفت سران ارتش ترکیه در انتشار بیانیهای و از آن پس با رأی مخالفت دادگاه قانون اساسی ترکیه درباره رأی مجلس که حد نصاب از مجموعه نمایندگان را فاقد است، هنوز به پایان دلخواه احزاب لائیک ترکیه نرسیده. اکثریت نمایندگان مجلس، راه برون رفت را انتخاب مستقیم رئیسجمهور توسط مردم و رجوع به آراء مستقیم مردم ترکیه دانستهاند و به آن رأی دادند. با تصویب این لایحه برای انتخاب رئیسجمهور آینده ترکیه از طریق انتخابات سراسری و کسب رای مستقیم مردم، رقم میخورد. اینبار رئیسجمهور فعلی ترکیه «احمد نجدت سزر» که از مخالفان دیرینه احزاب غیرلائیک است، لایحه مصوب مجلس را «وتو» کرده است. او در بیانیهای از دلایل رد طرح مصوب پارلمان چنین آورده «این لایحه موجب برهم خوردن توازن قدرت در ساختار حکومتی ترکیه میگردد.» اما، وتو لایحه توسط رئیسجمهور ترکیه که روزهای پایانی حضور بر مسند ریاست جمهوری این کشور را میگذراند، خود موجب قوت و تأئید بیشتر احزاب اسلامگرا در افکار عمومی مردم ترکیه گردیده و همین امر بعنوان «ناشیگری» دیگر از سوی شخصیتهای سیاسی احزاب لائیک تلقی شده است. اکنون محافل سیاسی ترکیه هم در نگرانی و هم در انتظار بسر میبرند. در یک خلاصه گزارش از شرایط کنونی و سیر تحولات مبارزه پارلمانی برای انتخاب رئیسجمهور جمهور سه محور نتیجهگیری شده است.
1. پارلمان ترکیه چندی پیش قانونی تصویب کرد که بر اساس آن رئیسجمهور با رأی مستقیم مردم انتخاب شود. تا پیش از این رئیسجمهور ترکیه با رأی پارلمان انتخاب میشد.
2. احمد نجدت سزر رئیسجمهور ترکیه قانون تصویب شده توسط پارلمان را وتو کرده است.
3. در صورت پافشاری پارلمان و تصویب دوباره این لایحه قانونی، رفراندوم عمومی و سراسری تکلیف نهایی نبرد میان رئیسجمهور لائیک ترکیه و نخستوزیر و مجلسی که اکثریت آن در اختیار حزب اسلامگرای عدالت و توسعه است تعیین خواهد کرد.
از این گزارش چنین بر میآید که برای اولین بار در تاریخ سیاسی ترکیه، نه خلیفه و نه قیصر بلکه میزان رأی مردم، نشانههای مطلوب خود را آشکار کرده است. همین امر بخودی خود موقعیت و پیروزی برجستهای از مبارزه سیاسی احزاب اسلامگرا در برابر لائیکهای در اقلیت است. زیرا نگرانی آنها (لائیکها) این است که مردم ترکیه در انتخاب دو کلمه «دیانت» یا «لائیسته» به انتخاب رئیسجمهوری رأی خواهند داد که سیاست را برنامه و دیانت را باور خود میداند. حال با نگاه به بستر این واقعیت شما خوانندگان نوشته آقای قوچانی را محک بزنید و دریابید که اگر بنبستی هم در ترکیه امروز بوجود آمده، در این بنبست کدام بخش قرار گرفتهاند. احزاب اسلام یا لائیکهایی که در طول سالها ادعای هم خلیفه و هم قیصر را یدک میکشند.
***
جامعه امروز ترکیه، جامعهای است که هم مدیریت سران ارتش در کودتا و هم نبرد سیاسی احزاب لائیک برای کسب قدرت را سالهای سال تجربه کردهاند. اما در مدتی که حزب «عدالت و توسعه» با نخستوزیری آقای رجب طیب اردوغان مدیریت اجرای کشور را بدست گرفته به طور نسبی و مشهود، عدالت را بر اساس سنتهای فرهنگی و اسلامی پیش برده است و هم توسعه را با برنامهریزی از تجدد قابل قبول جامعه ترکیه نتیجه داده است. موفقیت حزب عدالت و توسعه ترکیه در این نگاه نظری نهفته است که «سنت» را به عنوان همه باورهای دینی نگرفت و از سوی دیگر به سوی «تجدد» به صورت کورکورانه و بدون برنامه و به قول معروف تجدد مساوی از «خودبیگانگی» تاریخی، فرهنگی و حذف دینباوری، پیش نرفت. یک نماد از این رفتار در جامعه ترکیه، حجاب زنان در این کشور است که اینک به صورت یک فرهنگ عمومی و مورد احترام مردم در ترکیه، با پوششهایی مناسب و زیبای زنان ترک درآمده است که نشانه شخصیت و نمایشی از اعتقاد به فرهنگ با عزت در این کشور شده است. حجاب در ترکیه اجباری نیست، و اکنون امری عمومی و اختیاری شده که در چشم مردم این کشور نشانهای از جایگاه والای شخصیت زن ترک است.
اما این همه چنین نیست که عبور از تجربه تاریخی لائیسته در ترکیه به «اعتدال و توسعه» آن هم بجای هم خلیفه و هم قیصر، حک نه خلیفه، نه قیصر و «میزان رأی مردم» است، بدون مشکل و موانع بدست آمده باشد و یا هنوز موانع دیگری بر سر راه نباشد. در این قیاس موفقیت از آن احزابی است که برنامههای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آنها در بطن جامعه جواب دهد و هر چند نسبی، موفق باشد. احزاب اسلامگرا در ترکیه فقط حزب نزدند، و تنها شعار ندادند، با برنامهریزی پیش آمدند و کار کردند و با درک واقعیتهای جامعه خود موفق شدند. یک نمونه از موفقیت مجلس و نخستوزیری که اکنون در اختیار حزب اسلامگرای «اعتدال و توسعه» به رهبری طیب اردوغان است، پیشرفت چشمگیر آنها در تثبیت بهتر خود در اتحادیه اروپا و برداشتن موانع در مسیر عضویت در آن بوده است. دولتهای اروپایی از جمله دولت لائیک فرانسه که نویسنده مقاله هم خلیفه و هم قیصر در نوشته خود از آن نام برده است، امروز اگر هم با عضویت ترکیه مخالفت میکنند اغلب محافل سیاسی در اروپا از آن به عنوان «بهانه تراشیها» نام میبرند. روش کار دولت کنونی ترکیه، شعار دموکراسیخواهی اروپاییها را هم افشا میکند و با اقبال عمومی مردم ترکیه در تائید حاکمیت ملی در کشور خود، که ملیت را تضاد با اسلامیت خود نمیدانند، دایره تهدید یا بهانهجویی برخی از دولتهای اروپایی از جمله فرانسویها را هر روز محدود تنگتر میسازند. آیا این مسیر، مسیر بنبست برای جریان اصلاحطلبی بر محوریت باور دینی در ترکیه است؟ و یا هر روز از همین مسیر (اعتدال و توسعه) حرکت برنامهریزی شده با بهرهگیری از سنت و تجدد خود را برانگیزههای نژادی و یا تعاریف بسته از دمکراسی تحمیل میکند؟
***
اما اشتباه تاریخی نویسنده مقاله «هم خلیفه هم قیصر» در یک کاسه دیدن همه نهضتها و حرکتهای مبارزاتی اسلامی در یک قرن اخیر است. آنجا که اخوانالمسلمین، سازمان فلسطینی الفتح و شبکه القاعده را در یک کاسه میاندازد و در یک مجموعه به آنها نگاه میکند و برداشت تحلیلی میدهد. همین طور حرکت سلطان محمد فاتح را در قیاس با امروز رجب طیب اردوغان و یا و شاید آشکارتر از اینها در یک خط دیدن، حرکتهای سیدجمال اسدآبادی با سیدمحمدخاتمی و اصلاحطلبی در ایران و ترکیه امروز را شاید در حد یک سرمقاله و ارائه نوشتهای جذاب و با الفاظ روزنامهنگاری، چارهای جز این نباشد. اما واقعیت تاریخی هر یک از این عناوین نه تنها منفک از یکدیگرند و قابل جمع نیستند، قرار دادن همه آنها در یک بستر مفهومی اشتباه بزرگتر است. برای من روزنامهنگار در این مقاله نیز، فرصت نشان دادن تفاوتها و حتی تضادها در بینش و عمل از این اسامی حک شده در تاریخ نیست، اما این حداقل است که خاتمی، فرزند فکری امام خمینی است. و فاصله تفکر و بینش امام خمینی با اخوان یا سیدجمال و ... تفاوت میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است. او که اساس و بنیاد تفکر جمهوری اسلامی را بر میزان رأی مردم است قرارداد و نفی خلیفه و قیصر را کرد. در تجربه نیز همین جمله که اساس مردمسالاری (دمکراسی) دینباور است، خوبخود افشاگر شعارهای دمکراسیطلبی غرب و علیالخصوص آمریکا شد. مگر از یاد بردهایم. زمانی که «جرج بوش» با شعار خاورمیانه تشنه دمکراسی به میدان آمد و چه بسیار از روشنفکران ما این شعار رئیسجمهور آمریکا را تا مائده آسمانی بالا بردند و تفسیر و توجیه میکردند، اما در تجربه چه شد؟ در فلسطین، مردم، همین مردم، که دمکراسی غربی ادعای اساس و پایه بودن آنها در روند دمکراتیکسازی حکومتها را دارد. به حماس و تشکیل دولت از سوی این گروه در انتخاباتی آزاد چگونه برخورد کرد؟ ماجرای تحریم همه جانبه دولت منتخب مردم فلسطین تا حد قطع آب و برق منازل و مردمی که در انتخابات شرکت کردند و تا مرز ترور نخستوزیر منتخب آنها، «اسماعیل هنیه» از سوی رژیم صهیونیستی و تائید آمریکا، و البته جرج بوش دمکراسیطلب پیش آمدهاند و این روزها به طور رسمی دولت اسرائیل اقدام به ترور و اجرای تروریسم دولتی میکند و از کسی هم صدای اعتراضی در نمیآید!؟
حال میپرسم، بنبست در پروسه یا پروژه دمکراسی از آن کیست؟ جرج بوش یا در انتخابات مردم فلسطین؟
اما داستان (سنت و تجدد) صد البته ماجرای کهنه و از عجایب که هنوز هم «نو» مینماید. در وادی نظرپردازی و در سیر تاریخی جوامع و دولتها در بسیاری از نقاط جهان از آن جمله در کشورهای اسلامی و در خاورمیانه، هنوز به عنوان محور مهم و اصلی نقد و بررسی میگردد. یک نکته و برداشت را همین جا بنویسم که واماندن در حد نظرپردازی درباره موضوع «سنت و تجدد» عادت روشنفکران و نخبگان جوامعی شده است که همچنان در حد نظرپردازی درباره «توسعه» واماندهاند و به برنامهریزی و مسیر اجرایی «توسعه» بازنیامدهاند. جوامعی که همین پرسش را (سنت یا تجدد) را دارند، اما حداقل با تفاهم نسبی و درک واقعبینانه، خود را در مسیر توسعه شدهاند، پاسخ مطلوب برای اداره جامعه خود را بسیار بهتر و واقعبینانهتر از سنت یا تجدد دریافتهاند و توسعه در عمل راهگشای حل نظری آنها از تضاد سنت یا تجدد شده است.
اما آنها که هنوز در مفهوم نظری «توسعه» ماندهاند و در عمل وارد پروسه توسعه نشدهاند با مشکلات عدیده نظری و همین پرسش نویسنده مقاله «هم خلیفه هم قیصر» در جا میزنند که آیا میتوان هم متجدد بود و هم مسلمان؟ اشتباه دیگر این است که این هر دو را آن چنان مطلق ببینیم که سنت را مساوی با هم دین و تجدد را مساوی با همه باورهای ضددینی به انگاریم!! از برخی از نوشتهها و نظرپردازیها درباره سنت و تجدد در کشور ما چنین بر میآید که انگار هر جا سنت است دیگر جایی برای تجدد وجود نخواهد داشت. در این نوشته که باید به لحاظ ظرفیت روزنامهنگاری به اختصار نوشت، چند جملهای هم درباره «سنت و تجدد» میآورم.
***
نگاهی به تجدد و سنت از منظر تاریخی، اجتماعی
نظرپردازی (تئوریک) درباره مفهوم و تعاریف «تجدد و سنت» در ایران سابقه دیرینه تاریخی دارد. هنوز هم از منظر مباحث نظری. دیدگاهها و برداشتهای گوناگون و متفاوت گفته و نوشته میشود و در میدان نقد و تحلیل، هر صاحباندیشهای یا با پذیرش نظرپردازی از نویسندهای غیرایرانی. شرقی یا غربی. که تجدد، مدرنیته و سنت را به تعریف خاص معرفی کرده است و یا با سابق مطالعه نظریهپردازیها و باور دیگران خود نیز بر آن شاخ و برگی افزوده و به صورت کتاب یا مقاله و ... به خوانندگان ایرانی ارائه داده است. وسعت ادبیاتی که در این باره در نیم قرن اخیر در ایران انتشار پیدا کرده، بسیار و گوناگون است و عنوان «تجدد و سنت» در صدر مباحث فلسفی، کلامی و جامعهشناسی قرار گرفته است. شاید همین تنوع و تفاوتهای (تئوریک) نظری، موضوع «تجدد و سنت» را همچنان در جوامع فکری ایران سیال و متداوم کرده است. در این نوشته، بجای نقد مفهومی و نظری از تجدد و سنت، نگاه به سیر آن از منظر تاریخی، اجتماعی انتخاب گردیده تا با نگارش پارهای از چنین ویژگیها، میدان نظرپردازی روشنفکر دیندار درباره تجدد و سنت، باز شناخته شود. اگر هر چه روشنفکری- دینی یا غیردینی برای خویش تعریف یا تعاریف خاصی را بر میگزیند.
خلاصهای از این ویژگیها در سیر تاریخی، اجتماعی عبارتند:
1. اگر از منظر تاریخی، اجتماعی به مجموعه آثار و ادبیاتی که درباره «تجدد و سنت» انتشار یافته، بنگریم، درمییابیم که از صدر مشروطه و از آغاز، «تجدد» پدیدهای وارداتی از خارج از مرزهای جغرافیایی سرزمینی و فرهنگی ایران و «سنت» امری بومی دیده و خوانده شده است.
در حالی که در سیر تحولات تاریخی، چه بسیار از رفتارها و عادتها و کنشها و هنجارهای اجتماعی بوده که زمانی «سنت» نامیده میشد. ولی امروز از اساس به بایگانی تاریخ سپرده شده و محو گردیده است و حتی خاطرهای از آن در اذهان مردم باقی نیست و سنتهایی که در تحول تاریخی. اجتماعی به نوعی «مدرن» شدهاند آن هم به گونهای که باید در «تجدد بومی» خواند و چه بسیار عادتها و رفتارهای تجددمابانه که وارد جامعه ایرانی شد و جامعه آن را واپس زد و یا در روال سیر تاریخی به گونهای «دگردیسی» یافت و به استحاله بومی دچار گردید که امروز از آن به «سنت بومی» و یا عرف در جریان یاد میشود.
این سیر نشان میدهد، کسانی، از آغاز نهضت مشروطه تجدد و سنت را دو پدیده منفک و متنافر از یکدیگر نشان میدادند و میدهند، در مطلق چنین نگاهی دچار اشتباه شدهاند، زیرا
2. دروازه ورود مفهومی «تجدد» به ایران از نهضت مشروطهطلبی و یا «منورالفکری» به تعجب از مقایسه و تفاوت دو جغرافیای اجتماعی و حیات تاریخی از دو جامعه باز شد.
جوامع غربی (اروپا) غنی و پیشرفته و جوامع شرقی (ایران) فقرزده و عقبمانده، اروپای (توانا) و ایران (ناتوان)، اروپا مساوی با «تجدد» شد و ایران همزاد با «سنت» و در تصلب چنین قیاس و تنظیم معادله دووجهی- که هنوز هم اداره دارد. «تجدد» توسعه، پیشرفت، توانایی، فارغ شدن از فرامین دینی و «سنت» در جا زدن، عدم توسعه و پیشرفت، ناتوانی و عین دینداری خوانده شد. نه «تجدد» را در عمق فرهنگ جوامع غربی دیدند و نه سنت را از عرف در جریان جامعه ایرانی- خوب یا بد- منفک کردند.
3. «تجدد»، رهایی از دینباوری و در سیر چنین نگاه تاریخی، اجتماعی. «آزاداندیشی و آزادی فرهنگی» و محک و معیار «روشنفکری» و «سنت» تصلب به احکام و فرامین دینی و فرهنگی متصلب و عین عرف ملالآور تاریخی خوانده شد. از سیر چنین نگاه (ویژگیهای و 2 و 3) معادله تجدد مساوی ثروت و سنت مساوی فقر، سر برآورد.
4. «تجدد» تکثرگرایی، مسیر باز و «نو»پذیری و «سنت» سقف کوتاه و زمخت انحصارطلبی و نگاه تکساختی و کهنهپرستی. در اولی جاده گشوده به اهداف آینده و در دومی، چرخش در دایره بسته و دوران مکرر- معادله تجدد مساوی ابداع و سنت برابر، تکرار- و شاید در اولی عطر «تربت عصام» و در دومی تنها افتخار به «عظام بالیه»!!
5. «تجدد» جوان و نسل آینده و «سنت» پیرو و نسل گذشته فرتوت. «تجدد» مسیر پیوند با جهان در حال تحول و دگرگونی دائمی و «سنت» اجتناب از هر گونه تحول و پیوند با قافله جهانی، در اولی، با دیگران «زیستن» و در دومی با خود بودن و مردن.
شاید قوچانی عزیز پاسخ پرسش «آیا میتوان هم متجدد بود و هم مسلمان؟» را در این شرح مختصر پیدا کند.
***
با یادی از یک خاطره آموزنده، این نوشته را که به استقبال نوشته دوست و همکار روزنامهنگارم آقای محمد قوچانی رفتهام پایان میدهم. در آخرین هفتههای ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی، او نوشتهای را به یادگار برای همه اصلاحطلبان و به خصوص جوانان و نسلهای آینده با عنوان «نامهای به فردا» نوشت، قبل از انتشار آن نوشته را دیدم، به آقای خاتمی پیشنهاد کردم این رباعی حکیم عمرخیام را در پایان نوشته بیاورد،
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی.
احساس من از تمامی مشکلات و موانعی که بر سر اصلاحات و اصلاحطلبان در دوران هشت سال ریاست جمهوری، انسانی خالص و مخلص بنام سیدمحمد خاتمی آوردند، همین رباعی خیام بود.
انگار که رنج بنبست را احساس میکردم آقای خاتمی به جای این رباعی این بیت را در پایان نوشته (نامهای به فردا) آورد که امروز برای من و قوچانی عزیز و همه کسانی که در هر کشور اسلامی برای آزادی و آبادی کشور خود قدم در عرصه مبارزات سیاسی و اجتماعی گذاشتهاند پند است و درسی که در مسیر «میزان رأی مردم» است نه خلیفه میماند، نه قیصر.
گمان مبر که به آخر رسید کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است
والسلام